نسخه چاپی / وب سایت خبری - تحلیلی روزنه

 
یاشار سهندی
سرمایه زدایی، راه حل نهایی
اشتراک گذاری

بیانیه ای به امضای ۳۰۰۰ تن استاد و کارشناس اقتصادی که مشهورترین شان توماس پیکتی است در پی همه گیری کرونا ویروس دو هفته پیش منتشر شد که این گونه شروع میشود: ” انسانِ‌ کار نباید به «منابع» فروکاسته شود. این یکی از دروسِ اصلیِ بحرانِ جاری است.” بیاینه اشاره دارد نظام سرمایه داری در پی “اختفای” کار زنان و مردانی است که در این شرایط شبانه روز “به دیگرانی خدمت” می کنند و بر متن این شواهد آورده اند: “… که کار نمی تواند به کالایی صرف بدل شود سلامتِ انسان و مراقبت از آسیب‌پذیرترین اقشار نـمی‌تواند تنها تابع نیروهای بازار باشد. …” و در این صورت از “خطر تشدیدِ نابرابری‌هایی” گفته اند و این پرسش را مطرح کرده اند:”… چگونه می‌توان از این موقعیتِ غیر قابل قبول اجتناب کرد؟” و در انتهای بیانیه تاکید کرده اند:” بیایید بیش از این خود را نفریبیم. …گزینه‌ی دیگری پیش روست. بنگاه‌های اقتصادی را دموکراتیزه کنید؛ کار را کالازدایی کنید؛ به «منبع» انگاشتـنِ انسان‌ها پایان دهید تا بتوانیم با یکدیگر بر حفظِ حیاتْ بر روی این سیّاره تـمرکز کنیم.”
به این بیانیه بر خواهیم گشت اما پیش از آن لازم است اشارهای به نقد یکی از “اندیشه های برجسته اقتصادی”به این بیانیه شود که به زبان شیرین فارسی سخنگویی سرمایه داران را با جان و دل پذیرفته. “جمشید اسدی”که در استاد بودن شان در اقتصاد هیچ جای شک و شبهه ای نیست دست به قلم شده ضمن اینکه در استاد و کارشناس و اقتصاددان بودن و تعداد ۳۰۰۰ نفر امضا کنندگان بیانیه شک دارد تاکید دارد که ” حقوق مالکیت” برایسرمایه گذار، سهامدار ، کارفرما و کار آفرین محترم (اسامی متفاوت برای بیان نکردن سرمایه دار) ” نازدودنی است” ایشان با توپ پر جلو آمده و پرسیده اند”:.. به کسی چه که به جای او( منظور سرمایه دار است) تصمیم بگیرد و وی را به مدیریت ویژه‌ای وادارد. شهروند ‏بالغ و عاقل قیم می‌خواهد؟”جناب دکتر اقتصاد با سفسطه بازی تمام عیاری به دفاع جانانه ای از سرمایه داری و سرمایه دار و مالکیت خصوصی برخاسته است و نویسندگان بیانیه را متهم به ایدئولوژیک بودن می کند. خب کار تمام است! کارشناسان بورژوازی وقتی میخواهند پشت حریف را با خاک آشنا کنند همین را کافی میدانند که از واژه ایدئولوژیک به عنوان فحش استفاده کنند.
خیلی گذرا به چند مورد از سخنان ایشان اشاره میکنیم تا با نمونه عریان سفسطه گری از یک اقتصاددان آشنا شویم. نویسندگان بیانیه از “انسانِ‌ کارنباید به «منابع» فروکاسته شود” میگویند، جمشید اسدیایشان را مسخره کرده و با لودگی از نویسندگان بیانیه ایراد گرفته که با این حساب”انسان‌ در بیمارستان نباید به «بیمار» ‏فروکاسته شود؟” در ادامه جمشید اسدی بعد از آسمان و ریسمان بافتن میگوید: “… چه کسی ‏مخالف است که اگر کالایی بی‌نگرانی از منابع و هزینه به فراوانی وجود داشت، به رایگان به همه، از شاه گرفته تا گدا، ‏پخش شود؟ کسی مخالف است که همگان، دارا و ندار، به هر اندازه که می‌خواهند از اکسیژن هوا تنفس کنند؟” این را می گویند مغلطه به توان هزار. جمشید اسدی علاوه بر استادی در “اقتصاد بنیان بازار”( جمشید اسدی از بکار بردن اصطلاح اقتصاد بنیان بازار حظ فراوانی میبرد) در سفسطه کردن بی نظیراست. ایشان حکم میدهد: ” کشورمشترک همه شهروندان است” که این هم تنها برای “حق انتخاب حکومت گر و حق انتخاب شدن به عنوان حکومت گر(واقعا؟) است و بر این اساسمغلطه کردن را به توان n میرساند:”به باور ما( پادشاهان هم اینگونه خودشان را جمع نمی بندند!) … ‏شهروندان حق دارند که با دارایی خویش ورزشگاه به راه اندازند. اما پروانه آن ندارند که به باشگاه کشتی کسی روند و ‏به اسم دمکراسی، خواهان حق بهره مندی برابر برای بازی فوتبال شوند….”اما درد استاد جمشید اسدی چیست که به این بیانیه پرداخته ؟ چون این بیانیه به زعم ایشان تکرار سخنان مارکس است ( البته از دید ایشان کهنه) و بوی اشتراکی بودن مالکیت و زیر پا گذاشتن حق مالکیت خصوصی به مشامش خورده دلواپس شده برای همین از این بیانیه به عنوان :” فراخوانی ‏ایدئولوژیک، اقتصادستیز و مردم‌فریب” یاد میکند.
اما بیانیه ۳۰۰۰ نفری نه انتقادی به بنیان سرمایه داری بلکه به اقتصاد بنیان بازار مورد علاقه جمشید اسدی ها است. سرمایه داری برای “منابع” ارزش زیادی قایل است بر سر آن جنگ راه می اندازد به هزار دوز و کلک آنها را از دست هم می قاپند. با هزاران ابزارجنگی و نیروی انتظامی و امنیتی از آن محافظت میکند. بخصوص اینکه اگر ” انسانِ‌ کار” بخواهد بر این منابع ” دست درازی” کند قوانین عهد عتیق دست بریدن و شلاق زدن را از کشوی تاریخ کثیف ستمگری طبقاتی بیرون می کشد و بر علیه انسان کار کن اعمال میکند تا “منابع” محفوظ بماند. اگر رقیب بورژوایی او دست درازی کند، اگر “هموطن” باشد اگر ترورش نکنند کارش به دادگاه و زندان کشیده میشود و اگر بین دو کشور بر سر منابع اختلاف درگیرد از براه انداختن جنگ ابایی ندارد حتی کل دنیا را در دو مرحله به کام جنگ فرو برده اند.
بر خلاف باور نویسندگان بیانیه،مزدبگیران اما در سرمایه داری به منابع هم “فروکاسته” نشده اند و گر نه هر جور شده از این منبع محافظت میکردند بلکه برعکس شاهد هستیم که به هر بهانه ای مزدبگیران را به فلاکت و تباهی سوق میدهند و بر نابرابریها دامن می زنند.این همه تنها از سر بدطینتی نیست بلکه نیاز سرمایه داری است. اساسا انسان کارکن برای سرمایه یک ابزار خاص است برای مدتی معلوم. یعنی تا ناتوان نشده است، چه بر اثر سن زیاد یا بر اثر حادثه او را میخواهند. به این انسان هم تا حد معینی نیاز است و هر وقت هم نیاز سرمایه تمام شد تمام تعهدات نداشته کارفرما و دولت به او تمام می شود و انسان رانده شده از شغل هر بلایی سرش آمد، آمده. دست از پا خطا کند و اعتراض کند سرو کارش با نیروهای امنیتی و انتظامی است.
سرمایه داری جامعه را به فرد تقلیل داده است بخصوص در این نیم قرن گذشته که اساسا چیزی به اسم جامعه را در عمل به رسمیت نمی شناسد. برای اینکه انسان به فرد تحول یابد اما بیش از هر چیز باید از همه چیز محروم باشد حتی حریم خصوصی. فرد نباید”هیچ تعلق خاطری به دنیا داشته باشد” تا بتوانند وادارش کنند که تن به استثمار بدهد. هیچ چیزی برای فرد باقی نمی گذارند جز توان کارکردن و تا وقتی توان کارکردن دارد حق زندگی دارد آن هم نه برای خوشی بلکه برای کار کردن.
مشکل به بازار و قوانین آن محدود نمی شود. مشکل اساس نظام سرمایه داریاست که بر استثمار اکثریت جامعه شکل گرفته است. و بحران کرونا این را به عیان جلوی چشم کل دنیا گذاشته است. همه دنیا به یکسان تجریه کردند که سرمایه داری موضوع اش تامین نیاز جامعه نیست. بطور مشخص از هزینه های سلامت و بهداشت جامعه در نیم قرن گذشته آگاهانه تا جا داشته کسر کردند و این دقیقا به این اشاره دارد که سرمایه داری تعهدی در قبال سلامت افراد جامعه برای خود قایل نیست. و اگر در یک قرن گذشته به مهار بیماریهای واگیر دار پرداخته است برای این است که نیروی کار سالمی در اختیار داشته باشد و از سوی دیگر همزمان شبانه روز در اتاق های فکرشان به یاری اندیشه های برجسته اقتصادی دنبال راه حل هاییبوده اند و هستند که تا میتوانند از خدمات اجتماعی بزنند و تا جا داشته این خدمات قطع شده است. نمونه برجسته و روشن آن نبود خدمات بهداشتی و پزشکی با شیوع یک ویروس جامعه تعطیل شد و نشان داد سرمایه داری جز برای نابودی و کسب سود به قیمت تباهی میلیاردها انسان هیچ گونه آمادگی دیگری ندارد.
نویسندگان بیانیه میخواهند ” انسانِ‌ کار” حق مشارکت در تصمیم گیریهای تولیدی داشته باشد. وبرای اینکه “انحصارِ سـرمایه‌گذاران” به کنار رود پاسخ را در “دموکراسی” میدانند تا بدین گونه “حقوق مدنیِ کارگران .. احیاء شود”. و برای این منظور پیشنهاد داده اند ” هیأت‌های حاکم بر کسب و کارها (مدیرانِ رده بالا) باید رأی موافقِ اکثـریت مضاعفرا به دست بیاورند ـــ هم از شوراهای کار و هم از سهامداران.”سوال این است “هیأت‌های حاکم بر کسب و کارها” را چه کسی تعیین میکند؟ جواب بسیار روشن است. هیأت‌های حاکم بر کسب و کارها از این رو به این مقام رسیده اند که ثابت کرده اند که توان سازمان دادن به استثمار کارگران را دارند. رای موافق اکثریت مضاعف یعنی خواستار این شدن که کارگر در استثمار خود مشارکت داشته باشد.
نویسندگان بیانیه ضمانت شغلی را یکی از مهمترین راه های جلوگیری از “کالازدایی از کار” دانسته اند. بیانیه مذکور تاکید کرده با این کار”بخش‌هایی [از اجتماع] را در برابر قانونِ به اصطلاح «بازار آزاد» حفظ میکند.” واین امر (ضمانت شغلی) را نیز از اتحادیه اروپا و بانکهای مرکزی اروپا خواستند که گویا اگر اینگونه شود محیط زیست نیز حفظ میشود و “توان جمعیِ ما (یعنی سرمایه) را به نیرویی ضـروری مجهز می‌کند”. همه آنچه نویسندگان بیانیه میخواهند به اندازه یک سرسوزن از نیازهای سرمایه داری فراتر نمی رود. سرمایه داری اکنون با “بحران کرونا” علاوه بر بحران اقتصادی دچار بحران هویتی عمیقی نیز شده است. توصیه بخشی از هواخواهانش مهار بازار آزاد است که جمشید اسدی ها همین را هم نمی توانند تحمل کنند. کارشناسان بورژوازی خودشان را به در و دیوار می کوبند بلکه راه و مفری باز شود تا خطر نابرابریها کاهش یابد. “خطر نابرابریها” اسم رمز خطر شورش “انسانِ‌ کار”است که میخواهد کرامت انسانی اش را حفظ کند و این برای سرمایه داری سم مهلکی است.
نجات انسان و بالاتر از آن نوع حیات امروزی کره زمین نیاز به سرمایه زدایی از جامعه بشری دارد. انسانها در یک مشارکت جمعی باید بتوانند نیازهای خود را تعیین و تولید کنند در این صورت است که همه راههای ممکن برای غلبه بر نابرابری و مشکلات کنونی بر جوامع یافت خواهد شد. هر گونه تلاش برای حل مسائل جامعه بشری در شرایطی که منطق سرمایه اساس شکل گیری روابط بین انسانها باشد عقیم خواهد ماند و به جایی نخواهد رسید جز عمیق تر کردن بحران. سوسیالیسم جواب قطعی و نهایی به بحرانی به نام سرمایه داری است که بر زندگی کل مردم دنیا چنگ انداخته است و این ایام، این نیاز به شدت و بیشتر از گذشته برجسته شده است. سوسیالیسم امری محتوم نیست اما امری به شدت ضروری برای رهایی انسان از فاجعه ای حاکم کنونی است.

 
 
http://rowzane.com/content//article=191324