شيوا محبوبى
با احترام به جانبدر بردگان دهه شصت
پنجشنبه, ۱۳ام شهریور, ۱۳۹۳  
اشتراک گذاری

 با احترام به جانبدر بردگان ، در گرامیداشت یاد جانباختگان قتل عام سال ۶٧ در ایران

هر ساله در سالگرد قتل عام زندانیان در سال ۶٧ بسیاری از جانبدر بردگان این کشتار و خانواده هاى اعدام شده گان در مورد جنایات دهه شصت و بالاخص سال ۶٧ صحبت کرده و ما را با جوانب مختلف آن دهه دردناک آشنا میکنند. خانواده هاى جانباختگان و جانبدربردگان سهم بزرگى در افشا جنایات دهه شصت داشته و نگذاشته اند که این جنایات و آمران و عاملانش به فراموشى سپرده شوند.

 من امسال نمیخواهم در مورد هزاران مرد و زن و نوجوان آزادیخواهى صحبت کنم که بهترین سالهاى عمرشان را در زیر وحشتناکترین شکنجه ها در زندانهاى رژیم سپرى کردند و یا جانشان را از دست دادند; نمیخواهم در مورد کودکانى صحبت کنم که تنها بازى کودکانه شان نوازش موهاى مادر شکنجه شده شان بود، نمیخواهم در مورد مادرى صحبت کنم که پس از سالها دورى از دخترش به جاى دیدار مجدد با دخترش تنها توانست لباسهاى دختر اعدام شده اش را در آغوش بگیرد; نمیخواهم در مورد پدر و مادرانى صحبت کنم که اعدام شدند و هرگز بزرگ شدن فرزندانشان و با آنها بودن را تجربه نکردند; نمیخواهم در مورد مادران و پدرانى صحبت کنم که پس از ٢۶ سال هنوز نمیدانند فرزند نازنینشان در چه مکانى دفن شده است و هر سال به امید اینکه در خیالشان با فرزندشان چند ساعتى را سپرى کنند به ” گلزار خاوران” میروند; نمیخواهم از کسانى صحبت کنم که منفعتشان در مسکوت گذاشتن جنایات دهه شصت است و به من و امثال من که جان بدر دهه شصت هستیم میگویند ” فراموش کنید آن دهه را “.

امسال تصمیم گرفتم بسیار مختصر در مورد جان بدر بردگان بنویسم. شاید کمتر کسى، حتى خود جانبدربردگان نیز، در مورد ا پس لرزه هاى زندان و شکنجه صحبت میکنند

در بسیاری از مواقع در مورد جنایات دهه شصت صحبت میکنیم، در مورد هم سلولیهایمان و یا اعضاى خانواده مان که شکنجه و اعدام شدند و دیگر در میان ما نیستند. در طول این سالها صداى این عزیزان بوده ایم، صداى خانواده هایشان بوده ایم. اگر شما جزو جان بدر بردگان و یا خانواده جانباختگان نبوده اید، با خواندن این سطور و کتابها و مقالات و سخنرانیها ى دیگر در رابطه با جنایات دهه شصت کمک کرده اید صداى کسانى که در این دهه جانباخته اند بیشتر شنیده شود. این وظیفه هر انسانیست که از جنایت متنفر است، تاریخ و مردم هرگز نباید فراموش کنند که در دهه خونین شصت در ایران چه گذشت.

hqdefault

 کسانى که جان بدر برده اند ( خانواده ها و زندانیان سابق) عملا تمام فشارهاى جسمى و روحى –روانى سالها شکنجه و از دست دادن عزیزانشان را به دوش میکشند. سالها از آزادى این زندانیان سیاسی میگذرد اما هنوز با   انواع و اقسام بیماریهاى جسمى وروحى- روانى که نتیجه مستقیم شکنجه و شرایط وحشتناک زندان است دست و پنجه نرم میکنند و در مواردى عملا بیماریهای جسمی زندگیشان را مختل کرده است. این تاثیر و یا پس لرزه هاى بعد از شکنجه و زندان را بازجویان و شکنجه گران رژیم به خوبى میدانستند. بیاد دارم یکى از همبندیهایم را، که هر چند ماه یکبار او را به بهدارى زندان میبردند و بعد او را در حالیکه هر دو شصت پایش پانسمان شده بود به بند بر میگرداندند. کنجکاو شده بودم که چرا مرتبا شصت پاى این دختر جوان عفونت میکند. خودش چیزى نمیگفت ظاهرا جزو توابهاى زندان شده بود. از یکى از همبندیهایم که رابطه نزدیکى داشتیم پرسیدم; گفت که وقتى این دختر زیر شکنجه بود ، بازجوهایش به او گفتند: بلایى بر سرت میاوریم که همیشه به یاد داشته باشى. بازجوها وقتى او را بازجویى و شکنجه میکردند سرسوزنهایى را از نقاط مختلف زیر ناخن شصت پای این دختر فرو میکردند. از آن ببعد هر چند ماه یکبار شصت هر دو پایش عفونى شده و باید ناخن را میکشیدند. این ماجرا مرتب ادامه داشت. بعدها شنیدم که این فرد آزاد شده بود اما بازجوها میدانستند زجرى را که زیر شکنجه و پس از آن کشیده بود هرگز فراموش نخواهد کرد.

 پس لرزه هاى بعد از زندان و شکنجه حتى اگر جسمى باشند عملا به یک فشار روحى تبدیل میشوند چرا که با هر دردى خاطرات چگونگى بوجود آمدن درد به ذهن فرد میاید. به نظر من جنایات دهه شصت تنها هزاران نفرى نیستند که جان باختند و یا خانواده هایى که که شبانه روز را با درد و اندوه سپرى کرده و میکنند; به لیست این جنایات باید وضعیت هزاران هزار و شاید میلیونها زن و مرد و کودک و نوجوان را اضافه کرد که در ایران تحت شکنجه روحى و جسمى قرار گرفته اند و یا به دلیل اینکه خانواده زندانى بوده اند تحت فشارهاى روانى طاقت فرسا بوده اند، کسانى که سالهاست پس لرزه هاى شکنجه و زندان جسم و روانشان را تحت تاثیر قرار داده است. کابوسهای شبانه ، تجربیات روزانه و یا هر صدا، بو، تصویر و هر حس معینى که مشابه تجربه شکنجه در زندان است هر بار آنها را به دنیاى دهشتناک زندان میبرد و بدون اختیار جسم و روانشان مجداد هر بار حس شکنجه ها را تجربه میکند. شکنجه و وحشت با آزاد شدن از زندان تمام نمیشود، سالها پس از زندان و بالاخص در صورت عدم دسترسى به روانکاوى و درمان تا آخر عمر ادامه پیدا میکند. وقتى عوارض شکنجه بر روى انسانها را نیز به لیست سیاه جنایت رژیم اضافه کنیم آنوقت ابعاد جنایت علیه بشریت در دهه شصت را در سطح وسیعترى میبینیم. کودکى که چندین روز و یا ماه و سال را با مادرش در سلول زندان بوده است را نمیتوان به سادگى از گزند پس لرزه هاى زندان محفوظ نگه داشت. به نظر من باید در مورد این بعد از جنایات رژیم صحبت کرد و آن را به لیست کیفرخواست علیه این رژیم و آمران و عاملان جنایات دهه شصت اضافه کرد.

 هر بار که با یک زندانى سابق یا خانواده زندانى ملاقات یا صحبت میکنم و آنها در مورد وضعیت روحى و جسمیشان صحبت میکنند، از خودم میپرسم چند نفر از وضعیت این افراد و عوارض جنایت رژیم مطلع هستند ؟

رضا غفارى، زندانى سیاسى سابق دو نظام است که در دهه شصت نیز زندانى بود و کتابى نیز در مورد زندان به نام “حالت وحشت” نوشته است. چندى پیش قرار بود توسط فردى که فیلم مستند میساخت با رضا در مورد خاطرات زندانش مصاحبه شود. از من خواستند که با او مصاحبه کنم. رضا روى مبل کنار من نشسته بود و لرزش بدنش و شرایط جسمیش که در اثر شکنجه هاى زندان بوجود آمده بود اجازه نمیداد کاملا رو به من و آرام بنشیند. قبل از اینکه شروع کنم، از رضا پرسیدم ایا برایش مناسب است که مصاحبه را شروع کنم و در مورد زندان صحبت کند؟ چشمانش حالتى اشک الود داشت، با صداى آرامى گفت: ” سخته ، اما باید در موردش صحبت کنیم” . جوابش   قلبم را به درد آورد، پیش خودم گفتم جسم و روانش به اندازه کافى هر روزه شکنجه میشود و این بازگویى ها در عین حال که کمک میکند اما در آن لحظه مجددا به او تمام شکنجه ها را یاداورى میکند. به او گفتم اگر میخواهد میتواند از مصاحبه خوددارى کند که به او فشار نیاید. با قاطعیت گفت حتما میخواهد صحبت کند. سئوالم را شروع کردم. سه نفر دیگر در اطاق بودند و یکنفر فیلمبردارى میکرد اما صدا و صحبتهاى رضا تمام توجهم را جلب کرده بود. با صدایى مصمم در مورد زندان صحبت میکرد. در حالیکه به او گوش میدادم و گاها سئوالهاى کوتاهى میکردم وجودم سرشار از احترام براى این انسان بود، انسانى که عملا سلامت جسمیش را از دست داده و زندگى روزانه اش مختل شده است اما با تمام نیرو و توانش در مورد زندان و شکنجه افشاگرى میکند. برایش صحبت کردن و حرکت کردن بسیار سخت است اما حاضر نیست تسلیم شود.شجاعت و عزم و اراده رضا غفارى برایم شگفت انگیز است. به صحبتهای رضا گوش میدادم و با خودم فکر میکردم که چند نفر او را میشناسند؟ چند نفر میدانند که روزانه رضا و خانواده اش با چه مشکلاتى روبرو هستند؟ که خانواده اش با عشق و مهربانى از او مواظبت میکنند و خم به ابرو نمیاورند؟ چند نفر میدانند این انسان باارزش و گرامى حتى در همین شرایط هم یک لحظه از دفاع از آزادى و حق انسانها کوتاه نمیاید؟ چند صد نفر دیکر مانند رضا غفارى ، از همین جانبدر بردگان دهه خونین شصت وجود دارند که  هر روزه جسما و روحا با پس لرزه هاى شکنجه و زندان دست و پنجه نرم میکنند و هنوز سرسختانه و مصمم از آزادى دفاع میکنند، جنایات رژیم را افشا میکنند و صداى همبندیهاى زندانیشان هستند؟    جه کلمه اى براى توصیف کسانی مانند رضا  میتوان به کار برد؟

در حالى که این سوالها در ذهنم در رفت و آمد بودند، یکباره یک کلمه به ذهنم رسید: شکست ناپذیر.  رضا غفارى و امثال او، نسل آزادیخواه دهه خونین شصت، نسل شکست ناپذیر هستند.

 با عمیقترین احترامها به جانبدربردگان  زندانهاى رژیم در دهه خونین شصت و خانواده هایشان

یاد جانباخته گان سال ۶٧   گرامى باد

سى آگوست ٢٠١۴

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com