عبدل گلپریان
دادستان تهران در بازار عطرفروشان
پنجشنبه, ۲۵ام آذر, ۱۳۹۵  
اشتراک گذاری
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Youtube
Contact us

گویند دباغی وارد عطر فروشی شد و گفت: “وای چه بوی گندی”.

داستان زیبای مثنوی معنوی که  مصداق این موضوع است در انتهای نوشته آمده است.

“عباس جعفری دولت‌ آبادی، دادستان تهران، روز چهارشنبه ۲۴ آذر از دستگیری ۱۲۰ زن و مرد در یک کافی‌ شاپ در پایتخت ایران خبر داد و بازداشت‌شدگان را به “فساد” متهم کرد. به گفته وی، “در این مراسم ۱۵ بطری مشروبات الکلی کشف شده و ۱۵ نفر از متهمان نیز در حالی که مست بوده‌اند دستگیر شدند” و در نهایت “از ادامه فعالیت کافی‌شاپ جلوگیری شده است.” در ماه‌ های اخیر، گزارش‌های متعددی از بازداشت‌های دسته‌جمعی شرکت‌کنندگان در مهمانی‌های مختلط در شهرهای مختلف ایران منتشر شده که در پاره‌ای موارد این بازداشت‌ها با اجرای حکم شلاق همراه بوده است. اوایل خرداد سال جاری، مقامات قضایی قزوین اعلام کردند که ۳۵ دختر و پسر جوان در این شهر به جرم حضور در یک مهمانی بازداشت و بلافاصله با ۹۹ ضربه شلاق مجازات شده‌اند. همچنین ۱۵۰ دختر و پسر جوان نیز اوایل مرداد ماه در یکی از باغ‌های محدوده اسلام‌ شهر در جنوب تهران بازداشت شدند که مقامات نیروی انتظامی تهران، آنان را به “تلاش جهت ساخت کلیپی برای شبکه‌های ماهواره‌ای” متهم کردند. عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران، این قبیل بازداشت‌ها را “وظایف ذاتی دادستانی” می‌داند و از آن به عنوان “مقابله با مفاسد” نام می‌برد”.

 

موارد فوق تنها به آندسته ازمجالسی مربوط است که توسط نیروهای کارگاه دباغی عباس جعفری دولت آبادی کشف شده اند. پیشتر در شهرهای مشهد، قم، اصفهان و بسیاری دیگر از شهرهای ایران عملیات تسخیر مجالس مهمانی از سوی ماموران مبارزه با “فساد” در روزنامه های داخل ایران منتشر شده اند.

همانطور که ملاحظه کردید، ماموران کاربدستان دادستانی تهران که شغلی جز دباغی برایشان قابل تصور نیست، با چوب و چماق به مراسم جشن و شادی مردم یورش میبرند و شرکت کنندگان در این مجالس را با سبک و سنت اسلامی مورد ضرب و شتم و صدور حکم زندان مواجه میکنند و با همان شلاقهایی که در کارگاه دباغی تولید کرده اند آنان را مورد ضرب و شتم قرار میدهند.

اینگونه مجالس را جمهوری اسلامی بیش از سه دهه است از مردم محروم کرده است. اما مردم تره هم برای تهدیدات مقامات و دستگاههای سرکوب و تفتیش رژیم خورد نکرده و با تداوم مهمانیها، مجالس شاد همراه با رقص و پایکوبی هر روز ابعاد گسترده ای به آنها می بخشند. از آنجا که “وظایف ذاتی و اسلامی دادستانی” حکومت حکم میکند این مجالس و مهمانی ها را “فساد” بنامد، حس ذاتی و موجودیت مردم نیز حکم میکند که با شادی و رقص، با نشاط و خوشی، آمیختگی با موسیقی، لذت بردن در کنار هم و در یک کلام تامین یک زندگی مملو از سعادت، کرامت و خوشبختی را برای خود خلق کنند و این یعنی پدیده ای داده شده در ذات و جوهر انسان که با اسلام و حکومت اسلامی در تعارض کامل قرار دارد.

فسیل ها و مجریان قوانین و فرامین اسلامی برای بقای خود، منشا و خواستگاه ذات انسان را مورد تعرض و یورش قرار میدهند چرا که جمهوری اسلامی از بدو ظهورش تا به امروز بدون توسل به توحش علیه نیازهای واقعی مردم ابدا قادر نمیشد یک روز هم دوام بیاورد.

در دنیای وارونه کنونی برای اسلام و حاکمان اسلامی، شادی و نشاط، مهمانیهای دسته جمعی جوانان، مشروب خوردن و رقصیدن و بالاخره لذت بردن از حضور اجتماعی مردم در کنار هم یعنی “فساد”. و این همان حضور دادستانی در مغازه عطر فروشی ما است.

در آنسو و در کارگاه تفکر و سنت متعفن اسلامی علیه طبیعی ترین خواستگاههای مردم، دزدی، چپاول، حقوقهای نجومی و میلیاردی در میان گردن کلفت ترین دست اندر کاران حکومت، یعنی ارتقاء پست و مقام مفتخورانی که جامعه ای را به تباهی کشانیده اند و این  یعنی  ذات و جوهر اسلامی کاربدستان دزد و مفتخور حاکم بر ایران. موجودیت اسلام و قوانین حاکم در جمهوری اسلامی تعرضش تنها مختص به مجالس مهمانی مردم نیست بلکه در تمام شئون زندگی مردم به همین منوال در تناقض آشکار با آرمان و آرزوهای واقعی آنان قرار دارد. اسلام و جمهوری اسلامی و کاربدستانش را تنها میتوان در هیبت یک درصد فسیل در کارگاه دباغی تعریف کرد و ۹۹ درصد مردم را در جستجو و تامین مکانهایی آمیخته با عطر و بوی خوش مشاهده نمود. مردم ایران با فروپاشاندن این لانه دباغی که بوی تعفن آن کل منطقه را فرا گرفته است، جامعه ای زیبا مملو از عطر فروشی در ایران را بنیاد خواهند نهاد.

 

خواندن داستان کوتاه زیر از ( مثنوی معنوی ) خالی از لطف نیست. این داستان بخوبی مصداق  وضع و حال امروز مفتخوران اسلامی حاکم بر ایران است.

 

۲۵ آذر ۹۵

……………..

مرد دباغ و بازار عطر فروشان داستانی زیبا ار مثنوی معنوی

روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر شود.

دیگری گلاب بر صورت آن مرد بیهوش می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت. مردم همچنان جمع بودند. هرکسی چیزی می‌گفت. یکی دهانش را بو می‌کرد تا ببیند آیا او شراب یا بنگ یا حشیش خورده است؟ حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر او بیهوش افتاده بود. همه درمانده بودند.

تا اینکه خانواده‌اش باخبر شدند، آن مرد برادر دانا و زیرکی داشت او فهمید که چرا برادرش در بازار عطاران بیهوش شده است، با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است. او به بوی بد عادت کرده و لایه‌های مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است.

کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و در آستینش پنهان کرد و با عجله به بازار آمد. مردم را کنار زد، و کنار برادرش نشست و سرش را کنار گوش او آورد بگونه‌ای که می‌خواهد رازی با برادرش بگوید. و با زیرکی طوری که مردم نبینند آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت. زیرا داروی مغز بدبوی او همین بود. چند لحظه گذشت و مرد دباغ بهوش آمد. مردم تعجب کردند وگفتند این مرد جادوگر است. در گوش این مریض افسونی خواند و او را درمان کرد.

 

 

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com