علی جوادی / گفت و گو
مصاحبه با علی جوادی: ترامپ و تغییر سیاست در آمریکا
جمعه, ۱۲ام خرداد, ۱۳۹۶  
اشتراک گذاری

انترناسیونال: هفته گذشته ترامپ به کشورهای عربستان و اسرائیل سفر کرد. نتیجه این سفر را چگونه ارزیابی می کنید و چه تاثیری در توازن قوا و بویژه موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه گذاشت؟

علی جوادی: اجازه دهید قبل ازپاسخ دادن به این سئوال که نتایج این سفر را چگونه ارزیابی میکنیم، به این سئوال پاسخ دهم که این سفر چه اهدافی را دنبال میکرد و اصولا در راستای کدام سیاست و یا بهتر بگویم تغییر سیاستی در قبال مسائل خاورمیانه قرار دارد.

بنظر من سفر ترامپ به خاورمیانه، شرکت در کنفرانس سران کشورهای اسلام زده و عرب زبان و همچنین سفر به اسرائیل یک حلقه مهم از سیاست استراتژیک هیات حاکمه جدید آمریکا است. گوشه هایی از این سیاست در قبال معضلات منطقه را ما در کمپین های تبلیغاتی این جریان نئوفاشیست دیده بودیم. این سفر در عین حال نشان یک چرخش سیاسی مهم در سیاست آمریکا در این دوره است.

همانطور که میدانید سیاست اوباما در قبال معضلات خاورمیانه اساسا متکی بر تلاش برای ترمیم موقعیت رو به زوال این نیرو در منطقه، به سازش و توافق رسیدن با بازیگران اصلی این منطقه و ازجمله حکومت اسلامی و نتیجتا تحکیم موقعیت آمریکا در سطح جهانی و در قبال رقبا و معضلات پیش رو استوار بود. در این چهارچوب با حکومت اسلامی به سازش و بند بستی در قبال پروژه هسته ای حکومت اسلامی دست پیدا کردند. فشار معینی بر دولت اولترا دست راستی اسرائیل در قبال مسائل خاورمیانه و حل مساله فلسطین اعمال کردند که به درجاتی رابطه دول آمریکا و اسرائیل را دستخوش نوساناتی کرد. در سطح بین المللی به مقابله با تمایلات ناسیونالیسم نوظهور روسیه رفتند و توانستند با پایه ریزی پیمان ترنس پاسیفیک (پی تی تی) به مقابله با غول اقتصادی چین بروند. ارکان سیاست جهانی اوباما بر این محورها و کلا تحکیم و تقویت موقعیت رو به زوال آمریکا در سطح جهانی در دوران پس از جنگ سرد استوار بود.

سیاست هیات حاکمه جدید آمریکا به درجات زیادی متفاوت است. یک چرخش سیاسی-استراتژیک است. محورهای این تفاوت روشن اند. ترامپ آمریکا را از پیمان پی تی تی خارج کرد. مناسبات آمریکا و اروپا تا به امروزدستخوش تغییرات بسیاری شده است. هیات حاکمه جدید آمریکا بنوعی خواهان شکست پروژه اروپای واحد و جدایی کشورهای اصلی این بلوک جهانی است. در تلاش برای علم کردن حکومت اسلامی در قامت یک نیروی متخاصم در مقابل آمریکا در سطح جهانی هستند. دست اسرائیل را در پیشبرد هر گونه سیاست فاشیستی باز گذاشته اند. در قبال روسیه کاملا سیاست متفاوتی از سیاست دوره گذشته هیات حاکمه آمریکا دنبال میکنند. تلاش میکنند که نزدیکی سیاسی و همسویی در سطح بین المللی ایجاد کنند.

در قبال سیاست جدید آمریکا در برابر حکومت اسلامی باید مکث بیشتری کرد. همانطور که اشاره کردم، میکوشند که جهوری اسلامی را در قامت یک نیروی متخاصم و دشمن آمریکا در دوره جدید تعریف کنند. این تخاصم و دشمنی از جنس و در ظرفیت دشمن استراتژیک است. به درجایی شبیه دشمنی و تقابلی است که در دوران پس از جنگ دوم جهانی شکل گرفت. دارند میکوشند که جمهوری اسلامی را در این ظرفیت قرار دهند. میکوشند که سیمای سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی آمریکا را در این دوران در تقابل با اسلام، تروریسم اسلامی و حکومت اسلامی تعریف کنند. روشن است که این تقابل با اسلام سیاسی یک تقابل ارتجاعی و عمیقا ضد انسانی و نژادپرستانه است. به همان اندازه حکومت اسلامی ارتجاعی است. در این چهارچوب هدف نه نابودی حکومت اسلامی در کوتاه مدت و پیشبرد سیاست “رژیم چنج” بلکه اساسا بدست دادن تعریفی برای هویت و سیمای آمریکا در دوره جدید است. حکومت اسلامی قرار است که کیسه بوکس این دوران هیات حاکمه آمریکا باشد. باید در تقابل با این نیرو سیمای خود را بعضا شکل دهند. به این اعتبار همان دستهایی که قرار است حکومت اسلامی را در مقام دشمن استراتژیک قرار دهند، همان دستها هم این نیرو را برای مدتی حفظ خواهند کرد. به اعتبار دیگر نیازمند چنین دشمنی هستند. دشمنی که نابودی اش به اعتباری به معنای تضعیف و زوال موقعیت خود است.

کنفرانس سران کشورهای اسلام زده، منهای حکومت اسلامی و متحدینش، یک نقطه عطف در پیشبرد این سیاست است. این سفر توانسته است که پایه های ایجاد یک “جبهه واحد” در قبال حکومت اسلامی و نیروهایش را در منطقه بریزد. ناتوی عربی، شاخه نظامی این جبهه است. تجهیز نظامی بی سابقه عربستان سعودی، تلاش برای متحد کردن این نیروها در قبال حکومت اسلامی و پشت کردن به داعش و قطع کمک به این جریان بمنظور مقابله با حکومت اسلامی در سطح منطقه، یک رکن دیگر این سیاستشان است. یک هدف از این تلاش استراتژیک قرار دادن آمریکا در محور این تخاصمات است.

این تغییر سیاست آمریکا در منطقه تبعات معینی برای حکومت اسلامی به دنبال دارد. تشدید تخاصمات ارتجاعی میان آمریکا و متحدین اش در منطقه در قبال حکومت اسلامی یک نتیجه بلاواسطه این استراتژی جدید است. این تقابل مخاطرات جدیدی بر فضای تیره و آلوده خاورمیانه می افزاید. ابرهای سیاه و بسیاری در حال شکل گیری و حرکت است.

انترناسیونال: روز یکشنبه گذشته آنجلا مرکل صدراعظم آلمان ضمن حمله به سیاست های ترامپ و دولت انگلیس گفت که آمریکا و بریتانیا شرکای قابل اعتمادی نیستند. به نظر شما دلیل تیره شدن رابطه اتحادیه اروپا و آمریکا و اروپا از کجا ناشی میشود؟ و نتایج آن چیست؟

علی جوادی:آنجلا مرکل این سیاست را بار دیگر نیز تکرار کرد و به این اعتبار هرگونه ابهامی را در این زمینه که شاید این یک لغزش سیاسی باشد، به کناری زد. آنچه در حال شکل گیری است یک تغییر ریل سیاسی است. گوشه هایی از روی آوری به سیاست “انزوا طلبی” آمریکا در قبال سیاست “گلوبالیستی” آمریکا است. یک رکن این تغییر سیاست، باز تعریف مناسبات آمریکا در قبال اروپا است. این شکاف در درجه اول خود را در نقش، جایگاه و سرنوشت ناتو یعنی مهمترین سازمان نظامی-سیاسی میان آمریکا و اروپا منعکس کرده است. آمریکا چسب متحد کننده این ائتلاف است. بدون نقش هژمونیک آمریکا در این ائتلاف آینده این ائتلاف و به همین اعتبار آینده اروپا در مقابل یک علامت سئوال قرار میگیرد. با اظهارات مرکل و همچنین عکس العمل ترامپ در قبال آن، این شکاف عمیق تر شده است.

واقعیت این است که مساله بر سر پرداخت و یا عدم پرداخت هزینه ناتو توسط کشورهای اروپایی عضو ناتو نیست. محدود کردن این شکاف به یک مساله مالی به معنای ندیدن یک تغییر ریل سیاسی و تغییر استراتژی سیاسی در سطح جهان است. آنچه تاکنون از اجزای سیاست استراتژیک ترامپیسم قابل تبیین است، این است که ترامپیسم یک سیاست “انزواگرایانه” را در قبال اروپا و متحدین تاکنونی اش در دستور قرار داده است. ناتو مهمترین حلقه این اتحاد استراتژیک است. پس از جنگ دوم جهانی، این اتحاد برای دولتهای آمریکا، مستقل از اینکه به کدام جناح طبقه حاکمه آمریکا تعلق داشته اند، دارای اهمیت استراتژی و حیاتی بوده است. هژمونی آمریکا اساسا در جهان از این مجرا تامین شده و به پیش برده شده است. هرگونه تغییر سیاسی در این قبال داری پی آمدهای استراتژیک و پایدار است.

این شکاف اکنون آشکار شده است. تا کجا پیش می رود؟ نتایج آن کدام است؟ سرنوشت اروپای واحد چه خواهد شد؟ به این سئوالات اساسی بر اساس یک مجموعه از فرضیات میتوان تا حدودی پاسخ داد. فرض اول و تعیین کننده این است که شانس و امکان بقای ترامپ و نتیجتا ترامپیسم تا چه حدی است؟ آیا ترامپ این دوره از ریاست جمهوری خود را به پایان خواهد رساند؟

اینکه این سیاست تا کجا به پیش میرود از یک طرف به درجات زیادی به موقعیت جریان ترامپ در هیات حاکمه آمریکا گره خورده است. آیا ترامپ استیضاح خواهد شد؟ آیا سرنوشت ترامپ مانند سرنوشت نیکسون در دور دوم ریاست جمهوری اش خواهد بود؟ تشابهات بسیارند. تلاشها در این زمینه در حال تشدید است. از طرف دیگر مساله به قدرت ترامپ در تغییر این سیاست استراتژیک در خود آمریکا گره خورده است. آیا حزب جمهوریخواه و کلا الیت سیاسی این جناح به دنبال این گرایش بسیج میشوند؟ ناروشنی ها کماکان مهم اند.

اما نتایج پیشبرد چنین سیاستی روشن اند. تغییر موقعیت سیاستی استراتژیک خود آمریکا در جهان کنونی یک نتیجه بلاواسطه آن است. تغییر موقعیت سیاسی اروپا جنبه دیگر این سیاست است. تا آنجا که به اروپای واحد بر میگردد، چالش این سیاست از جانب ترامپ و ترامپیستهای اروپایی مساله جدی است. اروپای واحد بدون نقش هژمونیک آمریکا به سادگی قادر به سازمانیابی و اتحاد نیست. اولین سئوال این است که کدام نیرو در اروپا در نقش و مقام رهبری این بلوک سیاسی قرار خواهد گرفت؟ آلمان، ائتلاف آلمان و فرانسه؟ طی کدام پروسه ای میتوان به این موقعیت دست یافت؟ معضلات این پروسه کدام است؟ مسلما آلمان در موقعیت اقتصادی و سیاسی بهتری برای نقش رهبری کننده اروپا قرار دارد. یک کاندید جدی است. اما یک واقعیت ساده این است که اروپا به سادگی در زیر پرچم آلمان متحد نخواهد شد. در توضیح دلایل تاریخی این مساله باید به دو جنگ جهانی و نقش آلمان در شکل گیری این جنگها اشاره کرد.

از طرف دیگر ترامپ و ترامپیسم تماما خواهان از دست دادن هژمونی آمریکا در قبال اروپا نیستند. این هژمونی را با هزینه سیاسی و اقتصادی کمتری میخواهند. پیشبرد این سیاست را دارند با تضعیف این اتحادیه به پیش میبرند. رویدادهای آتی جوانب متعدد ناروش این شکاف و تغییر سیاست را شفاف تر خواهد کرد. تبیین دقیقتر نیازمند زمان است.

انترناسیونال:با گذشت نزدیک به چهار ماه از انتخاب ترامپ بعنوان رئیس جمهور آمریکا حملات و انتقادات به او دائما در حال افزایش است. برخی از طرح های او با مخالفت شدید مواجه و به حکم دادگاه متوقف شد. موقعیت ترامپ را در صحنه سیاسی آمریکا چگونه می بینید؟ آیا امکان استیضاح او وجود دارد؟ آیا در صورت ادامه قدرت تا چه اندازه می تواند سیاست های خود را به پیش ببرد؟

علی جوادی:موقعیت ترامپ و هیات حاکمه اش، یک سیر نزولی را در چند ماه قدرت گیری این جریان طی کرده است. همانطور که اشاره کردید برخی از فرامین این جریان با حکم دادگاه متوقف شده است. از طرف دیگر تشکیل دادستان ویژه بمنظور بررسی نقش روسیه در انتخابات آمریکا و امکان همکاری با ترامپ و همکارانش و همچنین استخدام وکیل مدافع شخصی توسط ترامپ به این مساله ابعاد جدید و سرعت زیادی داده است. از طرف دیگر جامعه آمریکا به شدت قطبی شده است. تقابل با ترامپ و ترامپیسم به یک ویژگی سیاسی دوران کنونی تبدیل شده است. تشدید تقابل اجتماعی راست و چپ در جامعه در حال گسترش است.

آیا آمکان استیضاح ترامپ وجود دارد؟ پاسخ قطعی به این مساله به نتایج تحقیقات دادستان ویژه و همچنین شهادت رئیس سازمان اف بی آی بعضا گره خورده است. چنانچه این کمیته به این نتیجه برسند که همکاران ترامپ و به درجه ای خود او در همدستی با دولت روسیه برای تاثیر گذاری بر انتخابات آمریکا دخالت داشته اند، چنانچه روشن شود که ترامپ رئیس افی بی آی را بخاطر تحقیق در زمینه دخالت دولت روسیه تحت فشار قرار داده است، میتوان گفت که زمینه های جدی و غیر قابل برگشتی برای استیضاح ترامپ فراهم شده است. اما استیضاح ترامپ در عین حال نیازمند چرخشی در حزب جمهوریخواه و نمایندگان این جریان در کنگره آمریکا است. تا زمانیکه بخش قابل ملاحظه ای از این جریان رای به استیضاح ندهند، چنین اقدامی در دستور قرار نخواهد گرفت. شاید با تغییر احتمالی کنگره آمریکا در انتخابات میان دوره ای این پروسه بطور عملی آغاز شود.

تا آنجا که به پیشبرد سیاستهای ترامپ برمیگردد باید اذعان کرد، این سیاستها به همان درجه و به هر درجه که پیش رفته است، تاثیرات مخرب و انزجار آوری بدنبال داشته است. طرح جدید بودجه آمریکا یک ضربه بزرگ به خدمات درمانی و بیمه های اجتماعی در آمریکا است. پیش بینی میشود که با تعلیق سیستم درمانی نیم بند اوباما، بیش از ٢۴ میلیون تن عمدتا از سالمندان و بخش فقیر و کودکان جامعه بیمه درمانی خود را ازدست خواهند داد. تعرض راسیستی به افراد منتسب به اسلام گسترش بسیاری یافته است. تعرض به شهروندانی که در مکزیک و سایر کشورهای آمریکای لاتین متولد شده اند و فاقد مدارک قانونی اقامت در آمریکا هستند، ابرهای سیاهی بر بالای سر این بخش از جامعه قرار داده است.

در عین باید تاکید کرد که تبلیغات این جریان مبنی بر گسترش اشتغال و بهبود موقعیت مالی محرومان جامعه آمریکا پوچ تر از آن بود و هست که لازم باشد نگاهی به کارنامه این جریان در واقعیت و در عملکردشان انداخت.

پروسه های حقوقی ای که بخشهایی از هیات حاکمه در مقابل ترامپ و دولت او انداخته اند، یک مانع در پیشبرد سیاستهای این جناحند. اما باید تاکید کرد که نیروی محرکه اصلی این تحولات موقعیت جنبش و اعتراض انسانگرایی در جامعه است. به هر درجه که این اعتراض گسترش یابد، شکاف جناحهای هیات حاکمه نیز تشدید خواهد شد. به همان درجه نیز ریزش بیشتری در صفوف جمهوریخواهان صورت خواهد گرفت.

انترناسیونال ۷۱۴

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com