
مدت هاست که هر موضوعی برای سران دیروز و امروز جمهوری اسلامی به مناقشه ای تبدیل می شود که اسرار حکومتی که تماما علیه مردم و آزادی و رفاه مردم است را برملا می کند. حتی اگر برملا هم نکنند در میان سران حکومت و دست اندر کاران اختلاف ها را عمیق تر می کند و شکاف درون حکومت را باز تر می کند.
سران جمهوری اسلامی مانند سرنشینان کشتی ای هستندکه در وسط اقیانوس گیر کرده و هر آن ممکن است غرق شوند. فضایی به شدت عصبی بدون راه برون رفت از معضلی که گرفتارش شده اند و خطر امواج خشم مردمی که هر آن ممکن است آخرین ضربات سهمگین و خورد کننده اش را بر پیکر فرسوده کشتی وارد کند.
اخیرا بعد از ۲۱ سال که از پایان جنگ می گذرد مجادلاتی میان موسوی "نخست وزیر دوران دفاع مقدس" و محسن رفیق دوست وزیر سپاه در دولت موسوی در گرفته است که با وجود اینکه موسوی گفته هنوز خیلی از واقعیات را بر زبان نیاورده است افشاگری های زیادی شده است. اصل موضوع اینست که رفیق دوست می گوید دولت وقت دلش با جنگ نبود و امکانات را در اختیار رزمندگان قرار نمی داد و اگر امکانات را در اختیار فرماندهان جنگ قرار می داد وضعیت بهتر می شد. موسوی می گوید دل دولت با جنگ بوده مگر یادتان رفته ۴ میلیارد از ۶ میلیارد درآمد مملکت را به جنگ اخصاص می دادیم؟ مگر یادتان رفته کامیون های مردم را به اجبار به جبهه ها می فرستادیم؟ ما اضافه می کنیم مگر یادتان رفته هر اعتراض و صدایی را به بهانه جنگ و به اتهام ستون پنجم دشمن سرکوب می کردید؟ مایی که آن دوران را به یاد داریم از قحطی و بی امکاناتی ای که بر مردم تحمیل شده بود خبر داریم. می دانیم فضای جنگی واقعا برای جمهوری اسلامی مائده اللهی بود. موسوی می گوید منظور رفیق دوست اینست که امکانات و دولت را در اختیار فرماندهان جنگ قرار می دادیم تا مانند هر جای دیگری که دست سپاهیان و نظامیان است چپاول کنند. و به دزدی های رفیق دوست هنگامی که مسول بنیاد مستضعفان بوده اشاره می کند.
اینکه امروز هر موضوعی باعث تنش میان سران جمهوری اسلامی می شود دلیلش فشار های همه جانبه ایست که بر جمهوری اسلامی وارد می شود. جمهوری اسلامی در میان اقیانوس خشم و نفرت مردم مانند کشتی شکسته ایست که هر آن ممکن است در هم خورد شود. فشارهای بین المللی روز افزون بر حکومت اسلامی که همه ناشی از نا امیدی دولت های غربی از جمهوری اسلامی ست را به فشارهای داخلی اضافه کنید می بینید که این کشتی چیزی به عمرش نمانده. فشار های غرب از آنجا ناشی می شود که می داند جمهوری اسلامی نه می تواند برای غرب تامین کننده منافعش باشد و نه می تواند جلوی سیل آزادی خواهی و برابری طلبی مردم بایستد و یک بار دیگر مانند سال های ۵۷ تا ۶۰ آن را سرکوب کند.به عبارتی تاریخ مصرف جمهوری اسلامی برای غرب تمام شده است. حساب مردم ایران اما از این مجادلات جداست ۳۱ سال است که جمهوری اسلامی را نمی خواهند و در یک سال گذشته این نخواستن را معنی عملی بخشیدند و چنین وضعیتی را برای سران حکومت اسلامی ایجاد کردند که هر روز گلوی یکدیگر را پاره کنند.
وقتی خمینی می گفت جنگ برای ما نعمت است راست می گفت. امروز هم همین طور است. از میان مجادلات و افشاگری های موسوی و رفیق دوست می توان فهمید با اینکه اوضاع جمهوری اسلامی در دوران جنگ اصلا خوب نبود و روز به روز بر شکاف و اختلافات بین ارتش و سپاه از یک طرف و سپاه و دولت از طرف دیگر افزوده می شد ولی ادامه جنگ به قول رفیق دوست شکست فتنه ادامه داشت. رفیق دوست در مقابل این سوال که چرا بعد از فتح خرمشهر آتش بس را نپذیرفتید می گوید ما برای شکست قطعی فتنه به جنگ نیاز داشتیم. ۶ سال بعد از آن جنگیدیم و امروز داریم از همان ۶ سال برداشت می کنیم. ۸ سال تحمیل جنگ به جامعه ای که برای رفاه آزادی و برابری انقلاب کرده بود برای جمهوری اسلامی لازم بود تا آخرین مقاومت های مردم را در برابر حکومت تحجر و ضد انسانی اسلامی در هم بشکند. شکست قطعی فتنه ای که رفیق دوست و همه سران رژیم از آن یاد می کنند شکست انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران بود که در عرض ۸ سال به بهانه جنگ برای جمهوری اسلامی تثبیت شد.
این روزها هم از طرف بخش هایی از حکومت اسراییل و آمریکا مدام بر طبل جنگ علیه جمهوری اسلامی کوبیده می شود. این واقعیت بر همه مسلم است که جنگ به جز به نفع جمهوری اسلامی هیچ فایده دیگری ندارد. بخش هایی از حکومت اسراییل که سیاست های ضد انسانی و جنگ افروزانه خود را مرهون تقابلشان با اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی در راس آن می دانند برای نجات سیاست های خود به جمهوری اسلامی نیاز دارند و می دانند یکی از راه های نجات جمهوری اسلامی برافروختن شعله های جنگی ست که دودش به چشم مردم انقلابی ایران می رود. جمهوری اسلامی هم می داند و امیدوار است تا موشکی یا بمبی به سوی ایران پرتاب شود تا به همین بهانه تانک ها و اسلحه هایش را به سوی مردم نشانه بگیرد و هر اعتراضی در دانشگاه و کارخانه و خیابان را به بهانه فضای جنگی به خونین ترین شکلی مانند دوران جنگ و دهه ۶۰ سرکوب کند.
اما اختلافات امروز سران جمهوری اسلامی مانند دوران جنگ نیست. اختلاف ریشه هایش عمیق تر فشار هایی که این اختلافات را عمیق تر و آشتی ناپذیرتر می کند خورد کننده تر از هر زمانی هستند. دیگر فرمانده ای مثل خمینی وجود ندارد که همه را سرجایشان بنشاند. دیگر کسی نیست شیرازه به هم ریخته و از هم پاشیده حکومت اسلامی را به هم بدوزد.حکومت اسلامی مانند جنازه ایست که با سرنیزه های نظامیان سرپا مانده و در مقابل مردم ایستاده است و منتظر اخرین ضرباتی ست تا از پا درآید.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


