
جوانان کمونیست ۴۳۳
انجمنهای اسلامی در پایه ریزی رژیم اسلامی نقش ویژه ای داشته اند. بسیاری از جنایتکاران و معماران سیاسی رژیم اسلامی تربیت شدگان انجمن اسلامی هستند. بچه حاجی های پولداری که در "فرنگ" درس خواندند و با شکل گیری رژیم اسلامی به خدمت جمهوری اسلامی در آمدند. از این طیف، جنایتکاران ادمخواری بیرون امد که مصداق کامل جانی بالفطره بودند. دلالانی که آفتابه کش فیضیه قم شدند تا سر و سامانی به ماشین جنایت اسلامی بدهند ، شاگرد اول های انجمن اسلامی در خارج از کشور بودند. جک و جانورانی که در سال پنجاه و هفت فرمان حکومتی را در دست گرفتند که بعدها و در یک برهه زمانی کوتاه به یکی از وحشی ترین حکومتهای قرن، "مفتخر" گردید. بنی صدر، ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، عبدالکریم سروش، محسن سازگارا، صادق طباطبایی، صادق زیبا کلام، محمد هاشمی، محسن نوربخش، حسین نمازی، محمد تقی بانکی، محمد حسین عادلی، کمال خرازی، جواد لاریجانی، منوچهر متکی و بیژن نامدار زنگنه از جمله چهره هایی هستند که سالها عضو انجمنهای اسلامی دانشگاه های خارج از کشور بودند و هر کدام نقش ویزه ایی در تحمیل رژیم اسلامی به مردم داشتند. اما نام دو تن از سر جنبانان انجمنهای اسلامی خارج از کشور را باید بطور جداگانه ای ذکر نمود: سعید امامی و سید کاظم کاظمی.
سید کاظم کاظمی معروف به حاج مجتبی، بازجو و شکنجه گر
نامبرده پس از اتمام دوران متوسطه، برای ادامه تحصیل به امریکا رفت و در ایالت تگزاس در رشته مهندسی مکانیک فارغ التحصیل شد. وی در امریکا عضو انجمن اسلامی دانشجویان کانادا- امریکا گردید. او پس از مدتی ابتدا معاونت و سپس به ریاست انجمن اسلامی تگزاس رسید. وی در سال ۵۸ با گذراندن دوره آموزش عمومی سپاه در پادگان امام علی، به عضویت سپاه پاسداران در امد . بلافاصله پس از اتمام آموزش کاظمی به شهر نقده اعزام گردید و در بخش اطلاعات و امنیت سپاه در کردستان مشغول شد. کاظمی پس از بازگشت از کردستان به واحد اطلاعات سپاه پیوست و در آنجا مسئولیت ضربه زدن به سازمانها و تشکلات چپ را به عهده گرفت. مسعود نقره کار در مقاله جنایتکاران تحصیل کرده ، نقش کاظمی در شکنجه و کشتار فعالین چپ را اینگونه توضیح می دهد: " سازمان پیکار و بخش انتشارات و چاپ آن که از مدتها پیش تحت نظر واحد اطلاعات سپاه پاسداران بود، تیرماه ۶۰ در تهران ضربه خورد و دامنهی آن تا تبریز کشیده شد. در این ضربه بسیاری از کادرهای پیکار دستگیر و پس از تحمل شکنجههای سبعانه، تنها در ۳۱ تیرماه ۶۰ پانزده نفر از آنها در تهران اعدام شدند. کاظمی در این دوران خود شخصاً در شکنجه و کشتار فعالین چپ شرکت میکرد و سرپرستی بازجویی ها و پروندهها را به عهده داشت. ضربه تیرماه زمینه ساز ضربهی بهمن ماه بخش اطلاعات سپاه پاسداران به سازمان پیکار بود که در نهایت به فروپاشی این سازمان منجر شد.
اطلاعات سپاه و به ویژه بخش مربوط به گروههای چپ همچنین نقش مهمی در تعقیب و مراقبت و سرکوب حزب توده و دستگیری اعضا و فعالین آن داشت.کاظمی نقش مهمی در سرکوب سازمانهای فداییان خلق (اکثریت) و رنجبران ایفا کرد و بازجویی از اعضای این گروهها را نیز خود به عهده داشت."
شاهدان زنده مانده از شکنجه گاه ها و قتلگاه های حکومت اسلامی متفق القول از این موجود سنگدل و وحشی, تصویری هولناک, ناباورانه و شرم آور فراروی مان گذاشته اند. با اتکا به اسناد ومراجعه به ده ها شاهد زنده ی بازجویی و شکنجه شده توسط این موجود, کاظمی (مجتبی) را می توان نماد سبعیت و توحش اسلامی دانست. کاظمی به خاطر جنایاتی که مرتکب شد به سرعت به قائم مقامی فرماندهی اطلاعات سپاه پاسداران رسید. او همچنین در زمرهی مسئولان بخش ۲۰۹ اوین و کمیته مشترک (زندان توحید) اصلیترین شکنجهگاههای رژیم در تهران بود. کاظم خوشابی, جوان بوشهری که در کشتار بزرگ سال ۶۷ اعدام شد یکی از قربانیان سبعیت حاج مجتبی است. کاظم شهادت داده است:
"... روزای اول تو کمیته مشترک بستنم به تخت، شهیدم کِردن. جای سالم تو تنم نذاشتن. آدرس انبار کرج و دستگاه چاپِ افست و بقیه امکانات رو میخواستن. از بیخ و بن مُنکِر شدم. یک هفته ده روزی مثل یابو کتکم میزدن. یعنی حاجی مجتبی، اینجوری میگفت:
- تو مثلِ یابو فقط میخوای کتک بخوری. مسائلت رو شده، مقاومت بیخودیه.
یکی از دفعاتِ بیشمارِ به تخت بسته شدن، ستارو آوردن بالای سَرم پریدهرنگ بود و آش ولاش، مثل همونروزی که سرِ قِرار، وقتِ دستگیری با پاهای پانسمان شده و داغون توی ماشین بود. چیزی ازش باقی نذاشته بودن.
ستار رو به من گفت:
- مقاومت بیهودَهاس. همهی مسائل از بالا لو رفته و همه چیز رو شده. چیزی برای پنهان کردن نمانده. خودتو خلاص کن و بیخود کتک نخور.
بعد بردنش. لنگلنگان راه میرفت. میتونستم حدس بِزنم چی به روزش آوردن. مجتبی گفت:
- از تخت بازش کنین. کروکی انبار رو گذاشتن جلوم و خیلی اطلاعات دیگه رو. در جا از طرف او ملقب به یابو شدم. همون جا بِهم گفت:
- روت کم شد؟ فهمیدی ما همه چیز رو می دونستیم و فقط میخواستیم خودت بگی. حیف نبود اینقدر کتکِ مفت خوردی؟ این هم آقا ستارتون، فرد اول سازمانتون. دیگه چی میگی آقای خوشابی؟ نگاش کِردم وگفتم:
- اصلأ این آقا رو نمیشناسم. چون حالش سر جاش نبود حتمأ مانو با یکی دیگه اشتباهی گرفته.
خونسرد گفت:
- شاید حق با شما باشه. و به حسین غول نگاه کرد و گفت:
- بشاشید تو دهنش، پدرسگو.
دوباره بستَنم به تخت. داد میزدم: مرگ بر شکنجهگر. پتورو کِردن تو دهنم و حسین غول و ابراهیم با یکی دیگه شروع کردن نوبتی زدن. حالم خیلی بد شد و پاهام از حس رفت. بردنم درمانگاه پیش دکتر بلوچ (شالچی) و من رو گذاشتن زیرِ سِرم. ۴٨ ساعتِ بحرانی رو از سر گذروندم. همونجا به خودم گفتم: کا، کاظم! اینا تا کجا میخوان ادامه بدن؟ تو همون ۴٨ ساعت تصمیم گرفتم خودمو خِلاص کنم. این بود که یکی از تیغهایی رو که دکترا سرِ سوزن باش میشکنن، کِش رفتم و توی لیفهی شلوارم جا دادم. بعد که برگردوندنم به سلول، یه شب بعدِ خاموشی، شروع کِردم به بریدنِ رِگای مُچِ دستِ چَپم. رِگای سطحی رو زدم اما شاهرگ بریده نمیشد. چون هم تیغ کند بود و هم لزجی و لیزی خون نمیذاشت" .
کاظمی پس از شرکت مستقیم در سرکوب نیروهای چپ،در سال ۶۳ معاونت امنیتی- سیاسی استانداری سیستان و بلوچستان را به عهده گرفت. وی در روز دوم شهریور ماه سال ۱٣۶۴ به هنگام بازدید از خط مقدم جبهه جنگ در منطقهی طلائیه مورد اصابت ترکش توپ قرار گرفت و کشته شد.
سعید امامی: نماد جنایت پیشگی رژیم اسلامی: در قسمت بعدی این مقاله به شرح جنایات سعید امامی و همکارانش در وزارت اطلاعات می پردازیم. شرح جنایات سعید امامی ، جنایتکاران در سایه را به زیر نور افکن خواهد آورد: هاشمی رفسنجانی و علی فلاحیان.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


