مجید حسینی
درباره انتشار کتاب دست نویسهای ”مباحث کنگرە اول کومەلە”
جمعه, ۲ام اردیبهشت, ۱۳۹۵  
اشتراک گذاری
در ارتباط با انتشار مباحث کنگره اول کومه له، که در اواخر پائیز ۱۳۵۷بر گزار شد، نوشته های زیادی منتشر شده است. در برخورد به انتشار این اسناد هر فردی بنا به مصلحت جنبشی و حزبی امروز خود در توجیه و توضیح و انتقاد از این ماجرا موضع گرفته است. این طبیعی است و جای ایراد نیست. نکته مهم شناخت این مواضع و جایگاه هر یک از آنها در صف آرائیهای سیاسی و حزبی در ایران و بطور ویژه ای در کردستان است. در این نوشته ها موضوعات مربوط و نا مربوط بسیاری طرح گشته اند. بحث راجع به کنگره اول کومه له و انتشار مباحث آن است، اما به جای پرداختن بدان، بد و بیراه گفتن به کمونیستها محور اصلی بسیاری از این نوشته ها را تشکیل میدهد. لذا منهم یاد آوری نکاتی را برای علاقمندان به این تاریخ و فعالین کارگری و کمونیست در ایران و بویژه در کردستان ضروری میدانم.
۱- مباحث این کنگره بطور مستند و روشنی سیستم نظری دهقانی کومه له آنوقت، روش فعالیت آن، سنت سیاسی و روابط تشکیلاتی آزار دهنده اش را از روز اول تشکیل در سال ۱۳۴۸ تا کنگره دوم در فروردین ۱۳۶۰ بروشنی نشان میدهد. در این مدت این تشکیلات گریزان از شهر و ناتوان از درک مناسبات تولید کاپیتالیستی در ایران بود. نظرات و شیوه های فعالیت آنها بگونه ای بوده است که اکنون هیچکدام از شرکت کنندگان در آن نشست، بجز شخص ویراستار کتاب، صریح و سر راست از آن نظرات دفاع نکرده اند. اما جا دارد این تشکیلات را همانطوریکه در آن سالها واقعا بود دید، تا بتوان روال حرکت و تغییر در آن را بطور واقعی دنبال کرد. گریز از رویاروئی با آن دوران از حیات کومه له که بیشتر شبیه به یک محفل بود تا سازمان، برسمیت نشناختن آن، فراتر از اینها غیر مستند خواندن این اسناد مستند بدلیل کلاه بوقی گذاشتن بر سر شرکت کنندگان در جلسه، و بهانه هائی چون، دست نویس بودن اسناد، نوشتن صحبت ها توسط چند منشی و سخنان بزبان کُردی بوده و بفارسی بر گردانده شده و تند نویسی شده اند و غیره، قابل قبول نیست. زیرا هر کم دقتی و نقصی در ثبت مباحثات صورت گرفته باشد، این صورتجلسات حق مطلب را بخوبی ادا کرده است. این اسناد بصورت روشنی نگرش سیاسی کومه له آن زمان، روش فعالیت، مشغله ها و مناسبات تشکیلاتی آن را در خطوط اساسیش جلو دست خوانندگانش قرار داده است.
تنها نکته ای که در آن نشست سندیت ندارد و فاقد ارزش می باشد، شکستن حرمت شرکنندگان در آن و روانکاوی و اعتراف گیریها بنام انتقاد از خود است که بیشترین وقت آن جلسه را گرفته است.
۲- این کنگره از اواسط آبان ۱۳۵۷ شروع شد و تا اواخر آذر ماه، نزدیک به چهل روز ادامه داشته است. طی این مدت طولانی در بیرون از سالن این کنگره، نزدیک به یک سال بود انقلاب جامعه ایران را به جوش آورده بود. مدتها بود این انقلاب قوام گرفته و فاجعه سینما رکس آبادان و کشتار ۱۷ شهریور میدان ژاله و ده ها اعتصاب و اعتراض کارگری و صدها تظاهرات توده ای را پشت سر گذاشته بود. در همان روزهائی که این تشکیلات سرگرم این کنگره بود، سرنوشت رژیم سلطنتی و تعیین دولت آتی در دستور نیروهای سیاسی مختلف و دولت های غربی قرار داشت. اما این انقلاب با آن عظمت ابدا موضوع این نشست نبود، اما روستا بود. در آن شرایط شرکت کنندگان در کنگره بنام انتقاد از خود سر گرم هتک حرمت همدیگر و فعالین دخیل در مبارزات انقلابی بودند و برای بازگشت مجدد به روستا برنامه ریزی می کردند.
با وجود اینها این کنگره، کنگره جمعی از فعالین کمونیست آن دوره بود که کمونیسم شان محدودیتهای خاص زمان خود را داشت. سوسیالیسم دهقانی کومه له آن وقت بشدت آغشته به ملی گرائی و مذهب بود و از عقب ماندگیهای فکری وحشتناکی رنج می برد. در این کنگره نهایت قدرت نمائی و رادیکالیسم مائوئیستی حاکم بر این سازمان، در علاقه به روستا، در مناسبات درون تشکیلاتی، همزمان در بی ربطی بشهر و کارگر و انقلاب را به نمایش در آورده است.
اما نکته مهم تر اینکه کومه له نتوانست، در واقع انقلاب اجازه نداد، این تشکیلات در چهار چوب آن کنگره باقی بماند. در فردای پایان این کنگره، طوفان انقلاب و تحولات کوبنده اش پوچی و بی ربطی این کنگره را نشان داد و عملا آنرا از اعتبار انداخت. سیستم نظری کومه له زیر دست و پای انقلاب خرد شد، ولی دلبستگی به آن نگرش در این تشکیلات هم چنان باقی ماند. فشار انقلاب و جنبش کارگری و رادیکال توده ای زمینه های بروز نظرات متفاوت و در ادامه آن، دیدگاه ،،یک،، و ،،دو،، را در این تشکیلات پایه گذاشت. کومه له بی توجه به انقلاب بود و کاری به آن نداشت، اما انقلاب به او کار داشت.
۳- به این ترتیب انقلاب در ایران بداد کومه له رسید و بر مبنای محورهای زیر در این تشکیلات انقلاب کرد.
اول، فاکتور جنبش اعتراضی و مبارزات رادیکال توده ای جامعه بود. چپ نمائی و انقلابی گری اجتماعا مُد بود. شهرها و محلات آن، کارخانه ها، خیابانها، دانشگاه ها و مدارس مرکز این مبارزات بودند. این مبارزات توده ای بدون رهبر نبودند و در سطوح مختلف رهبران انقلابی خود را داشتند. در همان زمان صدیق کمانگر در شهرهای سنندج و کامیاران و دیواندره و عطا رستمی در مریوان، در راس این جنبشهای توده ای بودند. در حالیکه در همان زمان هر دوی این رفقا نتنها عضو کومه له نبودند، بلکه سالها قبل از این کنگره، این تشکیلات آنها را با تعدادی دیگری از فعالین کمونیست طرد کرده بود و در این کنگره به آنها بی حرمتی میشد.
در زمان بر گزاری این کنگره و در ماه های قبل از قیام ۲۲ بهمن، شهرهای جنوب کردستان بطور دوفاکتو در دست نیروهای چپ و انقلابی بود بدون اینکه کومه له نقش موئثری در آنها داشته باشد. کتبی کردن این تاریخ و چگونگی بیرون کشیدن کومه له از دام قهقرای سیاسی آن کنگره و کشیدن پای آن به میدان سیاست توسط محافل چپ و رهبران توده ای، واقعی ترین تاریخ مستند کومه له و آن دوران انقلابی جامعه کردستان است.
دوم، انبوه گروه و محافل چپ و انقلابی در شهرهای کردستان بدون هیچ ارتباط و اطلاعی از وجود سازمانی بنام کومه له، در راس مبارزات انقلابی مردم در شهرهای کردستان بودند. نبض شهر ها در دست این محافل چپ و انقلابی بود. طیفی وسیعی از کارگران کمونیست و جوانان پر شور و انقلابی در محل های کار و شهرها و محلات تبدیل به شخصیت های توده ای و رهبران انقلاب شدند. محافل مبارزاتی چپ و انقلابی با سرعت تکثیر میشدند. این محافل عرصه بر دارودسته مذهبی مفتی زاده و مرتجعین تنگ کرده بود. این وضع ادامه داشت و حتی بعد از علنی شدن کومه له در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ تا بعد از حمله جمهوری اسلامی به کردستان در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، و آغاز ،،جنبش اول،، ادامه پیدا کرد.
سوم، پس خود کومه له بمثابه تشکیلات معین و موجود چه نقشی داشت؟ در این رابطه بر دو نکته می توان انگشت گذاشت. یکی اینکه تشکیلات کومه له خود را چپ و کمونیست میدانست و در این کمپ قرار داشت. این مهم ترین نقطه قوت کومه له آن وقت بود. چپ بودن کومه له و خود را کمونیست دانستن طناب نجات این تشکیلات و حلقه اتصال آن به رادیکالیسم وسیع اجتماعی و به موضوعات مهم سیاسی دوره انقلاب گردید. خارج از نظر و پراتیک و هر اشکال دیگری که کومه له داشت، سازمانی که خود را کمونیست میدانست از نظر صف آرائی سیاسی در دایره نیروهای سیاسی چپ و روند قدرتمند چپ جامعه قرار می گرفت و سیلاب انقلاب آنرا با خود می برد. در نتیجه تعیین تکلیف سرنوشت کومه له در این چهار چوب پیش برده شد و نه در کمپ ناسیونالیستها و یا مذهبی ها و غیره.
نقط قوت دوم کومه له انسجام نیم بند سازمانی آن و اعلام موجودیت با تاخیر بسیار زیاد ناموجه درزمان جانباختن محمدحسین کریمی در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ بود. از نظر سازمانی و سیاسی جامعه کردستان در مقایسه با بقیه ایران زمین بکری برای نیروهای چپ و کمونیست بود. بخشی از محافل چپ و کمونیست در این منطقه در سالهای قبل از انقلاب، در دوره انقلاب و بعد از قیام ۲۲ بهمن عمدتا در ارتباط با مسائل مبارزاتی و اجتماعی گذشته و در دوره انقلاب شکل گرفته بودند. رگه گریز از مباحث تئوریک به این دلیل و اساسا بدلیل ضعف سیاسی و تئوریک و نو پائی و کم تجربگی، پرهیز از مباحث ،،روشنفکری،، به اصطلاح آن دوره، از جمله خصوصیات مشترک این محافل در کردستان بود. کومه له هم این خصوصیت را داشت. همین خصوصیت مشترک و عمومی چپ یکی دیگر از دلایل عدم موفقیت سازمانهای چپ آن دوره از جمله چریکها و سازمان پیکار در جلب این محافل به خود و زمینه نزدیکی کومه له و این محافل بهم گردید. کومه له بدلیل اینکه سازمان بود و انسجام داشت، در نهایت توانست نیروی عظیم این محافل را که نبض جامعه را در دست داشتند بدور خود گرد آورد. در آن دوره کومه له در کردستان رقیب سازمانی نداشت. کومه له و این محافل وسیع در شهرها، زیر فشار و لشکر کشی جمهوری اسلامی به کردستان، بهم نزدیک شدند. این محافل بدون اینکه عملا به کومه له بپیوندند چون سیلابی کومه له را همراه خود بردند. سیر تحولات از جمله جنگ رژیم اسلامی با مردم، گوش بفرمانی مفتی زاده از رژیم اسلامی تازه سر کار آمده و خوش خدمتی حزب دمکرات به جمهوری اسلامی در آن فضای سیاسی و انقلابی زمینه این نزدیکی و نیاز هر دو طرف بهم را بطور مادی فراهم آورد.
در دوره انقلاب کومه له برنامه و حرفی برای گفتن در کردستان نداشت. با خارج شدن نیروی نظامی از شهرها بی حرفی و بی برنامگی کومه له عیان تر شد و عوارض آن دامن نیروهایش را گرفت. اگر در این دوره اتحادمبارزان کمونیست و جوابهایش به معضلات استراتژیک و سیاسی روز نبود، با همان سرعتی که انقلاب کومه له را توده ای کرده بود تکه تکه میشد. در آن زمان قبل از بر قراری رابطه رسمی میان اتحاد مبارزان کمونیست و کومه له بخش عمده کادرهای کومه له از نشریات اتحاد مبارزان کمونیست خط می گرفتند. در ادامه، کنگره دوم کومه له و رد نگرش کنگره اول و قبول جریان مارکسیم انقلابی در آن، این کنگره را به کنگره نجات کومه له و آغاز دور نوینی از حیات سیاسی آن تبدیل نمود.
۴- در آندوران پر تحول جواب روشن و راهگشای سازمان اتحاد مبارزان کمونیست و مشخصا منصورحکمت به مسائل سیاسی و تئوریک، توجه محافل چپ و فعالین کمونیست در ایران و کردستان را به خود جلب کرد. دامنه روی آوری به این نظرات سراسری بود و روز بروز گسترده تر میشد. این نظرات افقی را بر روی بخش قابل توجهی از فعالین کمونیست در صفوف کومه له باز کرد. حمله ۲۸ مرداد جمهوری اسلامی به کردستان و به دستاوردهای انقلاب در سطح ایران، ضربه کاری به این روند زد. اگر این حمله چندین ماه دیرتر انجام می گرفت شکی نبود که پروسه تشکیل حزب کمونیست ایران و بسیاری از رویدادهای بعدی آن سالها طوری دیگری پیش میرفتند.
۵- انتشار دستنویسها بدون زمینه نیست. بعد از کنگره دوم گرایش ملی در گوشه و کنار کومه له باقی ماند. رد پای این خط از همان روز اول تشکیل حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۶۲ تا جدایی گرایش کمونیستی از کومه له و این حزب در سال ۱۳۷۰، بطور مستند قابل تعقیب است. کارشکنی و مقاومت در اجرای سیاستهای هیئت اجرائی حزب بعد از پایان جنگ ایران و عراق بشیوه محفلی، کودتای ،،کمیته رهبری،، کومه له علیه ارگانهای قانونی حزب، سپس تحرک این گرایش در سال ۱۳۷۰ بدنبال رسیدن احزاب ناسیونالیست عراق به نوائی به قیمت کشتار ده ها هزار نفر مردم عرب زبان توسط آمریکا و متحدینش، از جمله موارد بر جسته مجاهدتهای این گرایش ملی در کومه له قدیم است.
اکنون هم گرایش ملی کُرد ضمن رعایت حال نگرش حاکم بر کنگره اول، به انتشار بدون اجازه کتاب نقد دارد. هنوز از دریچه مصلحت ملی این تاریخ را توضیح میدهند و با ویراستاران کتاب هم جهتی هائی دارند. اعتراض رهبران هر سه کومه له موجود به انتشار خود سرانه اعتراف گیریها و هتک حرمت خود و رفقای جانباخته به جا است. اما بدر بردن آن سیستم نظری به این بهانه و دادن تصویر غیر واقعی از کومه له و کنار نهادن کمونیسم منصور حکمت بمنظور تاریخسازی اراده گرایانه، ره به جائی نمی برد. برای روشن شدن بیشتر این نکته به چند فاکت زیر توجه کنید.
زمانیکه انقلاب ایران افکار عمومی جهان را به خود جلب کرده بود، کومه له کادرهایش را به نزد اتحادیه میهنی در کوه های قندیل می فرستد، زندانی شدن چند دهقان از روستای ،،بیلو،، در مریوان به شوقش می آورد و بمدت ۳۷ روز سر گرم این کنگره و ،،بحث،، هاهستند. ابراهیم علیزاده برای توجیه این کارها فراتر رفته و با آب و تاب زیاد به تعطیلی کنگره بخاطر دخالت در اعتراض دهقانان توتنکار بانه بعنوان اقدامی مثبت در آن شرایط اشاره دارد. اگر ربط این مجموعه اقدامات کومه له را با زمان و مکان قطع نمائیم، انقلاب ایران را خط بزنیم، اعتراض و مبارزه مردم در مقابل ارتش مسلح شاه در خیابانهای دور و بر جلسه کنگره را نادیده بگیریم، اینها و دخالت در مبارزه توتنکاران بانه اقدامهائی خوب و قابل توجه اند. اما پنهان کردن غول انقلاب پشت توتنکاران بانه و دیگر فعالیت های نامبرده و مشابه آن با چندین درجه ارفاق می تواند مدال بهدر دادن نیرو به سینه کومه له بزند.
۶- انتشار دست نویسهای کنگره اول، نگرش و متد این تشکیلات و شرکت کنندگان در آن و از جمله رفیق فواد مصطفی سلطانی را مورد قضاوت خوانندگانش قرار داده است. نگرش و مناسباتی که ابدا قابل دفاع نیستند. وایراستاران کتاب با پرچم کردن این نظرات در معرفی کومه له اصیل و فواد، دروازه انتقاد را نه از کومه له های فعلی، بلکه از فواد که زنده نیست از خود دفاع نماید باز کرده اند. این حریم را ساعد وطندوست و ملکه مصطفی سلطانی با دفاع از نگرش حاکم بر آن کنگره شکستند. چنین نظرات و شیوه برخوردیهائی فواد را به چهره و شخصیت سراسری در کردستان تبدیل نکرد. بر عکس، پشت کردن به آن نظرات و تئوریهای عقب مانده، همراهی کردن با سیر تحولات جامعه، فواد را محبوب کرد و مسیر تکامل فکری و پراتیکی کومه له را هموار نمود. ویراستاران کتاب نتنها فواد را در آن کنگره فریز کرده اند، دانسته و ندانسته جایگاه اجتماعی فواد و نقطه قوت او را به نفع ضعف هایش زیر حمله گرفته اند. با وجود اینها منتشر کنندگان آن مباحث با چه مجوز سیاسی و اخلاقی آخرین دوره پراتیک و چهره سیاسی متفاوت فواد و کومه له را، که دقیقا در مقابل آن کنگره قرار داشت، دور زده اند؟ کدام اهداف سیاسی و شخصی حقیر زدن ماسک کنگره اول به چهره فواد و سر دادن آه و ناله در فغان کومه له اصیل را توضیح میدهد؟
۷- وقتیکه بحث به اهداف سیاسی میرسد خوانندگان تنها با ویراستاران کتاب کنگره روبرو نیستند. با صف آرائی سیاسی بسیار وسیع تری با ترکیبی از احزاب و سازمانهائی که بنام کومه له و گروه و دیگر افراد پراکنده روبروئیم. این نیروها علیرغم هر اختلاف و رقابتی با هم، همه آنها در تعویض تاریخ کومه له قدیم کمونیست، در تاریخ سازی و جعل کردن نزدیک به یکدهه و نیم فعالیت کومه له قدیم با رهبری کمونیستها، و اصرار بر حذف کمونیسم منصور حکمت و رهبریش در آندوره، اشتراک نظر دارند. این وجه مشترک، جنبشی است، قابل انتقاد نیست و باید درک شود. این صف دارد از حاشیه نشینی گرایش ناسیونالیسم کُرد و منفور بودنش در کومه له کمونیست قدیم، غول کاغذی میسازند. نگرش موجود در آن کنگره بی ارتباط به این صف آرائی نیست.
پرچمدار این صف ویراستاران کتاب کنگره اول کومه له نیستند. قهرمان این داستان ابراهیم علیزاده و کومه له جدید است و آنها محصول آنرا می چینند. دبیر اول کومه له، در سمینار ۱۳ فروردین۱۳۹۴ در دانشگاه سلیمانیه، بخش علوم سیاسی، و در شهریور ماه همین سال بمناسبت سالگرد تشکیل حزب در مصاحبه تلویزیونی تحت عنوان،، حزب کمونیست ایران، ناکامی ها، دستاوردها،، به فرموله ترین شیوه ممکن تاریخ گرایش ملی سرکوفت شده در کومه له کمونیست را با چاشنی چپ از اول تا به آخر آن بیان کرده است. البته آغازگران این ماجرا ،،زحمتکشان،،یها بودند، اما ،،کار را آن کسی کرد که تمام کرد،،.
اول اردیبهشت ۱۳۹۵
۲۰ آوریل ۲۰۱۶
مجید حسینی
نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com