علی جوادی
به نام نامی مردم، به کام جانیان و طبقات حاکم!
شنبه, ۸ام مهر, ۱۳۹۶  
اشتراک گذاری

بخش دوم:

در هفته پیش عمدتا به سخنرانی حسن روحانی در اجلاس عمومی سازمان ملل پرداختم. ابتدائا احساسم را بیان کردم. احساسی سرشار از نفرت و انزجار. از این که جانیانی امثال روحانی، ترامپ و نتانیاهو حاکم بر سرنوشت بشریت معاصرند. و با اشاره به ضرورتی حیاتی به این نوشته پایان دادم، باید جهان را از شر این جنایتکاران خلاص کرد. در اینجا نگاهی به روی دیگر سکه می اندازیم.

بازهم محور شرارت

ترامپ نیز همانند سلف خود جورج بوش تلاش کرد که نیروهای “محور شرارت” دوران خود را تعریف کند. این سخنرانی ها معمولا بخشی از سیاست هر هیات حاکمه ای را در آغاز دوران زمامداری در آمریکا تببین میکنند. حکومت اسلامی ایران و کره شمالی کماکان نیروهای اصلی این “محور” هستند. فراخوانش در قبال رژیم اسلامی این بود که “زمان آن رسیده است که تمام ملتهای جهان به مقابله با رژیم بی پروای دیگری نیز بپردازند، رژیمی که آشکارا از قتل عام، مرگ آمریکا، نابودی اسرائیل و نابودی بسیاری از رهبران و ملتهایی سخن میگوید که در این سالن هستند.” و این سیاست را با چاشنی عوامفریبانه حمایت از “مردم خوب ایران” که “تغییر میخواهند و رهبران این کشور از مردم ایران بیشتر از قدرت نظامی عظیم ایالات متحده آمریکا می ترسند” همراه کرد. در طرف مقابل نیز رژیم اسلامی ایران نیز آمریکا و اسرائیل را مثل همیشه در راس “محور شرارت” خود قرار داده و با شدت بیشتری بر طبل ضد آمریکایی گری کور خود دمید و توان موشکی و نظامی اش را به رخ کشید. این مجموعه گوشه ای از جدال دو قطب تروریستی جهان معاصر است.

اما معنای واقعی این سیاستها چیست؟ تاثیر این سیاست ها بر زندگی و مبارزه مردمی که میخواهند خود را از شر حکومت اسلامی و هر گونه قلدری و میلیتاریسم در سطح جامعه بشری خلاص کنند، چیست؟

هیچگونه توهمی مجاز نیست. هرگونه همسویی با هر کدام از دو قطب این جدال تروریستی نه تنها نتایج مخربی بر زندگی و مبارزه توده های مردم زحمتکش بجای خواهد گذاشت بلکه به عمر سیاه حکومت اسلامی و سلطه این جریانات بر زندگی مردم خواهد افزود. تردیدی نیست که توده های مردم در ایران حکم به سرنگونی رژیم اسلامی داده اند. میخواهند از شر این هیولای اسلامی که بند بند زندگی شان را در چنگال خونین خود به اسارت گرفته است، خلاص کنند. اما واقعیت این است که بر خلاف تصورات پوچ و ارتجاعی تمامی جریانات ترامپیست و پرو ترامپ (طیفهای وسیعی از اپوزیسیون سلطنت طلب، نیروهای جنبش ناسیونالیسم پرو غربی و پرو آمریکایی، جریانات قوم پرست و مجاهدین) نه تنها نباید هیچگونه امیدی به ترامپ و هیات حاکمه آمریکا داشت، بلکه مصلحت مبارزه انقلابی و آزادیخواهانه تماما ایجاب میکند که در مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی،بطورهمه جانبه در مقابل جریانات تروریسم دولتی، در مقابل قلدری و زورگویی امپریالیستی این جریانات ایستاد و اجازه نداد آینده تحولات سیاسی جامعه بازیچه جدال این نیروهای ارتجاعی قرار گیرد. هرگونه دخالتگری نظامی و درگیری نظامی از جانب آمریکا و اسرائیل و ناتو در تحولات سیاسی ایران نه تنها تاثیر مخربی بر مبارزات جاری مردم علیه رژیم اسلامی خواهد داشت، بلکه میتواند هیات حاکمه را بر محور پرچم راست جریانات اسلامی حاکم بسیج کرده و میتوانند تعرض گسترده و همه جانبه ای را بر علیه اعتراضات اجتماعی سازمان بدهند. هرگونه حمله نظامی موضعی و یا درگیری نظامی برای رژیم آدمکشان اسلامی بمثابه مائده ای آسمانی عمل خواهد کرد. بی دلیل نیست که جناح راست در چنین وضعیتی موشکهای بالستیک دور بردش را به نمایش میگذارد و بر عربده جویی های کور و ضد آمریکایی خود افزده است. از این رو یک رکن تلاش ما در پروسه سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی، تشدید مبارزه علیه جریانات راست و مرتجعی است که پرچمشان را به موشکهای کروز و بمب افکنهای آمریکا گره زده اند.

در تقابل با تروریسم اسلامی؟

ترامپ در بخش دیگری از سخنان خود به مساله تروریسم اسلامی اشارات متعددی کرد. تاکید کرد که”در سفر به عربستان این افتخار را داشتم که با رهبران بیش از ۵۰ ملت عرب و مسلمان سخن بگویم. ما توافق کردیم که تمام ملتها باید با هم کار کنند تا با تروریستها و اسلام افراطی که الهام بخش آنهاست، مقابله کنیم.”و ادامه داد: «ما باید پناهگاههای امن تروریستها، حمل و نقل، بودجه و هر نوع حمایت از ایدوئولوژی‌های شوم و فریبکارانه آنها را از بین ببریم.” مقابله با تروریسم اسلامی یکی از ارکان استراتژیک سیاست ترامپ در مقابله با هیلری کلینتون و همچنین سیاست آمریکا در دوران باراک اوباما است. “افتخار” این گرایش نئوفاشیستی این است که گویا جسارت کرده اند و بدون لکنت زبان کلمه “تروریسم اسلامی” را بیان کرده اند.

اما باید از حوزه تبلیغات گوشخراش فراتر رفت. باید به عمق این سیاست هیات حاکمه جدید آمریکا پرداخت؟ چند سئوال: معنای واقعی مبارزه این جریان با تروریسم اسلامی چیست؟ آیا واقعا از سیاست سازش و تکیه با جناحی از نیروهای اسلام سیاسی دست شسته اند؟ آیا این سیاست منجر به نابودی اسلام سیاسی و تروریسم اسلامی خواهد شد؟ یا بر عکس منجر به بقا و گسترش این نیروهای تروریستی در سطح جهان خواهد شد؟

واقعیت این است که جدال این جریانات با بخشی و نه تمام اسلام سیاسی است. جدال با آن بخشی از اسلام سیاسی که تن به سلطه سیاسی هیات حاکمه آمریکا نداده است. و در تلاش برای گسترش پر و بال ارتجاعی اش دست به تحرک جدی در حوزه نفوذ آمریکا و متحدین اش زده است. خواهان سهم بیشتری از قدرت سیاسی در این جوامع اسلامزده و استبداد زده است. این جدالی بر سر سهم بری از قدرت سیاسی از یک طرف و از سوی دیگر تلاشی برای تحکیم و گسترش موقعیت ابرقدرتی از سوی دیگر است. ذره ای آزادیخواهی و انسانگرایی در این جدال نیست. هر چه هست ارتجاعی و کور و ضد انسانی است.

این سیاست برخلاف ادعاهای عوامفریبانه اش، دارای تشابهات اساسی با سیاست اوباما در قبال اسلام سیاسی است. سیاست جدید هیات حاکمه آمریکا اگر چه تقابل خصمانه ای را در مقابل حکومت اسلامی در دستور خود قرار داده است، اما همانند این استراتژی نیز متکی بر سیاسی بخش بخش کردن و تقسیم اسلامی به دو جناح سیاسی است. و سیاستها سازش با بخشی در تقابل با بخش دیگر است. افتخار سفر به عربستان و خارج کردن این نیرو و سایر دول ارتجاعی منطقه از صف جریانات اسلامی حامی داعش که در دوره اخیر زیر ضرب حقیقت و افکار عمومی آزادیخواهی قرار گرفته بود، یک رکن اساسی این سیاست است. این سیاست نیز استراتژی خود در مقابله با تروریسم اسلامی را به قطب دیگر اسلام سیاسی متکی کرده است. سیاستی که شکست خود را بارها و بارها نشان داده است. ما بارها تاکید کرده ایم که هرگونه اتکاء به بخشی از اسلام سیاسی یک سیاست شکست خورده و ارتجاعی است که عواقبی بجز گسترش اسلام سیاسی نداشته است. نتایج همین سیاست بود که تروریسم را در قلب اروپا و در گتوها و در حاشیه های شهرهای اصلی رشد و گسترش داد. جنایاتی که اروپا در این دوره شاهد آن بود محصول این سیاست مرگبار در دهه گذشته است.

بعلاوه تمام تجربیات جنگهای دوران معاصر نشان داده است که میلیتاریسم نه تنها پاسخ اصولی و پایان دهنده ای به تروریسم اسلامی نیست بلکه باعث رشد و گسترش آن است. نمونه برجسته چنین سیاستی، حمله آمریکا به عراق است. عراق پس از حمله آمریکا و کشتار صدها هزار نفر و تخریب شیرازه جامعه، عملا به کعبه اسلامیستها تبدیل شد. داعش در چنین متن خونین و مخروبه ای رشد و گسترش یافت، داعش را همین جریانات متحد آمریکا پر و بالش را گرفتند.

برای نابودی اسلام سیاسی باید حکومتهای اسلامی را سرنگون کرد. باید رژیم اسلامی را بزیر کشید. باید یک تعرض توده ایسکولاریستی را سازمان داد. باید ریشه های سیاسی اسلام سیاسی را قطع کرد. باید مساله فلسطین را بطور عادلانه ای حل کرد. باید هر گونه جلوی هر گونه حمایت دول ارتجاعی از هر بخش اسلام سیاسی را گرفت. باید ریشه های اقتصادی گسترش این جنبش را از میان برداشت. تلاش برای نابودی فقر و فلاکت و اسارت اقتصادی توده مردم، زمینه های مادی هرگونه رو آوری به این جریانات را خشک میکند. بعلاوه امروز مبارزه برای گسترش آزادیهای سیاسی بی قید و شرط، آزادی نقد جریانات مذهبی و اسلامی یک رکن اساسی مبارزه علیه اسلام سیاسی است. راه دیگری نیست. نابودی تروریسم اسلامی کار بشریت متمدن و جنبش کمونیسم  کارگری است.

انترناسیونال ٧٣١

 

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  از همین نویسنده
 
  فیسبوک ما
 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com