مهرنوش موسوی
من به اعمال چهل و دو سال خشونت دینی و جنون آمیز این حکومت شهادت میدهم!
دوشنبه, 24ام آبان, 1400  
اشتراک گذاری

ما بازماندگان هلاکاست دهه شصت، چه آنهایی که زندانی شدند، شکنجه دیدند، رنج کشیدند و بعدن شانس آوردند که آزاد شدند و‌ زنده ماندند، چه ماها که مخفی شدیم، آواره شدیم، به کردستان رفتیم، جنگیدیم و بعده ها به خارج کشور آمدیم، همه، علیرغم تفاوت جغرافیای حضورمان و‌ درجه خشونتی که دیدیم، زخم های مشترکی داریم. این روزها که در باره آبان صحبت میشود، من دلم میخواهد در سایه آبان از سال شصت صحبت کنم. چون ریشه های آبان در مقاومت خونین ماست!


بچه هایی که مثل من در همین روزهای پاییزی در سال شصت هنوز دستگیر نشده بودند، میدانند که پاییز و زمستان سال شصت عجب فصولی بودند. چه غوغایی بود. در تهران همه جوانها فراری بودند. جوان که بودی باید منتظر بودی که دستگیر بشوی، کافی بود عینک جلو چشمت باشه، میگفتند این کتابخوان هست پس مخالف خمینی است. دستگیر میشدی!
شما الان سر چند هزار کشته در آبان صحبت میکنید؟ سر چند روز قیام صحبت میکنید؟ من از دهها هزار کشته صحبت میکنم. من از قتل عام روی تپه های اوین صحبت میکنم. شما از حرفهای حسین نوروزی شوکه شدید که گفته من در آبان آدم کشتم؟ من از روزنامه های سراسری، از صدا و سیما، از منابر نماز جمعه صحبت میکنم که عربده میکشیدند که اینها کافرند، باید بکشید. خونشان را بریزید. با جرثقیل در میادین شهرها بچه های سیاسی را اعدام میکردند. من از ریختن نقشه قتل جوانهای هم سن و سال خودم در آن دوره در تلویزیون سراسری صحبت میکنم. می ریختند گله ای خانه ای را فتح میکردند، جنازه بیرون میکشیدند و الله و اکبر میگفتند. فیلمش را شب در تلویزیون پخش میکردند. من بچه شرق تهرانم. در خیابان ما خانه ای نبود که یک اعدامی، یک فراری، یک زندانی نداده باشد.


من از یک مقاومت خونین دو ساله برای جلوگیری از عروج جمهوری اسلامی صحبت میکنم. هر کسی میگوید جمهوری اسلامی بدون مبارزه مخالفینش به قدرت رسید، گویا نتیجه رای مردم بود، یک پفیوز سیاسی تمام عیار است، چون روی این مقاومت خونین را پرده میکشد. جمهوری اسلامی با کوبیدن این اعتراض روی تپه های اوین متولد شد. حجاب را به میدان آورد، نه گفتیم. انقلاب فرهنگی را پیش کشید، میدانید چند روز و چند شب ما جلویشان ایستادیم؟ جلو همین دری که چند روز پیش دانشجویان بدون حجاب انجا ایستاده بودند، شب و روز روی آسفالت سرد خیابان میخوابیدیم که بسیجیها نتوانند دانشگاه تهران را بگیرند. کل خیابانهای دور و بر دانشگاه از شانزده آذر بگیر تا خود میدان انقلاب پر بود از جمعیت جوانی که جلو حزب الهی ها ایستاده بودند. آخرش هم آدم کشتند تا اعتراض را جمع کردند. شنیدید در سنندج ۲۴ روز جنگ شد؟ عکسهاش هنوز هست. با تانک و توپ و هلی کوپتر آمدند. شاهدان کشتار آبان از سلاحهای جنگی حرف میزنند. من از جنگنده های هوایی ارتش در بمباران و توپ باران کردستان حرف میزنم. فقط به خاطر اینکه مردم گفتند خمینی گوه خورده که ایران جمهوری اسلامی نیاز دارد!


سال شصت کودتا شد. هم برای یکپارچه کردن حکومت و هم برای برقراری حکومت نظامی علیه مردم. کوچه به کوچه دنبال ما میگشتند. طرح ریخته بودند به نام مالک و مستاجر، عربده میکشیدند در رسانه ها که به جوانها اتاق اجاره ندهید، اینها ضد انقلابند!
نوبت ما نرسیده، زخمهای ما هنوز روایت نشده، ما پشت در دادگاه ایستادیم. منتظریم. امیدوارانه منتظریم.
چون این زخم های عمیقی که داریم خوب شدنی نیست تا مادام که بیان نشود. تا دادگاهی برپا شود که شاهدان آن هلاکاست خونین بیایند دردهایشان را روی میز بریزند. من یکی از بازماندگان هلاکاست شصتم. من شاهد یک قتل عام خونینم. خودم دو سال در تهران از خرداد شصت تا پایان شصت و یک در عنفوان جوانی در حال فرار و محکوم به زندگی مخفی شدم. تمام بچه هایی که هم نسل من هستند، بعده ها، هم به عنوان جوانانی که عمرشان در فاصله میان عروج یک هیولای دینی و مقاومت خونین علیه آن غارت شده دادخواهند، هم به عنوان پدر و مادرهایی که صدها درد و رنج و تراوما را بدون اینکه حتی بخواهند به فرزندان خودشان منتقل کردند شاکی هستند. من از جمهوری اسلامی به خاطر قتل عام دوستانم، قتل همسرم، همسنگرانم، به خاطر تحمیل فرار سیاسی، زندگی مخفی، ترس ناشی از فرار و اعدام و جنایت و شکنجه شاکی ام! ما زندگی چند نسل را از این رژیم طلب داریم.


دادگاه آبان برای من یکی فقط یک پیشروی سیاسی نیست. بطور شخصی و فردی در زندگی من موثر است. هر روز که در این دادگاه کسی شهادت میدهد، من بلافاصله خودم را در همان جایگاه می بینم. من شهادت میدهم به قتل دهها هزار نفر در هلاکاست شصت. من شهادت میدهم به اعدام گروهی مخالفین نظام روی تپه های اوین! شهادت میدهم به اعدام ساسان رسولی، شهرام رسولی، نعمت الله مهاجرانی! شهادت میدهم به اعدام دهها نفر از دوستان و همرزمانم بوسیله جمهوری اسلامی! من شهادت میدهم به اعمال زوری و خشونت آمیز حجاب! شهادت میدهم به کشتار مردم کردستان! من به اعمال چهل و دو سال خشونت دینی و جنون آمیز این حکومت شهادت میدهم.
ما تا دستگیری و محاکمه سران این نظام محال ممکن است دست برداریم!

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی