نسخه چاپی / وب سایت خبری - تحلیلی روزنه

 
عبدل گلپریان
آب در خوابگاه مورچگان ( قسمت دوم )
اشتراک گذاری

در قسمت دوم این نوشته به اهداف برنامه ای پژاک و مواردی از این سند که لازم به پرداختن به آن است اشاره میکنم.

اهداف برنامه ای پژاک

“تعریف سازمان: حزب حیات آزاد کردستان در چارچوب مبانی فلسفی و ایدئولوژیک رهبر آپو و پایبندی به آن بر اساس سیاستی دمکراتیک جامعه را با توجه به نیازها و طلب‌هایش آگاه نموده و سازماندهی می‌نماید. نیروی اساسی توسعه سیاسی‌ـ دمکراتیک و فاکتورهای حیاتی دمکراتیک بوده و پیشاهنگ سازماندهی و مدیریت جامعه دمکراتیک است. ساختار حزب دمکراتیک بوده و تمامی اموراتش قابل نظارت توسط خلق می‌باشد”.

برای نشان دادن اهداف برنامه ای پژاک، همانگونه که اهداف این برنامه آنرا در” چارچوب مبانی فلسفی و ایدئولوژیک رهبر آپو” بیان کرده است، لازم است ابتدا به چهارچوب مبانی فلسفی و ایدئولوژیک اوجلان و پ ک ک اشاره مختصری داشته باشیم که از کی و چگونه وارد افق و اهداف “حزب کارگران کردستان ترکیه – پ ک ک” شده است. با شکافتن  مبانی فکری نظری و فلسفی اوجلان است که میتوان نقش، عملکرد و اهداف پژاک و نسخه ای که برای کردستان ایران در آستین دارد را توضیح داد.

قبل از پایان بلوک شرق و در دوران دو قطبی جنگ سرد، احزاب متعددی که خود را سوسیالیست بروایت سرمایه داری دولتی بنام کمونیسم شوروی تعریف میکردند به این بلوک تعلق داشتند. احزاب ناسیونالیست کرد در هر چهار بخش، ( ایران، عراق، ترکیه و سوریه ) نیز متاثر از خط مشی و نظرات استالین در خصوص “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” بودند. اوجلان یکی از مدافعین سرسخت برای تحقق حق تعیین سرنوشت برای کردستان ترکیه و در قامتی وسیع تر دست یابی به  کردستان بزرگ در طرفیت از هر چهار بخش آن بود. بکارگیری اصطلاحات ( باکور بمعنی کردستان ترکیه در شمال، باشور کردستان عراق در جنوب، روژهلات کردستان ایران در شرق و روژآوا کردستان سوریه در غرب)، اساسا بر محور یک کشور آنهم کردستان بزرگ، از ادبیات ناسیونالیست کرد و مدافعین کردستان بزرگ درآندوران است که درادبیات پ ک ک و احزاب ناسیونالیست کرد بکار برده میشود.

بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی سرمایه داری دولتی در روسیه، تمام معادلات سیاسی و خط و جهت گیری احزاب متعلق به کمپ شوروی سابق دستخوش تغییر قرار گرفت و با بحران و بن بست روبرو شدند. احزاب ناسیونالیست کرد همانند دیگر احزاب محلی در مناطق دیگر جهان، حامی خود یعنی بلوک شرق را از دست میدهند و به اصطلاح با پیروزی سرمایه داری بازار آزاد غرب و شکست سرمایه داری دولتی درشرق، احزاب ناسیونالیست کرد نیزههچون برخی از احزاب بنام کمونیست دمکراسی خواه شدند. بعد از گذشت کمتر از یک دهه از این تحول جهانی، اوجلان بعنوان رهبر بلامنازع پ ک ک دستگیر و به زندان افکنده میشود. او در زندان شروع به مطالعه آثار و کتابهای یک نویسنده آنارشیست آمریکایی بنام “ماری بوکچین” میکند و بتدریج تحت تاثیر مبانی فکری و نظری تئوریک او قرار میگیرد. ایده‌های ماری بوکچین جنبش‌های اجتماعی مختلفی را  تحت تأثیر قرار داده‌ است که مورد اخیر آن “کنفدرالیسم دمکراتیک” در افکار اوجلان و پ ک ک و همچنین در کردستان سوریه که در ساختار “کانتونها” شکل گرفته بودند میباشد.

اوجلان در زندان اقدام به نوشتن کتابهایی میکند که متد ناظر و حاکم بر کتابهای او متاثر از همین نظریه پست مدرنیستی و “کنفدرالیسم دمکراتیک” ماری بوکچین است.

از این مقطع است که تحت تاثیر این تحول جهانی، خواست حق تعیین سرنوشت و مسئله استقلال کردستان چه در چهارچوب ترکیه و چه در قامت کردستان بزرگ متشکل از هر چهار بخش کاملا بکنار نهاده میشود و تز و تئوری “کنفدرالیسم دمکراتیک” به افق و اهداف اوجلان و پ ک ک تبدیل میشود. در همین دوران است که اوجلان از زندان امرالی نامه های صلح و آشتی به دولت ترکیه مینویسد و زمزمه پایان دادن به مبارزه مسلحانه نیز اوج میگیرد. اما تمامی نامه ها و پیامهای اوجلان به دولت ترکیه و مقامات درجه اول این حکومت پاسخ منفی میگرند.

“کنفدرالیسم دمکراتیک” اوجلان

“کنفدرالیسم دمکراتیک” که در ساختار و اهداف برنامه ای پ ک ک، پژاک و شاخه های دیگر پ ک ک  هم مستتر است را باید قدری شکافت تا به کنه آن پی برد.

“کنفدرالیسم دمکراتیک”، نظریه ای پست مدرنیستی است که قائل به دولت ملت نیست.”بوکچین” این نظریه را در ابعاد ماکروتری برای گذار از مدنیت جامعه سرمایه داری مطرح کرده است و آنرا تحت نام کمونارد برای جوامع مختلف عنوان کرده است که نظراتی آنارشیستی است و کاری به کار دولت ندارد و اساسا با اتکا به این نظریه مبارزه با دولت یا دولتها از دستور این مکتب فکری حذف شده است. این نظریه به ناسیونالیسم قومی کرد مربوط نیست اما اوجلان از این نظریه استنتاجات محلی میگیرد و به آن رنگ و جلای کردی داده و آنرا کردیزه کرده است. اوجلان با اخذ این نتایج از این نظریه بر آن است که  پیراهن کنفدرالیسم دمکراتیک بوکچین را به تن بخشهای کردستان بپوشاند و معتقد است که کردها منشا تمدن جوامع کمونهای اولیه بوده و از ابتدا جوامع کمونی اولیه را داشته اند و پدیده ای به اسم دولت موضوعیت نداشته است.

( اینکه پژاک از بدو پیدایش کاری به مبارزه با دولت و حکومت اسلامی نداشته است دقیقا متکی بر این تز و تئوری است که بعدا به آن خواهیم رسید )  اما صورت اصلی مسئله این نیست که گویا با این تغییر در افکار و ایده های اوجلان و تحت تاثیر نظرات یک نویسنده آنارشیست این دگرگونی صورت گرفته باشد. تغییر پایه ای و ریشه ای را باید در تحولات سیاسی اواخر قرن بیست جستجو کرد که با پایان گرفتن افق، اهداف، اشکال و روش مبارزه در میان احزاب و نیروهای سیاسی در کردستان، سنتهای مبارزاتی اواسط دهه قرن بیست دیگر پاسخگوی حل هیچ مسئله ای بعد از گذشت دو دهه از قرن بیست و یک نیست. بنابراین شرایط و موقعیت تاریخی و زمانی، عامل اصلی در ایجاد بن بست، بحران در افق، اهداف و سیاست احزاب ناسیونالیست کرد تعیین کننده است نه تغییر ریل فکری اوجلان و با قورت دادن نظریه آنارشیستی “کنفدرالیسم دمکراتیک” ماری بوکچین برای هر یک از بخشهای کردستان.     

اهداف اساسی “کنفدرالیسم دمکراتیک” پژاک

این نظریه که در اهداف برنامه ای پژاک هم قید شده است قائل به این است فدرالیسم های محلی مرکب از هر گونه اعتقاد مذهبی، ملی، باورها، سنن و آداب و رسوم هر قومی را میتوان از پایین در میان مردم منتسب به این باورها در یک ساختار بنام “کنفدرالیسم دمکراتیک” به اجرا درآورد.

بر اساس این نظریه که اوجلان آنرا از بوکچین هضم کرده است، پژاک هم آنرا بعنوان نسخه ای در اهداف برنامه ای اش پیچیده و در قبال دولت میگوید: “محدودنمودن و متحول‌ساختن نقش و اختیارات نظام جمهوری اسلامی ایران و دمکراتیزه کردن آن در چارچوب چهار رفرم بنیادین در دولت، ملت، جامعه و شهروند و رساندن دولت به سطح نهادی مدیریتی که جوابگوی خدمات همگانی و حفظ امنیت عمومی جامعه بوده و مظهر اتوریته‌ عامه باشد”.

بر اساس این نظریه و اهداف، پژاک کاری به تغییر یا مبارزه با جمهوری اسلامی ندارد بلکه میخواهد نقش و اختیارات همین نظام اسلامی حاکم بر ایران را بقول خود محدود و متحول سازد.

تلاش پژاک در جریان انتخابات های حکومت اسلامی، تبلیغ برای شرکت در آنها و نهایتا کشاندن مهره هایی به موقعیتها و پستهایی در نهادهای رژیم اسلامی، درست با اتکا به همین “اهداف اساسی” در دستور کار پژاک قرار میگیرد که چیزی شبیه به “ه د پ” در ترکیه را در رابطه با کردستان ایران سرهم بندی بکند. این یعنی همان تز، “محدودنمودن و متحول‌ساختن نقش و اختیارات نظام جمهوری اسلامی” که در اهداف برنامه ای اش قید شده است.

این نظریه نه در جامعه ای همچون کردستان ایران بلکه حتی برای شرایط و موقعیت و آینده تحولات  سیاسی در کردستان ترکیه هم بی معنی است. بر اساس همین تئوری و نظریه است که نزدیک به دو دهه اخیر پ ک ک در مبارزه اش کاری برای از میان برداشتن دولت ترکیه در دستور نداشته است. با بمیدان آمدن این نظرات و این مبانی فکری برنامه ای، سالهاست که مسئله “حق تعیین سرنوشت” و تاسیس “کردستان بزرگ” دود شده و به هوا رفته است.

تغییرات سیاسی در شرایط و تحولات بعد از فروپاشی بلوک شرق تنها پ ک ک را برای از دستور خارج ساختن “حق تعیین سرنوشت و استقلال ناگزیر نکرد بلکه احزاب سنتی تر در کردستان ایران نیز آنرا بایگانی کردند و پروژه بند و بست با جمهوری اسلامی آخرین مورد از تلاش احزاب ناسیونالیست کرد بود که چیزی عایدشان نشد.

راه حل مسئله کرد نیز در اهداف برنامه ای پژاک اینگونه فرموله شده است: “حل مسئله کرد در چارچوب کنفدرالیسم دمکراتیک خلق کرد بدون تغییر در مرزهای رسمی موجود” عنوان شده است.

ترجمان حل مسئله کرد برای پ ک ک و پژاک در کردستان ایران این است که اگر در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی بفرض مردم کردستان در یک رفراندوم همگانی بخواهند رای به جدا شدن بدهند، پژاک این حق را به مردم نخواهد داد چرا که حل مسئله کرد را بدون دست بردن برای تغییرات مرزی با زور اسلحه به مردم تحمیل خواهد کرد.

از این رو است که اوجلان و پ ک ک معتقد به این هستند که بدون دست بردن برای قدرت سیاسی میشود کمونهایی مرکب از مردم هر منطقه و با ملقمه ای از آیین، قومیت، و غیره را در یک کاسه و از پایین سازمان داد و به این شکل “کنفدرالیسم دمکراتیک” را با بر سرکار بودن حکومت اسلامی متحقق کرد.

پ ک ک و پژاک پا را از این فراتر گذاشته و میخواهند ایده و نظریه  “کنفدرالیسم دمکراتیک” یا همان پست مدرنیسم را حتی در منطقه خاورمیانه رواج دهند. اهدافی که بر اساس آن، جدولهایی از قوم، قبیله، مذهب، فرهنگ و غیره را در کنار هم باید چید.

این اهداف بشدت ارتجاعی، تلاشی است برای بازگرداند نه تنها انسانیت بلکه بازگرداندن مدنیت به دوران قوم و قبیله، طایفه و عشیره گرایی.

موخره

در این نباید کمترین تردیدی داشت که اهداف، افق و آرمانهای کمونیستی، برابری طلبانه و انسانی مردم در کردستان ایران پیشینه ای ریشه دار دارد. پیشینه ای که بسیار فراتر از تاریخ موجودیت پ ک ک است . چپ اجتماعی در جامعه کردستان قوی تر از آنست که با تز و تئوری قوم و قبیله و مذهب که در کمتر از دو دهه گذشته بنام پژاک و بعنوان لنگرگاه حکومت اسلامی پا بدوران گذاشته است، بتوان آنرا عقب زد. چپ و کمونیسم در کردستان با جنبش کارگری و دیگر جنبشهای رادیکال، برابری طلب و انسانی در سراسر ایران خود را معنی میکند. پروژه پژاک – پ ک ک ممکن است برای این جنبش عظیم اجتماعی مزاحمت ایجاد کند اما با بزیر کشیده حکومت اسلامی از طریق انقلاب مردم، پروژه پ ک ک در قامت پژاک هم تاریخ مصرفش بپایان میرسد.

عبدل گلپریان

١۴ تیر۱۳۹۹

 ۴ ژوئیه ۲۰۲۰

 
 
http://rowzane.com/content//article=193942