گفت و گو
جایگاه واقعی کاسترو و انقلاب کوبا, گفتگو با علی جوادی و کاظم نیکخواه
شنبه, ۱۳ام آذر, ۱۳۹۵  
kastro
اشتراک گذاری
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Youtube
Contact us

انترناسیونال ۶۸۹

انترناسیونال: جمعه گذشته فیدل کاسترو در گذشت. نام کاسترو به انقلاب کوبا گره خورده است که در سال ۱۹۵۹ به پیروزی رسید و حکومت باتیستا را سرنگون کرد. بعد از گذشت ۵۷ سال درباره این انقلاب چگونه می توان قضاوت کرد؟

علی جوادی: ۵٧ سال زمان بسیار طولانی برای قضاوت رویدادی است که در دهه شصت بوقوع پیوسته است. کوبا و کلا جامعه بشری تحولات بسیار و خیره کننده ای را در این دوران از سر گذرانده اند. تاریخ هم گرد و غبار و خاکستر خود را بر این تحولات پاشیده است. اما آنچه تعیین کننده است بررسی ضرورت و حقانیت این رویداد تاریخی است. در یک کلام: مردم حق داشتند که تلاش کنند تا حکومت مافیایی باتیستا را نخواهند و برای سرنگونی اش تلاش کنند. مردم کوبا حق داشتند بپا خیزند و بساط سرکوب و دیکتاتوری و تحقیر و ستم و فقری که بر آنها تحمیل شده بود، را سرنگون کنند. مردم کوبا و نیروهای رادیکال و سرنگونی طلب حق داشتند که برای سرنگونی حکومت مافیایی باتیستا دست به اسلحه ببرند و با اتکاء به هر کسری از جامعه این حکومت مافیایی و استبدادی را بزیر بکشند. نفس اینکه اقلیت معدودی این حرکت را هدایت و سازماندهی کردند، ذره ای از حقانیت آن نمی کاهد. پس از ۵٧ سال ما کماکان بر حقانیت آنچه که “انقلاب کوبا” نامیده شده و ضرورت سرنگونی حکومت باتیستاها تاکید میکنیم. سرنگونی حکومت باتیستا گام اول و پیش شرط هر تغییر مثبتی در جامعه کوبا بود.

اما “انقلاب کوبا” را باید بمثابه رویدادی مهم در سیر تحولات جنبش ناسیونالیسم چپ و خلق گرایی و نه جنبش کمونیسم کارگری ارزیابی کرد. “انقلاب کوبا”، سمبل “جنبشهای استقلال طلبانه” دهه شصت و هفتاد است، جنبشهایی که نظر به وجهه بالا و محبوبیت مارکسیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم را بعنوان پوشش ایدئولوژیک مبارزه سیاسی خود اتخاذ کرده بودند. جنبشی که تقابل با سلطه نفوذ غرب و آمریکا و حکومت تحت دایره نفوذ این بلوک مساله اصلی تحول سیاسی و مطالباتش است. نهایت تغییرات اقتصادی و سیاسی ناشی از این تحول تحمیل اصلاحاتی بر مناسبات حاکم و نه دگرگونی بنیادی در مناسبات سیاسی و اقتصادی حاکم در جامعه است. به این اعتبار “انقلاب کوبا” یک نقطه عطف مهم و تعیین کننده در جنبش ناسیونالیسم چپ در سطح جهان بود. دایره نفوذ این جنبش را وسیعا گسترش داد و این جنبش را به درجات زیادی در دوره ای به نیروی هژمونیک در “چپ” جوامع “تحت سلطه” تبدیل کرد. جنبشهای “چریکی” در کشورهای “تحت سلطه” و از جمله در ایران و یا سایر جوامع تحت نفوذ آمریکا به درجات زیادی تحت تاثیر این “انقلاب” قرار داشتند و تلاش در الگوبرداری و تکرار این “انقلاب” در دستور کارشان قرار داشت. این جنبشها در سالهای هشتاد و همزمان با پایان یافتن جنگ سرد عملا به پایان خود رسیدند. این جنبشها بسیار پیش از مرگ فیدل کاسترو به ته خط خود رسیدند و کلا در سوخت و ساز چپ جامعه کم اثر شدند و هرگونه رادیکالیسمشان نیز به پایان رسید.

انترناسیونال: سازمان ۲۶ ژوئیه و شخص کاسترو که رهبری انقلاب کوبا را در دست داشت، دارای گرایشات ناسیونالیستی قوی بودند. چه عاملی باعث روی آوری کاسترو و رهبری انقلاب کوبا به کمونیسم شد؟ برخی این گرایش را فشار آمریکا و ناگزیری حکومت کوبا به روی آوری به اردوگاه سوسیالیسم می دانند، نظر شما چیست؟

کاظم نیکخواه: دوره ای که داریم ازش صحبت میکنیم یعنی اوایل دهه پنجاه میلادی در قرن بیست دوره ای بود که دولت آمریکا و سازمان سیا فعالانه مشغول سازمان دادن کودتا و توطئه و دسیسه و ترور در کشورهای مختلف بودند و در خیلی جاها دیکتاتوری های باب طبع خودرا سرکار آورده بودند. (یادآوری کنم که در همین سالها یعنی سال ١٩۵٣ بود که در ایران هم کودتای ٢٨ مرداد توسط سازمان سیا به اجرا گذاشته شد) بویژه در کشورهای آمریکای لاتین و کلا قاره آمریکا این توطئه گری و کودتا و حمایت از باندهای مافیائی و جنایتکار بسیار وسیع و رایج بود. در مقابل این سیاست استعماری و تجاوز کارانه جنبشهای وسیع ضد امپریالیستی و ضد آمریکائی به جریان افتاد. کاسترو و جنبشی که بعدا نام جنبش ٢۶ ژوئیه برخود نهاد خودرا بیش از هرچیز ضد امپریالیسم آمریکا و ضد دیکتاتوری تعریف میکرد و در این طیف قرار میگیرند.

یک واقعیت دیگر این دوره اینست که چپ و کمونیسم در این دوره یک جنبش بسیار محبوب و جهانی بود. یعنی همانقدر که در این دوره آمریکا و سازمان سیا مورد نفرت مردم دنیا ونیروهای انقلابی بودند، چپ و کمونیسم محبوب بود. بویژه با پیروزی انقلاب چین که تازه یعنی در سال ١٩۴٩ پیروز شده بود، چشم انداز پیروزی و گرفتن قدرت برای مردم و چپها بسیار روشن و امید بخش بنظر میرسید. یعنی کارگران و مردم دنیا این چشم انداز را محتمل میدیدند که بتوانند خودرا از شر سرمایه داران و دیکتاتورها و مفتخوران خلاص کنند و زمام جامعه را خود در دست گیرند. به این دلیل جنبش های عمومی چپ در اکثر نقاط جهان رو به رشد بودند. در این فضا بود که جنبش ٢۶ ژوئیه هم از ابتدا به چپ تمایل پیدا کرد. بویژه چه گوارا که او هم در سال ١٩۵٣ به جنبش ٢۶ ژوئیه پیوست از همان اوایل به کمونیسم و مارکسیسم گرایش پیدا کرده بود و حتی نوشته هایی هم در این زمینه داشت. از نظر سیاسی کاسترو و چه گوارا و جنبش ٢۶ ژوئیه هیچگاه خودرا در طیف ناسیونالیستها تعریف نمیکردند و با این جنبشها همراه نبودند. اما تحلیلا مثل همه چپهای دیگر گرایشات و تمایلات ناسیونالیستی در میان آنها قابل مشاهده بود و تا آخر هم این گرایش باقی ماند. به بیان دیگر نباید کاسترو و کاستریست ها را در صف ناسیونالیستها قرار داد. اقدامات و سیاستهایی که به نفع بهبود زندگی مردم در کوبا صورت گرفته از طب رایگان تا آموزش عمومی و رایگان و تامینات اجتماعی و اینها هیچ ربطی به ناسیونالیسم ندارد. اینها از اثرات و آموزه های سوسیالیستی و چپ نشات گرفته است. اما آن چیزهایی که بعنوان کمبودهای انقلاب کوبا از آن اسم برده میشود مثل فراتر نرفتن از سرمایه داری دولتی و مراوده و دوستی با دولتهای ارتجاعی و امثالهم را باید به حساب بقای گرایش ناسیونالیستی و مصلحت گرایی های دیپلماتیک در سیاست کاسترو و دولت کوبا گذاشت.

 

انترناسیونال: به فاصله کوتاهی پس از سرنگونی باتیستا و پیروزی انقلاب روند ایجاد تغییرات بزرگی در کوبا آغاز شد. تاثیرات انقلاب در جامعه کوبا و زندگی مردم این کشور چه بود؟ اگر بخواهیم با کشورهای آمریکای لاتین و یا حتی همسایه قدرتمند آن ایالات متحده داشته باشیم، وضعیت مردم کوبا در طول این ۵۷ سال چگونه بوده است؟

علی جوادی: کوبا جامعه ثروتمندی نیست. دارای ذخایر زیر زمینی و منابع طبیعی فراوانی نیست. نیروی انسانی توانا و کارآمد تنها ثروت این جامعه است. اما علیرغم تمامی این فاکتورها مردم در کوبا از زندگی شاد تر و انسانی تری در مقایسه با سایر کشورهای مشابه در حوزه کارائیب و یا آمریکای لاتین برخوردار بودند. مساله مسکن، بهداشت و درمان عمومی، آموزش و پرورش و فقر به درجات قابل ملاحظه ای حل شدند. در زمینه بهداشت و درمان عمومی و همچنین آموزش و پرورش کوبا حتی برای بسیاری از جوامع پیشرفته سرمایه داری یک الگو است. جامعه کوبا جامعه شاد تری است. در این جامعه بی خانمانی و کودکان کار و خیابان و اعتیاد و فحشا بیداد نمیکند. بعلاوه شکاف طبقاتی در مقایسه با سایر جوامع بطور قابل ملاحظه ای کمتر است.

نمیتوان به زندگی مردم در کوبا پرداخت بدون اینکه به تحریمهای ضد انسانی چند دهه ای آمریکا اشاره نکرد. این تحریمها مشخصا پس از پایان جنگ سرد نقش کلیدی و تعیین کننده ای در پاشیدن فقر و فلاکت به زندگی مردم داشتند. گلوی جامعه ای کوچک را با تمام قوا، بزرگترین نیروی میلیتاریست جهان، مرکز ضدیت با کمونیسم، در چنگال خود گرفت و مهر ضد انسانی سیاستهای اقتصادی و سیاسی خود را بر شرایط زندگی و سوخت و ساز مردم کوبیدند. مردم را به فقر و فلاکت کشاندند تا حکومت موجود در کوبا را تسلیم اهداف سیاسی خود کنند. بزرگترین توطئه ها و تبلیغات شنیع را علیه این حکومت سازمان دادند و به اجرا در آوردند. محاصره و تحریم اقتصادی کوبا یک عامل تعیین کننده در تاریخ زندگی مردم کوبا بوده است.

اما فاکتور پایه ای تری در سطح جهان الگوی توسعه اقتصادی در این کشورها را اساسا به بن بست کشاند. توسعه عظیم مناسبات سرمایه داری و رشد و گسترش تکنولوژی عملا به انقلاب عظیمی در در ظرفیت تولیدی جامعه منجر شد. در حالیکه مدل اقتصادی غالب در کوبا و کلا کل سرمایه داری دولتی در بلوک شرق از این تحول در مناسبات اقتصادی عقب افتادند. بطور کلی در دهه هشتاد جهان شاهد عقب نشینی و بی اعتباری اقتصادی و سیاسی مدلهای مبتنی بر دخالت گسترده دولت در حوزه اقتصاد و بازار سرمایه داری بود.

فراز و نشیب های جامعه کوبا به درجه زیادی تابع تحولات خیره کننده در سطح جهان بوده است. اما علیرغم این تحولات جامعه کوبا از شکاف طبقاتی کمتری برخوردار است. تلاش شده است که محرومیتها به طور ناعادلانه ای در کوبا تقسیم نشود. همین مساله تحسین بسیاری را در سطح جهان برانگیخته است.

انترناسیونال:  در طول این ۵۷ سال کوبا تحت فشار شدید آمریکا، تحریم شدید اقتصادی و تهدید های مداوم نظامی و امنیتی این کشور و متحدین آن بود. بعد از سقوط شوروی و قطع حمایت های آن کشور از کوبا بسیاری این تصور را داشتند که حکومت کوبا هم همچون بسیاری از دولت های اقماری شوروی سقوط خواهد کرد. اما چنین نشد. چه عاملی موجب باقی ماندن حکومت کوبا شد؟

کاظم نیکخواه: سقوط بلوک شرق در یک کلام بخاطر تهی شدن از محتوای مردمی آن بود. این سیستمی بود که در همان دوسال اول بعد از انقلاب اکتبر در روسیه، بر دوش کارگران و دهقانان و مردم محروم پیروز شد و دستاوردهای عظیم و خیره کننده و بی سابقه ای را به نفع مردم داشت، اما در دوره استالین و بعد از آن به عقب گرایید و چیزی جز سرمایه داری دولتی نبود. به همین دلیل این توده مردم علاقه ای به بقای آن و فداکاری برای آن نداشتند. این سیستم یک سرمایه داری دولتی بود که تحت نام کمونیسم فعالیت میکرد و با فساد و رکود فلج شده بود. اما کوبا بدرجه زیادی فرق میکرد. اینجا هم مردم زیر محاصره اقتصادی فقیر بودند و هستند. اینجا هم اساس مناسبات از کنترل دولتی بر سرمایه ها فراتر نمیرود و یک نوع سرمایه داری دولتی حاکم است. اما کاسترو و دولت کوبا هیچگاه اتکای خود به مردم را از دست ندادند. کاسترو عملا مصالح و منافع مردم را در اولویت خود قرار داد و هیچگاه این جهتگیری را از سیاستهای خود حذف نکرد. این بنظر من راز بقای کوبا و محبوبیت فیدل کاستروست. یکی از ویژگیهای فیدل کاسترو مردمی بودن اوست.  همین الان اگر کسی کشور کوچک کوبا را با هر کشور آمریکای لاتین مقایسه کند متوجه میشود که تا چه حد در این کشور مردم احساس شاد بودن و منزلت میکنند. تا چه حد سطح زندگی در کوبا بالاتر است. از نظر درمان، بهداشت، رفاه عمومی، سطح سواد، متوسط سن، تامین شغلی و غیره هیچکدام از کشورهای آمریکایی به گرد پای کوبا نمیرسند. حتی در ایالات متحده آمریکا که ثروتمندترین کشور سرمایه داری دنیا قلمداد میشود خیلی از این چیزها مثل درمان رایگان و بیمه بیکاری و بیمه های اجتماعی کوبا برای مردم عادی یک آرزوی دست نیافتنی است. متوسط سن در کوبا بالای ٨٠ سال است که در رده بالاترین در دنیا محسوب میشود. بنظر من اینها  عامل اصلی بقا و دوام و استحکام رژیم کوبا و محبوبیت کاستروست.

 

انترناسیونال: در یک نگاه کلی تناقضات بسیاری در سیاست کاسترو و حکومت کوبا می توان دید. از سویی سطح بالای دخالتگری مردم در امور سیاسی و احترام به منزلت انسانی شهروندان، کم بودن فاصله طبقاتی و خدمات اجتماعی نظیر تحصیل و درمان رایگان را میبینیم و از سوی دیگر حکومت تک حزبی و نقض بعضی از آزادی های فردی و اجتماعی نظیر حمله به همجنسگرایان در دهه هفتاد را شاهد هستیم (هر چند که کاسترو بعد ها در این مورد از خودش انتقاد کرد). در سیاست خارجی هم می شود از کمک های انسانی کوبا به مردم سایر کشورهای آمریکای لاتین و حتی آفریقا اسم برد و در کنار آن همراهی و نزدیکی با بعضی از کثیفترین و جنایتکارترین حکومت های سرمایه داری نظیر جمهوری اسلامی. این سیاست ها را چگونه می توان توضیح داد؟

علی جوادی: به واقعیت انکار ناپذیر و توجیه ناپذیری اشاره کرده اید. یک معضل مهم درجامعه کوبا مساله چگونگی سازمانیابی قدرت سیاسی، مساله آزادیهای سیاسی و اجتماعی و حقوق فردی و اجتماعی در این جامعه و همچنین سیاست خارجی این حکومت در دورانهای مختلف است.

از سازمانیابی قدرت سیاسی شروع کنیم. واقعیت این است که حاکمیت در کوبا در شرایطی که احزاب از آزادیهای بی قید و شرط سیاسی برخودار نیستند، حق تشکل و تجمع و سازماندهی در زمره حقوق رسمیت یافته در جامعه نیست، آزادی بیان بی قید و شرط نیست، عملا در اختیار و کنترل انحصاری یک نیرو و جریان قرار دارد. به این اعتبار توده وسیع مردم از آزادی عمل در عزل و کنار زدن انتخاب شدگان برخودار نیستند. احزاب نمیتوانند در تعیین سمت و سوی جامعه دخالت مستمر و روشنی داشته باشند. و به همین اعتبار مردم حاکم بر سرنوشت خویش نیستند. و هر زمان که اراده کنند، نمیتوانند انتخاب شوندگان را عزل و یا تغییر دهند. فقدان آزادیهای فردی و اجتماعی یک رکن پایه ای نقد ما به حکومت در کوبا است. ما مدافع یک حاکمیت شورایی در جامعه هستیم. شوراهایی که در برگیرده توده مردم و شهروندان است. نهادی که سیاستگذار و مجری سیاستهای مصوب است. نمایندگانش پاسخگو و منتخب مردمند و هر زمان که مردم اراده کنند، میتوانند این نمایندگان را عزل کنند. ما مدافع آزادیهای بی قید و شرط سیاسی هستیم. ما مدافع آزادی احزاب و آزادی تشکل و تجمع و نقد هستیم. کوبا به این اعتبار جامعه ای محدود و بسته است.

یک رکن اساسی و پایه ای وهمیشگی سیاست خارجی کوبا، ضدیت و تقابل با آمریکا و سلطه این قدرت میلیتاریستی در سطح جهان چه در دوران جنگ سرد و پس از آن بوده است. این تقابل در دوران جنگ سرد، عمدتا به معنای همسویی با جنبشهای “ضد امپریالیستی” و رادیکال در کشورهای “تحت سلطه” بود. اما در دوران حاضر، دوران به پایان رسیدن جنبشهای “ضد امپریالیستی”، در دوران پسا بلوک شرق، دوران شکل گیری حکومتهای هاری مانند جمهوری اسلامی که آمریکا ستیزی یک رکن هویت سیاسی شان است، معنای بسیار متفاوتی به خود گرفته و به اعتباری به همسویی با برخی از حکومتهای جنایتکار و آدمکش مانند جمهوری اسلامی در سطح جهان ترجمه شده است. این یک سیاستی عمیقا ارتجاعی است. این سیاست بهیچوجه قابل توجیه نیست. سیاستی ضد مصالح آزادیخواهی و برابری طلبی است. همسویی دولت کوبا با جمهوری اسلامی یک نقطه سیاه در کارنامه سیاست خارجی دولت کوبا است.

 

انترناسیونال: آیا نقض آزادی های سیاسی و سیاست نزدیکی با حکومت های دیکتاتور و غارتگر  را می توان بعنوان فقط بعنوان ایراد هایی در سیاست های فیدل کاسترو ارزیابی کرد؟ کارگر ایرانی و مردم ایران چه قضاوتی در این باره می توانند داشته باشند؟

کاظم نیکخواه: کوبا زیر محاصره اقتصادی مهلکی قرار داشت و هنوز هم دارد و تصور اینکه این جزیره کوچک در شرایطی که قدرتمندترین کشور سرمایه داری جهان گلویش را از نظر اقتصادی گرفته است و هرروز مشغول توطئه کودتا و ترور علیه رهبران آنست میتوانست بدون حمایت فعال بین المللی سوسیالیسم را پیاده کند، تصور مشکلی است. سوسیالیسم یعنی لغو سرمایه داری و برقراری سیستم شورایی و از بین بردن شکافهای طبقاتی. اینها گفتنش ساده است اما لازمه اش یک تحول عمیق و پایه ای و غول آسا در جامعه است. خیلی واقعی بنظر نمیرسد که انسان فکر کند که کوبای تحت محاصره میتوانست این خانه تکانی عظیم و بی سابقه در تاریخ را به تنهایی انجام دهد. لازمه چنین تحولی در یک کشور بنظرم پیوند برقرار کردن با جنبش سوسیالیستی جهانی است. بهرحال این که دقیقا چه میبایست صورت میگرفت موضوع بحث جداگانه ای است. اما میخواهم بگویم که با هیچ توجیهی نمیتوان سرمایه داری دولتی را سوسیالیسم یا بقول توده ای ها “سوسیالیسم واقعا موجود” نامید. یک ذره تردید نباید داشت که رابطه دوستی با دولتهای ارتجاعی و ضد مردمی ای نظیر جمهوری اسلامی را نمیتوان به هیچ دلیل و بهانه ای توجیه کرد. اگر مصالح مردم (و نه فقط مردم کشور خود) اصل باشد یک نیروی سوسیالیست و چپ با هیچ قیمتی حاضر به دست دوستی دادن با قاتلان مردم نمیشود.

میپرسید قضاوت کارگران ایرانی و مردم ایران  در ابن باره چه میتواند باشد؟ هرکس که به وضعیت کوبا فکر کند حتما خیلی چیزها در زیر فشار و توطئه و محاصره اقتصادی برایش قابل فهم است اما خیلی چیزها برایش قابل قبول نیست. سرمایه داری دولتی بهر دلیلی هم که پابرجا مانده باشد بهرحال سرمایه داری دولتی است.

ما باید این را جا بیندازیم و از آن دفاع کنیم که اولا هیچ توجیهی برای محدود کردن آزادی های سیاسی قابل قبول نیست. ما آزادی نامحدود و بدون قید و شرط سیاسی، آزادی احزاب و آزادی بیان و امثال اینها را اصل میدانیم و سرکوب و نقض آزادیها را در هیچ شرایطی قبول نداریم و با هیچ دلیل قابل توجیه نمیدانیم. کسی که به این یا آن دلیل نقض آزادیهای سیاسی مردم را توجیه میکند معلوم است که مدافع آزادی سیاسی نیست. این باید اول روشن باشد. نکته بعدی اینست که تبلیغاتی که علیه رژیم کوبا میشود بطور واقعی همه قابل اتکا و درست نیست. بخش زیادی از این تبلیغات با موضع تبلیغ کنندگانش علیه کمونیسم ربط مستقیم دارد. همانها که از “دیکتاتوری” کاسترو های و هوی راه می اندازند، از رژیمهای آدمکشی نظیر پادشاه عربستان و اردن و حکومت اسلامی ایران و پینوشه و تاچر و امثالهم دفاع کرده اند  دفاع میکنند. امرشان چیز دیگری است. وگرنه اینها را هم میگفتند و میدیدند که یک محاصره اقتصادی و توطئه ها و دسیسه ها چه بلایی سر مردم یک کشور کوچک که میخواهند خود سرنوشتشان را بدست گیرند آورده است. و این توطئه ها و محاصره ها را هم محکوم میکردند. بهرحال روشن است که در کوبا آزادیهای نامحدود سیاسی و آزادی احزاب جاری نیست اما مردم این کشور زیر خفقان و سرکوب به اندازه ای که در خیلی از کشورهای سرمایه داری بازار آزاد قرار دارند، نیستند. قضاوت ما هم باید همین باشد. نه چیزی بیشتر و نه کمتر.

 

انترناسیونال: آیا ویژگی هایی که از آن اسم بردیم نظیر سطح بالاتر دخالتگری مردم در امور سیاسی در مقایسه با کشورهای اروپا و اموری نظیر تحصیل و درمان رایگان و وجود جامعه ای شادتر در مقایسه با سایر کشورهای آمریکای جنوبی را می توان به سوسیالیسم ربط داد؟ و از نظر اقتصادی تا چه حد می توان اقتصاد کوبا را به سوسیالیسم مربوط دانست؟

علی جوادی: این واقعیتها حداقل در این دوران، در دوران پس از فروپاشی بلوک شرق و اعلام “شکست کمونیستم” به قول منصور حکمت ناشی از وزش “نسیم سوسیالیسم” در کوبا بوده است. واقعیت این است که علیرغم شکست بلوک شرق، علیرغم تبلیغات عظیم ضد کمونیستی بورژوازی جهانی، سوسیالیسم حال با هر تعبیری کماکان یک ایده زنده و معتبر در سطح جامعه کوبا است و تاثیر و مهر خود را بر تحولات این جامعه کوبیده است. دستاوردهای ذکر شده در این دوره علی الخصوص ناشی از تلاش این گرایش اجتماعی در سطح جامعه است.

اما در دوره بلوک شرق این تلاشها محصول تلاقی دو گرایش سوسیالیستی و ناسیونالیسم چپ در آن برهه بوده است. واقعیت این است که از اواخر دهه ۵٠ به بعد مساله توسعه اقتصادی کشورهای عقب مانده و یا تازه استقلال یافته و توسعه بازار داخلی و دستیابی به یک دینامیسم مستقل و ملی برای رشد اقتصادی، بخشی از آرمان اقتصادی ناسیونالیسم چپ را تشکیل میداد. ارکان این استراتژی اقتصادی عبارت بودند از: تشکیل دولت های مستقل، حمایت از بازار داخلی توسط دولت، ایفای نقش همه جانبه دولت در امر زیرساختهای اقتصادی و تولیدی. دهه های ۶٠ و ٧٠ دهه های آزمایش و بعضا موفقیت این الگوی اقتصادی در برخی از کشورهای تازه استقلال یافته بودند. و همانطور که قبلا گفته شد این الگوی اقتصادی با تحولات عظیم اقتصادی و سیاسی در دهه هشتاد عملا ناکارآمدی خود را با رشد و گسترش سرمایه نشان دادند و به بحران و بن بست کشیده شدند.

به این اعتبار جامعه کوبا یک جامعه سوسیالیستی به معنای مارکسی کلمه نبود و نیست. اقتصاد سوسیالیستی در هیچ دوره ای در این جامعه حاکم نبود. مناسبات اقتصادی سرمایه داری، در شکل دولتی آن، کماکان مناسبات اقتصادی حاکم  در جامعه است، هر چند که تغییرات معینی به نفع آزادی بازار و عملکرد بازار در حال صورت گرفتن است. روشن است که استقرار جامعه سوسیالیستی در درجه اول مستلزم نابودی مناسبات سیاسی و اقتصادی سرمایه و الغای کارمزدی و نابودی شکاف طبقاتی است. چنین تحولی هرگز در جامعه کوبا در دستور قرار نگرفت.

 

انترناسیونال: تاثیر انقلاب کوبا و فیدل کاسترو در تحولات سیاسی و اجتماعی در کشورهای مختلف دنیا و بویژه در آمریکای جنوبی چه بود؟ آیا می توان این تاثیرات را فقط در مورد توجه قرار گرفتن مشی چریکی توسط بعضی از سازمانهای چپ، خلاصه کرد؟

کاظم نیکخواه: انقلاب کوبا آموزشها و درسهای زیادی برای همه مردم دنیا داشت و دارد. این انقلاب هنوز هم موضوع مطالعه و تحقیقات در میان خیلی از آکادمیسینها است که چگونه مردم یک کشور کوچک توانستند در کنار گوش بزرگترین ابرقدرت تاریخ، حکومت دست نشانده آمریکا را سرنگون کنند و سرمایه های آمریکائی را مصادره کنند و در مقابل محاصره و توطئه ها و دسیسه ها دوام بیاورند و در عین حال بهبودهای جدی در زندگی خود ایجاد نمایند. فکر نمیکنم قبل از این انقلاب چنین چیزی در مخیله هیچ متفکر چپ یا راستی میگنجید. چه شد که انقلاب شد؟ چه شد که انقلاب به صورت سنتی و شناخته شده صورت نگرفت بلکه با یک جنگ پارتیزانی شروع شد؟ چه شد که نیروی رهبری کننده این انقلاب نه یک حزب کمونیست بلکه یک گروه پارتیزانی بود؟ تا چه حد جنبشها و حمایتهای جهانی در دوام دولت کوبا نقش داشت؟ چه شد که ایالات متحده نتوانست این انقلاب را همان ابتدا در نطفه خفه کند؟

اینها موضوع بحثهای زیادی است. یادم می آید که رژی دبره فیلسوف چپگرای فرانسوی همان موقع ها در مورد انقلاب کوبا عبارت “انقلاب در انقلاب” را بکار برد. دقیقا در خود مسیر و سنت انقلاب هم یک انقلاب صورت گرفته بود. خیلی ها بعد از انقلاب کوبا تلاش کردند الگوی کوبا را تکرار کنند و مردم را دور بزنند یا بقول خودشان “با موتور کوچک” چریکی موتور بزرگ مردم را به حرکت در آورند اما به جایی نرسیدند. از جمله خود چه گوارا که میخواست همین الگو را در بولیوی پیاده کند و به یک فاجعه و قتل فجیع خودش و همراهانش انجامید. جنبشهای چریکی بسیاری در دنیا و از جمله در ایران با الگو برداری از کوبا راه افتاد. که همه آنها بی سرانجام و بی نتیجه ماندند.

اما مهمترین درس انقلاب کوبا بنظرم این بود که یک بار دیگر نشان داد که خلاصی از شر دولتهای سرمایه داری ممکن است. مردمی که اراده کنند میتوانند در برابر قدرتمندترین دولتها بایستند و پیروزمند بیرون آیند. این درس را انقلاب اکتبر برای اول بار ثابت کرده بود و انقلاب کوبا مجددا آنرا ثابت کرد. برای موفق شدن در این مسر رهبری تیزبین و جسور و مصمم یک اصل است که اوضاع را دقیقا ارزیابی کند، نقطه ضعفهای دشمن را بشناسد و از نقطه ضعفهای جنبش خود بی روحیه نشود و با عزم و اراده به پیش گام بردارد و بتواند مردم را در این مسیر مدام با خود همراه کند. بنظرم این درس اصلی انقلاب کوبا و همه انقلابات علیه دیکتاتوری های سرمایه است. و همچنان معتبر است و بسیار مهم و تاریخی است.

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  از همین نویسنده
 
  فیسبوک ما
 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com