گفت و گو / محسن ابراهیمی
جمهوری اسلامی و مردم بعد از “انتخابات” ۹۶! گفتگوی با نشریه سهند
چهارشنبه, ۱۷ام خرداد, ۱۳۹۶  
اشتراک گذاری

سهند: “انتخابات” در جمهوری اسلامی چه نقشی دارد؟ حکومت اسلامی هر چهار سال یک بار با نمایش انتخابات چه اهدافی را دنبال میکند؟

محسن ابراهیمی: قبل از هر چیز باید بگویم که اهدافی که حکومت اسلامی از “انتخابات” دنبال میکند الزاما و همیشه با نقش واقعی آن یکی نیست. یک جایی مثل مقطع انتخاب خاتمی ممکن است نقش و نتیجه “انتخابات” با هدف بلافاصله حکومت نزدیک باشد در جای دیگر  مثل ۸۸ “انتخابات” ممکن است تماما به ضد هدف مورد نظر حکومت اسلامی تبدیل شود. دلیلش هم این است که “انتخابات” در جمهوری اسلامی در متن تعارضات و تقابلها و مصافهای پایه ای و قدیمی میان جامعه و حکومت اسلامی برگزار میشود. تقابلهایی که در آن اکثریت معترض جامعه دنبال هر فرصتی برای تعیین تکلیف نهایی با حکومت اسلامی هستند.

با این توضیح مقدماتی چند نکته در باره اهداف جمهوری اسلامی قابل تاکید هستند:

حکومتی که همه قوانین و مبانی قضایی و ساختار سیاسی و اجرایی اش بر اساس شریعت اسلامی است واقعا چه نیازی به انتخابات دارد؟ حکومتی که هنوز اصرار دارد به نحوی خود را نماینده خدا و پیغمبر و امامان و مبشر و مجری قوانین اسلام بشناساند، حکومتی که برای خودش نوعی مشروعیت الهی قائل است واقعا چه نیازی به انتخابات و رای مردم دارد؟

این یک تناقض سیاسی است که حکومت ناگزیر از تن دادن به آن شده است. سران این حکومت خوب میدانند اکثریت عظیم مردم به این به اصطلاح مشرعیت الهی و اسلامی تره هم خرد نمیکنند. مشروعیت الهی وبال گردن این حکومت شده است. نوعی ضد مشروعیت شده است. میدانند که اگر به همین اکتفا کنند یک روز هم نمیتوانند دوام بیاورند.

با توجه به این واقعیت سیاسی دو مکانیسم سرکوب و “انتخابات” ابزارهایی مهم در استراتژی بقا برای حکومت اسلامی هستند. سرکوب و بازی انتخاباتی که ظاهرا دو چیز متناقض هستند در عمل در کنار هم، به موازات هم نقش ابزار سیاسی مکمل در استراتژی بقا برای حکومت اسلامی را ایفا میکنند.

هدف سرکوب روشن است: ارعاب سیاسی. اما هدف “انتخابات”  چند لایه ای است:

از یکطرف “انتخابات” تلاشی برای پر کردن جای خالی همان مشروعیت کذایی الهی است و به اصطلاح دست و پا کردن مشروعیت مردمی است. “دمکراسی دینی” که ورد زبان جناح “اعتدال و اصلاح طلب” است بیانی از همین تمایل سیاسی است. آیا واقعا “انتخابات” در جمهوری اسلامی با توجه به ماهیت این حکومت و شیوه برگزاری آن عملا مشروعیت بوجود میاورد یا نه بحثی است که جداگانه باید بهش بپردازیم. اما همینجا به طور گذرا لازم است بگوییم که با توجه به خود افشاگری درون حکومتی در جریان “انتخابات” – حال در هر سطحی – انتخاباتی که قرار بود مشروعیت مردمی برای رژیم دست و پا کند، عملا همان مشروعیت نداشته ی نه تنها کل حکومت بلکه حتی جناح “اصلاح طلب” حکومت را هم بیشتر زیر سئوال میبرد.

از طرف دیگر نقش “انتخابات” ایجاد توهم وانتظار در میان مردم است. توهم به اینکه ممکن است از طریق انتخاب “بد” در مقابل “بدتر” گشایشی در زندگی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی مردم بوجود بیاید. و به این اعتبار و به تبع آن ایجاد انتظار برای تحقق این توهم. روشن است که هر چقدر تعداد بیشتری از مردم به دام این توهم بیافتند همانقدر حکومت اسلامی در به کار گرفتن ابزار “انتخابات” برای عمر خریدن به حکومت اسلامی بیشتر موفق شده است.

اما ساده انگاری است اگر حاصل سیاسی “انتخابات” در ایران را فقط با این فاکتور توهم و انتظار بسنجیم. “انتخابات” همیشه شمشیر دو دم بوده است و هنوز هم هست. یک دم این شمشیر علیه مردم است و دم دیگرش علیه خود حکومت اسلامی. مردم به دلایل مختلف و با منطق و توجیهات مختلف در “انتخابات” شرکت میکنند که گاها متضاد هستند و حتما تحرک سیاسی بعد از “انتخابات” شان منطبق با منطق سیاسیشان است.

برای مثال، کسانی که در این بازی شرکت میکنند تا کل آن را به بازی ای علیه خود حکومت تبدیلش کنند ، حتما سعی خواهند کرد نهایتا کل این بازی با شکست طرف مقابلشان تمام شود. اینکه این تمایل و تلاش چه شکلی به خودش بگیرد دیگر بستگی به شرایط مشخص آن لحظه و توازن روحی و سیاسی بخشهایی از مردم دارد که بیشترین تحرک سیاسی را از خود نشان میدهند. برای مثال، نیروهایی که به طور مشخص از انتخاب روحانی در مقابل رئیسی قصدشان پا گذاشتن به شکاف درون حکومتی است حتما بعد از پایان بازی همین قصدشان را دنبال میکنند. آنهایی که قصدشان استفاده سیاسی از وعده های روحانی در باره حقوق شهروندی است، حتما تلاش میکنند همین وعده ها را به ضد حکومتی تبدیل کنند که شغلش پایمال کردن حقوق شهروندی است و روحانی هم رئیس جمهورش است. و لابد آنهایی که متوهم هستند که روحانی واقعا میتواند حقوق شهروندیشان را متحقق کنند حتما یک دوره انتظار می کشند اما بسرعت از این توهم در می آیند.

اینها هیچکدام به معنای توجیه شرکت بخشهائی از مردم در مضحکه ای که هر چهار سال یکبار حکومت راه میاندازد، نیست. صحبت بر سر تحلیل تنوع منطق سیاسی شرکت در “انتخابات” از طرف بخشهای مختلف مردم است. روشن است که حتی ضمن وقوف به این تنوع و پیچیدگی، ما باید تلاش کنیم منطق سیاسی همه بخشهای مردم را به سمتی ببریم که در محاسبات سیاسی شان کل این بازی را زیر سئوال ببرند و آن را به تعرض سیاسی علیه گردانندگانش تبدیل کنند.

در مقاله ای تحت عنوان “انتخابات ابزاری در استراتژی بقا” منتشر شده در انترناسیونال شماره ۷۱۰ در پاسخ به این سئوال، مفصل صحبت کرده ایم که میتوانید در این لینک به آن مراجعه کنید: http://wpiranfa.com/?p=8298

سهند: “انتخابات” در نظر اکثریت مردم در ایران چه نقش و جایگاهی دارد؟

محسن  ابراهیمی: میتوان با اطمینان گفت که قبل از عروج دوم خرداد، یکی از دلایل مهم شرکت بخشهای زیادی از مردم در انتخابات فرمایشی رژیم این بود که مردم زیر فشار سازمانیافته امنیتی مجبور بودند در آن شرکت کنند. حکومت با توجه به سلطه اش بر ارگانهای سیاسی، نهادهای اقتصادی و فرهنگی و تحصیلی، معاش و شغل و تحصیل اکثریت مردم را به گرو گرفته بود. به خاطر بیاورید که در مقاطعی فقدان نشانه شرکت در “انتخابات” در شناسنامه میتوانست محرومیتهای زیادی را به دنبال داشته باشد.

اما در مقطع و بعد از عروج دوم خرداد موضوع متفاوت شد. دوم خرداد ۱۳۷۶ مقعطی در حیات جمهوری اسلامی بود که مردم را متوجه کرد که حکومت دچار انشقاق جدی شده است. اکثریت مردمی که بیست سال همه جلوه های زندگیشان مورد تعرض سازمانیافته حکومت اسلامی بود این واقعیت سیاسی را فورا دیدند و با شم تیز سیاسیشان فورا این فرصت را در هوا گرفتند. مردم فرصت طلبی سیاسی خاتمی را با استفاده سیاسی درست از فرصت بدست آمده پاسخ گفتند. مردم پا به یک شکاف سیاسی درون حکومتی گذاشتند تا هم شکاف دشمن را عمیقتر و وسیعتر کنند و هم اولین اقدام سیاسی گسترده و میلیونی خود در مقابل کل حکومت را به نمایش بگذارند. “عوام الناس” با هر محاسبه سیاسی تلاش کردند عوامفریبی یک مهره مهم حکومتی را به امکانی برای ابراز وجود سیاسی خود در مقابل ولی فقیه که تجسم معنوی و سیاسی حکومت اسلامی است تبدیل کنند.

و البته روشن است که تضعیف حکومت با ورود به شکاف حکومتی همه هدف مردم نبود. در عین حال مردم این هدف را هم دنبال میکردند که با انتخاب کسی از درون رژیم که مجبور شده است وعده اصلاحات بدهد، میخواستند در هر سطحی که ممکن بود اصلاحاتی از طریق بخشی از رژیم به کل رژیم تحمیل کنند و وضعشان را در هر سطح ممکن قابل تحملتر کنند.

مساله اینطور نبود که گویا بخشهای مختلف مردم نشستند و باهم همفکری کردند و به این نتیجه رسیدند که در جریان رقابت خاتمی و ناطق نوری چه کار باید بکنند. وقتی میلیونها فرد انسانی دردشان، مسئله شان، مشکلشان، خواست و آرزو و امیال و اهداف و تصویرشان از زندگی و به این اعتبار دشمن اصلیشان مشابه باشد، آنوقت قابل فهم است که در میان این مردم یک اراده جمعی برای یک اقدام مشترک سیاسی شکل بگیرد. و در دوم خرداد دقیقا همین شکل گرفت.

اما تجربه ۸۸ فاکتور جدیدی را چه از نقطه نظر حکومت و چه از نقطه نظر مردم، وارد معادلات و محاسبات سیاسی مربوط به “انتخابات” کرد. برای رژیم معلوم شد که “انتخابات” میتواند به جای ابزار و مکانیسمی برای مشغول و محدود کردن مردم در چهارچوب نظام به سکویی برای فراتر رفتن از چهارچوب نظام و تعرضی علیه کل نظام تبدیل شود. “انتخابات” میتوانند به جای تامین امنیت برای رژیم امنتیش را به خطر بیاندازد. متقابلا برای مردم معترض هم معلوم شد که نیروی عظیمی در عمق جامعه نهفته است که هم قصد و هم اراده و هم توان به چالش کشیدن جدی نظام اسلامی را دارد. بی دلیل نیست که پیش از هر “انتخاباتی” رژیم در مقیاس وسیع همه نیروهای سرکوبش را به خیابانها میریزد و عملا حکومت نظامی دوفاکتو راه میاندازد، طوری که انگار برای مقابله با حمله نظامی یک ائتلاف وسیع جهانی آماده میشود!

سهند: نظرتان در باره امکان تقلب و آمار و ارقام ارائه شده توسط حکومت چیست؟

محسن ابراهیمی: تقلب در ذات جمهوری اسلامی است. هم کل حکومت و هم مشخصا هر جناحی حتما تلاش کرده اند اولا تعداد رایهای ریخته شده در صندوقها بالاتر از رای دهندگان واقعی باشد و ثانیا رای خودشان در مقابل رقیب بالاتر از رای واقعی باشد. به این ترتیب هم در تبلیغات سیاسی متحدا ژست بگیرند که “دمکراسی اسلامی” خوب کار میکند و مردم را پای صندوقها میکشد و پس کل نظام و حکومت مشروعیت مردمی دارد و هم نشان دهند که جناح خودشان “مشروعیت مردمی” بیشتری دارد. در “انتخابات” قبلی معلوم شد که حتی تعداد زیادی شناسنامه مردگان خود را به پای صندوقهای رای رسانده بودند و در بعضی مناطق تعداد رای دهندگان حتی بالاتر از تعداد واجدین شرایط آن منطقه بود. اینجا جمهوری اسلامی است و  این کارها عادیترین کارهاست.

اعلام آمار و ارقام بالا و پایین نقش مکمل این نوع تقلب را بازی میکند. مستقل از اینکه چقدر توانسته باشند تقلب بکنند هنوز میتوانند در ارائه آمار دستکاری بکنند. یعنی هم کل حکومتیها به انحاء مختلف تلاش میکنند آمار کل شرکت کنندگان را بالا نشان دهند و هم جناحهای رقیب تلاش میکنند  آمار و ارقام را به نفع جناح خودشان دست کاری کنند. و البته به موازات این، آمار آنهایی را که شرکت نکردند یا پای صندوقها رفتند و رای سفید دادند را کمتر نشان  دهند.

اینکه چه در تقلب و چه در ارائه آمار غیر واقعی چقدر موفق بشوند مربوط به توازن قوای دو طرف است. اگر در تقلب و دستکاری آمار علیه مردم نفع مشترکی دارند اما در تقلب و دستکاری آمار علیه همدیگر دیگر نفع جناح خودشان مطرح است. به این ترتیب، مقابله با تقلب طرف مقابل تنها فاکتوری است که کارشان در این زمینه را مشکل میکند.

اینجا باید همزمانی آگاهانه انتخابات “شورا”ها و ریاست جمهوری را هم در نظر گرفت. رژیم کاملا حساب شده این دو را همزمان پیش برد. انتخابات “شوراها” به اندازه ریاست جمهوری قابل کنترل نیست و به احتمال قوی تعداد زیادی شرکت کرده اند به این امید و با این تصور که ممکن است بتوانند در سطح محلی کاندیداهایی را وارد “شورا”ها بکنند که به هیچ جناحی وابستگی سیاسی مستقیم ندارند و یا با کاندیداهای جناح حاکم زاویه دارند. روشن است که رو به بیرون رژیم میتوانست افراد کنار صندوقها را به عنوان شرک کنندگان در “انتخابات” ریاست جمهوری جا بزند. شاهدان عینی میگویند که اگر کسی میخواست در انتخابات شورای شهر شرکت کند، مجبور بود ابتدا برگ رای ریاست جمهوری را بگیرد و بعد از دادن رای به رییس  جمهور، رای شورا را بنویسد و به صندوق بیاندازد. به این ترتیب تعداد زیادی از مردم که میخواستند فقط در انتخابات “شوراها” شرکت کنند، مجبور شده اند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند.

 

سهند: بر طبق آمار خود حکومت اسلامی بیشتر ۱۶ میلیون نفر یا شرکت نکردند و یا شرکت کردند و رای سفید  دادند. معنای سیاسی این ارقام چیست؟

محسن ابراهیمی: به نظر من هم این رقم بیشتر از ۱۵ میلیون نفر که اصلا پای صندوقها نیامدند و هم آن بیشتر از یک میلون نفر که پای صندوقها آمدند اما رای سفید  دادند از لحاظ سیاسی بسیار مهم است. دقیقا به خاطر اهمیت سیاسی این پدیده است که هم حکومت اسلامی به طور کلی، هم جناحهای رقیب و هم به اصطلاح “اپوزیسیون” طرفدار جناح “اعتدال و اصلاح” و رسانه هایی مثل بی بی سی هر کدام به دلایل کاملا قابل فهمی با روش مخصوص خودشان سعی کردند این پدیده را جدی نگیرند و زیر فرش کنند. دلیلش هم این است که این جمعیت وسیع نه حکومت، نه انتخاباتش و نه کاندیداها و نه هیچ جناحی از حکومت اسلامی را قبول ندارند. اینها آماده ترین – نه الزاما تنها – نیروی جنبش سرنگونی هستند.

تکلیف حکومت و جناحهایش در این بی اعتنایی کاملا روشن است. معلوم است که با تمام تقلبها و تحریف آماری هنوز باید اعتراف کنند که بیش از ۱۶ میلیون نفر نخواستند با هیچ توجیه و با هیچ منطق سیاسی در این معرکه سیاسی شرکت کنند و اعلام کردند که نه نظام اسلامی و نه جناحهایش و نه انتخاباتش در پیش آنها هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارند و باید بساطتشان را جمع کنند و بروند.

بی اعتنایی “اپوزیسیون” طرفدار جناح اصلاح طلب همراه با رسانه هایی مثل بی بی سی هم به این خاطر است که حتی با آمار خود رژیم هم جمعیت وسیعی با تلاشهای بیشرمانه آنها برای آوردن مردم پای صندوقها یک نه محکم تحویل دادند.

شاید گفته شود که آن بیش از یک میلون نفر که رای سفید دادند به کاندیداها اعتراض دارند و نه کلا انتخابات در جمهوری اسلامی. سئوال این است که اگر کسی نه خامنه ای، به مثابه تجسم حکومت اسلامی و کاندید مورد دلخواهش را قبول دارد و نه کاندیدای جناح اصلاح طلب را، معلوم نیست به چه باندی از این حکومت میتواند توهم داشته باشد که مثلا بعدا با حضورش این بار رای سفید ندهد. به نظر من در شرایط حاضر رای سفید به هر دو جناح حکومتی مخصوصا به  جناحی که خود را به نحوی با رکن نظام زاویه دار نشان میدهد هیچ معنایی ندارد جز رای سفید به نظام اسلامی. مضمون اصلی اعتراض این دو دسته یکی است اما شکل اعتراضاشان متفاوت است. اگر چه بهتر بود آن یک میلون نفر هم اصلا پای صندوقها نمیرفتند.

 

جمعیت بالای ۱۶ میلیون نفر در محاسبات سیاسی نیروی وسیعی است. اما مضمون و وزن سیاسی این جمعیت مخصوصا وقتی بیشتر روشن میشود که به این حقایق سیاسی توجه کنیم:

 

  • التماس سران حکومت که حتی اگر هیچ کاندیدی را هم قبول ندارید، اما بیایید رای بدهید هم کارساز نشد. یعنی این جمعیت وسیع رسما وعلنا و بی هیچ شک و شبهه ای این التماس حقارتبار سران نظام را تحقیر کردند.
  • یک جنایتکار شناخته شده عضو “هیئت مرگ” دهه شصت وسط معرکه آمد که گویا قرار بود احمدی نژاد معمم باشد، و به این اعتبار قاعدتا باید حقه بازی “بد” در مقابل “بدتر” بیشتر عمل میکرد. اما همین هم در عزم این بخش مردم برای عدم شرکت در “انتخابات” اثر نکرد. یعنی این جمعیت بزرگ بر فراز هر گونه فریب و هر گونه ترس آفرینی جای گرفتند.
  • سالهاست که ویرانی و جنگ و خونریزی در منطقه را جلوی چشم مردم میگیرند تا مردم به حکومت اسلامی راضی شوند. جناح “اعتدال و اصلاح” و پادوهایش در “اپوزیسیون” روی این جنبه خیلی سرمایه گذاری کردند. معلوم شد که حتی این ارعاب با توسل به وضعیت منطقه هم که اتفاقا خود حکومت اسلامی یک پای اصلی اش است نتوانست این بخش جمعیت معترض را ناگزیر از شرکت در معرکه سیاسی حکومتی بکند.
  • به این باید این واقعیت سیاسی را هم اضافه کرد که هنوز یک نیروی سیاسی رادیکال نتوانسته است به آلترناتیو سیاسی و محل رجوع مردم معترض برای زیر و رو کردن اوضاع تبدیل شود. اگر چنین اتفاقی بیافتد بدون تردید کوچکترین تردید بخشهای مختلف مردم کنار زده میشود و حتی ممکن است کار رژیم یکسره شود.

 

سهند: رای ۲۳ میلیونی روحانی را چگونه توضیح میدهید؟

 

محسن ابراهیمی: همینجا هم بحث تقلب و رای سازی که در سئوال قبلی مطرح کردم صادق است. اما باز هم فرض کنیم این آمار درست است و واقعا ۲۳ میلون نفر به حسن روحانی رای داده اند که رئیس جمهور مملکت شود.

اولا این ۲۳  میلیون نفر را نباید از لحاظ ایدئولوژیک و سیاسی در یک کاسه ریخت و همه را هم به کاسه جناح روحانی و نهایتا کاسه کل نظام ریخت. به نظر من این جمعیت چه به لحاظ تعلقات یا عدم تعلقات ایدئولوژیک، گرایش سیاسی و جنبشی، ترکیب و موقعیت طبقاتی و نقش و جایگاه اقتصادی یک طیف بسیار وسیع هستند که در این فرصت فقط به وجوهی از آن اشاره میکنیم:

 

  • کسانی که با آری به روحانی به خامنه ای نه می گویند و با نه به خامنه ای، به حکومت اسلامی و کل نظام اسلامی نه میگویند. به نظر من بخش مهمی از این جمعیت در این کاتگوری جا دارند. ۸۸ نشان داد اگر فرصت فراهم شود همان مردمی که در “انتخابات” نظام شرکت کردند حاضرند به رو در رویی سیاسی وسیع علیه همان نظام برخیزند.
  • کسانی که هنوز توهم دارند که انتخاب بین “بد و بدتر” ممکن است شرایط زندگیشان را قابل تحمل تر کند و درجاتی از گشایش اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به همراه داشته باشد. به نظر من در مقایسه با مقطع دوم خرداد و انتخاب خاتمی این بخش جمعیت وسیعی نیستند. به این دلیل ساده که مردم در دوران حضور جناح “اصلاح طلبان” با چشم خود دیده اند که آنها واقعا چه اصلاحاتی را مدنظر دارند و چقدر در اصلاحات مورد نظر مردم شریکند و عملا چه قدمهایی را در این زمینه برمیدارند. هیچ اتفاقی به اندازه تجربه بدست گرفتن دولت توسط “اصلاح طلبان” نمیتواند توهم به امکان اصلاح در  حکومت اسلامی را در هم بشکند. تجربه مستقیم سیاسی بهترین توهم شکن است.

درست بعد از اعلام پیروزی روحانی یکی در تویترش نوشته بود: به روحانی رای دادم ولی نمیدانم چرا دلشوره دارم! حتما این تویت بیان حال بیشتر از این یک نفر است. به نظرم این حالت روحی بیانی از تناقض میان توهم از یکطرف و واقعیات سرسخت از طرف دیگر است. توهمی که با توجه به سابقه “درخشان” روحانی در چهار سال گذشته تضعیف شده اما تماما پایان نیافته است؛ توهم به اینکه ممکن است این بار گشایشی در گوشه ای از کار مردم رخ دهد و در عین حال به خاطر آوردن آن کلید کذایی روحانی که معلوم شد دنبال گشودن گره های  حکومت اسلامی است و نه مردم.

  • طرفداران ایدئولوژیک و سیاسی جناح “اعتدال – اصلاح طلب” رژیم که اساسا بخشهایی از سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی و امنیتی و اطلاعاتی و مدیران و دست اندرکاران رده بالای صدها وزارتخانه و وکالتخانه و استانداری و فرمانداری و بخشداری و غیره را شامل میشود.
  • خیل وسیعی از آقازاده های متعلق به این جناح که در ثروت عظیم چپاول شده توسط حکومت اسلامی سهیم هستند. بخشی که حفظ و تداوم سهمشان از چپاول را در گرو حضور جناح رفسنجانی – خاتمی – روحانی (جناح اعتدال – اصلاح طلب) میدانند.
  • بخشهایی از صاحبان سرمایه که رابطه متعارف با سرمایه داری جهانی را برای اقتصادی سودآورتر برای خودشان لازم میدانند و فکر میکنند حضور این جناح در دولت میتواند سرمایه داری ایران را به مکانیسمهای متعارف جهانی سرمایه وصل کند.

 

در سئوال قبلی به مساله آلترناتیو سیاسی اشاره کردم. آن بحث اینجا هم صادق است. به درجه ای که یک نیروی سیاسی رادیکال بتواند موقعیت آلترناتیو سیاسی را پیدا کند؛ به درجه ای که چنین آلترناتیوی شکل بگیرد و در چشم مردم به یک نقطه اتکاء و امید سیاسی برای تغییر واقعی تبدیل شود، آنگاه محاسبات سیاسی اکثریت عظیم مردم زیر و رو میشود. روی آوری به “بد” در مقابل “بدتر” جای خود را به رهایی از همه “بدها و بدترها” میدهد؛ تلاش برای تحمیل تغییرات کوچک از طریق بازی با ا”انتخابات” جای خود را به امید به تغییر بنیادی و حرکت سیاسی برای چنین تغییری میدهد؛ و اعتراض به کل رژیم از طریق متوسل شدن به جناحی جای خود را به اقدام سیاسی برای رها شدن  از کل نظام میدهد.

 

سهند: در مورد آراء رئیسی نظرتان چیست؟

 

محسن ابراهیمی: قبل از هر کسی باید خود رئیسی و خامنه ای از این ۱۵ میلیون رای شگفت زده شوند. اما یک لحظه فرض کنیم واقعا رئیسی ۱۵ میلیون رای آورده است و با این فرض این رایها را تحلیل کنیم.

هفته نامه ای به نام فوکوس در آلمان رای دهندگان به روحانی و رئیسی را به این صورت تحلیل کرده بود:

“اکثریت رای دهندگان، فقیر و آزاد بودن با روحانی را به ثروتمند و اسلامی بودن با رئیسی ترجیح دادند”!

در این تحلیل نیم حقیقت وجود دارد. فقیربودن با روحانی و اسلامی بودن با رئیسی. اما آنچه حقیقت ندارد و یا بهتر است گفته شود زیر پا گذاشتن حقیقتی آشکار است، آزاد بودن و و اسلامی نبودن با روحانی و ثروتمند بودن با رئیسی است. ظاهرا این تیپ تحلیلگران نه نظام اسلامی، نه بازیهای جناحی و نه سران سیاسی این حکومت را نمی شناسند. شاید هم تعامل روحانی با غرب را با آزادی مردم و وعده های توخالی یارانه های زیر خطر فقر رئیسی را با ثروتمند بودن عوضی گرفته اند. اما به کنار از این تحلیلهای سطحی و بخشا جانبدارانه و خطی در باره نقش این دو سرکرده حکومت اسلامی،  در باره آراء رئیسی این نکات قابل توجه هستند:

قبل از هر چیز نباید همه این رایها را به حساب وزن و حضور و نفوذ ایدئولوژیک جناح خامنه ای و به این اعتبار حکومت اسلامی در میان این بخش از مردم گذاشت. حتما که بخشهایی از این رای دهندگان نیروی ایدئولوژیک – سیاسی حکومت هستند که در میان این طیفی که در پایین شمایی از آن را طرح میکنیم  پخش هستند:

ابواب جمعی سپاه وبسیج و نیروهای انتظامی و اطلاعات و امامان جمعه و سازمانهای مربوطه و دادگاهها و نهادهای عریض و طویل اقتصادی مثل ستاد فرمان اجرایی امام و آستان  قدس و  بنیادهای مخلتف اقتصادی مثل بنیاد مستضعفین و بنیاد شهید و خیل وسیعی از دار و دسته ها و سازمانهای مقابله با بدحجابی و امر به معروف و نهی از منکر و دهها هزار آقازاده های جناح خامنه ای که جمعیت کمی نیستند.

بیشترین نیروی وفادار ایدئولوژیک – سیاسی حکومت حتما در میان این طیف مشغولند اما حتی اینجا هم همه الزاما طرفداران ایدئولوژیک – سیاسی جمهوری اسلامی نیستند. تعداد زیادی در میان اینها با حضور در این ارگانها هم کل بساط لفت و لیس حکومتی را سرپا نگه میدارند و هم البته خود در این بساط سهیم میشوند. خیلی از اینها با اولین ضربات یک قیام همگانی علیه حکومت از کل عمارت اسلامی ریزش خواهند کرد و بسرعت چهره عوض خواهند کرد. اما در هر صورت تا زمانیکه حکومت اسلامی درجه ای از ثبات را دارد و معرکه انتخاباتی راه میاندازد اینها یک بلوک اصلی و مهم در پای صندوقها برای حفظ حکومت خواهند بود.

میگویند تعداد زیادی از آراء رئیسی مربوط  به اقشار محروم جامعه در روستاها و شهرها از جمله بیکاران  است. او توانسته است با وعده سه برابر کردن یارانه ها تعداد زیادی از این دسته را جذب کند. حتما بخشی از آراء رئیسی در این کاتگوری جا دارند. در هر جامعه فقر زده ای وعده کمک به رفع گرسنگی از طرف نهادهای قدرت میتواند فریب دهنده باشد اما اشتباه بزرگی است اگر این بخش جمعیت را پایه طبقاتی، یا نیروی ایدئولوژیک و حتی سیاسی جناح خامنه ای تلقی کرد. درست است که این افردا با هر محاسبه ای به جنایتکاری مثل رئیسی رای بدهند، همینکه در صحنه سیاسی این تصویر را میدهند که گویا ایشان طرفدار دارد عملا به موقعیت حکومتی کمک میکنند که اتفاقا مسبب اصلی فقرشان است. اما این هم روشن است که اگر رئیسی پیروز میشد با اولین نشانه پوچ بودن این وعده نفرت و انزجار در میان همینها جای توهم اولیه را میگرفت.

 

سهند: این بار در مقایسه با ۸ سال پیش بخش وسیعی از اپوزیسیون برای عدم شرکت فعالیت کردند. با این حساب و با توجه به رای اعلام شده روحانی آیا مردم راه خود را رفتند و به حرف اپوزیسیون اعتنا نکردند؟

محسن ابراهیمی: تلاش سیاسی برای اقناع هر چه بیشتری از مردم که در این مضحکه شرکت نکنند پدیده تازه ای نیست. برای مثال حزب کمونیست کارگری همراه تعداد دیگری از نیروهای متعلق به جنبش کمونیسم کارگری و چپ، همه انتخابات جمهوری  اسلامی را از همان اول یک نمایش سیاسی میدانستند که نه تنها نباید در آن شرکت کرد بلکه باید به میدانی برای اعتراض علیه کل این دم ودستگاه اسلامی فاسد تبدیل کرد.

تفاوت این بار این است که تعداد بسیار وسیعتری از سازمانها، نهادها، شخصیتها و فعالین سیاسی به کمپ نه به مضحکه انتخابات پیوستند. در این میان حتی کسانی دیده میشوند که قبلا فکر میکردند جنبش دوم خرداد و خاتمی ممکن است فرجی حاصل کند و امروز به روشنی میگویند اشتباه کرده بودند و حتی بعضا میگویند گول خورده بودند. توهم به اینکه ممکن است از طریق انتخاب “بد” در مقابل “بدتر” اوضاع کمی بهتر شود در سطحی گسترده ریزش کرده است. این خود یک پیشرفت سیاسی به نفع مردم معترض در مقابل حکومت اسلامی است.

در باره بخش دوم سئوال: اینکه آیا اپوزیسیون راه خود را رفت و مردم راه خود را؟ حتی اگر آمار و ارقام مورد ادعای خود حکومت مبنای تحلیل باشد معلوم میشود که این تصویر که گویا اپوزیسیون راهی رفت که مردم نرفتند اشتباه است. چرا نمیگوییم که اپوزیسیون سرنگونی طلب و تعداد کثیر و قابل توجهی از مردم (همان بالای ۱۶ میلیون نفر) راه مشابهی  انتخاب کردند. چرا نمیگوییم فعالیت اپوزیسیون علیه مضحکه انتخاباتی در عدم شرکت وسیع نقش جدی داشته است؟ قبلا هم گفتم این جمعیت وسیع آماده ترین نیرو برای قدم گذاشتن به یک جنبش فعالتر برای سرنگونی رژیم هستند که میتوانند دریک حرکت سازمانیافته سرنگونی طلبانه جامعه را از حکومت اسلامی نجات دهند. درست به همین دلیل است که این جمعیت کاملا آگاهانه و در هماهنگی باهم توسط رژیم و رسانه هایی مثل بی بی سی قلم زده میشوند.

 

سهند: طرفدران روحانی در به اصطلاح “اپوزیسیون” استدلال میکنند که انتخاب روحانی گشایشی در وضعیت اقتصادی و سیاسی وفرهنگی به دنبال خواهد داشت. نظرتان چیست؟

محسن ابراهیمی: اولین نکته این است: گشایش در چه عرصه هایی و برای چه کسانی؟

گشایش اقتصادی و سیاسی در فرهنگ اصلاح طلبان حکومتی و زائده هایشان در “اپوزیسیون” با گشایش سیاسی و اقتصادی برای کارگران و میلیونها زن و مرد محروم و ستمدیده تماما فرق میکند. در پاسخ به این سئوال این تفکیک بسیار مهم است.

گشایش سیاسی مورد  نظر اینها کم کردن انحصار طلبی سیاسی و گسترش پایه های سیاسی قدرت حاکم است. مثلا اگر در کابینه روحانی وزرای زن، وزرایی از شاخه سنی اسلام وارد شوند؛ اگر وقت رسانه های حکومتی میان باندها عادلانه تقسیم شود؛ اگر قوه قضاییه کمتر برای روزنامه های اصلاح طلبان مزاحمت ایجاد کند؛ اگر روحانی کمی قاطع تر برای رفع حصر لابی کند، گشایش سیاسی مورد نظر اینها تامین شده است. دیگر برای اینها مهم نیست که چه تعداد از انسانهای شریف آن مملکت همین الان به جرم دفاع از حقوق کارگران و زنان و کودکان محکوم به زندانهای طولانی شده اند. مهم نیست که حتی اعتراض برای حقوق ساده کارگران هم فورا با نیروهای سرکوب مواجه میشود.

گشایش اقتصادی در فرهنگ اینها تقسیم “عادلانه” منابع اقتصادی میان باندها و جناحهای حکومتی، میان اصلاح طلبان و اصولگرایان، میان بخش قاچاق، بخش احتکار مالی و بورس بازی، بخش صاحبان صنایع و غیره است. هر چقدر داراییهای بلوکه شده در خارج بیشتر بدست سران حکومت برسد، هر چقدر مسیر سرمایه گذاری کمپانیهای جهانی در ایران بازتر شود، هر چقدر رئیس جمهور روحانی بتواند زمینه بهره کشی ارزان از کارگران برای سرمایه جهانی را فراهم  تر کند از نظر اینها گشایش اقتصادی فراهم است. اینکه در این گشایش اقتصادی، چقدر کارگران حتی بی حقوقتر میشوند، چقدر همین دستمزدهای زیر خط فقر هم مورد تهاجم قرار میگیرد، چقدر به بهداشت و درمان وبیمه کارگران تعرض میشود از نظر اینها نه تنها مهم نیست، بلکه حتی از ملزومات گشایش اقتصادی محسوب میشود. فراموش نکنید که یکی از جلوه های گشایش اقتصادی دوره قبل روحانی، اصلاح قانون کار ضدکارگری موجود به نفع بیحقوق کردن بیشتر کارگران و باز کردن دست سرمایه داران در تحمیل فقر و اخراج و غیره بود.

مساله این است که با تمام اختلافات و تنشهای درون حکومتی و رجزخوانیهای متقابل میان اقتصاد مقاومتی و اقتصاد به اصطلاح باز و بازار آزادی، نبض هر دو جناح حکومت در یک چیز باهم میزند. هر دو به روشهای مختلف منافع اقلیت میلیاردری را پاسداری میکنند که اکثرسران هردو جناح خود بخشی از آن هستند. باید تصریح کنیم که در مقایسه با خیلی از کشورهای سرمایه داری، در ایران دولت و ارگانهای حکومتی بسیار بیشتر در طبقه اقتصادی حاکم ادغام هستند و بخشی از آن طبقه اند. اکثر مقامهای سیاسی از لحاظ اقتصادی هم اعضایی از  طبقه سرمایه دار هستند.

تعجب نکنید که روحانی همان هفته اول پیروزیش شمشیرش علیه کارگران را از رو بست و یک هدیه ناقابل به طبقه سرمایه دار ایران داد. طرح استاد و شاگردی احمدی نژاد که با مقاومت کارگران بایگانی شده بود را بیرون کشید و با نام  فریبکارانه “طرح کارورزی دولت” به مورد اجرا گذاشت. بر طبق این طرح فارغ التحصیلان دانشگاهی تحت عنوان “کارورز” عملا دو سال با حقوقی سه بار کمتر از دستمزد حداقل (دقت کنید نه سه بار پایین تر از خط فقر) مثل برده درخدمت سرمایه داران خواهند بود. یعنی روحانی کلید دار، بیکاری گسترده در کشور را برای هرچه ارزانتر کردن نیروی کار به خدمت گرفت. این فقط یک جلوه از گشایش اقتصادی است که همان هفته اول، رئیس جمهور “تدبیر و امید” بر گرده کارگران تحمیل کرد.

در یک کلام، به همان دلیلی که در چهار سال اول دولت روحانی، آن کلید کذایی هیچ گشایشی در زمینه زندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اکثریت مردم بوجود نیاورد، در چهار سال بعدی نیز اتفاقی از این نظر رخ نخواهد داد. برعکس “دمکراسی دینی و اسلامی” با تحمیل تنگناهای اقتصادی بر دوش طبقه کارگر زمینه چپاول بیشتر کارگران را فراهم خواهد کرد.

 

سهند: تاثیر این “انتخابات” و نتیجه اش در مناسبات میان جمهوری اسلامی و دول غرب چه میتواند باشد؟

محسن ابراهیمی: روشن است که در میان جناحهای مختلف حکومت اسلامی در باره رابطه با غرب اختلاف هست. اما یک چیز هم روشن است. علیرغم این اختلاف، مساله رابطه با غرب تا همین حالا هم با همکاری و همدلی هر دو جناح پیش رفته است. همین چهار سال دولت روحانی گواه زنده این حقیقت است.

به نظر میرسد که در زمینه رابطه با غرب یک تقسیم کار نیمه آگاهانه میان دو جناح شکل گرفته است. “نرمش قهرمانانه” عبارت  جالبی است که یک جوری بیانی از این تقسیم کار است. ظاهرا نیمه “نرمش” اش به  عهده روحانی و جناح اصلاح طلب است و نیمه “قهرمانه اش” به عهده باند خامنه ای و جناح اصولگراست. ماجرای برجام که بدون تردید با همکاری فعال دو جناح حکومت پیش رفت یکی از مهمترین جلوه های این “نرمش قهرمانانه” بود که یک جناح جنبه “نرمش” اش را سازمان میداد و جناح دیگر در باره “قهرمانانه” بودنش رجزخوانی میکرد.

ظاهرا در رقابت انتخاباتی “اعتبار” وجه “نرمش” متعلق به جناح اصلاح طلب و روحانی است و وجه “قهرمانانه” متعلق به جناح اصول گرا و خامنه ای.  بگذریم از این که این “نرمش قهرمانانه” هیچ جنبه “قهرمانانه” ای ندشت. چیزی نبود غیر از یک رجزخوانی دیپلماتیک برای پرده کشیدن بر یک شکست سیاسی ویک کرنش در مقابل خواستهای دول غرب و در راسشان آمریکا. “نرمش قهرمانانه” قبول خجولانه شکست پروژه برافراشتن پرچم اسلام در واشنگتن بود.

میدانیم که رابطه با آمریکا یکی از موضوعات اصلی شکاف درون حکومتی است. ضدیت تبلیغاتی با آمریکا یک رکن اصلی در ایدئولوژی حکومتی جمهوری اسلامی است. این حکومت نمیتواند تماما از “ضدآمریکایی” گری دست بردارد. از نظر جناح حاکم وجود و حضور آمریکا به عنوان یک دشمن – موهوم یا واقعی – یک نیاز سیاسی است که باید همچنان زنده نگه داشت. این جناح – حتی اگر در پشت صحنه خود نقش اصلی در تنظیم رابطه با آمریکا را بازی کند – در پیش صحنه خود را نماینده ضد آمریکایی گری معرفی خواهد کرد. اختلاف دراین زمینه مخصوصا با توجه به سرکار آمدن ترامپ حتی اشکال حادتری به خودش خواهد گرفت.

جناح خامنه ای برای ادامه برجام و رابطه با غرب چراغ سبز البته پشت صحنه نشان خواهد داد تا بعدا بتواند تبلیغات ایدئولوژیک – سیاسی ضد آمریکایی را پیش صحنه ادامه دهد. و جناح روحانی هم سعی خواهد کرد پروژه برجام را با اشاره هایی به تایید ولی فقیه پیش ببرد. یعنی مجموعا به عنوان کل حکومت همچنان تلاش خواهند کرد رابطه با غرب را آنچنانکه فکر میکنند به نفع ادامه حکومتشان است پیش ببرند.

این وسط البته روی کار آمدن ترامپ در آمریکا و  فشارهای تازه سیاسی به جمهوری اسلامی، کل این معادلات را میتواند به دست انداز بیاندازد و مثلا زبان جناح خامنه ای را دراز کند که نگفتیم به آمریکا نمیتوان اعتماد کرد! اما باید در نظر بگیریم که دولت ترامپ از یکطرف میخواهد کمپ خود و متحدینش مثل عربستان سعودی در منطقه را در مقابل جمهوری اسلامی تقویت کند و از طرف دیگر حواسشان است که  جنبش رادیکال و چپ، جنبش بزرگ آزادی و برابری در ایران دست بالا پیدا نکند. روشن است که در سیاست خارجی غرب و مشخصا امریکا جمهوری اسلامی مهار شده به هر گونه دست بالا پیدا کردن چپ در ایران ترجیح دارد. تا آنجا که به رابطه با غرب مربوط است همه تناقضات و عوامل دخیل سابق سرجایش است و  “انتخابات” فقط  یک فاکتور – آنهم نه فاکتوری جدی- در میان همه این فاکتورهاست.

 

سهند: آیا کلا این انتخابات و پیروزی جناح “اعتدال و اصلاح طلب”، زمینه ای برای کسب مشروعیت برای جمهوری اسلامی در افکار عمومی و نهادهای بین المللی و دولتها در غرب خواهد بود؟

محسن ابراهیمی: اگر چه نه کل حکومت اسلامی و نه دول غرب – دولتهایی که وقت خودش برای تولد جمهوری اسلامی زحمات زیادی کشیده اند – برای شکل دادن به رابطه شان نیازی جدی به کسب “مشروعیت مردمی” ندارند، اما حداقل جناح موسوم به “اصلاح طلب” در سطح جهان چنین هدفی را دنبال میکند که خود را نماینده مورد اعتماد مردم جا بزند. به این معنا که غرب به اعتبار نفوذشان در جامعه  روی آنها بیشتر حساب باز کند.

اما در پاسخ به این سئوال باید میان افکار عمومی و دولتها و نهادهای بین المللی فرق گذاشت. در میان نهادهای بین الملی هم باید میان نهادهایی که به درجاتی از دولتها مستقل هستند و نهادهای دولتی و حکومتی فرق گذاشت.

 

دولتها:

دولتها برای تنظیم رابطه شان با جمهوری اسلامی نیازی به وجود انتخابات در جمهوری اسلامی و به اصطلاح مشروعیت انتخاباتی و مردمی ندارند. سیاست این دولتها نسبت به جمهوری اسلامی بر مبنای فاکتورهای پایه ای دیگری شکل میگیرد که انتخابات در جمهوری اسلامی به هر شکل آن جایی مهم در این فاکتورها را اشغال نمیکند. تمایل پایه ای دول غرب روشن است. اگر بتوانند همین امروز میخواهند جمهوری اسلامی جای خود را به یک رژیم متعارف طرفدار غرب بدهد که در نتیجه اش دروازه برای یک نیروی کار دهها میلیونی اکثرا تحصیل کرده و یک بازار وسیع ۸۰ میلیونی برای سرمایه و کالا باز شود. اما میدانند که تحولات در ایران بسیار پیچیده تر از این تمایل است. میدانند که در ایران  جهت تحولات سیاسی میتواند  بسیار رادیکالتر و بینادی تر  باشد و چپ و حتی کمونیسم در آن نقش برجسته ای داشته باشد. “خطری” که این دولتها حفظ همین جمهوری اسلامی را در مقابل آن ترجیح میدهند. شوهای انتخاباتی در ایران تنها یک نفع سیاسی برای این دولتها دارد و آن اینکه راحتتر بتوانند رابطه با یک حکومت فاسد و چپاولگر را برای مردم کشور تحت حاکمیتشان توجیه کنند.

نهادهای بین المللی سر به دولتها – از سازمان ملل تا مثلا سازمان جهانی کار – هم از همین منطق سیاسی دولتهایشان پیروی میکنند و در تنظیم سیاستهایشان نسبت به جمهوری اسلامی نیازی اساسی به مشروعیت از طریق انتخابات کذایی ندارند اما آنها هم  هنوز ترجیح میدهند از انتخابات کذایی برای مشروعیت دادن به نوع رابطه شان با جمهوری اسلامی استفاده کنند.

 

مردم:

و اما داستان مردم و نهادهای آزادیخواه و  عدالت طلب این وسط متفاوت است. روشن است که نگرش مردم جهان نسبت به جمهوری اسلامی و انتخاباتش هنوز هم به درجاتی از تبلیغات و مهندسی افکار عمومی توسط رسانه های رسمی متاثر است. اما از طرف دیگر میدانیم دنیای تویت و فیسبوک و یوتیوب است و حتی سران حکومتها از غرب تا شرق ناگزیرند برای تاثیرگذاری روی افکار عمومی اول صبح در حساب تویتر و فیسبوکشان حرفشان را بزنند. و میدانیم که برخلاف سی ان ان و بی بی سی که اخبار و تفسیرها و مهمانانشان با  دقت تمام سازمان داده میشوند که به طور هماهنگ حقایق سیاسی جهان را وارونه کنند، میدیای اجتماعی دیگر در انحصار ترامپ و ظریف و همتایانشان نیست، در دسترس صدها میلون شهروند جهان است. صدها میلیون انسان سرشار از ابتکارات و خلاقیتهای ژورنالیستی که شبانه روز با مهندسی افکار توسط طبقات حاکم  مصاف میکنند.

 

میخواهم نتیجه بگیرم که با توجه به امکانات توده ای اطلاع رسانی در جهان امروز، مخصوصا اگر اپوزیسیون رادیکال و چپ و عدالت طلب خوب کار کند، جمهوری اسلامی براحتی نمیتواند روی ارابه “دمکراسی دینی” بپرد و از یک حکومت مرتجع اسلامی ضد انسانی تصویر یک حکومت مردمی و مشروع در میان افکار عمومی جهان بسازد.

سهند: بی بی سی تلاش زیادی کرد تا تنور این معرکه را داغ کند و داغ نگه دارد. ضمنا مفسرین وتحلیگرانش وسط همین اتفاق، کلی از طرف مردم اعلام کردند که مردم میخواهند در چهارچوب وضع موجود تغییراتی بوجود بیاورد. کلا نقش سیاسی بی بی سی را چگونه می بینید؟

محسن ابراهیمی: بی بی سی در رابطه با ایران یک هدف بینادی دارد که در متن آن و برای رسیدن به همان هدف بنیادی اهداف دوره ای خود را تعریف میکند.

هدف بنیادی بی بی سی، حفاظت از بنیادهای طبقاتی جامعه است. به این معنا، بی بی سی پاسدار ایدئولوژیک – سیاسی نظم سرمایه داری در ایران است و برایش شبانه روز کار میکند. در همین “انتخابات” اتفاق جالبی رخ داد که به نحوی سمبلیک جلوه ای از همین حقیقت بود. روحانی در سخنرانی پیروزی اش اظهار خوشحالی کرد که مردم سمت “نزاعهای بیهوده طبقاتی” نرفته اند. بی بی سی هم به پشتوانه رئیس جمهورش از قول یکی از مفسرینش خیال طبقه حاکم در ایران را راحت کرد که گویا “هدف مردم “دنبال کردن مبارزه طبقاتی درداخل” نیست.

بر این بنیاد است که بی بی سی دوره به دوره بر اساس نیروهای سیاسی موجود و نقش سیاسی شان وظایف تبلیغی خودش را تعریف میکند. در حال حاضر بی بی سی نقش رسانه خارج کشوری جناح اصلاح طلب حکومت اسلامی را بازی میکند. این را میتوان از خط به خط تبلیغات سیاسی بی بی سی، از سوژه هایی که انتخاب میکند، از مهمانها و تحلیلگرانی که برای تحلیل “انتخابات” دعوت میکند، از تمام جزئیات پوشش بی بی سی از این معرکه متوجه شد. این تفاسیر بی بی سی که گویا مردم دنبال تغییرات تدریجی در چهارچوب وضع موجود هستند آمال سیاسی خود بی بی سی را منعکس میکند. بی بی سی حرف دل خود را از طرف مردم میزند.

بی بی سی همان نقشی را بازی میکند که برای بالابردن خمینی و مهندسی اش برای تبدیل شدن به رهبر مخالفین شاه و سلطنت و به شکست کشاندن انقلاب ۵۷ بازی کرد. فعلا سیاست بی بی سی این است که  به یاران اولیه امام خمینی کمک کند همان نقشی را که در وقت خودش خمینی در مقابل انقلاب ۵۷ بازی کرد، امروز اینها در مقابل یک انقلاب دیگر بازی کنند. زمان فرق کرده است اما نقش بی بی سی همان است که در مقطع انقلاب ۵۷ بود. آنوقت برای تضعیف نیروهای سکولار و برابری طلب و آزادیخواه و به شکست کشاندن انقلاب مردم علیه ارتجاع سلطنتی دست به کار شد تا ارتجاع اسلامی را تقویت کند. امروز هم برای تضیف همان نیروهای سکولار و برابری طلب و آزادیخواه دست به کار شده است تا ارتجاع اسلامی در قالب اصلاح طلب را تقویت کند. ماموریت سیاسی مشابه است. زمان و آکتورها فرق کرده اند.

 

سهند: نظرتان در باره نقش ناسیونالیسم و جریانات قوم پرست در انتخابات جمهوری اسلامی علی العموم و نقش جریانات ناسیونالیستی و قوم پرست در انتخابات امسال چیست؟

محسن ابراهیمی: جریانات و دسته و فرقه های سیاسی با تمام تنوعات و اختلافات و سایه روشنهای سیاسی شان معمولا در رابطه با اتفاقات مهم سیاسی اهداف جنبشی را دنبال میکنند که بخشی از آن هستند و به آن تعلق دارند.

ناسیونالیسم یک جنبش سیاسی وسیع است که آرمان و هدف اصلیش حفظ نظم طبقاتی سرمایه داری است. ناسیونالیسم حتی اگر از “بد روزگار” در اپوزیسیون باشد هنوز نبض طبقاتی وسیاسی اش اساسا برای حفظ نظم طبقاتی سرمایه داری میطپد. به این معنا، اگر این هدف اقتضا کند، نه فقط در کنار جنبش اسلامی قرار میگیرد، بلکه حاضر است در خدمتش باشد. جنبش اسلامی هم نسبت به ناسیونالیسم همین برخورد را دارد. بی دلیل نیست که در تاریخ بیش از صد سال گذشته این دو جنبش، یا امر مشترکشان را باهم پیش برده اند، یا تلاش کرده اند زیر پای همدیگر را خالی کنند تا خودشان قدرت را بدست بگیرند و یا اگر زورشان به هم نرسیده زیر بغل همدیگر را گرفته اند و باهم و در کنار هم علیه طبقه کارگر، چپ و کمونیسم مصاف مشترکی را پیش برده اند.

این تعلق و هم ریشگی و همدردی و احساس مسئولیت متقابل در عین رقابت سیاسی را در تمام مقاطع حیات سیاسی صد و ده سال گذشته شاهد بوده ایم که انقلاب مشروطیت و انقلاب ۵۷، دو مقطع بسیار برجسته اش هستند.

میخواهم این حقیقت سیاسی را تصریح کنم که جنبش اسلامی و جنبش ناسیونالیستی هم رقیب سیاسی بوده اند و هم در مقابل یک جنبش سوم یعنی جنبش وسعیتر آزادی و برابری و سوسیالیسم، یا باهم بوده اند و هستند و یا زیر پای همدیگر را خالی میکنند، چون خود را شایسته تر از دیگری برای مقابله با جنبش کمونیستی، جنبش کارگران برای آزادی و برابری، جنبش اکثریت عظیم مردم برای رسیدن به دنیای آزاد و برابر و انسانی و سکولار میدانند.

 

البته این یک شمای تاریخی است. ناسیونالیسم طیف وسیعی است و سازمانها و احزاب سیاسی متعلق به این جنبش در هر مقطع تاریخی ممکن است حتی در جهت های  متضادی حرکت کنند. برای مثال همین الان بخشی از این جبنبش سرنگونی طلب است. در میان همین بخش دسته هایی دنبال این هستند که اگر احیانا دونالد ترامپ قصد رژیم چنج با موشکهای تاما هاوک را داشته باشد، اینها در صندلی کنار خلبان جا گرفته و بر رقبا پیشی بگیرند. بخشی از آنها دنبال “استحاله” هستند. بخشی از آنها به زائده اصلاح طلبان حکومتی تبدیل شده اند. بخشی از این ناسیونالیستها هم که ظاهرا “مظلوم” هستند دنبال بالا کشیدن نمایندگان و کاندیداهای ترک و عرب و بلوچ و غیره در مضحکه سیاسی حکومتی هستند که منافع “ملت” مورد دفاعشان را در چهارچوب همین حکومت پیش ببرند.

برای مثال ناسیونالیستهای قوم پرست ترک و بلوچ و عرب در این تبیین سیاسی شریک هستند که گویا یک نقص “انتخابات” حکومت اسلامی این است که حکومت اسلامی برای اشغال پست ریاست جمهوری در قبال “ملت” ها و اقوام مورد دفاع اینها تبعیض قائل است. ظاهرا اگر یک ترک یا بلوچ یا عرب بتواند رئیس جمهوری حکومت اسلامی شود مشکل اینها حل خواهد شد. ناسیونالیستهای قوم پرست ترک که رسما پشت مرتجعترین، فاسدترین و حتی آدمکش ترین کاندیدهای مجلس اسلامی مثل قاضی پور به صرف ترک بودنشان میروند. ناسیونالیستهای قوم پرست بلوچ میگویند همه انتقادشان به حکومت اسلامی این است که یک سنی نمیتواند رئیس جمهور شود. حتی به این هم راضی هستند که خوب اگر قانون اساسی رئیس جمهور شدن یک سنی را ممنوع کرده است، پس حد اقل اجازه بدهند که “سنی های بلوچ” در پست معاونت ریاست جمهوری و وزیر و معاون وزیر نقش داشته باشند.

این شبیه تقلای “فمینیستهای اسلامی” برای وارد کردن یک زن  در کابینه به مثابه آرمان اصلیشان است. برای مثال امثال فرشته قاضی در برنامه بی بی سی اعلام میکند که “تابوی” وزیر زن در دولت احمدی نژاد شکسته است و به قول ایشان نصف رای دهندگان به روحانی زن هستند و  چرا اقای روحانی در چهار سال قبل وزیرزن نداشته است؟ آنها حتی به رخ روحانی میکشند که رئیسی وعده داده است وزیر زن خواهد داشت و روحانی هم نباید زنان را از سهمی که دارند محروم کند.

 

می بینید که محدوده افق سیاسی ناسیونالیسم قوم پرست به این گره میخورد که چقدر حکومت اسلامی قبول کند که در نهادهای حکومتی ترک و بلوچ و عرب حضور داشته باشند.

سهند: گفتید که “انتخابات” ابزاری در استراتژی بقا برای جمهوری اسلامی است. آیا همین “انتخابات” اخیر به بقای حکومت اسلامی کمک میکند یا به مثابه فاکتوری در به هم ریختگی بیشتر صفوف رژیم عمل میکند؟

محسن ابراهیمی: به همان درجه که هر “اتتخاباتی” در میان بخشهایی از مردم انتظار بهبود هر چند کم اوضاع را بوجود میاورد، معلوم است که به  نفع رژیم است. حد اقل نقش عمر خریدن برای رژیم را ایفا میکند.

 

اما از دو نظر شکافها و  اختلافها و تنشها حتی گسترش پیدا خواهد کرد. اختلافات و تنشها هم در چهارچوب کل حکومت میان رقبا و هم مخصوصا میان مردم و حکومت تشدید خواهد یافت.

تنش و شکافهای سیاسی درون حکومت و حتی شدت و حدت آن اساسا انعکاسی از تنش و شکاف و تقابل میان مردم و حکومت است. انعکاسی از شکاف میان پایینی ها با بالاییهاست. شکافی است که اساسا در پاسخ متفاوت جناحها به مساله بقای سیاسی ریشه دارد. تا زمانیکه حکومت اسلامی هست این سئوال و شکاف مربوط به آن ادامه خواهد داشت.

اما اگر شکاف میان مردم و حکومت، حکومتیها را به جان هم میاندازد، از طرف مقابل همین شکاف درون حکومتی فضا را برای  گسترش و تعمیق  شکاف میان مردم و حکومت آماده تر میکند. هر چه زمان جلوتر رفته این معادله میان تنش مردم با حکومت و تنشهای درون حکومتی به نفع مردم پیش رفته است. حکومتیها بیشتر به  جان هم افتاده اند و مردم هم فضای بهتری پیدا کرده اند تا اعتراضاتشان را گسترش دهند.

 

تنش دورن حکومتی بعد از “انتخابات”:

یکی از ویژگیهای برجسته این “انتخابات” عبور از خطر قرمزها – البته عبور محتاطانه – توسط سران خود حکومت بود. سران حکومت رسما و علنا همدیگر را متهم کردند که فقط اعدام و زندان بلدند و یا طرفدار به دار زدن در نماز جمعه بودند. آنها با اسم و رسم و آدرس به گوشه هایی از فساد اقتصادی و دزدیهای همدیگر اشاره کردند. آیا واقعا نمیدانستند که همین سطح افشاگری هم زیر پای کل حکومتشان را خالی میکند؟ به نظرم میدانستد اما مجبور بودند چنین رفتار کنند. منافع اقتصادی و سیاسی باند خودشان اقتضا میکرد تا به نفع خود به رقیبشان حمله کنند. هر کدام از جناحها خود را شایسته تر از رقیب برای حفظ حکومت میدانند و البته روشن است که در چهارچوب حکومت حفظ منافع جناح خودشان مهمتر است. این تناقضی است که باندهای رقیب راه فراری از آن ندارند. به این اعتبار تنشها همچنان ادامه خواهد داشت. همین الان می بینیم که “انتخابات” تمام شده اما جنگ جناحها تازه دارد داغتر میشود. به درستی همدیگر را به تقلب در آرا متهم میکنند. همدیگر را متهم میکنند که در مقیاس چند میلیونی رای جابجا کرده  اند. همدیگر را به بالا کشیدن پول “بیت المال” برای هزینه های تبلیغاتی متهم میکنند. یکی گویا پولهای آستان قدس را بالا کشیده و دیگری هم امکانات و ثروت دولت را.

تنها در صورتی از حدت و شدت این تنش درون حکومتی، البته موقتا کاسته میشود که در مقابل خطر مستقیم سرنگونی قرار گیرند. شکافی که در ابتدا و بخشا به خاطر ترس از سرنگونی شکل گرفته است، وقتی شبح سرنگونی خود را به رژیم نزدیکتر کند کاهش می یابد تا آن شبح را از خود دور کند. البته ممکن است در یکی از این مقاطع رژیم با همه جناحها و شکافهایش بزیر کشیده شود.

 

تنش میان مردم و حکومت بعد از “انتخابات”:

“انتخابات” ۹۶ را ظاهرا بی خطر از سر گذرانده  اند. همینکه ۸۸ در ابعادی جدید تکرار نشد مایه خوشحالی همه جناحهای حکومت اسلامی است. اما این خوشحالی میتواند طولانی نباشد.

جناح روحانی زیر فشار تلاش عظیمی که مدت طولانی در جامعه در اعتراض به پایمال شدن حقوق شهروندی راه افتاده است، ناگزیز با ژست مدافع “حقوق شهروندی” ظاهر شد. سران این جناح خوب میدانند که این وعده ها پوچ هستند. در میان مردم هم مخصوصا با توجه به سابقه چهار سال گذشته، پوچ بودن این وعده ها روشنتر شده است. اما جامعه معترض همین وعده های پوچ را هم به امکانی برای اعتراض بیشتر تبدیل خواهد کرد.

اگر کسی تصور میکند که با پیروزی روحانی مردم ساکت خواهند شد فقط بخش متوهم جامعه را می بیند که با رفتار روحانی توهم همین بخش هم بسرعت فرو خواهد ریخت. اما اگر آن بالای ۱۶ میلیون معترض را در نظر بگیریم؛ اگر تعداد زیادی را که عملا با این جمعیتند اما حقه بازی آماری دولت از قملشان انداخته را هم به این جمعیت اضافه کنیم؛ اگر تعداد زیادی در میان آن ۲۳ میلون نفر را که در اعتراض به جناح خامنه ای رای سلبی داده اند هم به این جمعیت اضافه کنیم؛ آنگاه جمعیت عظیمی پیش رو خواهیم داشت که حتی در جریان نمایش انتخاباتی هم به اشکال مختلف نفرت و بیرازیشان از این حکومت را نشان دادند. جمعیتی که دلیلی ندارد بعد از “انتخاب” روحانی از تلاش برای عقب راندن حکومت اسلامی در عرصه های مختلف دست بکشند.

سالهای گذشته هم ابعاد اعتراضات وسیعتر بوده و هم اشکال اعتراضات متنوعتر بوده است. از هرگوشه جامعه اعتراض به یکی از جلوه های بیحقوقی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوشیده است. از اعتصابات و اعتراضات گسترده کارگری و مقابله با امنیتی کردن مبارزه کارگران برای زندگی انسانی گرفته تا اعتراض علیه اعدام و اعتراض علیه تخریب محیط زیست و جنبش خلاصی فرهنگی و انواع دیگر چالشها یک روز هم تعطیل نشده است. “انتخابات” پایان یافته اما تلاش همین اکثریت برای بهتر کردن زندگیشان نه تنها پایان نیافته، بلکه  شدت و حدت بیشتری خواهد گرفت. “انتخابات” تمام شده است اما تلاش برای انتخاب واقعی مردم یعنی سرنگونی ادامه خواهد  داشت. *

۱۵ خرداد  ۱۳۹۶، ۵ ژوئن ۲۰۱۷

****

توضیح: “سهند” نشریه کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری ایران است که ماهانه به سردبیری فراز آزادی منتشر میشود. این گفتگو برای درج در  شماره ۸ نشریه سهند انجام شده است.

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  از همین نویسنده
 
  فیسبوک ما
 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com