محیط زیست
داستان بی‌آبی،‌ از جنوب تا شمال
چهارشنبه, ۹ام مهر, ۱۳۹۳  
1-nax
اشتراک گذاری
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Youtube
Contact us

فریبرز سروش خودنویس

می‌گوید: «تمام زندگی‌اش همین نخلستان است، تا وقتی که یاد دارد پدر و پدربزرگ و همه آبا و اجدادش از همین نخلستان روزگار گذرانده‌اند. چندین سال است که لا‌به‌لای نخل ها گندم و جو می‌کارند، یا سبزی و صیفی. می‌گوید نخل طبعیش این است که سرش به آتش باشد و پایش در آب. آتش این‌جا فراوان است اما از آب خبری نیست،‌ نبودن آب هم یعنی مرگ نفر به نفر نخل‌ها.»

اسمش قاسم است و از خانواده‌های اصیل و با ریشه در منطقه به شمار می‌آید. روزگارشان را با کشاورزی می‌گذرانند که بعد از فرو نشستن آتش جنگ به آن سروسامانی مجدد دادند و با خرید تراکتور و سایر ادوات، نخل‌های سربریده شده و زخمی از جنگ را از زمین کندند و به جایش نهال‌های جوانی نشاندند تا در آینده‌ی فردایشان با محصولی که می‌دهد، زندگی کنند.

می‌گوید: «خانواده سلامات نسل در نسل کارشان همین بوده که می‌بینید، رزق‌شان را یا از زمین در می‌آورند، از شاخ بلند نخل می‌چینند، جنگ که شد، همه رفتند، شهر و روستایی نبود در این حوالی که سکنه‌ای داشته باشد، اما ما ماندیم،‌ نرفتیم، نه این‌که جایی برای رفتن نداشته باشیم، تمام پسرعموهای ما ماهشهر و هندیجان هستند و می‌شد برویم سمت آنها، اما پدرم که بزرگ طایفه‌ی ماست گفت هر کس می‌خواهد برود، من همین‌جا می‌مانم. پدرم نفر به نفر این نخل‌ها را مثل بچه‌هایش می‌شناسد و با رفتارشان آشناست. اگر به چشم خودم نمی‌دیدم باورم نمی‌شد که پدرم با این نخل‌ها حرف هم می‌زند. اما حالا باید توی ایوان بنشیند و جان دادن اینها را تماشا کند و گریه کند.»

از قاسم می‌پرسم، چه‌کار کرده‌اید و چه‌کاری باید بکنید برای این بی‌آبی؟ می‌گوید: «جایی نیست که نرفته باشیم. کارون به آن بزرگی خشک شده،‌ هر چی چاه بوده در خوزستان، از اندیمشک و دزفول بگیر تا آبادان و خرمشهر همه به گل نشسته،‌همه جا کشاورزی نابود شده، امید داشتیم بارانی بیاید، نم آبی به این زمین تشنه بخورد که آن هم هیچ خبری نیست. رود مارون در بالادست شادگان و رود جراحی در پایین دست، تامین کننده اصلی آب شرب و کشاورزی این منطقه حاصلخیز از خوزستان به شمار می‌آیند که طی سال‌های گذشته به تدریج کم آب و سپس کاملا خشک شده‌اند.

تالاب شادگان نیز که زیستگاه بومی انوع پرندگان و حیوانات بوده، از رودخانه جراحی تغذیه می‌شد که آن هم یا آبی ندارد یا این‌که آنقدر شور است که حیات حیوانات و جانوران و  گیاهان را با خطر نابودی مواجه کرده است. از سوی دیگر هم طرحی برای انتقال آب از کارون به تالاب شادگان در حال اجراست که با بی‌آب ماندن منشا طرح یعنی رودخانه کارون، به نظر می‌رسد ادامه عملیات آن بی فایده باشد.»

قاسم سلامات که دیپلمه‌ی هنرستان کشاورزی اهواز است می‌گوید: «شادگان سیزده هزار هکتار نخلستان و بیشتراز شصت هزار هکتار زمین کشاورزی مثل گندم و جو و صیفی‌جات و در بخش‌هایی هم شالیزار دارد. شالی‌کاری در این چند ساله اخیر رایج شده، شالی آب زیادی می‌خواهد و متاسفانه اداره جهاد کشاورزی هم با بی‌توجهی به این موضوع و تنها برای این‌که بگویند کاری کرده‌اند، برنج‌کاران در این مناطق را تشویق هم کردند تا زمین‌های گندمزار و صیفی را زیر کشت برنج ببرند، محصولی هم که به دست می‌آمد چندان مرغوب نبود و به جز اهالی همین مناطق مشتری دیگری نداشت، حالا که آبی برای خوردن نیست، چه برسد به برنج کاشتن، شالی‌کارها هم ضرر کرده‌اند و نمی‌دانند چکار باید بکنند.»

از قاسم در مورد وضعیت آب شرب می‌پرسیم، آب مصرف روزانه خانواده‌ها،‌ می‌گوید: «شاید برای شما که خارج هستید باور این مساله سخت باشد، آبی که در لوله کشی شهر ما جریان دارد به درد حمام کردن و لباس شستن هم نمی‌خورد، چه برسد به خوردن. مجبوریم آب خوردن را بخریم، مردم،‌ آنهایی که دستشان به دهنشان می رسد آب معدنی می‌خرند که این روزها هم گران‌تر شده و هم کمیاب، مابقی هم مجبورند دو روز یکبار بیست لیتری‌هایی که دارند را از تانکر آبی که به محل‌ها می‌آید و آب می فروشد، پر کنند. یک تعدادی هم هستن که در خانه دستگاه‌های تصفیه آب وصل کرده‌اند که فایده‌ای ندارد، چون این دستگاه‌ها شوری آب را نمی‌گیرد و فقط گل و لای را جدا می‌کند.»

وضعیت بی‌آبی و کم‌آبی تنها به مناطق گرم جنوبی اختصاص ندارد، در شمال، در کنار دست پایتخت باران ایران یعنی رشت هم وضعیت به همین منوال است، چشم امید شالی‌کاران از زمین‌های خشک و بی‌آب کشت برنج به سمت بوته‌های سبز چای چرخید، اما خشک‌سالی و بی‌آبی، از آن همه سبزی زردستانی ساخته که دل کشاورزان را به درد می آورد. چای‌کاران شمالی که از بارش آسمان ناامید و از برداشت آب از چاه‌های عمیق و نیمه عمیق خشک شده دلسرد شده‌اند، این روزها روانه ی چای‌خانه‌ها، پاتوق همیشگی مردان کشاورز شمالی شده‌اند و کاسه چه کنم در دست دارند.

اینها بخشی از گفتار «علیرضا نیکدل بی بالانی» است. بی بالان روستایی در نزدیکی کلاچای،‌ مرز میان گیلان و مازندران است که بیشترین زمین زیر کشت چای را در استان به خود اختصاص داده و آن هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی منطقه است که در دامنه کوه‌های موسوم به رحیم آباد و قاسم آباد واقع شده است. پستی و بلندی‌های موجود در منطقه چندان برای شالیکاری مناسب نیست و به همین دلیل از قدیم کشت چای در این اراضی مرسوم بوده، هر چند در اوایل دهه هفتاد با ورود درخت کیوی به ایران خیلی از زمین‌های این نواحی زیر کشت کیوی رفت که آن هم در حال نابودی است، آب که نباشد همه چیز نابود می شود، آب که نباشد هیچ چیز نخواهد بود.

این کشاورز زاده‌ی شمالی در ادامه می‌گوید: «پدرم هفتاد و شش سال سن دارد و از ده- دوازده سالگی کشاورز بوده و کاری جز کشاورزی بلد نیست. پدرم می‌گوید در تمام عمرش هرگز سالی را سراغ نداشته که به قول کشاروزها، آسمان اینقدر بخیل و زمین اینقدر ناخن خشک بوده باشد.»

از او می‌پرسم برای مقابله با این وضعیت چه‌کار کرده‌اید؟ پاسخ می‌دهد: «ما که کاری از دستمان بر نمی‌آید جز چشم دوختن به ابرهای آسمان و انتظار باریدن. آنی که باید کاری کند دولت است که نباید بگذارد هستی و سرمایه‌ی مردم این‌طوری تلف شود. اینجا اگر کشاورزی نباشد‌،‌ مردم چاره‌ای ندارند جز رفتن به شهرهای بزرگ‌تر برای کار،‌ وقتی این‌جا آب نباشد زمین هم دیگر ارزشی نخواهد داشت و در نتیجه کشاورز سرمایه‌اش که زمین است را از دست خواهد داد، دست خالی باید روانه شهر شود، کارگری کند تا بتواند شکم خود و زن بچه اش را سیر کند.»

روانه شدن کشاورزان به شهرها در ایران سابقه‌ای طولانی دارد که قدمت آن شاید به انقلاب سفید در زمان سلطنت محمد رضا شاه باز می‌گردد، گسترش شهرنشینی و افزایش روز افزون کارخانجات صنعتی در حاشیه شهرهای بزرگ باعث شد تا تعداد زیادی از روستایی‌ها که زمین‌هایشان دست‌خوش طرح انقلاب سفید نیز شده بود روانه شهرها شده و بعضا در کارخانجات مشغول به کار شوند،. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از مواردی که حکومت نوبنیاد جدید بارها و بارها به آن انتقاد کرد همین موضوع بود که «محمدرضا شاه باعث نابودی کشاورزی مملکت شده و کشاورزان در شهرها کارگری و دستفروشی می‌کنند». این درحالی است که در صورت تداوم وضعیت بی‌آبی و خشک‌سالی در کشور، روستاییان و کشاروزانی که مجبور به ترک خانه و کاشانه خود برای یافتن لقمه نانی هستند و راه شهرهای بزرگ را در پیش می‌گیرند، هیچ امیدی به یافتن شغل در کارخانجات ندارد،‌ چرا که وضعیت صنعت هم دست کمی از وضعیت کشاروزی رو به زوال ندارد و در نتیجه در آینده‌ای نه چندان دور شاهد آن خواهیم بود که در شهرهای بزرگ،‌ موجی از مشاغل کاذب جدید به همراه انواع و اقسام بزه‌های اجتماعی به راه بیافتد.

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     روزنامه ژورنال     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com