نسخه چاپی / وب سایت خبری - تحلیلی روزنه

 
یاشار سهندی
ترس بورژوازی؛ امید کمونیستها
اشتراک گذاری

یک جایی احمد زید آبادی- همان که همت خود را این قرار داده که مشاوره (شده به اندازه یک مثقال) به رئیسی جلاد بدهد تا شاید نظام از خطر سرنگونی خلاصی یابد- خطاب به ” مخالفان جمهوری اسلامی” نوشت: “داستان روابط بین‌الملل بسیار فراتر تک مؤلفه‌ای به نام حقوق بشر است” که “رهبران اروپا و امریکا” بخواهند جمهوری اسلامی را “براندازند”؛ زید آبادی “بی اعتمادی رهبران آمریکا و اروپا” به اپوزیسیون راست را این گونه بیان می کند: “اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی … هیچکدام از مؤلفه‌های لازم برای انتقال قدرت از راه انقلابی به گونه‌ای کنترل شده و همراه با ثبات نسبی را ندارند و دقیقاً به همین جهت، حمایتی معنادار نیز از آنان به عمل نمی‌آورند.”حقیقت این است که “رهبران امریکا و اروپا” اگر می خواستند جمهوری اسلامی را براندازند در طول همه این سالها بهانه به اندازه کافی داشتند و اگر هم نمی داشتند بهانه ای می ساختند مانند آن بهانه دروغ وجود سلاحهای کشتار جمعی که برای رژیم صدام حسین ساختند. اما اینکه هیچ کوششی حتی در حد “تک مولفه حقوق بشری” هم انجام نمی دهند بماند که چشم بر جنایات این حکومت بسته اند دلیل خاص خودش را دارد.


جمهوری اسلامی توانست یک انقلاب را به خشونت بارترین شکل ممکن به خون بکشد و سرکوب کند اما همان دلایلی که منجر به انقلاب ۵۷ شد در این چهار دهه عمق و شدت بیشتری یافته است و رژیم اسلامی سرمایه دیگر به تف سر بالا برای بورژوازی تبدیل شده است. سیاستهای سرکوب همه جانبه که در چهار دهه گذشته جمهوری اسلامی بی وقفه پیش برده منجر به شکل گیری جنبش های عظیم و قوی ضد مذهب، رهایی زن، حقوق کودک، علیه اعدام… گردیده؛ جنبش هایی که هیچ بخشی از اپوزیسیون راست بورژوازی نه تنها پاسخگوی مطالبات آن نیستند بلکه وجود این جنبش ها و گسترده تر شدن آنها روز بروز عرصه را بر آنها تنگ می کند. زید آبادی در مورد “مخالفان جمهوری اسلامی” که مشخصا اپوزیسیون راست را مد نظر دارد پربیراه نمی گوید وقتی اشاره می کند که این اپوزیسیون :” مؤلفه‌های لازم برای انتقال قدرت از راه انقلابی به گونه‌ای کنترل شده و همراه با ثبات نسبی را ندارند.” با پاسپورت معتبر و تامین سرمایه گذاری خارجی و دیپلماسی وسیع مبتنی بر منافع ملی (اینها بهترین وعده هایی هستند که این اپوزسیون می دهد) نمی شود جلو انقلاب در حال شکل گیری را گرفت یا آنرا کنترل و سرکوب کرد.


طلیعه شکل گیری یک انقلاب زیرروکننده در افق جامعه به وضوح معلوم است، امری که بخش هایی از اپوزیسیون راست هم به آن معترف است و کسی مانند محسن سازگارا اکنون برای اینکه سخن خود را برای مخاطب خود باور پذیر کند دیگر از پوپر و ماکس وبر ودیگرانی مانند اینان نقل قول نمی آورد اکنون مجبور است جمله معروف لنین را (با تاکید به اینکه نام کسی این سخن را به گفته به یاد نمی آورد!) یادآور شود که “انقلاب وقتی شکل میگیرد که بالایی ها نتوانند و پایینی ها نخواهند و جامعه ایران بی تردید در آستانه یک انقلاب است.”
سقوط جمهوری اسلامی توسط انقلاب کابوسی است که روز بروز برای بورژوازی به واقعیت تبدیل می شود و در بَشره هیج بخشی از اپوزیسیون راست نمی خواند که بتواند انقلاب را کنترل و سرکوب کند. برای همین دولتهای اروپا و امریکا بهر شکلی است سعی دارند جمهوری اسلامی و کلا جنبش اسلامی سیاسی را به عنوان یک جنبش ضد انسانی و ضد انقلابی در منطقه هر جور شده زنده و سر پا نگه دارند.


آنچه این روزها در افغانستان می گذرد را در همین راستا باید ارزیابی کرد. افسار یک جریان بی نهایت خشن و ضد بشری در افغانستان را رها کرده اند و به جان مردم افغانستان انداخته اند. بورژوازی یک بار دیگر ثابت کرد هیچ جوابی و هیچ راه حلی جز انداختن جامعه در زیر دست و پای هارترین جریانات اسلامی قومی و قبیله ای در منطقه خاورمیانه را ندارد. نه برای اینکه توان آن را ندارد که جلوی این جریانات بایستد بلکه نیاز مفرطی به این دارو دسته های وحشی برای حفظ سیستم بهره کشی دارد. هنوز طالبان به دروازه های کابل نرسیده به روشنی به طالبان پیام هم می دهند که اگر به زور حکومت را بگیرید منزوی می شوید! ( پیام اتحادیه اروپا به طالبان) این یک پیام صریح است که پیشاپیش از به قدرت رسیدن این بخش از تبهکاران اسلامی استقبال می کنند به شرطی که زور علیه باندی دیگر از مزدوران سرمایه به کار نبرند و دست به اعدام و قتل عام باندهای دیگر نزنند، اما اگر زور علیه توده مردم باشد به راحتی آب خوردن از آن می گذرند، مانند آنچه همین روزها بر سر زنان و کودکان می آورند. زنی را تیرباران کردند چون مرد همراهش نبوده، دخترکان ۱۲ ساله را برای “نکاح جهادی” می ربایند و طنزگو را به جرم خنداندن مردم می کشند…. “رهبران اروپا و آمریکا” به روی همه این ها چشم فرو می بندند و پای میز مذاکره هم با آنها می نشینند. همه اینها بار دیگر تاکیدی بر این امر است که جنبش اسلام سیاسی یک نیاز مفرط سرمایه برای حفظ وضعیت کنونی نه تنها در خاورمیانه و آسیایی مرکزی بلکه کل جهان امروز است. در یک دوره به نظر میرسید برای بورژوازی جنبش اسلام سیاسی به پایان کار خودش برای سرمایه رسیده است اما حقیقت این است هنوز هم این جنبش به یکی از ابزارهای مهم برای حفظ نظم کنونی جهانی است.
هجوم امریکا در بیست سال پیش به افغانستان برای مدت کوتاهی طالبان را از صحنه حذف کرد اما نابود نساخت. القاعده همزاد طالبان را چون پا را از گلیم خودش فراتر نهاده بود محو کردند، اما طالبان نیاز سرمایه ماند و حفظ شد همانگونه که عملا چشم خود را به سبعیت جمهوری اسلامی بسته اند و با سکوت خود یا فرستادن نماینده به مراسم رسمیت دادن به ریاست جمهوری یک جلاد به هر شکلی شده سعی دارند رژیم اسلامی را سر پا نگه دارند، چون وحشی گری جمهوری اسلامی را هنوز لازم می شمارند.


سر هیولای جنبش اسلامی در ایران است و این هیولا نفس اش با وجود جنبش اعتراضی عظیم که هر روز دامنه آن گسترش می یابد به شماره افتاده است. هر روزی بخشی از جامعه با صراحت تمام علیه حکومت قد بر می افرازد و رسما خواستار سرنگونی خامنه ای به خاطر سیاستهایی که منجر به خانه خرابی و سیه روزی وسیع مردم شده می گردند. اما سقوط این حکومت منجر به تغییر وسیع چهره جهان خواهد شد چرا که در ایران جنبش کارگری با گرایش قوی سوسیالیستی وجود دارد که متحزب هم هست. و “رهبران اروپا و امریکا” به خوبی واقفند هر گونه تغییر در اساس حکومت اسلامی در ایران شیرازه نظم کنونی منطقه و کل جهان را بر هم خواهد زد وفعلا در توان اپوزیسیون راست این را نمی بیند که “ثبات نسبی” را برقرار کند.
اگر در عراق چلبی توانست رو شود، یا کرزای در افغانستان به جلو صحنه رانده شود و یا خمینی را سوار انقلاب ۵۷ کنند بدین خاطر بود که جنبش های اجتماعی اینگونه عیمق و وسیع و شخصیتهایی که این جنبش ها را در ایران نمایندگی می کنند وجود نداشت. مشکل بورژوازی اما اکنون این است که جریانی و یا شخصیتی ندارد که بتواند جلو براند و مطمئن باشد که از پس کار برمی آید برای همین چهار چنگولی به جمهوری اسلامی و جنبش اسلامی سیاسی در منطقه چسبیده اند که هر چه نشانه انسانیت است از بین برده شود.


سرنگونی جمهوری اسلامی با انقلاب نه تنها بورژوازی را از یک ابزار سرکوب محروم می کند بلکه با وجود گرایش قوی سوسیالیستی و وجود چپ اجتماعی وسیع در ایران بار دیگر آلترناتیو سوسیالیستی در سراسر جهان مطرح خواهد شد و این امری است که بار دیگر بورژوازی نمی خواهد شاهد آن باشد. اما واقعیت حکایت از این دارد که بار دیگر سرو کله لنین دارد پیدا می شود. بورژوازی میداند این بار با چپی طرف نیست که در “مراحل انقلاب” گیر کرده باشد و گرفتن قدرت سیاسی را هنوز برای خود زود بداند. (چپ سنتی و غیرسیاسی بیش از آنکه دنبال نیروی اجتماعی در بطن جامعه باشد تا به امر سازماندهی آنها بپردازد تمام هوش و حواس خود را جمع کرده است که کدام بخش از اپوزیسیون راست ممکن است نقش چلبی، کرزای و یا خمینی را داشته باشد تا فورا او را افشا کنند! این چپ از پیش خود را بازنده می داند.) این چپ خطر چندانی را متوجه بورژوازی نخواهد کرد. اما چپ کمونیست متحزبی در ایران وجود دارد که میخواهد خواستهای بر زمین مانده و سرکوب شده از انقلاب کبیر فرانسه تا انقلاب اکتبر را به سرانجام برساند و تئوری آنرا نیز چهار دهه است تدوین کرده و عمق بخشیده است و وجود همین چپ متحزب یعنی حزب کمونیست کارگری است که جنبش های اجتماعی در ایران را رادیکال و وسعت بخشیده است. باور حزب کمونیست کارگری این است که در مقابل حکومت خود را نماینده جامعه می داند و با سازمان دادن و گسترش دادن اعتراضات موجود به فکر به ثمر نشستن اعتراضات است و این گونه است که بخشهای بیشتری از جامعه زیر پرچم کمونیستها جمع خواهند شد.


فرصت تاریخی بزرگی جلو روی کمونیستها، برای کسانی که واقعا دغدغه پاسخگویی به نیازیهای انسانی جامعه را دارند در ایران گشوده شده است. نیروی اجتماعی ای که کمونیستها می توانند بر آن تکیه زنند با وجود جنبش های قوی اجتماعی که به کم راضی نیستند و همه آزادی و برابری و انسانیت را می خواهند فراهم است. این مسئله ای که بورژوازی را ترسانده است و برای همین جرات ندارد دست به ترکیب جنبش اسلامی و جمهوری اسلامی بزند. و حتی سعی می کند به هارترین بخش های این جنبش جانی دوباره بخشد و آنها را به جان جامعه بیندازد. اما اوضاع و احوال کنونی با وجود جنبش های قوی اجتماعی بخصوص با وجود جنبش کارگری که روزبروز قوی تر و آگاهانه تر پا به میدان مبارزه می گذارند کمونیستهای متشکل در حزب کمونیست کارگری را امیدوار ساخته است تا از این فرصت تاریخی بهترین بهره را ببرد.

 
 
http://rowzane.com/content/yashar/article=228980