نسخه چاپی / وب سایت خبری - تحلیلی روزنه

 
شهلا دانشفر
جنبش کارگری و خیزش های مردمی, گفتگو با شهلا دانشفر در برنامه تلویزیونی خط رفاه
اشتراک گذاری

خلیل کیوان: اعتراضات و خیزشی که از خوزستان شروع و به شهرهای دیگر ایران کشیده شد، چگونه با جنبش کارگری مرتبط میشود؟ پیشروی این خیزش ها چه تاثیری بر جنبش کارگری دارد؟ پیشروی جنبش کارگری چگونه بر این اعتراضات تاثیر میگذارد؟ کارگران چه نقشی در  این اعتراضات دارند و چگونه میتوانند  در گسترش و پیشروی آن موثر واقع بشوند؟  اعتراضات خیابانی و اعتصابات کارگری چگونه میتوانند در چنین شرایطی در هم تنیده شوند و به جنبشی واحد برای تغییر بدل شوند؟ این اعتراضات که ماهیتی سرنگونی طلبانه دارند در چه شرایطی به پیروزی ختم میگردند و نقش کارگران در پیروزی آنها چیست، سوالاتی است که در این برنامه سعی میشود به آن ها پاسخ داده شود.

شهلا دانشفر  پرسش اول من اینست که این اعتراضات که از خوزستان سر برآورد و به سرعت به شهرهای دیگر گسترش پیدا کرد و  در خارج کشور با حمایت های وسیعی روبرو شد و در داخل کشور نیز حمایت بخش وسیعی از مردم را  همراه داشت، با جنبش کارگری چطور رابطه ای دارد و چگونه بر یکدیگر تاثیر میگذارند؟

شهلا دانشفر:  از نظر من جنبش کارگری با خیزش های اعتراضی مردم بسیار مستقیم و در واقع رابطه متقابلی با هم دارند.  ما همواره شاهد این بوده ایم که جنبش کارگری خود یک فاکتور مهم در  به جلو آوردن جنبش سرنگونی بوده است. در عین حال وقتی که خیزش های اجتماعی سربلند کرده و جامعه به تحرک گسترده ای در آمده، مستقیما بر فضای تعرضی اعتراضات کارگری تاثیر گذاشته و  جنبش کارگری را هم به لحاظ مطالبات و هم به لحاظ اشکال مبارزاتی قدمی جلوتر برده است.  به این اعتبار اینها مستقیما به یکدیگر مربوط هستند. بویژه در شرایط متحول سیاسی ایران، بطور مثال تاثیر مستقیم اعتراضاتی مثل اعتصاب سراسری کارگران پیمانی نفت که همین الان شاهدش هستیم، اعتراضات کارگران در جایی مثل نیشکر هفت تپه به عنوان یک سنگر مهم جنبش کارگری، اعتراضات وسیعی که از سوی بازنشستگان و معلمان در طول دو سه ساله اخیر شاهدش بوده ایم  را بر فضای سیاسی جامعه به روشنی میبینیم. از جمله  کارگران شهرداری که یک بخش دائما در اعتراض هستند و در جایی مثل کوت عبدالله کارگران شهرداری بیش از بیست روز است که در اعتراض هستند و در دل همین خیزش اعتراضی در شهرهای خوزستان شاهد راهپیمایی آنها در سطح شهر بودیم.  حتی ما شاهد اعتراضات گسترده بخش هایی دیگر چون کشاورزان و دامداران بصورت گسترده هستیم که بخاطر بی آبی و بی تامینی در جریان است و  بخش وسیعی از آنها زیر خط فقط زندگی میکنند و مبارزات آنها تاثیر مهمی بر فضای اعتراضی شهرها داشته است.  مجموعه این ها بطور واقعی بستر ساز اوضاعی مثل امروز میشود که جامعه به حد انفجار در می آید و  وقتی مردم آب برویشان قطع می شود، برق ندارند، تامین ندارند و حق نفس کشیدن ندارند به کف خیابان میریزند و  کل بساط جهنمی جمهوری اسلامی را به چالش میکشند. اما به نظر من چیزی که اوضاع امروز را بطور مثال با آبان ۹۸ متفاوت میکند اینست که همراه با اعتراضاتی که در کف خیابان به راه می افتد اعتصاب سراسری کارگران نفت پابرجا به جلو میرود، اعتصاب  بزرگ کارگران نیشکر هفت تپه بیش از دو هفته است که در جریان است، و نیز شاهد اعتصاب بخش های مختلف کارگری هستیم و همه اینها در کنار و همراه با خیزش های شهری در واقع بستر ساز یک اعتصاب سراسری هستند و  این چنین است که  اوضاع بسوی تعیین تکلیف یکسره با حکومت سرمایه داران مفتخور در حرکت است.

خلیل کیوان: وقتی به این خیزش ها نگاه میکنیم. دشوار نیست که ببینیم  بدنه اصلی و نیروی اصلی این جنبش ها مردم محروم هستند، لایه های مختلف مردم زحمتکش، جوانان بیکار و کارگران هستند. اینها همه  نیروی اصلی این اعتراضات بوده اند.  به این نحو ما داریم طبقه کارگر  را در میدان می بینیم. اما تشکل های کارگری و رهبران با نفوذ کارگری در راس این حرکات دیده نمیشوند. چگونه است که اینها نمیتوانند مطالبات و خواستهای مشترک جامعه را فرموله کنند و  ما  رهبرانی از طبقه کارگر را در راس این اعتراضات ببینیم؟ بالاخره این اعتراضات چگونه میتواند هدفمند شود و  به نحوی طبقه کارگر را در راس این اعتراضات ببینیم؟

شهلا دانشفر: طبقه کارگر امروز به نحوی در جلوی صف این اعتراضات هست.  طبقه کارگر با مبارزاتی که داشته گفتمانهای خود را به جلوی صحنه سیاسی جامعه آورده است.  از جمله طبقه کارگر با اعتراضات خود علیه تبعیض و نابرابری،  علیه اختلاسها و دزدیها ، و با به چاش کشیدن ساختارهای سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی  و حتی با فرموله کردن خواستها و مطالبات سراسری از جمله درمان و تحصیل رایگان و حق داشتن یک زندگی انسانی رنگ خودش را به خیزش های مردمی زده است. اداره شورایی را به عنوان آلترناتیو مقابل مردم قرار داده است. بنابراین طبقه کارگر مهر خود را به خیزش های مردمی و سیر تحولات سیاسی جامعه زده است و خود حزب به عنوان نماینده سیاسی این جنبش نقش کلیدی ای در سیر این تحولات شعف انگیز داشته است.  برای مثال شما وقتی در خوزستان می بینید که مردم  بخاطر بی آبی که بطور واقعی مساله بر سر هست و نیست زندگی شان است به خیابان می آیند  بلافاصله این اعتراضات از  اعتراض به مساله آب فراتر میرود و  کل حاکمیت را زیر ضرب میبرد. و دامنه آن به شهرهای دیگر کشیده میشود و این یک جنبش سراسری سرنگونی است که حکومت را با کل بساط بربریت و توحشش دارد به چالش میکشد.

بدین ترتیب ما امروز بیش از هر زمان طبقه کارگر و گفتمان های آنرا در جلوی صف جنبش سرنگونی می بینیم. اما اگر بحث شما بر سر رهبران خیزش های مردمی است،  باید بگویم که جنبش سرنگونی به لحاظ توازن قوا  هنوز در جایی قرار نگرفته است که چهره ها و رهبران خودش را علنی و با نام و نشان جلوی چشم جامعه قرار دهد.  اما در عین حال وقتی به رهبران کارگری نگاه میکنیم  می بینیم که آنها امروز دیگر محدود به جنبش کارگری نیستند. بلکه آنها به سطح رهبران سیاسی جامعه عروج کرده اند. بر سر مسائل اساسی جامعه حرف زده اند، ابراز وجود کرده اند،  با خود گفتمانهایی را جلو آورده اند  و به چهره هایی محبوب و سرشناس در سطح جامعه تبدیل شده اند. به عبارت روشنتر امروز وقتی میخواهید ببینید که رهبران سیاسی جامعه چه کسانی هستند که نفوذ دارند و در سیر تحولات سیاسی جامعه تاثیر دارند،  بیشتر از هر وقتی رهبران جنبش کارگری جلوی چشم شما قرار میگیرند. اگر یک دوره سعی میکردند از چهره های اصلاحگرا و  جریانات مختلف راست رهبر تراشی کنند  امروز دیگر جامعه از همه اینها  عبور کرده است.  حتی شما می بینید که رضا پهلوی هم میگوید دوره سلطنت تمام شده و  اگر انتخاباتی در ایران بشود تا بیست سال دیگر سوسیالیسم شانس پیروزی خواهد داشت. بنابراین مکان رهبران جنبش کارگری را باید در حرکت رو به جلوی جنبش سرنگونی دید. نه اینکه این حرکت و آن حرکت معین خیابانی را چه کسانی داده اند.  بعلاوه شما ممکن است در سطح علنی چنین چهره هایی را نبینید ولی در پشت خیزش های مردمی  قابل تصور است که چهره ها و شخصیت هایی که با درایت خود جنبش کارگری را تا چنین حدی به جلو آورده اند  وجود داشته باشد که دارند نقش ایفا میکنند. ولی این توازن قوا اجازه علنی شدن چنین چهره هایی را ندارد و شکی ندارم که اگر کمی اوضاع جلو تر برود ما شاهد این خواهیم بود که رهبران این اعتراضات در قامت خود علنی ظاهر شوند.  من تصورم اینست که بخشی از آنها همین رهبرانی هستند که اعتصابات عظیمی چون اعتصاب در نفت و در بخش های مختلف اعتراضات کارگری  را به جلو میبرند. بطور واقعی نیز جامعه از میان خود رهبران بسیاری را بیرون داده است که چپ و رادیکال هستند و خواستهای همه مردم را نمایندگی میکنند. در هفت تپه دیدیم که کارگران گفتند که ما ۵ هزار کارگر هستیم و ۵ هزار رهبر . این واقعیت سیاسی جامعه ایران است.

خلیل کیوان: همین اعتراضات و اعتصابات کارگری که فی الحال در جریان است، اعتصابات کارگران پیمانی  نفت و  اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه، اعتراضات کارگران شهرداری ها در  اینجا و آنجا  و اعتراضات دیگر کارگری، اینها  به چه صورت میتوانند با این اعتراضات خیابانی و خیزش های مردمی همراه و همگام و یکپارچه شوند؟

شهلا دانشفر: به نظر من اینها همگام هستند.  اینها خود به نوعی مولدین این شرایط هستند. ولی یک حلقه مهمی که میتواند سیر تحولات سیاسی جامعه را به طرفی ببرد که تعیین تکلیف سیاسی بکند  و بساط جمهوری اسلامی را جمع کند ، رفتن جامعه بسوی اعتصابات سراسری است.  نه تنها اعتصاب سراسری کارگری بلکه اعتصاب عمومی کل جامعه است. اینجاست که اعتصابات سراسری کارگری و اعتصاب عمومی مردم در تمام شهرها مکمل خیزش های مردمی در کف خیابان میشوند و توازن قوا را به درجه زیادی در موقعیت بهتری قرار میدهند تا اینکه کل جامعه با انقلاب خود به جلو بیاید و  بساط این حکومت را جمع بکند. و ما امروز شاهد چنین روندی هستیم.  اعتصاب نفت گویای بارز حرکت جامعه به این سمت و سو است. اعتصابی مثل نیشکر هفت تپه که در سطح کلان ساختارهای سیاسی و اقتصادی حاکم را به چالش میکشد صدای اعتراض بخش عظیمی از طبقه کارگر در سطح جامعه است. بعلاوه تجمعات بزرگ اعتراضی ای که بازنشستگان و معلمان داشته اند. از همین رو است که ما همواره فراخوانمان پیش  بسوی اعتصابات سراسری بوده است. حتی امروز در خوزستان میشود گفت اعتصاب عمومی حلقه تکمیل کننده اعتراضات مردمی است که تداوم این خیزشها را بیشتر میکند. امنیت آنها را بالاتر میبرد  و زمینه را برای گسترش این اعتراضات در سطح سراسری در تمام شهرها فراهم تر میکند که مردم وسیعتر به میدان بیایند و خواستهایشان را به جلو ببرند  و جنبش سرنگونی با قدرت تر به جلو گام بردارد و بتواند به توحش رژیم سرمایه داری حاکم پایان دهد.  

خلیل کیوان: نگاهی به رابطه این اعتراضات  با جنبش سرنگونی داشته باشیم. اعتراضاتی که در خیابانها هست و این خیزش هایی که الان شاهدش هستیم  ماهیتی سرنگونی طلبانه دارند. به همین خاطر بسرعت  شعارهای آن به شعارهای سرنگونی مثل مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ای، جمهوری اسلامی نمیخواهیم و غیره  بدل میشوند. اما وقتی شما میگویید اعتصابات کارگری زمینه ساز این اعتراضات هستند  و با هم رابطه دارند چرا در اعتصابات کارگری چنین شعارهایی دیده نمیشود. این یک پرسشی است که مطرح است. چرا کارگران مستقیما سراغ این شعارها نمی روند؟ آیا تصور میکنند که مطالباتشان و خواستهایشان در چهارچوب جمهوری اسلامی و بدون سرنگونی آن میسر است؟    

شهلا دانشفر: به هیچ وجه اینطور نیست. مساله جنبش سرنگونی با شعارهای سرنگونی طلبانه را باید از هم تفکیک کرد. درست میگویید. با یک مشاهده اولیه این تصویر را می بینیم. بله شعارهای سرنگونی طلبانه الان مستقیما در اعتراضات کارگری داده نمیشود. نباید هم داده شود.  توازن قوا  امروز این اجازه را نمیدهد. ولی جنبش کارگری امروز یک رکن مهم جنبش سرنگونی است. مبارزاتی که مردم بخش های مختلف علیه وضعیت موجود دارند، یک رکن جنبش سرنگونی است. وقتی که در جنبش کارگری کارگر میگوید که از بالا تا پایین فساد است و  راه حل آن شوراهای کارگری و شوراهای مردمی است.  وقتی که جنبش کارگری میگوید که تمام دستگاه حاکمیت و تمام بخش های آنها در این دزدی ها و چپاولگری ها دست دارند و علیه آن به پا میخزند. وقتیکه میگوید که دست پیمانکاران باید از مراکز کارگری کوتاه شود و  قوانین مناطق ویژه اقتصادی باید لغو شوند، یعنی میخواهد کل ساختارهای سیاسی و اقتصادی حاکم را زیر و رو کند و اینها همه بطور واقعیبه معنای سرنگونی این حکومت است.  اینها دیگر خواستهایی نیستند که کارگر فکر میکندکه  این جناح و آن جناح حکومت میتوانند پاسخ دهد. کارگران با این مطالبات اساسی جلو آمده اند و دارند میگویند که به ما  مربوط نیست که اقتصاد  شما  به نابودی کشیده شده و چنین  حال و روزی را  دارد. خود شما مسبب این وضعیت و این نابودی هستید و اگر نمیتوانید بروید کنار.  در تمام مطالبات اعلام شده طبقه کارگر شما همین را پیام را میشنوید. برای مثال مجموعه خواستهایی که کارگران جلو آورده اند را نگاه کنید. کارگران میگویند  درمان برای همه رایگان باشد، تحصیل برای همه رایگان باشد،  همه افراد بدون در آمد و یا کم  درامد  باید تامین داشته باشند،  یک زندگی انسانی حق مسلم ماست، داشتن مسکن حق مسلم ماست، اصلا تبعیض طبقاتی نباید باشد  و این فاصله ها باید برداشته شود،  باید زن و مرد برابر باشند، اصلا حجاب نمیخواهیم، چرا در زندگی ما دخالت میکنید و …  بدین ترتیب کارگران و کل جامعه با  چنین مطالباتی با تمام وجوه حاکمیت این رژیم در جنگ و چالش هستند. معنای همه اینها نیز یعنی مرگ بر جمهوری اسلامی، یعنی سرنگون باد جمهوری اسلامی. از سوی دیگر ما در کوران یک مبارزه هستیم و هنوز توازن قوا اجازه نمیدهد که کارگر مستقیما شعار سرنگونی طلبانه سر بدهد. آن مقطعی که ما با یک اعتصاب سراسری کارگری روبرو میشویم، با اعتصابات عمومی در تمام شهرها روبرو میشویم، و همه اینها مکمل خیابان میشوند و تظاهرات های وسیع خیابانی بر پا میشود،  به نظر من آن روزی خواهد بود که شعارهای سرنگونی طلبانه را وسیعا از سوی کارگران با در دست داشتن بنرهای که اسم کارخانه هایشان روی آن نوشته شده است، روبرو خواهیم بود. آن روزی است که مردم میروند و صدا و سیمای جمهوری اسلامی را تصرف میکنند. آن روزی است که مردم در زندانها را باز میکنند. و آن روزی است که کل این بساط را  جمع میکنند و آن قیام مردمی است. بعضی ها تصور میکنند که همین الان بطور مثال اعتصاب نفت باید همچنان ادامه داشته باشد تا  سرنگونی جمهوری اسلامی. در حالیکه  ممکن است در همین مقطع کارگران مطالباتی بگیرند و اعتصاب تمام شود. ولی قویتر، متحدتر و  آماده تر برای باقی مطالبات خود قدم بعدی را بردارند. طبعا به درجه ای که اعتراضات در کف خیابان جلو برود و به درجه ای که این اعتراضات گسترده شود، این قدم فاصله اش کوتاهتر خواهد شد. تداوم این اعتراضات بیشتر میشود و حتی ممکن است به جایی برسد که بقیه بخش ها نیز بپیوندند و یک اعتصاب سراسری بشود  و امروز جامعه چنین سیری را دارد و ما در چنین شرایط متحولی بسر میبریم. بالاخره کارگر با یک خواسته ای جلو می آید. معلم با یک خواسته ای بیرون می آید. جوانان با یک خواسته ای بیرون می آیند. مردم خوزستان بر سر مساله قطع آب بیرون آمدند. ولی وقتی می آیند بیرون فریادشان علیه ۴۲ سال بردگی و بربریت و فقر و  گرسنگی و فلاکت و بی آبی و بی برقی بلند مشود و میگویند مرگ بر جمهوری اسلامی و  امروز جامعه ایران در چنین حال و هایی قرار دارد. از همین رو به نظر من ما بسرعت داریم به طرف انقلابی حرکت میکنیم که  بسیار نزدیک است. انقلابی که انسانیت را دارد فریاد میزند . انقلابی که گفتمان های آن گفتمان های کارگری، برابری طلبی و آزادیخواهی است. روند اوضاع و خیزش مردمی در خوزستان و تکیثر آن در شهرهایی چون تبریز، تهران، مشهد، اصفهان، الیگودرز، سنندج ، کرج  و تجمعاتی که به پا میشود و بلند شدن فریادشعارهای سرنگونی طلبانه ای چون مرگ بر دیکتاتور، جمهوری اسلامی نمیخواهیم دارد دقایق این حرکت را نشان میدهد که با چه سرعتی جامعه دارد بدان سو میرود. این فضا تاثیر مستقیم خود را همانطور که اشاره کردم روی جنبش کارگری نیز میگذارد . روی شعارها و مطالباتی که به جلو می آورد میگذارد و  روی حرکت و اشکال مبارزاتی اش میگذارد. همین الان به حمایت هایی که در همین مدت از سوی جنبش کارگری از خیزش های مردمی در خوزستان شده نگاه کنید. بطور مثال تمام تشکلهای کارگری و معلمان و بازنشستگان و بخش های مختلف مردمی از این اعتراضات حمایت کرده اند. کارگران فولاد اهواز  و شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت از این اعتراضات اعلام پشتیبانی  کرده اند و کارگران  نیشکر هفت تپه یکی از موضوعات سخنرانی هایشان بر سر همین موضوع بوده است. و میگویند این بی آبی بیعرضگی تمام مسئولین و رئیس جمهور ها و دزدی ها و اختلاسهاست.  کارگر دارد با این بیان اعتراض خود را اعلام میکند و در کنار خیزش مردمی در خوزستان ایستاده است و میگوید حمایتت میکنیم.

خلیل کیوان: با تشکر از شما شهلا دانشفر که در این برنامه شرکت کردید.

این گفتگو در تاریخ ۶ مرداد ۱۴۰۰ انجام گرفته  است.

 
 
http://rowzane.com/content/shahla_daneshfar/article=227517