
در بحبوحه اعتراضات خياباني سال گذشته و در مقطعي كه اين اعتراضات راديكال مي شدند، ميرحسين موسوي بيانيه شماره ١٧ خود را منتشر كرد. بخش وسيعي از سكولاريستهاي طيف راست به دفاع از اين بيانيه، خود بيانيه صادر مي كردند و شروع به جمع آوري امضا و طومارنويسي كردند. بخش كوچكتري از سكولاريستهاي اين طيف طومار ديگري امضا كردند كه در چهارچوب بيانيه هاي دفاع از موسوي نمي گنجيد. اسماعيل نوري علا يكي از امضا كنندگان اين بيانيه بود. وي همان موقع اما مصاحبه اي با راديو فارسي صداي آلمان داشت كه با تكيه بر "بيانيه حقوق بشر" شعار "جمهوري ايراني" را تبليغ كرده و ضمني به حزب كمونيست كارگري هم پرداخته بود. من همان زمان در نقد ايشان نوشته اي تحت عنوان «جمهوري ايراني، "جمهوري كارگري"» نوشتم كه در چند سايت اينترنتي چاپ شد. ايشان در نوشته ديگري تحت عنوان "جوانهء سبز سکولاريسم در سرماي سپيد تورنتو" در اواخر همان سال ضمني به اين نوشته من اشاره مي كند و به اشاره من به مالكيت خصوصي كه پاشنه آشيل "بيانيه حقوق بشر" ايشان است مي گويد: "در اينجا من از سازمان هائي همچون حزب کمونيست کارگري که رسما خود را سکولار و دموکرات مي دانند اما ـ مثلا ـ به پذيرش مالکيت خصوصي از جانب امضاء کنندگان «بيانيهء پشتيبانان سکولار جنبش سبز» اعتراض مي کنند، ... کاري ندارم ...". من مجبورم در ادامه اين بحث نكاتي را درباره مقولاتي چون آزادي، سكولاريسم و مالكيت خصوصي بگويم. اسماعيل نوري علا با حزب كمونيست كارگري بعنوان تعداد عضو و كادري كه حق عضويت پرداخت مي كنند، طرف نيست. با جامعه اي طرف است كه گرسنه است. كه در عرض صد و اندي سال گذشته دائم براي خلاصي از اين وضعيت در جنگ و جدال بوده است. اسماعيل نوري علا خواه و ناخواه با اين جامعه "كاري" خواهد داشت.
مالكيت خصوصي
سه دسته انسان با مخالفت ما با مالكيت خصوصي مشكل دارند. يكي از اين سه دسته كساني هستند كه تحت تأثير تبليغات آخوند و كشيش و خاخامها كودكان و زنان را در زمره مالكيت خصوصي قرار مي دهند و با مبارزه ما با مالكيت خصوصي طبعا مشكل خواهند داشت. يكي ديگر از اين سه دسته كساني هستند كه تحت تأثير رسانه ها و تبليغات بورژوازي فكر مي كنند كه منظور ما از مالكيت خصوصي، مالكيت كت و شلوار و سيگار و غيره است و به درست با اينكه كسي مسواكشان را ازشان بگيرد مخالفت مي كنند. دسته ديگري هستند كه درك درست تري از مالكيت خصوصي مورد اشاره كمونيستها دارند. ما با مالكيت خصوصي بر ابزار توليد و رفاه جامعه مشكل داريم و تمام جنگ هم بر سر همين موضوع است.
انسان علي العموم در جامعه زندگي مي كند و زيستن خود را مديون توليد و بازتوليد اجتماعي است. سرمايه دار امروزه زندگي انسانها را به گرو گرفته است و اين گروكشي با در انحصار داشتن ابزار توليد و رفاه جامعه برايش ممكن شده است. زمين، كارخانجات، تكنولوژي، سيستم حمل و نقل و غيره كه در اين چهارچوب ماكرو قرار مي گيرند، امروز در اختيار بورژوازي است. جنگ هر روزه بورژوازي با كارگران هر شكل و شمايلي داشته باشد، بر سر همين موضوع است. دلم مي خواهد كه اسماعيل نوري علا در باره اين موضوع اظهارنظر كند. چرا ايشان فكر مي كند كه تكنولوژي و سيستم حمل و نقل و زمين و غيره بايد در اختيار يك مشت انگل قرار بگيرند و بقيه جامعه بايد دنبال لقمه ناني شب و روز بدوند؟ جدا از سياست و مخالفت سياسي با اسماعيل نوري علا، مي خواهم منطق دفاع از مالكيت خصوصي را بدانم كه چرا اين مالكيت خصوصي اين چنين تقديس مي شود و تقديس آن جاي تقديس مذهبي را گرفته است؟
اصلا مالكيت خصوصي بسيار فراتر از همين تعريف هم هست. كسي كه در برابر بورژوائي كه مالك ابزار توليد است قرار مي گيرد، براي معامله با ايشان تنها يك كالائي را براي عرضه دارد: قوه كار. قوه كاري كه به اين بورژوا فروخته مي شود، اكنون در مالكيت اين شخص و دولت قرار گرفته است. در نتيجه بورژوازي نه تنها كارخانه و زمين و غيره را تصاحب كرده است، بلكه صاحب قوه كار ديگران هم شده است. اين بحث را بايد جاي ديگري به تشريح باز كنيم. اما همين حد كافي است كه به مخاطبين اسماعيل نوري علا بگوييم مخالفت كمونيستها با مالكيت خصوصي، مخالفت با به گرو گرفتن زندگي انسانهاست.
سكولاريسم
سكولاريسم را هر طوري كه تعريف كنيم، هسته اصلي آن قطع اميد از دستهاي پنهان خدايان آسماني است. انسان اوليه و يا ماقبل روشنگري براي خوشبختي، راهي جز پناه به مذهب و خدا جلوي خود نمي ديد. در نتيجه دست درازي مذهب و لات و لوتهاي مذهبي در زندگي اش را امري طبيعي مي پنداشت. پيشقراولان سكولاريسم (حتي اگر آنزمان خود كلمه "سكولاريسم" هنوز اختراع نشده بود) با تمام موانعي كه جلويشان داشتند، با در خدمت بودن دولت براي اين كلاهبرداري كليسا مخالفت كردند و به مرور زمان ايده قطع دست مذهب از آموزش و پرورش و دولت را توده اي كردند. اين چهارچوب سكولاريسم كلاسيك است. منتها سكولاريسم امثال اسماعيل نوري علا "سكولاريسم نو" است كه خود اين "نو" بودنش هم حكايت خودش را دارد. اسماعيل نوري علا در همان نوشته مذكور مي نويسد: "با درود به همهء دل هائي که به عشق وطن يکپارچه مان، ايران، مي تپند، اين جمعه گردي را به سکولارهاي سبز تورنتو تقديم مي کنم." پشت اين نوع ادبيات "سكولاريستي نو" نفرت از كساني كه دلهايشان براي وطن يكپارچه ايشان نمي تپد، لبريز است. حتي حاضر نيست به خواننده اي كه سكولار است اما دلش براي "وطن يكپارچه" ايشان نمي تپد، درود هم بفرستد! در اين "سكولاريسم" حتي اگر مذهب تقديس نمي شود، "وطن يكپارچه" تقديس مي شود و درست به همان اندازه انگيزاسيون مذهبي انسان مي كشد. كلمه سكولاريسم بخودي خود هيچگونه اهميت و تقدسي ندارد. اهميت آن زماني است كه به درجه اي در خدمت انسانها باشد. اهميت سكولاريسم كلاسيك در اين بود كه دست مذهب را از دولت و سياست گذاريها كوتاه مي كرد. اگر اكنون جاي مذهب را طاعون ديگري به نام "وطن يكپارچه" بگيرد، بايد مقوله ديگري را براي نجات انسانها از دست اين طاعون درست كرد.
نكته ديگري كه درباره سكولاريسم لزوم به اشاره دارد، اين است كه انقلاب كبير فرانسه با كمك ادبيات و روشنگريهاي كساني مثل ولتر و روسو و منتسكيو و غيره كه سر سازشي با مذهب نداشتند، مذهب را از زندگي خصوصي و دولت راند و آن را امري خصوصي اعلام كرد. گرچه اين انقلاب يك انقلاب بورژوائي بود، اما همان بورژوازي پيروز چند سال بعد، براي تقدس مالكيت خصوصي، و آسماني و الهي كردن آن، مذهب و كليسا را به زندگي خصوصي و دواير دولتي بازگرداند. اكنون كدام دولتي است كه مالكيت خصوصي را مقدس مي شمارد، اما دست مذهب را كاملا از دست درازي به زندگي مردم قطع كرده باشد؟ با هزار يك حقه "حقوق دمكراتيك" و "آرامش روحي" و غيره، اين طاعون را بار ديگر وارد زندگي مردم كرده اند. رخت بربستن مذهب در جامعه طبقاتي براستي يك افسانه است!
من قصدم پرداختن به تمامي زواياي مقوله سكولاريسم و يا حتي سكولاريسم نوع اسماعيل نوري علا را ندارم. فقط در رابطه با نكات ابراز شده درباره "مالكيت خصوصي" در نوشته ايشان خواستم تناقضات ايشان و ابهامات احتمالي را جواب بدهم.
آزادي واقعي چگونه ممكن است؟
براي ما رفاه و آسايش اصل است. شايد براي كساني عدم دخالت مذهب در دولت و حتي در زندگي شخصي افراد، كمال خوشي و شادي باشد. اما اكثريت مردم در اين جهان براي رفاه و آسايش تلاش مي كنند. سكولاريسم هم در جهت همين هدف است. ما فكر مي كنيم كه جمهوري سوسياليستي رفاه و شادي را به زندگي مردم مي آورد. "جمهوري سوسياليستي" كه محتواي آن "آزادي، برابري، حكومت كارگري" است، تمام آزادي و برابري را براي كل جامعه مي خواهد. "آزادي" يعني رهايي کامل از قدرت و حاکميت اقتصادي، سياسي و فرهنگي سرمايه و سرمايه داري، يعني رهايي از کليه روابط، مناسبات و نهادهاي اسارت آور و سرکوبگر جامعه بورژوايي، يعني رهايي از چنگال بردگي مزدي، رهايي از انقياد طبقاتي، رهايي از سرکوب ماشين دولتي بورژوازي، رهايي از بي حقوقي سياسي و انقياد فرهنگي، رهايي از پيله مذهب و پندارها و قوانين و ارزشهاي خرافه آميز و عقب مانده جامعه موجود، رهايي از ستم هاي مذهبي، قومي و جنسي، رهايي از فقر و فلاکت، جهل و خرافه و کل تبعيضات و مصائب جامعه بورژوايي. آزادي يعني عدم ترس از نداشتن امكانات برخورداري از يك زندگي انساني. آزادي از فشارهاي روحي از دست دادن كار و معيشت و خانه و كاشانه. آزادي از استثمار و بي حقوقي.
"برابري"، يعني نه فقط برابري حقوقي و قانوني، نه فقط برابري شهروندان جامعه از هر قوم و نژاد و جنسيت، بلکه برابري در امکانات مادي، در دسترسي به ابزارهاي ارتقا و شکفتن استعدادهاي فردي و اجتماعي، برابري در توليد و در زيست، برابري در اعمال اراده در سرنوشت اقتصادي، سياسي و اداره جامعه خود ـ برابري در بهره مندي از محصولات مادي و معنوي کار و تلاش اجتماعي و برابري در مبارزه براي فايق آمدن بر هر عقب ماندگي و کمبود ـ برابري اي که تنها با درهم کوبيدن مالکيت خصوصي بورژوايي بر وسايل توليد و مبادله، از ميان بردن بردگي مزدي و قرار دادن وسايل توليد و ثروت جامعه در مالکيت جمعي و اشتراکي کليه انسانهاي سهيم در فعاليت اجتماعي حاصل ميشود. برابري يعني رهائي از واهمه از داشتن آينده اي انساني براي خود و خانواده خود.
"حکومت کارگري"، يعني حکومت طبقاتي کارگران، حکومت استثمار شدگان و توليد کنندگان کل ثروت جامعه بر عليه استثمارگران، حکومت بردگان مزدي امروز و ناجيان فرداي جامعه، حکومت کساني که جامعه، نفس موجوديت و ثروت آن، بر کار و تلاش مدام آنها بنا شده است، حکومت کارگري يعني طبقه کارگر متشکل بعنوان قدرت و طبقه رهايي بخش حاکم. حکومت کارگري يعني حکومت سرکوب مقاومت استثمارگران در برابر رهايي بشريت تحت ستم. حکومت کارگري يعني اعمال قدرت طبقه كارگر عليه مدافعان فقر و فلاکت و استثمار و جهل و خرافه. حکومت کارگري يعني ضمانت اجرايي واقعي آزادي و برابري.
هر نوع "سكولاريسم" ديگري، هر نوع حكومت ديگري كه آزادي و برابري به معناي بالا را نقض كند، به چالش كشيده خواهد شد. دفاع از مالكيت خصوصي به معناي بالا، يك چنين مقاومتي است.
در خاتمه
من ابدا فكر نمي كنم كه اسماعيل نوري علا آگاهانه به دفاع از مالكيت خصوصي و دميدن در تخاصمات قومي برخاسته است. ايشان كارهاي خوب و با ارزشي كرده است. دفاع ايشان از سكولاريسم، حال با هر ابهامي كه در آن مي شود پيدا كرد، درست زماني كه بخش اعظم "سكولاريستها" زائده موسوي شده بودند، با ارزش است. كارهايي كه ايشان در عرصه خط لاتين و لاتين كردن خط فارسي كرده است، ارزشمند هستند. ما مجبوريم براي جلو بردن خط و سياست طبقاتي مان، خطوط بازدارنده را نقد كنيم و چشم جامعه را به موانعي كه مي توانند بر سر راه آزادي واقعي سنگ اندازي بكنند، باز كنيم.
٢٣ ژوئيه ٢٠١٠
| < قبلی | بعدی > |
|---|


