نسخه چاپی / وب سایت خبری - تحلیلی روزنه

 
یاشار سهندی
نگاهی گذرا به جنبش کارگری و دستاوردهای آن، به بهانه یک سخنرانی
اشتراک گذاری

نوشته ای ازجعفر عظیم زاده منتشر شده که متن سخنرانی ایشان در جلسه کلاب هاوس با عنوان “آسیب شناسی و نقد تشکلهای مستقل صنفی و مدنی، چه باید کرد؟” است که توسط جمعی از معلمان برگزار گردیده. نوشته حاضر الزاما نقد سخنان جعفر عظیم زاده نیست منتها در این سخنرانی نکاتی مطرح شده و نکاتی هم مطرح نشده که جای بحث دارد.


جنبش کارگری ایران فراز و نشیب های زیادی از سر گذرانده است. این جنبش این امکان تاریخی را داشته که تولدش با قوام یافتن جنبش سوسیالیستی جهانی همراه باشد. بخشی از کارگران ایران، به واقع اولین جمعیت کارگری ایران بواسطه حضورشان در باکو برای کارگری کردن، با سوسیالیسم و تحزب سیاسی کمونیستی آشنا شدند و عملا درگیر آن بودند و با سوسیال دموکراتهای روسیه همراه و همکار بودند. این یک نقطه شروع مثبت برای جنبش کارگری ایران بوده. اما همین نقطه مثبت منفی جلوه داده می شود چون گویا باید “فرایند تاریخی” طی می شد مانند آن چه در اروپا شاهد آن بودیم؛ گویا باید ایران همان دوره ای را از سر بگذراند که در اروپا گذشت در غیر این صورت ما با ” شرایط غیر متعارف تاریخی و اقتصادی اجتماعی” و” به این معنا فاقد مولفه های فکری و سنت مبارزاتی طبقه مدرن یعنی کارگران، آنچنان که در اروپا و غرب وجود داشت” روبرو هستیم. جعفر عظیم زاده این نکات را در رابطه با اصلاحات ارضی دهه ۴۰ و جابجایی عظیم نیروی کار از روستاها به شهرها مطرح می کند اما به واقع این سخنان تاریخ خودش را دارد.


برای کسانی مانند زیبا کلام ها و آجودانی ها و یا میلانی ها این “تاخیر تاریخی” به یک غم وغصه تاریخی تبدیل شده است که از زمان عباس میرزای قاجار شکل گرفته و مشخصا خودش را در این سوال جلوه می سازد: چرا فرنگ پیشرفت کرد و ایران نه؛ سوالی که عباس میرزا جلو روی سفیر فرانسه می گذارد و خطاب به سفیر فرانسه تحکم می کند:” اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم!” و هنوز که هنوزه عباس میرزاهای زمانه این سوال را جلو ما می گذارند. “ما چگونه ما شدیم” عنوان کتابی است از زیبا کلام و این در واقع همان سوال عباس میرزا است اما به شکلی دیگر. در جواب به این سوال دو قرنی، نهایتا ظاهرا همه چیز را حواله می دهند به “ژن ایرانی” ما! حقیقت اما این است که پشت زنده نگه داشتن این سوال یک منفعت طبقاتی خوابیده است. چرا که هر وقت صحبت از آسایش و رفاه و خوشبختی مردم مطرح است به ما یادآور میشوند که همه چیز ما وارداتی است! البته تا آنجا که به صنعت و تجارت و تولید بر می گردد کاملا با دیده اغماض به آن برخورد می شود بلکه حتی ستایش می شود و به عنوان نقطه پیشرفت جامعه ایران مطرح می شود. شخصیتهایش به عنوان تکنوکرات و روشنفکر برجسته می گردند اما آنجا که مسئله سیاست و تعیین سرنوشت مردم و حق آزادی و رفاه مطرح است این خواسته ها به شدت مذموم است وظاهرا با فرهنگ بومی جور در نمی آید. مشکل یکباره می شود “ایسم های وارداتی” که از بالا دیکته شده. فرایند تاریخی که تاخیر تاریخی دارد سنگی است که جلو پایمان می اندازند تا مانع یک امری شوند. مشخص نیست فرایند تاریخی ادعایی چند ده سال باید طول بکشد که معلوم شود به سرانجام خود رسیده است یا خیر. در نزد بورژوازی طرح این مسایل این کارکرد را دارد تا بگویند نوبت کارگر و کمونیستها نرسیده است چون اساسا در جایی مانند ایران “اندیشه های سوسیالیستی” چون بومی نیست و وارداتی است جای ندارد!


به بررسی خود از جنبش کارگری باز گردیم. یکی از فرازهای مهم جنبش کارگری ایران و نقش بی بدیل کارگران در انقلاب ۵۷ است. از دل این انقلاب شوراها سر برآورد که مشخصا دستاورد جنبش کارگری ایران بود. در دهه ۴۰ با اصلاحات ارضی، سرمایه داری در ایران به سرانجام خود رسید تلاشی که صد سالی بود در جریان بود و منجر به قطبی شدن کامل جامعه ایران به دو طبقه کارگر و سرمایه دار گردید که نتایج خاص خود را در پی داشت. جنبش کارگری ایران به پشتوانه مبارزات چند دهه پیشتر خود، بخصوص در دهه ۲۰ شمسی از این پتانسیل برخوردار بود که بتواند مطالبات خود را مطرح کند اما بواسطه یک دیکتاتوری بسیار خشن در زمانه خودش امکان شکل گیری مشخصا یک جنبش مطالباتی وسیع با وجود رانده شدن بخش عظیمی از جمعیت به درون طبقه کارگر فراهم نبود. اما پیامد این دیکتاتوری خشن و برقراری گورستان آریامهری نه تامین و تضمین ابدی جزیره ثبات و آرامش برای سرمایه بلکه انقلابی عظیم در سال ۵۷ بود.

مبارزه با دیکتاتوری یک داده جنبش کارگری ایران بوده چرا که قوام سرمایه داری در ایران با دیکتاتوری خشن همراه بوده، و این لازمه شکل گیری و قوام سرمایه داری در ایران بوده است. امر مهمی که جنبش کارگری ایران از بدو تولد با آن روبرو بوده و عظیم زاده از آن با یک یادآوری ساده میگذرد. در سال ۵۷ جنبش عظیم توده ای منجر به انقلاب و سرنگونی دیکتاتوری سلطنتی سرمایه گردید و کارگرانی که از روستاها در پی اصلاحات ارضی از زمین هایشان کنده شدند و در صنایع بکار گرفته شدند و بسیاری شان در حاشیه شهرها در فقر زیست می کردند جنبش شورایی را در بطن انقلاب شکل دادند. این دستاورد از دل یک جنبش معین طبقاتی بیرون آمد که بنا به روایت عظیم زاده ظاهرا از پیش منفعل بود چون ” مزایای مربوط به طبقه نوین اجتماعی پیشاپیش برایش مهیا بود. به عبارتی این نیروی کار عظیم، این دستاوردها را که حاصل دویست سال مبارزه طبقه کارگر در اروپا و غرب و یا آن بخش کوچک طبقه کارگر ایران در دهه بیست بود حاضر و آماده بدست آورد و به این معنا شکل گیری طبقه کارگر … توام با کشمکشهای عظیم اجتماعی و گسترده ی مطالباتی نبود و نتوانست … شکل یک جنبش عظیم مطالباتی را در دهه پنجاه، به نحوی که امروزه با آن مواجه هستیم به خود گیرد”. این یادداشت فرصت پرداختن بیشتر به این سخنان را نمی دهد و تا آنجا که به بحث ما مربوط می شود بار دیگر یادآور می شویم وقتی سد دیکتاتوری شکست و این بیشتر به یمن اعتصابات کارگران نفت ممکن شد خود نشان میدهد که طبقه کارگر از چه پتانسیلی برخوردار بوده که در گورستان آریامهری امکان ظهور و تجلی نداشت.


جنبش کارگری ایران در پی سرکوب سال ۶۰ و کل دهه ۶۰ به شدت عقب نشینی کرد اما محو نشد چون اساسا این جنبش محو شدنی نیست چرا که روابط سرمایه داری خود موجبات شکل گیری این جنبش را فراهم می سازد. اما در همین دهه در اوج شکنجه و اعدام و دربدری فعالین کارگری مبارزه ای مشخصا علیه قانون کذایی کار جمهوری اسلامی که در باب اجاره نوشته شده بود شکل گرفت که موجبات عقب نشینی حکومت را فراهم آورد. در طرح اولیه حتی نام کارگر را حذف کرده بودند شاید به خیال احمقانه خود دیگر شاهد اعتراض کارگر نباشند! در دهه ۷۰ هجوم وسیعی بر علیه کارگران سازمان یافت تا هر چه می توانند کارگر ارزان در دسترس سرمایه داران باشد و شاهد مقاومت کارگران هر چند پراکنده بودیم که بارزترین آنها مبارزات کارگران کفش ملی بود.


در دهه ۸۰ جنبش کارگری توانست بار دیگر سر برکشد. جمهوری اسلامی با وجود همه خشونت ذاتی اش نمی توانست پیشتر از این کارگر را ساکت و خاموش سازد و در اینجا یک ابزار مهم، اینترنت و بعدها رسانه های اجتماعی توانست در ابتدا هر چه بیشتر صدای کارگران را منعکس سازد و بعد در امر سازماندهی کارگران نقش مهمی را بازی کند که اکنون شاهد اعتراضات و اعتصابات بی شمار کارگران هستیم. در همچین بستری تشکلات کارگری و کانون های صنفی شکل گرفت که هر کدامشان به نوبه خودشان بخشی از مبارزه را با وجود همه “پدرسالاری ها” و فرقه بازیها” و … به پیش بردند.


جعفر عظیم زاده بدرستی خطاب به مخاطبین خود تاکید می کند:” با این حال، این تشکلها تا بدینجا نقشی تاریخی و تاثیر گذار در سیر تحولات اجتماعی و سیاسی ایران ایفا کرده اند….شما اگر یک لحظه این کانونها و تشکلها را از دهه هشتاد به این سو از صحنه تحولات ایران حذف کنید، به یقین امروز مردم ایران با شرایط به غایت فلاکتبارتری که حتی در تصور انسان نمی گنجد مواجه میشدند. ” بی شک این گونه بوده است. شکل گیری و وجود تشکلهای موجود و نیز تعین یافتن فعالین جنبش کارگری با اسم و رسم ( یکی از آنها خود جعفر عظیم زاده) هویت معینی به جنبش کارگری داده است. این دیگر جنبشی بدون آیکون نیست که هر کسی از راه رسید خودش را نماینده آن معرفی کند.

جعفر عظیم زاده به نکاتی مهمی مانند تفاوت مناسبات قبل از سرمایه داری و بعد از آن اشاره می کند و یادآور می شود: ” تشکلهای صنفی و سیاسی و حزبی و مدنی تماما مقولاتی مربوط به جامعه سرمایه داری و بر آمده از متن این مناسبات هستند….” و تاکید می کند:” مسئله سازمانیابی طبقاتی و صنفی و سیاسی در چهارچوب مناسبات سرمایه داری مقولاتی منفعتی هستند و نه معرفتی.” و در ادامه یادآور می شود:”… اغلب ما، بیشتر از موضعی معرفتی و اخلاقی به مقوله سازمانیابی پرداخته ایم و… باعث شده است… عالیترین شکل این سازمانیابی منفعتی در چهارچوب مناسبات سرمایه داری یعنی حزبیت و تحزب را هم نبینیم و این سطح از سازمانیابی نزد خیلی از ماها به یک تابو تبدیل شود. بطوریکه امروز، عدم حزبیت و سازمانیابی حزبی در میان بسیاری از فعالان مدنی و سیاسی و صنفی به یک پزیشن تبدیل شده است.” نکاتی دیگر در سخنرانی جعفر عظیم زاده است که پرداختن به آن از حوصله این یادداشت بیرون است اما باید تاکید کرد این بحث ها باید بیشتر بیشتر در میان فعالین کارگری مطرح شود از دل همین بحث ها میتوان دستاوردهای معینی را برای جنبش کارگری ایران تثبیت کرد.

 
 
http://rowzane.com/content/yashar/article=232325