از گوشه و کنار
نگاه هفته: مجموعه اخبار و گزارشات هفته در شهرهای کردستان
جمعه, ۲۷ام اسفند, ۱۳۹۵  
اشتراک گذاری

نسان نودینیان

 

بمباران شیمیایی شهر جلبچه

١۶ مارس، ٢٩ سال از یک فاجعه هولناک میگذرد. بمباران شیمیائی شهر حلبچه، در یک چشم به هم زدن بیش از ۵ هزار انسان جانباختند. هزاران نفر زخمی شدند و چند ده هزار نفر آواره شدند. جنگ نفرت انگیز است. بعد از واقعه هیروشیما و ناکازاکی حلبچه دومین محلی بود که با سلاحهای شیمیایی و کشتار جمعی مورد حمله قرار گرفت.

امسال هم به شهر حلبچه رفتم. آثار این جنایت هوالناک هنوز باقی است. هنوز مجروحین این واقعه سلامتی خود را باز نیافته اند. با گذشت نزدیک به سه دهه تاثیرات گازهای شیمیائی بر نسلهای بعدی اثر خود را گذاشته است. زخمی عمیق بر قلب شهروندان این شهر سنگینی میکند. برای چه؟ و به چه قیمتی و تحت چه شرایطی؟ با کدامین وعده ها شهر حلبچه اینچنین بمباران شد! امسال باز سفری داشتم و به شهر حلبچه رفتم. خیابانی که روزهای اخر سال ١٣۶۶ قتلگاه دسته جمعی مردم بود را دیدم. وسط های ظهر بود، مدارس تعطیل شد، هیاهوی کودکانه آنها شادیشان و خنده هایشان من را به روزهای فاجعه بمباران حلبچه برد.

هربار که به شهر حلبچه سفر میکنم صورت کودکی مقابلم ظاهر میشود که تنش بر سبزهای بهاری افتاده است و صورتش کبودی رو به سیاهی رفته است این صحنه ای بود که سال ١٣۶۶ من آنرا دیدم! میان خنده های کودکان امروز حلبچه و چهره کودکی که ٢٩ سال پیش دیدم احساس عجیبی داشتم. بچه ها دوست داشتند با این غریبه عکس بگیرند. بعضی از آنها خجالت میکشیدند و تعداد دیگر برایشان خوش آیند بود. دوست داشتم برایشان بگوییم روزهای حادثه تلخ سه دهه پیش مردم این دیار با آغوش باز من را پذیرفتند و من را کمک کردند. در مسیر راه حلبچه، بیاره، سلیمانیه تمرکز برایم سخت بود. سه سال است بدنبال پاسخ سوالی هستم. معما نیست، اما حقیقتی که زیر خروارها خاک دفن شده است، عین پازلی است که هر بار بخشی از این واقعیت تلخ را مطلع میشوم.

این بار هم توانستم با تعداد دیگری از مسئولین و فرماندهانی که آن زمان در منطقه حلبچه بودند دیدار داشته باشم. این سوال را مطرح کردم. این تصمیم چطور گرفته شد که در منطقه شاره زور پیشمرگان اتحادیه میهنی و بارزانی همراه با سپاه پاسداران عملیاتی گسترده و مشترک انجام بدهند؟ چرا گردان شوان گردانی که من عضوی از آن بودم از این واقعه مطلع نشد؟ هر بار وقتی بخشی از واقعیتها را میشنوم سوالات دیگری برایم مطرح میشوند.چرا کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران تاکنون در مقابل این فاجعه سکوت کرده است و چیزی نگفته است.! آیا واقعیت قربانی مصلحتگرائی شده است؟ به چه قیمتی قربانی شد است؟ چرا هیئتی حقیقت یاب تا کنون تشکیل نشده است که ابهامات و سوالات آن دوره را پاسخ بدهد و یا به دنبال یافتن پاسخ باشد. بسیاری از دست اندرکاران آن دوره هنوز زنده هستند و وقت آن است نگذاریم سوالات بی پاسخ بماند.

نسرین رمضانعلی

 

در روستای “بیرواس” از توابع بخش مرزی نوسود، جسد کولبری ٣۵ ساله با نام ناصر دریایار کشف گردید.

٢٣ اسفند؛ ناصر دریایار  بر اثر عارضە قلبی دیگر قادر به ادامه مسیر صعب‌العبور منطقه هورامان نگردیده و نهایتا سرما جان او  را می‌گیرد.

 

دستکیری در پیرانشهر

“رسول سلطانی‌آذر” در اواخر هفته گذشته دستگیر شد.  علی‌رغم پیگیری خانواده‌ “رسول سلطانی‌آذر”  که گویا فورا به ارومیه انتقال یافته اما از دلیل اصلی بازداشت و محل دقیق نگهداری وی اطلاعی در دسترس نمی‌باشد.

 

اعدام ۴ نفر در ارومیه

١ـ اکرام حسن‌پور ٢ـ کیومرث فریدان ٣ـ چنگیز بادوزاده  ۴ـ عبدالواحد حامدی سه‌شنبه ٢۴ اسفندماه، در  زندان مرکزی ارومیه حکم اعدام به مورد اجراء درآمد.

 

اعدام در زندان کرمانشاه

محمدرضا صمدی‌نسب در محوطه‌ داخلی زندان مرکزی کرمانشاه (دیزل‌آباد) اعدام گردیده است.

 

گرفتار شدن پنج نفر کولبر در ارتفاعات تەتە

بر اساس خبرهای منتشره رسانه های محلی مریوان، پنج کولبر در ارتفاعات گردنە تەتە در برف گرفتار شدە اند و نیروهای امداد رسان مردمی هانەگرمه له در نزدیکی “هانە زازرا” هستند و عدە ای از کولبران درب قهوخانه تەتە را شکستە و به آنجا پناه برده اند، هنوز از وضعیت گرفتار شدگان اطلاعی در دست نیست.

 

کولبران زیر ریزش بهمن جان میدهند.

کولبرانی هستند که وقتی در کوهستان به کمین نیروهای جنایتکار جمهوری اسلامی میافتند در سرما و کولاک گیر میکنند و جانشان را ازدست میدهند.

جمهوری اسلامی با این همه فقر و فلاکت و جنایاتی که به مردم مناطق مرزی تحمیل کرده بسنده نمیکند و اگر همه این موانع را پشت سر بگذارند شکار نیروهای آدمکش اسلامی میشوند که در کمین نشسته اند.

طی دو سه روز گذشته یک کولبر به اسم بهمن توفیقی در روستای بیطوش منطقه آلان سردشت هدف گلوله قرار گرفت.

کولبر دیگر که تنها ١٧ سال سن داشت متاسفانه در کوه های اطراف سردشت بعلت سرمای زیاد در کوهستان جانش را از دست داد.

تعداد کولبرانی که در این ماه در منطقه آلان و همین روستای بیطوش توسط نیروهای کثیف جمهوری اسلامی کشته شده اند ۴ نفر است.  ( صفحه فیس بوک هه ژار علیپور)

 

کشته شدن ٢ هزار نفر در حملات ارتش ترکیه به مناطق کردنشین

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در گزارشی اعلام کرد که در بین ژوئیه ٢٠١۵ و دسامبر ٢٠١۶ یعنی طی ١۶ ماه، حدود دو هزار نفر در جنوب شرق ترکیه کشته و بخش وسیعی از این منطقه با خاک یکسان شده‌اند. سازمان ملل دولت ترکیه را متهم به کشتار وسیع مردم کردستان کرد. بر اساس این گزارش، در این مدت حدود ۵٠٠ هزار نفر از ساکنان منطقه آواره شده‌اند. همچنین زنان مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته‌اند. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل گفته است که دولت ترکیه مانع از اعزام کارشناسان سازمان ملل به این منطقه شده و این گزارش بر اساس داده های محرمانه و رسمی، تصاویر ماهواره‌ای و اطلاعات منابع دیگر تهیه شده است. طی برهه زمانی مورد تحقیق سازمان ملل، هزاران مورد قتل، ناپدید شدن، شکنجه و اشکال دیگر نقض حقوق بشر توسط بازرسان ثبت شده است.

 

تجمع گسترده و سراسری معلمان شاغل و بازنشسته سراسر کشور

از ساعت ده صبح معلمان بنا بر قراری قبلی در تهران و شهرهای مختلف در مقابل مجلس در تهران و مراکز آموزش و پرورش در شهرهای مختلف تجمع کردند و پیگیر خواستهایشان شدند. عکس ها و گزارشات منتشر شده تا کنون از تجمع وسیع معلمان در تهران، شهرهای استان مرکزی، سنندج، سقز، مریوان، بانه، کامیاران، تبریز، اهواز، بوشهر، الیگودرز، دهگلان، بجنورد، تربت حیدریه، مشهد، شیراز، تهران، شهرهای استان مرکزی، شیراز، اراک، تبریز، سقز، قزوین، اراک، چهارمحال بختیاری، فردوس، الیگودرزو، شهرکرد، و … خبر میدهد.

شعارهایی چون خط فقر سه میلیون و نیم، حقوق ما یک میلیون و نیم، ١ درصد تامین ،تامین، ٩٩ درصد گرسنه، گرسنه، بیمه کارآمد حق مسلم ماست، حقوق بالای خط فقر، حق هر بازنشسته و شاغل است، فقر و تبعیض بس است، ما خواهان تامین امنیت شغلی برای تمام فرهنگیان در بخش های دولتی و خصوصی هستیم، زندانی کردن معلم، مصداق بارز اقدام علیه امنیت ملی است، اسماعیل عبدی را ازاد کنید، بهبود کیفیت آموزش شعار ماست، تحصیل رایگان حق بچه های ماست، لغو هر نوع محکومیت فعالان صنفی فرهنگیان، جای معلم کلاس درس است، نه زندان، فقر و تبعیض بس است، از جمله خواستهایی بود که بر پلاکاردهایی که معلمان در دست داشتند نقش بسته بود.

معلمان در بیانیه خود خواهان افزایش فوری حقوق، رسمی کردن کلیه معلمان قراردادی و پیمانی و تامین امنیت شغلی آنها، بیمه پزشکی مناسب برای معلمان شاغل و بازنشسته ، آزادی اسماعیل عبدی، لغو هر نوع محکومیت فعالان صنفی فرهنگیان اعم از زندان، انفصال از خدمت و تبعید و جبران خسارت وارد شده بر آنها و کنار گذاشتن نگاه امنیتی به مبارزات معلمان و همچنین بازگرداندن پولهای اختلاس شده فرهنگیان شده اند. بیانیه معلمان در پایان تجمع تهران در ساعت ١٢ ظهر در میان کف زدن جمعیت قرائت شد.

معلمان با تجمع سراسری امروز خود یکبار دیگر بر خواستهای کل جامعه، از جمله افزایش دستمزدها به بالای خط فقر، تحصیل رایگان و درمان رایگان برای همه، لغو پرونده های امنیتی برای فعالین اجتماعی تاکید گذاشتند. معلمان شایسته وسیعترین حمایت ما مردم هستند.

(منبع صفحه فیس بوک کارگان در فیس بوک Workers in Iran)

 

کارگران ؛ تشکلهای کارگری؛ حقوقدانان وانسانهای آزدیخواه

محمود صالحی

جهت اطلاع ، قبلا” در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج در سال ١٣٩۴ به ٩ سال زندان تعزیری محکوم شده ام؛ در فرجه قانونی به احکام صادره اعتراض کردم. روز دوشنبه مورخ ١۶/١٢/٩۵ در شعبه چهارم دادگاه تجدید نظر استان کردستان مجددا”محاکمه شدم و رئیس شعبه در این محاکمه یک اتهام جدید به شرح زیر مطرح نمود.

قاضی: آقای صالحی این گفته شماست؟

محمود صالحی: چه چیزی گفته من است جناب قاضی؟

قاضی: شما سال ١٣۶٧یعنی ٢٩سال پیش در زندان بودید. وقتی مسئولان می خواستند به مناسبت ٢٢ بهمن جمعی از زندانیا ن را آزاد کنند. همه زندانیان را در حیاط زندان به صف می کنند، می خواهند تعدادی از زندانیان را بعد از راهپیمایی ٢٢ بهمن در میان مردم شهر آزاد کنند.شما نیز یکی از زندانیانی بودید که قرار بود آزاد شوید. به هر کدام از زندانیان یک پلاکارت که بر روی آنها نوشته شده بود مرگ بر صدام ؛ مرگ بر امریکا ؛ مرگ بر اسرائیل ؛ مرگ بر منافق ؛ مرگ بر کومه له و دمکرات می دهند تا آن را حمل کنند. وقتی نوبت به شما می رسد که پلاکارت را تحویل بگیرد ؛ از گرفتن آن امتناع می کنید و اظهار می نماید که من آماده نیستم بخاطر آزادی خودم پلاکارت را حمل کنم .بعدا” شما را به داخل زندان منتقل می کنند و آزاد نمی شوید؟.

محمود صالحی: بلی جناب قاضی این گفته من است و امروز نیز بعد از ٢٩ سال هنوز روی آن گفته خود تاکید می کنم. جناب قاضی ده شصت صداها نفر بدون اینکه در دادگاهی محاکمه شده باشند، اعدام شدند و تعدادی از آنان رفیق بغل دستی من در زندان بودند. به همین دلیل من آماده نبودم تا برای آزادی شخص خودم بلاکارت را حمل کنم.

ماجرا از این قرار بود.

سال ١٣۶٧تعداد زیادی از زندانیان شهر سقز که هیچ کدام از آنان احکام اعدام نداشتند برای اجرای حکم اعدام به بیرون از زندان منتقل نمودند.

بعد از اینکه زندانیان را اعدام کردند، یک شایعه توسط توابین پخش شد که همه زندانیانی که تا آن روز اعدام نشده اند، آزاد خواهند شد.

به گفته توابین و تعدادی از مسئولان زندان قرار بود کلیه زندانیانی که تا آن روز اعدام نشده بودند در مراسم روز ٢٢ بهمن آزاد شودند. اما این شایعات هیچ وقت جامه عمل نپوشید،آزادی زندانیان سیاسی تنها به ۵٢ نفر محدود شد.

تاریخ ٢٢ بهمن سال ١٣۶٧ یعنی ٢٩ سال پیش، اسامی ۵٢ نفر از زندانیان سیاسی را که حکمشان به پایان نزدیک شده بود را قرائت کردند. وقتی موضع را پیگیری کردیم به ما گفتند: افرادی که اسامی آنان قرائت شد؛ آزاد هستند و بعدا” تعدادی دیگری نیز آزاد خواهند شد. من هم در میان آن ۵٢ نفر بودم که جهت آزادی از زندان اسامی ما را خوانده بودند.

وقتی همگی ما به داخل حیاط زندان رفتیم به هر کدام از ما یک پلاکارت دادند که روی آن شعارهای،از جمله مرگ برامریکا، اسرائیل، مجاهدین، کومه له، دمکرات و صدام رویشان نوشته شده بود.

ما را به خط کردند و رئیس زندان گفت که هر کدام از ما یک پلاکارت برداریم و به صورت راهپیمایی به طرف میدان آزادی شهر حرکت کنیم.

ما اطلاع داشتیم که مردم زیادی در میدان آزادی ( برگاراژ) جمع شده بودند و انتظار آن را داشتند که همه زندانیان آزاد شوند. اما مردم بی خبر از اینکه تنها ۵٢ نفر زندانی آزاد می شوند. وقتی مسئولین زندان پلاکارت ها را در میان زندانیان تقسیم می کردند نوبت به من هم رسید و یک پلاکارت را به من دادند. من فوری روبه رئیس زندان گفتم :” آقای رئیس زندان من آماده نیستم پلاکارت رو حمل کنم”زیرا آزادی بدون پلاکارت حق من است. رئیس زندان وقتی اظهارات من را شنید فریاد زد و به همکاران خود گفت: ” سریع ایشان را به زندان برگردانید، این پسره نمی خواهد آزاد شود”. من قبل از اینکه مسئولان مربوطه گفته رئیس زندان را اجرا کنند، خودم سریع به داخل بند برگشتم.

زندانیان داخل بند از من سئوال کردند که چرا برگشتید؟ در جواب گفتم: “به دلیل اینکه به هر زندانی یک پلاکارت میدادند که با خودشان حمل کنند و من قبول نکردم؛ من زندانی هستم و دارم حبس خودم را سپری می کنم؛ چرا باید به نیروی آنها تبدیل شوم و برای آزادی خود علیه دیگران شعار دهم”.؟ دوستان زندانی دور من حلقه زدند و هر یک به نوعی نظرش را بیان میکرد. به این ترتیب من آن روز آزاد نشدم.

سئوال از مسئولان حقوق بین المللی و حقوق بشر این است؟ این چه نوع اتهامی است که رئیس شعبه چهارم دادگاه تجدید نظر استان کردستان بعد از ٢٩ سال آن را طرح می کند؟ این در حالی است که تفهیم اتهام من برای جرم جدید؛ تاسیس یک کمیته کارگری بنام کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری بوده و در تمام مراحل بازجویی نیز روی این مورد بازجویی شده ام.

محمود صالحی

(از صفحه فیس بوک محمود صالحی)

 

ایسکرا  ۸۷۵

 

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  مطالب دیگر
  فیسبوک ما
 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com