علی جوادی
انقلاب اکتبر، تعابیر و واقعیت ها
شنبه, ۱۵ام مهر, ۱۳۹۶  
اشتراک گذاری

انترناسیونال ٧٣٢

انترناسیونال: یک عرصه کشمکش موافقین و مخالفین انقلاب اکتبر تصویری است که از آن بدست می دهند. مخالفین و بویژه، دشمنان انقلاب اکتبر در مورد رهبری آن یعنی حزب بلشویک و شخص لنین بسیار نوشته اند. یک نبرد سیاسی و ایدئولوژیک در یک صد سال گذشته در این مورد در جریان بوده است. تلاشهای تعطیل ناپذیز استثمارگران و جهان سرمایه داری برای بدنام کردن انقلاب انقلاب اکتبر و بکارگیری زرادخانه و امکانات وسیع ادبی، هنری، سیاسی و تبلیغی شان علیه آن پیوسته فعال بوده است. رسانه دولتی فارسی زبان دولت انگلیس، بی بی سی به این مناسبت برنامه گذاشت و بنحو زیرکانه ای لنین و انقلاب اکتبر را مورد حمله قرار داد. از یکطرف می گویند کمونیسم شکست خورده است و بتاریخ تعلق دارد، و از طرف دیگر با تمام قوا علیه آن صف آرایی کرده اند. شما این مسائل را چگونه توضیح می دهید؟

علی جوادی: انتظار بررسی واقعیات و بیان حقایق پیرامون انقلاب اکتبر از رسانه های بورژوازی حاکم یک انتظار بیهوده و عبث است. این ارگانها، آتشکده های پخش و گسترش حقایق تاریخی و شعله ور نگهداشتن حقیقت نیستند. مبلغین و مدافعین سیاستهای بنیادی طبقه حاکمه اند. ابزار دیگری در کنار ارتش و پلیس و دادگاه و زندانو کلیسا هستند. مکمل این نهادها هستند. اهداف سیاسی یکسان، اما با ابزار متفاوتی را دنبال میکنند. جملگی به یک هدف خدمت میکنند، تحکیم سلطه طبقه حاکمه در جامعه. یکی مستقیما سرکوب میکند، یکی زندان میکند، یکی محکوم میکند، یکی ذهن را تخریب و پوک میکند، یکی نیز جامعه و کلیت آن را در ذهن قربانیان اش توجیه میکند، ابدی و ازلی جلوه میدهد و هر گونه تلاش برای آزادی و برابری و رهایی انسان از قید بندگی استثمار و حاکمیت طبقاتی را به سخره میکشد. بی بی سی و امثالهم چنین نقشی دارند. فلسفه وجودی شان این است.

به این واقعیت وجودی رسانه ای مانند بی بی سی، نقش واقعی دولت مربوطه این نهاد در قبال انقلاب اکتبر را اضافه کنید، تصویر کامل تری شکل میگیرد. اگر حافظه تاریخی خود را از دست نداده باشیم، باید بخاطر داشته باشیم که دولت انگلستان در زمره دولتهایی بود که جنگ همه جانبه ای را علیه حکومت کارگری جوان و برخاسته از انقلاب اکتبرسازمان داد. نتیجتا از رسانه دولتی کشوری که با آتش و گرو گرفتن غذا و زندگی یک جامعه به جان انقلاب کارگری اکتبر افتاده است، انتظار دیگری نباید داشت. دشمنی و کینه توزی این جریانات با کمونیسم و انقلاب اکتبر طبقاتی و تاریخی است.

واقعیت این است که انقلاب کارگری اکتبر، کمونیسم را به پرچم امید و آرزوهای دیرینه بشری، در تحقق امر آزادی، برابری، رفاه و سعادت انسانها تبدیل کرد. پس از کمون پاریس، این اولین بار در تاریخ تحولات بشری بود که دیگر امید به تغییر، یک تلاش مبهم و ناروشن نبود. این امید به تلاش طبقه اجتماعی معینی و نیروی سیاسی جنبش معینی گره خورده بود. خود آگاه شده بود و اهرم تغییر را حدادی و آزمایش کرده بود. انقلاب اکتبر یک تجربه عظیم تاریخی در تاریخ تحولات بشری است.

انقلاب کارگری اکتبر هر چند برای مدتی قدرت سیاسی را دست بورژوازی خارج کرد اما در استقرار اهداف اقتصادی خودشکست خورد. این انقلاب نتوانست کار مزدی را لغو کند، نتوانست مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و توزیع اجتماعی را اشتراکی کند، نتوانست مناسبات پولی حاکم بر جامعه را برچیند، نتوانست از سرمایه داری خلع ید کند، از این رو شکست خورد.اما ظاهرا بورژوازی هر روزه نیازمند شکست شبح و خاطره آن رویداد عظیم تاریخی هم است. گویا شبح انقلاب اکتبربر فراز جامعه بشری در حال گشت و گذار است. و این واقعیت بیش از هر چیز گویای “خطر” انقلاب کارگری دیگری است. تبلیغات و تحریفات روزمره بورژازی در مقابله با انقلاب اکتبر از چنین ضرورتی نشئت می گیرد. بو کشیده اند، این “خطر” را حس میکنند. از این رو بورژوازی هر روز به جنگ انقلاب اکتبر میرود چرا که خطر را میشناسد. خطر اینکه کارگر و توده مردم ستمدیده و محروم برای خلاصی از این وضعیت نکبتبار به انقلاب اکتبر دیگری متوسل شوند. از این رو هر روزه تحریفش میکنند. تلاش میکنند حتی خاطره این تحول عظیم بشری را از اذهان جامعه حذف کنند.

چند محور در این جدال عظیم تبلیغاتی عمده اند: ۱- انقلاب یعنی خشونت و جنگ و خونریزی. ۲ – حکومت شوروی نتیجه انقلاب اکتبر است. ۳- دیکتاتوری استالین ادامه حکومت کارگری دوران لنین است.

انقلاب یعنی خشونت؟

این تز تمامی ضد انقلابیون معاصر است. سخنگویان و مبلغین بورژوا ما را متهم میکنند که مبلغ اعمال قهر و خشونت برای تحقق اهداف انقلاب کارگری هستیم. مضحک است، نظامی که خود تماما بر مبنای خشونت استوار شده است (خشونت علیه زندگی اکثریت عظیم توده های زحمتکش، خشونت علیه امید و آرزو و مطالبات و عواطف انسانها، خشونت علیه هر گونه حق طلبی و آزادیخواهی، خشونت علیه هر جنبشی که برای احقاق حقوق انسانی قد علم میکند.) به یکباره منتقد خشونت شده است. طبقه و نیرویی که با قدرت سلاح کشتار دسته جمعی اش آماده است که چندین کره ارض را به نابودی بکشاند، مدعی عدم خشونت است. این دو رویی از مشخصات دنیای وارونه سرمایه داری است. نه تنها در هیچ کجای مارکسیسم و کمونیسم از اعمال قهر بمثابه جزء لایتجزای انقلاب کارگری یاد نشده است. بلکه تجربه انقلاب اکتبر تماما نافی این تبلیغات کور و زهر آگین بورژوازی است. قیام کارگری در مسکو و سن پترزبورگ با کمترین مشقات قدرت سیاسی را از دسته بورژوازی و طبقه استثمار حاکم خارج کرد. تعداد کشته شدگان این قیام از تعداد انگشتان دست هم کمتر بود. اما بورژوازی جهانی به جان این انقلاب نوپا افتاد. تا توانستند به این انقلاب خون پاشیدند. ارتش سفید به رهبری ژنرال تزاریست، کورنیلوف، را به جان این انقلاب نوپا انداختند. این حکومت از فردای استقرار خود با تعرض خونین و لشگرکشی ۱۴ کشور امپریالیستی روبرو شد. واقعیتی که زخم عمیقی بر پیکر این انقلاب تاریخی بجا گذاشت. این زخم و خونریزی حاصل تلاش وحشیانه بورژوازی جهانی بمنظور شکست انقلاب اکتبر بود. بعلاوه، واقعیت اساسی تر این است که این نظام بطور مسالمت آمیز تسلیم اراده آزاد توده های مردم برای تغییر نظام موجود نخواهد شد. برعکس، انقلاب اکتبر بوضوح نشان داد که خشونت بورژوازی علیه اراده اکثریت عظیم مردم در خلع ید از نظام استثمارگرایانه سرمایه داری، حتمی و اجتناب ناپذیر است.

حکومت شوروی نتیجه انقلاب اکتبر؟

این تز اساسا در پس شکست و فروپاشی اردوی بلوک سرمایه داری دولتی شرق در تبلیغات بورژوازی برجسته شد. هدف این بود که این پدیده شکست خورده و غیر قابل انکار را تماما محصول یک تلاش عظیم کارگری و انسانی قلمداد کنند تا از این دریچه به نفی هر گونه تلاشی از جنس انقلاب اکتبر نقبی بزنند. اما اینکه شوروی با هیچ شاخصی یک کشور سوسیالیست نبود، اینکه شوروی از اساس با ایده آل ها و افق مارکیستی از سوسیالیسم کاملا بیگانه بود، حتی برای خود مبلغین بورژوازی غیر قابل انکار بود. ما همواره اعلام کرده ایم که نه شکست شوروی بلکه اساسا شکل گیری شوروی نشان شکست انقلاب کارگری اکتبر به رهبری لنین بود. انقلاب اکتبر توانست از بوروژوازی خلع ید کند، اما در دگرگون کردن و نابودی بنیادهای اقتصادی جامعه سرمایه داری، در لغو کارمزدی و بردگی مزدی، در نابودی مناسبات استثمارگرایانه سرمایه داری حاکم، در لغو پول و مناسبات پولی حاکم بر جامعه، در نابودی شکاف و اختلاف طبقاتی و در لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و توزیع اجتماعی، شکست خورد. حکومت خاکستری و بورکراتیک و دستوری شوروی بر متن این شکست شکل گرفت. آنچه شکل گرفت یک سرمایه داری دولتی بود که مکانیسم بازار و رقابت سرمایه را درز گرفته بود. از شکست شوروی و بلوک شرق هیچ استنتاجی در نفی انقلاب اکتبر نمیتوان بدست داد. اما برای ما کمونیستهای کارگری این تاکید را برجسته کرد که، انقلاب کارگری تنها با انقلاب در مناسبات اقتصادی جامعه قادر به پیروزی همه جانبه خواهد بود و باید به مثابه یک انقلاب اجتماعی به پیروزی برسد.

استالین ادامه لنین؟

و بالاخره میگویند پرچمی که استالین در دست گرفت، همان پرچم لنین است. ادامه منطقی آن است. همان اهداف و سیاستها است. اگر لنین هم زنده بود متوسل به همین اقدامات میشد. میکوشند تجربه شوروی را به پای لنین بنویسند. البته همین مبلغین هرگز نمی پذیرند که هیتلر محصول سرمایه داری زمان خود بود. اکثریت عظیم دیکتاتوریهای تاریخ معاصر مدافعین پرو پا قرص حکومتهای سرمایه داری معاصر بوده و هستند. محصول و یا از حامیان جدی همین دمکراسی موجودند. هدف این تبلیغات روشن است. میکوشند چهره شاخص لنین در رهبری و هدایت یک انقلاب پیروزمند کارگری را خدشه دار کنند. اما هیچ حقیقتی در این اظهارات موجود نیست. تماما جعلیات مبلغین بورژوازی است. اینکه لنین در زمان خودش در زمره برجسته ترین آزادیخواهان زمان خود بود، غیر قابل انکار است. اینکه لنین در بخش وسیعی از جهان در زمان خودش به عنوان یک رهبر برجسته کارگری و مدافع آزادی قلمداد میشد-بطوریکه حتی بخشهای وسیعی از خود بورژوازی ناچار به اذعان به این واقعیت بودند- از قرار هیچگونه لکه ای بر این تصویر کاذب ایجاد نمیکند. این جماعت بی مقدار فراموش کرده اند که خود بورژوازی در زمان خودش بارها و علنا به آزادیخواهی و برابری طلبی لنین اذعان کرده است. لنین یک رهبر واقعی و صالح انقلاب کارگری بود که سهم مهمی در تاریخ عمل و تئوری انقلابی طبقه کارگر دارد. لنین یک رهبر پرشور کارگری بود، نماینده آزادی و برابری و عدالت در زمان خود بود. هیچ درجه تحریف و جعل نمیتواند لنین را با دیکتاتوری و استبداد و به حقوقی مردم معادل قرار دهد. از نقطه نظر ما کمونیستها لنین نقش ویژه ای در تبیین نقش اراده انقلابی طبقه کارگر در تحقق انقلاب اجتماعی ایفا کرد. لنین “امکان پذیری” سوسیالیسم را به عمل انقلاب طبقه و جنبش معینی در جامعه سرمایه داری گره زد. همین نقش است که مذبوحانه مورد تعرض مبلغین بورژوازی است. هر چند که فریادها گوشخراش تر باشند، نشان زنده بودن این سیاستها در تحولات جامعه بشری است. جهان نیازمند لنین های دیگری و انقلابات کارگری دیگری از جنس انقلاب اکتبر است.

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com