گفت و گو
تاریخ یک نبرد ،چگونه سنگسار در ایران پایان یافت؟میزگرد کانال جدید با مینا احدی و اصغر کریمی
جمعه, ۲۱ام تیر, ۱۳۹۸  
اشتراک گذاری

متن ویرایش شده میزگرد کانال جدید با مینا احدی و اصغر کریمی

بمناسبت ۱۱ ژوئیه روز جهانی مبارزه علیه سنگسار است

 

کیوان جاوید: روز جهانی علیه سنگسار و توحش اسلامی. دنیا باید بیشتر به این فکر کند که چه شد و در چه شرایطی در جامعه ای مثل ایران بعد از انقلاب برای پایان دادن به دیکتاتوری و برای آزادی و برابری یک حکومتی سر کار میاید که آدم ها را به جرم رابطه جنسی خارج از ازدواج سنگسار میکند.  سنگ هایی نه بزرگ که درجا بکشد و نه زیاد کوچک که نکشد. این توحش از کجا آمد که در ایران صدها نفر به سنگسار محکوم شدند و سنگسار شدند. اسامی ۲۱ نفر از آنها را داریم. ولی آنچه در ایران اتفاق افتاد و مبارزه ای که علیه سنگسار شروع شد و میتوان گفت که به فرجام رسید موضوع میزگرد امروز با مینا احدی سازمانده و سازنده کمیته بین المللی علیه سنگسار و اصغر کریمی، هر دو از رهبری حزب کمونیست کارگری ایران. به برنامه میزگرد این هفته خوش آمدید.

 

اولین قربانیان سنگسار یکی دو سال پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی است. چطور شد کسانی به سنگسار محکوم شدند و این احکام اجرا شد. چه هدفی پشت این ماجرا خوابیده بود؟

 

مینا احدی: من فکر می کنم اول باید درباره یک موضوع بسیار مهم که در ایران اتفاق افتاد، صحبت کرد و آن هم این است که جمهوری اسلامی بعد از یک انقلاب سر کار آمد و با یک نسل مواجه بود. یک نسل انقلابی، نسل جوانی که سر به آسمان می زد، نسلی که یک حکومت دیکتاتوری را فراری داده بود. مردم فکر نمی کردند که شاه با آن همه عظمتش، دیکتاتوری ای که اعمال می کرد، و آن ساواک ترسناکش، روزی عکسش را روزنامه ها چاپ کنند که با خفت و خواری ایران را ترک می کند. این اتفاق افتاده بود و نسلی که به خیابان آمده بود و حکومت پهلوی را سرنگون کرده بود می خواست که یک زندگی بهتر، یک دنیای دیگری، یک شرایط دیگری را در ایران شکل بدهد.

 

جمهوری اسلامی سر کار آمد و شرایط ویژه سیاسی و اجتماعی و بین المللی ای باعت شد که اسلامی ها در ایران قدرت را بگیرند. ما پیشتر در این باره صحبت کرده ایم. ولی وقتی اینها به قدرت رسیدند خیابانها هنوز شلوغ بودند و مردم هنوز ساکت نبودند. این حکومت برای ساکت کردن مردم، برای سرکوب انقلاب، اولین حرکتی که کرد حمله به زنان بود. به نظرم تحلیلشان این بود که بقیه مردم از آنها دفاع نمی کنند، و سمبلشان حجاب بود. گفتند یا روسری یا توسری. طبعا در مقابلشان اعتراض بود، ولی به هرحال اول به زنان تعرض کردند. وقتی زنان معترض به خیابان آمدند و تعدادی از مردان هم از آنها حمایت کردند و در عین حال در شهرهای مختلف اعتصابات کارگری و در کردستان و ترکمن صحرا و غیره انقلاب هم ادامه پیدا کرد، جمهوری اسلامی اقدام به سنگسار زنان کرد. این پدیده بسیار عجیبی در ایران بود. من خودم وقتی اولین بار این خبر را شنیدم از مادربزرگم پرسیدم چگونه یک زن را سنگسار میکنند، چیزی درباره آن نمی دانست و گفت که در شهر کوچک آنها از صد سال پیش تا آن زمان کسی سنگسار نشده بود.

 

جمهوری اسلامی سنگسار را آغاز کرد تا به مردم نشان بدهد که اگر تمکین نکنند، اگر کنار نیایند، زنده به گور و تکه تکه شان می کنند. ما همواره گفته ایم که داعش در ایران اینطور شروع به حرکت و نفس کشیدن و زندگی کرد. به این معنا به نظر من سنگسار بسیار مهم بود. مهم بود چراکه زنان را به اتهام رابطه خارج از ازدواج، جلوی چشم جامعه تکه پاره می کردند؛ مهم بود چون کسی که به آن نگاه می کرد وحشت زده می شد؛ مهم بود چون کل جامعه با سکوت و وحشت می نگریست و از خود می پرسید که چه اتفاقی دارد می افتد؟ و به نظر من این یک عامل مهم در سرکوب و پس راندن اعتراضات مردم بود و به این معنا برای ما هم مقابله با سنگسار اهمیت ویژه ای داشت.

 

کیوان جاوید: شما نکته ای دارید اصغر کریمی؟

اصغر کریمی: با سلام به شما و مینا احدی عزیز و بینندگان عزیز کانال جدید. مینا احدی به نکته خوبی اشاره کرد که جمهوری اسلامی آمده بود میخواست حکومت اسلامی برقرار کند در مقابل جامعه ای که فرهنگش اساسا اسلامی نبود. جامعه ای با فرهنگ شهری، مردمی که روزبروز آگاهی سیاسی بیشتری پیدا میکردند، مدرن بودند، حجاب نمیخواستند، حجاب و مذهب داشت پس زده میشد، زنان خواهان برابری بودند، در چنین جامعه ای روشن است که جمهوری اسلامی نمیتوانست به سادگی قوانین اسلامی را پیاده کند و بگوید همه باید تمکین کنند. در نتیجه با خشن ترین شیوه ها یعنی با اسید و پونز و زندان و شکنجه و قانون شروع به سرکوب زنان کرد تا حکومت خود را مستقر کند. یکی از این وحشیگری ها سنگسار بود. هرچند نتوانست هزاران نفر را سنگسار کند اما یک موردش کافی بود که ترس ایجاد کند و زن فکر کند اگر قوانین اسلامی را رعایت نکند با چه وحشیگری مرا تکه پاره میکنند و این پیامی بود که جمهوری اسلامی به جامعه میداد که ما این هستیم، این حکومت اسلامی است و باید مطیع این قوانین شوید و اینطور حکومت اسلامی شروع شد.

 

کیوان جاوید: مینا احدی گفت در شروع سنگسارها جامعه با سکوت و وحشت به این مساله برخورد کرد. آیا این سکوت معنایش این نبود که مردم با فرهنگ اسلامی سازگار بودند که جمهوری اسلامی هم توانست آنرا عملی کند؟

اصغر کریمی: مطلقا بحث سازگاری با فرهنگ مردم نبود. فقط سه هفته پس از سر کار آمدن جمهوری اسلامی، تظاهرات دهها هزار نفره در تهران به مناسبت روز جهانی زن انجام شد که گفتند نمیخواهیم به عقب برگردیم، حقوق زن جهانشمول است، حجاب اجباری قبول نمیکنیم، ایستادند و چندین سال طول کشید که جمهوری اسلامی توانست حجاب اجباری را رسما قانونی کند. بارها حمله کردند تا آنرا قانونی کنند اما جامعه در مقابلشان ایستاد و بارها عقبشان راند. اما در عین حال جامعه به درجاتی شوک شده بود فکر نمیکرد آخر قرن بیست یک حکومتی با این درجه وحشیگری سر کار بیاید، دستاوردهای جامعه را پس بگیرد و قوانین ۱۴۰۰ سال قبل را حاکم کند. جامعه وقت میخواست تا جمهوری اسلامی را بخوبی بشناسد و خود را در مقابلش سازمان بدهد. جمهوری سرکوب خونینی را هم از سال ۶۰ شروع کرد با دهها هزار اعدام و صدها هزار زندانی و شکنجه و همه اینها نشان میداد که جامعه این حکومت را نمیخواهد، با فرهنگی که حکومت میخواهد مطلقا سر سازگاری ندارد. اگر مردم با فرهنگ حکومت ذره ای خوانایی داشتند این درجه از جنایت و سرکوب و سنگسار ضرورتی نداشت.

 

کیوان جاوید: شما چه نکته ای دارید مینا احدی؟

مینا احدی: سنگسار خیلی متفاوت از اتفاقات دیگری بود که در ایران پیش می آمد. وقتی اعدام ها آغاز شد، در اوایل بعضا روی اعدامها بخاطر مواد مخدرمردم بحث داشتند، هنوز هم تعداد اندکی فکر میکنند اعدام برای نظم و امنیت مفید است و یا اینکه همه جا اعدام هست پس در ایران هم چندان عجیب نیست. درباره حجاب و اتفاقات دیگر در ایران می شود این ادعا را کرد که بخشی از مردم می خواستند ببینند که چطور است ولی درمورد سنگسار اصلا اینطور نبود. از روز اول مردم درباره اش کنجکاو بودند. اولین سنگسار در مشهد اتفاق افتاد که خانم معلمی علیه خمینی حرف زده بود، نه بخاطر رابطه جنسی. وقتی جمهوری اسلامی می خواست سنگسار را اجرا کند مردم جمع شدند که ببینند این چیست و چطور اتفاق می افتد. من مدعی هستم که از همان روز اول همه مخالف این فاجعه بودند. مهم نبود به چه دلیل، مهم نبود بخاطر رابطه جنسی خارج از ازدواج و همجنسگرایی. در اوایل مردم از سر کنجکاوی می رفتند که ببینند و هرکس شاهدش بود حالش خراب شد. من با کسانی صحبت کردم که اولین سنگسارها را از سر کنجکاوی دیدند ولی در نتیجه اش سه ماه در بیمارستان بستری بودند. مردم بیمار نیستند آدم عادی نمی تواند این را ببیند و بپذیرد. چطور ممکن بود که بعد از آن انقلاب بتوانند شاهد این باشند که کسی را به این روش تکه پاره کنند. بنابراین من کاملا با این نظر موافقم که از روز اول در این مورد عکس العمل کامل منفی بود و بعد از مدتی مردم سنگها را به طرف ملا ها پرتاب کردند. کما اینکه زلیخا کدخدا در بوکان همین طور نجات یافت که مردم سنگها را بطرف ملا پرتاب کردند و زلیخا را نجات دادند.

 

کیوان جاوید: اولین عکس العمل های سازمانیافته چه از طرف شما و چه از طرف حزب کمونیست کارگری چطور شروع شد. اعتراص به سنگسار چطور شروع شد.

مینا احدی: من مدعی هستم که حزب کمونیست کارگری، ما بودیم، که اولین بار عکس العمل جدی به آن نشان دادیم. ما می توانیم بگوییم که مثلا علیه حجاب توده وسیعی از زنان معترض بودند و ما هم بعنوان بخشی از آن جنبش چپ در آن دخیل بودیم. بعد از آن هر اتفاق دیگر که افتاد می توانیم بگوییم که اعتراض در ایران شروع شد، افراد و سازمانهای غیر دولتی و فعالین اجتماعی اعتراض را شروع کردند، ولی در این مورد مشخص ما، حزب کمونیست کارگری ایران، ما کمونیستها از اول یک پرچم در ایران و در سیاست بلند کردیم و اعلام کردیم که باید علیه سنگسار بود. به نظرم در داخل ایران هم وقتی مردم از خبر سنگسار کسی، فرضا همسایه ای، مطلع می شدند اعتراض می کردند ولی با وحشت. در مورد سنگسار ما پیشرو بودیم و اعتراض و اولین کمپین ها را سازمان دادیم. طبعا در داخل ایران یک سری اعترضات و حرکتها شروع شد. بعنوان مثال کمپین بدون سنگسار که من همه آنها را دنبال می کردم و می شناختم. ولی فکر می کنم که کمونیست ها و حزب کمونیست کارگری ایران در این زمینه، هم پیشرو بودند و هم، اولین قدمها را برداشتند و نقطه پایانی بر آن گذاشتند.

 

اصغر کریمی: برای مینا راحت نیست که درمورد نقش عظیم خودش و اینکه چطور این پرچم را برافراشت صحبت کند. واقعا میتوان درمورد کمیته بین المللی علیه سنگسار که مینا بنیان گذاشت و نقش او کتاب ها نوشت. ملی اسلامی ها که میگفتند فرهنگ مان است، قوانین اسلامی است و به شما چه ربطی دارد مگر شما وکیل جامعه هستید و … . در آن مقطع اختلافات فعلی را هم با حکومت نداشتند و تکلیفشان روشن است. الان دیگر جرات نمیکنند از این حرف ها بزنند. جریانات سلطنت طلب هم دیدند و از کنارش گذشتند. متاسفانه خیلی از گروههایی که خودشان را چپ میدانند هم دیدند یا ندیدند و از کنارش گذشتند و حداکثر یک اطلاعیه ای دادند و آنرا محکوم کردند. چون بهررو چپ ها همه مخالف این جنایت بودند. ولی مینا احدی با احساس خاصی به مساله نگاه کرد و آنرا بزرگ کرد. چون خود مساله واقعا بزرگ بود. مینا میگفت در مقابل این مساله دنیا باید از حرکت بایستد، دست به اعتصاب بزند و یک دقیقه سکوت در سراسر دنیا اعلام شود و شروع کرد کارزاری را سازمان داد، یکی از عظیم ترین کارزارهای جهانی و یکی از پر سر و صداترین کمپین های جهانی علیه جمهوری اسلامی. قبل از آن هم کمپین های عظیمی سازمان داده شده بود مثل کمپین جهانی دفاع از اعتصاب کارگران نفت و یا کمپین های بزرگی علیه اعدام و بیحقوقی زنان یا برای آزادی زندانیان سیاسی که خیلی هایشان هم توسط حزب کمونیست کارگری سازمان داده شده بود، اما این حرکت خیلی متفاوت بود. بسیار رسانه ای شد، افکار عمومی دنیا را جلب کرد، چه آکسیون های بزرگی در شهرهای مختلف دنیا برپا شد و غیره. میشد مینا احدی یا حزب کمونیست کارگری هم یک اطلاعیه بدهد و محکوم کند و برود سراغ کار و زندگی خودش، اما این تجربه ای بود که چطور یک مساله را میتوان با احساس و نفرتی که باید علیه چنین حکومتی داشت، سازمان بدهی احساس و نفرت مردم را دامن بزنی. در واقع این کمپین تجارب جالبی هم برای سایر فعالیت ها داشت.

 

کیوان جاوید:  شما اسامی کسانی که برایشان جنگیدید و نجاتشان دادید و یا کسانی که نجات نیافتند را به خاطر دارید؟

مینا احدی: ما بر علیه سنگسار همیشه حرف زده ایم ولی در ۱۹۹۰ وقتی به وین آمدم اولین خبر محکومیت به سنگسار در ایران را که شنیدم مربوط به خانمی به اسم فریبا بود. اسم فامیلیش را اعلام نمی کردند. من قبلا که در کردستان بودم همیشه می گفتم که اگر دنیا بفهمد که در ایران سنگسار اتفاق می افتد ساعتها از حرکت می ایستند، و الان در آن دنیا بودم. آن زمان بچه کوچکی داشتم که او را بغل می کردم و از این سازمان به آن سازمان می رفتم و می گفتم که می خواهند کسی را در ایران سنگسار کنند و ما باید کاری بکنیم. با سازمانهای اتریشی کار بزرگی کردیم و فریبا نجات یافت و حتی به او کمک کردیم که به کانادا منتقل شود.

 

بعد از آن بطور مرتب خبر احکام سنگسار به ما می رسید. بعنوان مثال خانم حاجیه اسماعیلوند که اخبار کمپینش در اینترنت موجود است. ما برای نجات او کمپینی اعلام کردیم که سازمان عفو بین الملل هم از آن حمایت کرد. هیچوقت فراموش نمی کنم که یک روز بعد از ظهر به من تلفن زدند و گفتند که همین الان در شهر خوی مشغول کندن زمین برای سنگسار حاجیه هستند. اینجا لازم می بینم که من هم درباره نقش اصغر کریمی در سازماندهی کمی صحبت کنم چرا که او خیلی از کارها را به عهده داشت و پیش می برد. نوشتن اطلاعیه، تماس با حزب، سازمان دادن تشکیلات و غیره را اصغر کریمی پیش می برد. به خاطر دارم که بعد از گرفتن آن خبر درباره حاجیه با اصغر کریمی تماس گرفتم و قرار شد که همان روز در بیانیه ای از همه بخواهیم که به خیابان بروند و اعتراض کنند. با وجود هوای خیلی سرد در هشت کشور تظاهرات سازمان دادیم. صبح روز بعد سازمان عفو بین الملل خبر نجات حاجیه را منتشر کرد. حاجیه اسماعیلوند الان در آذربایجان ایران زندگی می کند. او ازدواج کرده و بچه دارد.

 

خانم دیگری به اسم کبری نجار نجات پیدا کرد. ولی هربار که درباره او حرف می زنم بغض گلویم را می گیرد چون بعد از نجاتش شنیدم  که این تجربه روی روحیه اش تاثیر بسیار منفی ای گذاشته و به روانپزشک مراجعه می کند. نفس فکر کردن به اینکه کسانی دور من جمع بشوند و سنگسارم کنند به خودی خود یک کابوس است.

 

یکی از مواردی که موفق به نجات نشدیم و روی قلبم سنگینی می کند کمپین برای مریم ایوبی بود که شما هم به آن اشاره کردید. ما ۱۱ جولای را روز جهانی علیه سنگسار اعلام کردیم، روزی که مریم ایوبی سنگسار شد. مریم در شرکت نفت کار می کرد، مهندس بود، و دو تا بچه داشت. او به رابطه خارج از ازدواج متهم شده بود. مریم را در زمان خاتمی سنگسار کردند. ما کمپین وسیعی برای نجات او اعلام کرده بودیم. در دانشگاهی در ترکیه سیصد نفر تومار را امضا کرده بودند، معاون پارلمان در آلمان نامه اعتراضی ای نوشت، و موارد بسیار دیگری که اینجا اشاره نمی کنم. همان  موقع از طرف دفتر خاتمی خانمی به من زنگ زد و پرسید: “آیا شما وکیل زنان ایران هستید؟” جواب دادم: “بله، تقریبا می توانم بگویم که وکیل آنها هستم.” او گفت: “شما چکار دارید به این مساله سنگسار و مریم ایوبی؟” کمی با تندی جواب دادم که این جنایت و وحشی گری است … جواب داد: “خانم ما خودمان می خواهیم. ما زنان ایران اگر رابطه خارج از ازدواج داشته باشیم خودمان می خواهیم که این اتفاق بیافتد.” بعد از این گفتگوی کوتاه و با عصبانیت تلفن را قطع کردیم. یک هفته بعد مریم را در زندان اوین سنگسار کردند. وقتی به او گفتند که وقت سنگسار است او بیهوش می شود و او را با برانکارد به صحنه سنگسار می برند. من بعدا دوستی را دیدم که در آن زمان هم زندانی مریم بود. او می گفت که مریم ایوبی همه اخبار کمپین را دنبال می کرد و امیدوار بود که نجات پیدا کند.

 

ما برای دهها نفر کمپین اعلام کردیم. تعداد زیادی نجات پیدا کردند و متاسفانه تعدادی هم سنگسار شدند. هر جا در اروپا و پارلمانها سخنرانی می کنم می گویم که من یک کمپینر عادی نیستم، در گوشم صدای کسانی هست که سنگسار شده اند، صدای بچه هایی هست که اعدام شدند. ولی به هرحال کمپین هایی که داشتیم جمهوری اسلامی را به وحشت انداخت و در نهایت کمپین سکینه محمدی آشتیانی به سنگسار تیر خلاص زد.

 

اصغر کریمی: مینا درمورد اینکه چه کسانی را توانستیم نجات بدهیم و چه کسانی را نتوانستیم نجات بدهیم صحبت کرد اما اگر این کمپین ها را سازمان نداده بودیم تا الان خیلی های دیگر هم سنگسار شده بودند. در واقع خیلی های دیگر را به به این معنی نجات دادیم. کسانی بطور سمبلیک نجات یافتند اما فشار جهانی که راه انداختیم به جمهوری اسلامی افسار زد و در عمل به کل سنگسار پایان دادیم.

 

کیوان جاوید: مساله سنگسار کمک به آدم هایی است که از مرگ نجات پیدا میکنند. مردم هم که بقول مینا این فرهنگشان نبود نمیخواستند کسی سنگسار شود اما برای حزب کمونیست کارگری جایگاه سیاسی این کمپین چه بود؟ صرفا کاری انسانی بود یا پشت این حرکت نبرد سیاسی عظیم تری خوابیده بود؟

اصغر کریمی: این بخشی از یک نبرد عظیم بود همینطور که مبارزه علیه اعدام. از نظر انسانی هم البته بسیار بسیار مهم بود که جان عده ای را نجات بدهیم حتی نجات جان یک نفر فوق العاده مهم و انسانی است. و اگر سازمانی یک نفر را هم از اعدام و سنگسار نجات داده باشد در کارنامه اش بعنوان یک نقطه مثبت ثبت میشود. اما در عین حال این بخشی از یک مبارزه عظیم و همه جانبه علیه کل توحش اسلامی بود. علیه اعدام کودک، علیه شکنجه و تیغ به صورت زنان کشیدن و پونز زدن، علیه تحمیل حجاب، علیه بریدن زبان مردم،‌ علیه سرکوب کارگر بجرم اعتصاب و اعتراض، علیه سرکوب دانشجو. این بخشی از یک مبارزه وسیع و همه جانبه است همینطور که دفاع از کارگر بخشی از یک مبارزه وسیعتر است. این مبارزه ای بود که به نمایندگی از جامعه و به همراه جامعه علیه جمهوری اسلامی و جناح های مختلفش، قوانین و ارگانهای مختلفش صورت گرفت.

 

مینا احدی: سنگسار یا اعدام اولا خیلی متفاوت از انواع دیگر سرکوب است. وقتی جان انسانها را می گیرند در حقیقت این جنایتها برای تثبیت پایگاه خودشان در جامعه است. برخی از احزاب که خودشان را کمونیست و ضد سرمایه داری هم می دانند به این مساله پشت میکنند و در نهایت محکومش می کنند. آنها سعی می کنند این عدم فعالیت را با اینکه آنها مشغول مبارزه با سرمایه داری هستند توجیه کنند. من در طی این سالهای مبارزه خیلی از این بحث ها شنیده ام که به نظرم خیلی ایراد سیاسی دارد و برخورد غلطی است. چراکه وقتی علیه سنگسار و اعدام مبارزه می کنیم در واقع یکی از مهمترین ابزار های جمهوری اسلامی را از کار می اندازیم. وقتی سنگسار را ممنوع می کنید کارگر معترض تر می شود و با اعتماد به نفس بیشتری مبارزه می کند، زنی که می خواهد دوچرخه سواری بکند با اعتماد نفس بیشتری وارد جامعه می شود. کلا موقعیت زنان بسیار متفاوت می شود و این مبارزات توازن قوا را به نفع مردم تغییرداد و از این لحاظ بسیار مهمند.

 

کیوان جاوید: یکجایی مبارزه علیه سنگسار یک جهشی پیدا کرد. مساله سنگسار سکینه محمدی خبرش به شما رسید. این مساله چطور خبرش به شما رسید و چطور شد که این را به یک مساله جهانی تبدیل کردید؟

مینا احدی: ما کمپین های مقطعی بسیاری داشتیم و این متاسفانه ادامه داشت. به این نتیجه رسیدم که باید شبکه ای بسازیم. کمیته بین المللی علیه سنگسار را ساختیم و از آنجایی که همیشه هدفم این بود که دنیا باید علیه سنگسار بایستد، این کمیته ای بین المللی را ساختیم که حزبی نبود. فراخوانی به همه مردم دنیا بود. ۳۰۰ نفر شخصیت سرشناس بین المللی در سراسر دنیا به این فراخوان پاسخ دادند و این شبکه تشکیل شد. کمیته بین المللی علیه سنگسار فعالیت چشمگیری داشت. از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰ کمپین های زیادی داشتیم. صدای ما به گوش پسر سکینه  محمدی آشتیانی- سجاد- در تبریز هم رسیده بود. سال ۲۰۰۶ بود که تلفنم زنگ زد: “الو، حقوق بشر؟” کمی خندیدم و به شوخی گفتم: “بله، بفرمایید. حقوق بشرم، چی می خواهی؟” از صدایش معلوم بود که پسر جوانی است. او گفت: “مینا می خواهند مادرم را سنگسار کنند.” پرسیدم: “مادرت کجاست؟” گفت: “در زندان تبریز!” دو بار نفس عمیقی  کشیدم. برای لحظه ای به یاد همسرخودم افتادم که در زندان تبریز اعدام شده بود. به سجاد گفتم به تو قول میدهم که نگذاریم مادرت را سنگسار کنند. و از او قول گرفتم که با خواهرش نامه ای بنویسد و بپرسد که آیا دنیا اینقدر بیرحم است که بگذارد مادرشان را سنگسار کنند؟ این نامه را به زبانهای فارسی و انگلیسی و آلمانی منتشر کردیم و بعد آنموقع من و اصغر و بقیه گویا در وسط طوفانی بودیم. بعد از چند روز آن نامه به سی زبان ترجمه شده بود و در سراسر دنیا منتشر شده بود و در اینترنت می چرخید. خود این نامه و فعالیت های قبلی ما باعث شد که موج عظیمی براه بیافتد. هر روز یک اتفاق جدید می افتاد. عده ای از کمپین دفاع می کردند. یک روز بیدار می شدم و میدیدم که شخصیت های هالیود بیانیه ای صادر کرده اند. روز دیگر شخصیت های سرشناس بین المللی و غیره. خلاصه بطور واقع دنیا بپا خاست و اعتراض کرد.

 

کیوان جاوید: اصغر کریمی شما در واقع انباری از اطلاعات درمورد کمپین نجات سکینه محمدی و موتور محرکه پشت این کمپین بودید. خواهش میکنم توضیح بیشتری درمورد این کمپین بدهید لازم است مردم بدانند این کمپین چطور کار کرد.

اصغر کریمی: مینا استارت این کمپین را زده بود. با توجه به فضایی که مینا توضیح داد کمیته شکل جدی تری بخودش گرفت. مینا سخنگوی کمیته بین المللی علیه سنگسار بود و منهم هماهنگ کننده کمیته. فعالیت بسیار همه جانبه ای شروع کردیم. تجمعات اعتراضی در شهرهای مختلف و یا بیانیه های متعددی که بعضا به هشت زبان ترجمه میشد، پوسترهای متعدد به اشکال مختلف؛ مثلا پوسترهای مختلفی با عکس بزرگ سکینه که روی آن به انگلیسی و فارسی نوشته شده بود میخواهم زنده بمانم. پوسترهایی ساده اما عمیق و بسیار تاثیرگذار. بیش از صد اطلاعیه صادر شد که اکثرا توسط دوستان عزیزی مثل احمد فاطمی یا ماریا روحالی که خیلی همکاری میکردند ترجمه شد. یا فرشاد حسینی و عباس گویا و محمد امیری که هر کدام گوشه ای از کار را بعهده داشتند، سایتش را میچرخاندند، با جاهای مختلف تماس میگرفتند،‌ مصاحبه میکردند،‌ ترجمه میکردند. یادم هست احمدی نژاد گفت شما اسم سکینه محمدی را در اینترنت جستجو کنید بیش از ۵۰۰ هزار بار به اسم او برمیخورید آخه مگه این مساله مهمیه! گفتیم بله مساله خیلی مهمی است و ۵۰۰ هزار باید ۵۰۰ میلیون بشود چون این جایگاه را دارد. یکی از حرکات سراسری که سازمان دادیم در ۳۲ شهر در نقاط مختلف دنیا بود و حرکت بعدی در اوایل مرداد ۸۹ بود که در ۱۱۱ شهر صورت گرفت و ۱۱۵ تجمع در یک روز در ۲۸ اوت ۲۰۱۰ سازمان داده شد. برای اینکه فضای آن دوره را منعکس کنند اجازه بدهید تکه ای از بیانیه ای که برای این حرکت سراسری نوشته شد و در این تجمعات به زبان های مختلف قرائت شد را اینجا قرائت کنم:‌

 

“آکسیون جهانی ٢٨ آگوست ٢٠١٠ (مرداد ۱۳۸۹) جلوه دیگری از همبستگی مردم جهان با مردم ایران است که قهرمانانه برای پایین کشیدن رژیم اسلامی سنگسار و قصاص و حجاب و شکنجه و اعدام بپاخاسته اند. ما صد شهر جهان با افتخار اعلام می‌‌کنیم که خود را پرچمداران جبهه‌ جهانی‌ انسانیت بر علیه بربریت و وحشیگری اسلامی میدانیم و از‌ مبارزات مردم ایران بر علیه یکی‌ از درنده خو‌ترین رژیم‌های تاریخ بشریت فعالانه حمایت میکنیم. ما، بشریت متمدن دنیا، اعلام میکنیم که راه رهائی مردم ایران نه تهدید و لشگرکشی و حمله نظامی، بلکه بزیر کشیدن جمهوری اسلامی بقدرت مبارزات مردم در ایران و در سراسر دنیا است”.

در این بیانیه بر خواست های زیر نیز تاکید شده بود: اینکه سکینه محمدی آشتیانی و تمام محکومین به سنگسار فورا و بی قید و شرط آزاد شوند. مجازات سنگسار در ایران و در همه جا فورا لغو شود و سازمان ملل در قطعنامه ویژه ای مجازات سنگسار را در همه کشورها اکیدا ممنوع اعلام کند. جمهوری اسلامی سنگسار بعنوان دولت ایران برسمیت شناخته نشود و از همه مجامع بین المللی طرد شود و عاملین سنگسار محاکمه شوند. سنگسار شنیع ترین شکل جنایت علیه بشریت است. هر فرد و دسته و گروه یا دولتی این مجازات را اعمال کند باید مورد تعقیب مراجع بین المللی قرار گیرد و در دادگاههای بین المللی محاکمه شود.

 

نکته دیگری که میخواهم اضافه کنم اینکه رسانه های مختلف جهانی از آسوشیتدپرس و رویتر و بی بی سی و سی ان ان و رسانه های مختلف از اقصا نقاط جهان تماس میگرفتند و دولت هایی مانند دولت برزیل یا اتحادیه اروپا عکس العمل نشان دادند. یادم هست که برای مصاحبه با مینا رسانه ها باید نوبت میگرفتند. یا سی ان ان هر روز تماس میگرفت و هر شیفت اسامی و آدرس تماس شیفت بعد را میداد که گزارشات و عکس ها و کلیپ ها را به آنها بفرستیم. یا وزیر خارجه فرانسه به خانم اشتون نامه داد که اتحادیه اروپا باید هماهنگ در این زمینه اقدام کند. از اسکاندیناوی تا سایر کشورهای اروپایی و آمریکایی و غیره مردم در آکسیون های متعدد و بزرگی که تشکیل میشد شرکت میکردند و با این کمپین چهره واقعی جمهوری اسلامی بیش از پیش به افکار عمومی دنیا شناسانده شد و این ضربه سیاسی بزرگی به جمهوری اسلامی بود و در عین حال چهره واقعی مردم ایران را هم به دنیا نشان داد که فرهنگ آنها با فرهنگ حاکم اسلامی کاملا متفاوت است.

 

کیوان جاوید: مینا احدی شما سفرهای زیادی داشتید از برزیل تا کشورهای دیگر. تاثیر این کمپین روی دولت ها و جامعه غیر ایرانی چطور بود؟

مینا احدی: مردم با جان و دل این کمپین را همراهی کردند. همیشه نظرم این بوده  که باید تصویر یک اتفاق را ارائه کنیم. وقتی که فقط آمار می دهیم که این تعداد سنگسار شدند مردم می شنوند و ناراحت می شوند و با توجه به مشغولیات زندگیشان از آن می گذرند. ولی اگر این امکان را برایشان فراهم کنیم که این انسان را ببینند، صدایش را بشوند، صدای فرزندانش را بشنوند، با وجود همان هیاهوی زندگی روزمره شان می ایستند و اقدامی می کنند. وقتی از سجاد خواستم که عکس مادرش را بفرستد عکس با حجابی از سکینه فرستاد، همین عکسی که معروف شد. از او خواستم که عکسی بدون حجاب بفرستد، ملاحظه داشت. خلاصه اینکه همین عکس خیلی تاثیر داشت و باعث شد که مردم با او تداعی بکنند. خیلی ها برای من نوشتند و از اینکه چقدر انتشار عکس و اینکه مردم بتوانند چهره سکینه را ببینند روی کمپین تاثیر داشته است. در این کمپین مردم کارهای بسیار جالبی کردند. اینجا وقت نیست به همه آنها بپردازم ولی بعنوان نمونه کسی در برلین جلوی مجسمه آزادی با عکس سکینه در دستش عکس گرفته بود. شهرداری هایی در ایتالیا عکس بزرگش را آویزان کردند و اعلام کردند که او باید آزاد بشود. وقتی به فرانسه دعوت شده بودم یک فیلسوف معروفی به اسم برنارد هنری له وی Bernard-Henri Lévy   تظاهراتی سازمان داده بود. عکس دختر جوانی که در آن تظاهرات مشغول نسب پوستر سکینه بود عکس تاریخی ای شد. به هرحال مردم عکس العمل مثبتی به این کمپین داشتند ولی حساب دولت ها متفاوت است. اتحادیه اروپا که تا آنموقع مذاکرات بسیاری با آنها داشتیم اینبار تحت فشار کمپین خودشان ما را دعوت کردند. من، مریم نمازی، و تعدادی از دوستان دیگر با ۲۵ نفر از نمایندگان اتحادیه اروپا ملاقات داشتیم. مقامات بالای اتحادیه اروپا از ما می پرسیدند که چکار باید کرد. اتحادیه اروپا هم در متوقف کردن سنگسار نقش داشت. قبل از رفتن نمایندگان اتحادیه اروپا با آنها ملاقاتی داشتم که آن موقع آنها نخواستند علنی بشود چون جمهوری اسلامی ممکن بود به آن حساسیت نشان بدهد. خلاصه اینکه نکته این است که دولتها به به دنبال ما آمدند ولی مردم صمیمانه همراه ما بودند. این کمپین یکی از خاطرات بسیار زیبای زندگی ما بود.

 

کیوان جاوید: شما اصغر کریمی نکته ای دارید؟

اصغر کریمی: مینا احدی توضیح داد ولی یک نکته را اضافه کنم. در سطح دنیا یک گرایش بود توسط بسیاری از احزاب سیاسی مرتجع که تحت عنوان نسبیت فرهنگی میگفتند این فرهنگ مردم این کشورها است و دولت های اسلامی هم دولت این مردم هستند و کلا جنایات حکومت را تحت این عنوان توجیه میکردند. تحت فشار این کمپین و سایر فعالیت های ما این گرایش هم به میزان زیادی بی آبرو شد و عقب نشست.

 

کیوان جاوید: به نسبیت فرهنگی اشاره کردید ولی رابطه احزاب سیاسی با این کمپین چگونه بود؟

اصغر کریمی: این کمپین روی برخی سازمان های سیاسی یا سازمانهای مربوط به زنان تاثیر گذاشت و گرایشی را در آنها عقب راند ولی احزاب ایرانی بجز حزب کمونیست کارگری متاسفانه کاری نکردند. بعضا بعد از اینکه کمپین جهانی شد و سر و صدا کرد یک اطلاعیه ای دادند و جمهوری اسلامی را محکوم کردند ولی کار میدانی خاصی انجام ندادند.

 

کیوان جاوید: احزاب ایرانی با چه توجیهی در مقابل این بربریت قرن اینقدر بی عمل برخورد کردند؟

مینا احدی: به نظرم گرایشات مختلفی هست. به عنوان مثال گرایش ملی اسلامی، نمایندگانشان در ایران و در خارج از کشور زیاد روی خوشی به این کمپین نشان نمی دادند. در داخل ایران کمپینی بود به نام قانون بی سنگسار که در راس آنهم فعالین  جریان ملی اسلامی بودند و کارشان این بود که با آخوند ها حرف می زدند که نظرشان عوض بشود و یا در قران تصحیحاتی پیش بیاید. این حرکت اعتراضی ای در داخل ایران نبود. ولی چیزی که بعدا می دیدم این بود که وقتی سابقه این مبارزه مطرح می شود نقش این کمپین را برجسته می کنند که به نظرم اینطور نبود. نکته ای را در همین زمینه اشاره کنم. خانم شیرین عبادی در اوج کمپین برای نجات سکینه بیانیه ای صادر کرد و اعلام نمود که این نوع کمپین ها باعث می شود که توجه از بقیه زندانیان سیاسی کنار برود و به این بهانه این حرکت بین المللی مردم دنیا را که علیه جمهوری اسلامی بلند شده بودند را محکوم کرد که همانوقع جوابش را دادم. این نمونه ای از نوع برخوردها به این کمپین بود. تا آنجایی که به سازمانهای چپ بر می گردد کلا در سکوت به سر بردند و گاها اطلاعیه ای در محکومیت سنگسار صادر می کردند. بحثشان این بود که اینها مسائل حقوق بشری و مسائل کوچکی هستند و ما باید به مسائل مهمتر بپردازیم. این جنبش برای ممنوعیت سنگسار را مردم ایران، مبارزات زنان در ایران، و ما و مردم دنیا پیش بردند. به نظرم این کمپین از درخشانترین کمپین های بین المللی بود و می تواند درسهای زیادی برای نوع کار و زیر فشار گذاشتن جمهوری اسلامی داشته باشد.

 

کیوان جاوید: در آستانه روز جهانی مبارزه با سنگسار هستیم. الان سالها است جمهوری اسلامی عملا دست به سنگسار نزده است. آیا قانون عوض شد یا عملا کنار گذاشته شد؟

اصغر کریمی: جمهوری اسلامی تحت فشار مجبور به عکس العمل شد. مقاماتش تحت فشار قرار گرفتند. ما همه را از دولت ها تا رسانه ها و نهادهای حقوق بشری را کاری کردیم که همه حرف بزنند در این مورد و امام جمعه ها و مقامات حکومت گفتند سنگسار قانون اسلامی است و نمیتوانیم عوضش کنیم ولی بهتر است مسکوت بگذاریم و درموردش حرف نزنیم! کمیسیون قضایی مجلس گفت برای رعایت مصالح نظام برخی حدود اسلامی از جمله سنگسار در قانون بیان نشود!‌ و تصمیم در هر مورد مشخص را به خامنه ای سپردند و عملا بعد از این کمپین نه خامنه ای نه هیچ ارگان حکومتی جرات نکرد دست به سنگسار بزند. در عمل به سنگسار پایان داده شد هر چند قانون عوض نشد و این موفقیت بزرگی برای کمیته بین المللی علیه سنگسار و این کمپین بود و موفقیتی برای کل مردم و حزب کمونیست کارگری و شکست مفتضحانه ای بود برای جمهوری اسلامی. ولی اینکه در قانون هم لغو شود مثل بقیه قوانین جمهوری اسلامی قصاص و مجازات اسلامی و غیره، این در گرو ادامه مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی است.

 

کیوان جاوید: اگر شما هم مینا احدی نکته ای دارید بفرمایید:

مینا احدی: واقعا اینطور بود که از سال ۲۰۱۰ که این کمپین شروع شد. جنگ بزرگی بین ما و جمهوری اسلامی بود. اتفاقات زیادی در خلال این کمپین پیش آمد. فقط این نبود که بحث سکینه و سجاد است. جمهوری اسلامی دو خبرنگار آلمانی را دستگیر کرد، سکینه و سجاد را مجبور کرد که در برنامه تلویزیونی شرکت کنند، از هر امکانی استفاده کردند که این کمپین را شکست بدهند. از جمله وقتی احمدی نژاد در سازمان ملل سخنرانی کرد گفت که اینها همه دروغ هستند و زنی در آلمان این سر و صدا ها را بپا کرده است. هدف جمهوری اسلامی از دستگیری دو خبرنگار آلمانی این بود که مستقیما به دولت آلمان فشار بیاورند. این بحث را مطرح کردند که مینا احدی تروریست است. “مذاکره برای مبادله” را مطرح کردند، به این معنی که خبرنگاران را با مینا احدی مبادله می کنیم. در تلویزیون جمهوری اسلامی تبلیغ کردند که مینا احدی تروریست است… اینها بحث هایی بود که در طول این کمپین پیش کشیده شد و احساسم این بود که ما در مقابل خامنه ای و اطاق فکرحکومت سپاه پاسدارانش هستیم. هربار یک اتفاق سیاسی می افتاد و ما با داریت و همبستگی و فعالیت های بین المللی حزب کمونیست کارگری ایران این کمپین را به بهترین نحو پیش برد. پاسخ تمام پاتک های جمهوری اسلامی را دادیم. آنها حتی سکینه را به تلویزیون کشاندند که اعلام کند “من خودم این کار را کرده ام. به مینا احدی و دیگران ربطی ندارد. بروید کنار، این زندگی من است.” و فکر کردند از این طریق می توانند کمپین را ساکت کنند. از تمام امکاناتشان استفاده کردند ولی در نهایت شکست خوردند. ولی نگذاشتند که در اوج کمپین از زندان خارج بشود چون نمی خواستند مهر پیروزی به این حرکت بخورد. سجاد را تهدید کردند که اگر با کسی مصاحبه بکند باید دویست هزار یورو جریمه بدهد.

 

این کمین یک مهر باطل شد روی سنگسار و این جنایت ها زد و واقعا یکی از پیشرفت های بزرگ ما و بشریت علیه داعش در ایران بود.

 

کیوان جاوید: حزب کمونیست کارگری برای جامعه ای آزاد و شاد و برابر و مرفه مبارزه میکند. تاثیر این مبارزه علیه سنگسار برای ایجاد جامعه ای که حزب برایش مبارزه میکند چیست؟

اصغر کریمی: یک نکته را اول اشاره کنم و آن اینکه این کمپین بعد از اعتراض میلیونی مردم در سال ۸۸ اتفاق افتاد که جمهوری اسلامی به خشن ترین شکلی به آن برخورد کرد اما مبارزه به اشکال دیگر ادامه پیدا کرد. همینطور که بعد از دیماه ۹۶ که در صد شهر کشور مردم بپاخاستند مبارزه به اشکال مختلف دیگر یعنی گسترش مبارزات کارگری، معلمان و بازنشستگان و غیره خیلی عمیق تر جریان یافت. و ادامه همین مبارزات است که دوباره به یک خیزش هربار عمیق تر و قدرتمندتر تبدیل میشود تا بالاخره جمهوری اسلامی را می اندازد.

 

نکته مهم این است که میشد درمورد سنگسار هم اطلاعیه ای داد و از کنارش گذشت اما همینطور که دیدیم ما آنرا به مساله بزرگی تبدیل کردیم. در مورد انواع ستم هایی که به مردم میشود حول هر ستمی و حول هر اذیت و آزار مردم از دستفروشان یا کولبران، کارگران یا دانشجویان، زنان یا زندانیان سیاسی میتوان کارهای عظیم راه انداخت. خوشبختانه الان فعالین سیاسی در ایران تجارب بزرگی دارند باید این تجاربشان را بکار گیرند تا نیروی عظیم مردم ناراضی را سازمان داد در سطح بین المللی همینطور. اینها در واقع خمیرمایه مبارزاتی است که جلو میاید با مطالبات روشن و سازمان یافته تر و چهره های شناخته شده. این فضای جامعه ایران است و کمپین های علیه سنگسار و اعدام گوشه هایی برجسته از مبارزه مردم ایران است که چهل سال است ادامه دارد و در عین حال کردیت بزرگی برای حزب کمونیست کارگری است که چنین کمپین هایی را سازمان میدهد و تجارب ارزشمندی را در مقابل جامعه و فعالین میگذارد.

 

کیوان جاوید: بعضا میگویند اینها حقوق بشری است یا مبارزه اصلی این نیست. از نظر شما تاثیر این نوع فعالیت ها برای تحقق جامعه ای که برای آن مبارزه میکنید چیست؟

مینا احدی: این مبارزه علیه سنگسار و علیه جنایات جمهوری اسلامی ضمن اینکه توازن قوا را عوض می کند برای ما و رابطه ما با مردم تاثیر زیادی داشت. میلیونها نفر، بویژه زنان، در ایران این خبر را شنیدند و خوشحال شدند، و این محبوبیت و احترام عمیقی را برای کسانی که این کمپین را سازمان داده و پیش بردند بوجود آورد. اینها پازل هایی هستند برای اینکه شما بتوانید به یک جامعه نشان بدهید که قدرت سازماندهی و بسیج بین المللی دارید، امکاناتش را دارید، درایت سیاسی این کار را دارید، قلب و احساس راجع به این مساله دارید، و همه اینها در این تاثیر دارد که در آینده مردم این حزب را انتخاب کنند که نه فقط در این عرصه بلکه در زمینه های متفاوتی فعال است و کار پیش می برد. ما حزبی هستیم که از آرمانها و ایدآل های بزرگی دفاع می کنیم، از انسانیت و حقوق انسانی، می گوییم بشر یک بار به دنیا می آید و باید حق داشته باشد زندگی مرفه آزاد و برابری را تجربه کند و اگر اینطور نیست برای رسیدن به آن جامعه مبارزه کند. در جریان این مبارزات ما علاوه بر نشان دادن آن آرمانها و ایدآل ها و خواستها به جامعه، شکل سازمانی برای آینده ایران و آن جامعه ای که برایش مبارزه می کنیم، اشکال سازمانیابی را توضیح می دهیم. ما به شدت غربگرا هستیم و از دستاورد های علمی هنری فرهنگی بشریت در طول تاریخ استفاده می کنیم. ما با دنیا سر جنگ ندارم و وقتی به قدرت برسیم می خواهیم زندگی خوبی را در ایران سازمان بدهیم. اگر می خواهید ما را بشناسید یکی از کارهایمان همین کمپین بوده است. حزب کمونیست کارگری ایران کارهای زیادی انجام داده است که کمک می کند تصویری از آینده ایران و آلترناتیوی که می تواند این آینده را متحقق کند، بدهد.*

 

 

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  از همین نویسنده
 
  فیسبوک ما
 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com