بیانیه مبارزان کمونیست: دوره تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی

جنبش سرنگونی وارد دوره تعیین تکلیف نهائی با جمهوری اسلامی شده است. سراسری بودن اعتراضات نیمه اول دیماه، شعارها، خواست های رادیکال مردم و تداوم آن بدنبال کمترشدن  شدت اعتراضات نشانه ایندوره جدید است. این دوره با سالهای ۶۷ و ۷۶ و ۱۳۸۸ متفاوت است. دوره ای که مردم بدنبال اعتراضات اجتماعی خود آرام گیرند و به خانه های خود برگردند و ۷ تا ۱۰ سال دیگر زیر بار فقر و سرکوب و استبداد اسلامی عمر خود را تلف کنند و بعد به خیابانها باز گردند گذشته است. تا آنجائیکه به جنبش اجتماعی سرنگونی طلب بر می گردد اینبار نوبت ما ست. در این چند روز بیش از ده مورد اعتصاب و اعتراض و تجمع کارگری در نیشکرهفت تپه، معدن‌البرزشرقی،  شهرداری شرافت شوشتر، ماشین آلات تراکتورسازی تبریز، بازنشستگان کشوری و تامین اجتماعی، گروه فولاد، پارس جنوبی، تعمیرات خطوط راه آهن شمال شرقی کیش چوب و تظاهرات در بعضی شهرها انجام گرفته است. تحصن مردم در جلو زندان اوین و طبق خبرها در جلو زندان شهرمشهد برای نجات عزیزان زندانی از دست این آدمکشان پیوستگی و ادامه این جنبش را نشان میدهد. تا کنون نزدیک به چهارهزار نفر را دستگیر کرده اند. فعالین و خانواده های این زندانیان با تحصن و تجمع در جلو زندانهای مخوف رژیم می توانند دستگیریها را به نقط ضعف رژیم و به یکی از محورهای ادامه جنبش سرنگونی تبدیل کنند.

بیشتر از ٪۸۵ از مردم، کارگران، زنان، جوانان، معلمان، دانشجویان، دانش آموزان ،کارمندان، بازاریان و کشاورزان جمهوری اسلامی را نمی خواهند. تنها تکیه گاه رژیم در ایران اقلیت باقیمانده و زندانها و نیروهای سرکوبگر آن است. مردم با اشراف بر قصاوت بی حد و مرز نیروهای نظامی رژیم در تقابل با آنها به میدان آمدند. رو در روئی مستقیم مردم  با نیروهای سرکوبگر نشان  ناکارا بودن اهرم های سرکوب در مقابل مردم و عبور جامعه از آنها است. مقاومت توده ای در برابر نیروهای رژیم، تنبیه کردن آنها، از کار انداختن وسایل نقلیه مزدوران، حمله به پایگاهای سپاه پاسداران و نیروهای بسیج، آتش زدن دفاتر آنها در جوار اینها با شعار نیروی انتظامی حمایت، حمایت، میزان قاطعیت انقلابی و پختگی سیاسی رهبران جنبش سرنگونی را در شهرهای ایران نشان میدهد. مردم حاصل این رو در روئی خود با جانی ترین نیروهای دولتی را در جریان این اعتراضات مشاهده کرده اند. تعدادی از آنها پیام همبستگی دادند، عده ای از تقابل با مردم خود داری کردند و به میان مردم رفتند و تعداد دیگری کارت عضویت خود در نیروهای نظامی رژیم را سوزاندند.

اعتراضات دیماه ۹۶ علاوه بر دگرگون کردن رابطه مردم با جمهوری اسلامی، جامعه ایران و رابطه مردم با احزاب سیاسی چپ و راست را وارد فاز جدیدی کرده است. این اعتراضات چپ بود، انقلابی بود و قدرت اجتماعی و اعتبار کمونیست ها و فعالین مدرن و سکولار در جامعه را بنحو بر جسته ای نشان داد. این است اوضاع واقعی جامعه ایران. جامعه تشنه آزادی و رفاه و خلاصی از فقر اقتصادی و فرهنگ عقب مانده مذهبی و شرقی است.

مردم در ایران برای رسیدن به امروز راههای سختی رفته اند. در شروع این جنبش آمریکا و کشورهای اروپائی برای بهره بردن از نیروی کار ارزان در این مملکت کنار جمهوری اسلامی ایستادند. رژیم هر بلائی بر سر مردم آورد، گفتند اینها سنت و فرهنگ خودشان است. حتی بر سازماندهی نیروهای تروریستی و ترورمخالفین و دخالت آن در کشورهای منطقه چشم بستند. بورژوازی بین المللی خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. آنها دنبال رام کردن و بهره بردن از استبداد مذهبی برای تقابل با جنبش آزادیخواهی هستند. غرب از نفوذ چپ و قدرتمندی سکولاریسم و مدرنیسم در جامعه ایران و نقش آن در ایجاد تحول در خاورمیانه وحشت دارد.

اما مردم منتظر هیچ دولتی نشدند.  مقاومت و اعتراض خود را ادامه دادند. دول غربی با شروع جنبش سرنگونی نقشه ریختند. ابتدا رفسنجانی را برای توقف این جنبش جلو آوردند، مردم راه خود را گرفته و او را دور زدند. خاتمی را با بوق کرنای اصلاح طلبی زیر نور گرفتند و چند سال برای جمهوری اسلامی عمر خریدند. مردم کوتاه نیامدند و عاقبت رسوایش کردند. غرب و نیروهای ملی مذهبی دست بر نداشتند و مهره هائی  چون میرحسین موسوی و کروبی را جنبش سبز لقب دادند، اصلاح طلب جا زدند تا این جنبش  اعتراضی مردم را به خانه بفرستند و رنگ اسلامی به آن بزنند.  باز هم موفق نشدند. با رسوائی پروژه اصلاح طلبی و تضعیف خامنه ای و تجزیه جناحش به دارو دسته های مختلف، وحشت از سرنگونی کلیت نظام را فرا گرفت. بقول منصورحکمت مردم در ایستگاه های مورد نظر آنها توقف نکردند.

اینبار برای یافتن راه نجات مقامات بالای نظام دور هم نشستند. تا مرکز مشترکی بوجود آورند. همه  تدبیر و تساهل و تفاهم خود را برای بر پا کردن ایستگاه جدیدی روی هم گذاشتند. روحانی را از صندوقهای رای بیرون آوردند. او رئیس جمهورهمه آنها شد. هر دو جناح انتخاب او را جشن گرفتند و آن را نشانه پیروزی بر جناح دیگر بحساب آوردند. موجی از جیغ و داد ملی مذهبیها و رسانه های بین المللی حول محسنات حکومت تدبیر و امید براه افتاد. زیر بغلش را گرفتند. قرار داد برجام را با او امضاء کردند. کارشناسان و اقتصاد دانها گفتند و نوشتند و جامعه را زیر بمباران تبلیغاتی رادیو بی بی سی و آمریکا و اسرائیل و بقیه قرار دادند اما کار ساز نبود. ایستگاه توقف دولت امید و تفاهم و تساهل روحانی متروکه باقی ماند. قطار جنبش سرنگونی با سرعت چند برابر گذشته، از کنار ایستگاه تدبیر گذشت. سرعت تحولات جشن شروع و عزای ختم خاصیت دولت روحانی را در هم ادغام نمود. اکنون ضرورتی برای بقای دولت روحانی باقی نمانده است. روحانی بی صاحب است. هیچ جناحی او را به خود نسبت نمی دهد. اما روحانی مال هر دو بود، خودشان گفتند و در نتیجه شکست آن نصیب هر دو جناح و کلیت نظام شد. از روز اول دولت روحانی نماینده هیچ جناحی نبود، بلکه نماینده نظام اسلامی و ماموریت نجات آن را داشت. روحانی در انجام این ماموریت شکست خورد. صف درونی جناحها بهم ریخته تر گردید و جنگ و دعوای هر دو جناح به بزن بزن میان سران ریز و درشت رژیم تبدیل شده است. هر کسی تقصیر را به گردن دیگری می اندازند و دزدیها و جنایات همدیگر را افشا می کنند.

مردم در ایندوره نه به قدرتهای غربی چشم دوختند و نه به  خوش بش رضا پهلوی با کارمندان رده پائین دولت ها. در تظاهراتها شعارهای ملی و مذهبی جائی نداشتند. سازمان مجاهدین فرقه رجوی و دیگر گروه های مذهبی جواب خود را گرفتند. این اعتراضات دو هفته ای در بیشتر از صد شهر ایران، جریانهای ملی در ایران و ناسیونالیست ها در کردستان را به عزا نشاند.

رژیم جمهوری اسلامی رفتنی است. مردم و نسل جدید جوانی که پا به میدان مبارزه سیاسی و اجتماعی گذاشته اند جمهوری اسلامی را نمی خواهند. بدنبال این اعتراضات توجه ها به احزاب اپوزیسیون سرنگونی طلب راست و چپ در خارج از چهار چوب نظام اسلامی بیشتر خواهد شد. ادامه این بحران دیر یا زود کشورهای غربی را به فکر آلترناتیوسازی برای جلوگیری از قدرت گیری چپ وادار خواهد کرد.

حول این وضعیت تقابل میان سه جنبش و گرایش اجتماعی اصلی در جامعه شدت می گیرد. یکی جنبش ملی اسلامی است. این جنبشی وسیع و امکاندار و ویژه جامعه ایران است. در انقلاب ۱۳۵۷ همین ها پشت جمهوری اسلامی رفتند و در سر کار آوردنش نقش جدی داشتند. از آن وقت تا حال در سیاست و اقتصاد ایران دخیل اند. ایران خودمان، اقتصاد خودمان، بهره بردن از نیروی کار ارزان و معادن برای خودمان، فرهنگ خودمان، مذهب خودمان، غرب ستیزی و مدرن ستیزی ارکان اصلی این جنبش را تشکیل میدهد. این جنبش از اصلاح طلبان درون رژیم، جبهه ملی و دستجات دورو بر آنها، حزب توده، چریکهای اکثریت، راه کارگر، حزب رنجبران، مائوئیستهای سابق، مجاهدین انقلاب اسلامی، اطرافیان  بنی صدر، نهضت آزادی و قشری از شاعران و فیلمسازان و اقتصاد دانان و نویسندگان را در بر می گیرد. تمام نامه ها و اطلاعیه های جمعی این جماعت در رابطه با این اعتراضات اصل جمهوری اسلامی و نرمها و قوانین آن را فرض گرفته اند. همه آنها در چهارچوب نظام از حق اعتراض و تشکل مردم صحبت می کنند. غرب و رسانه هائی چون بی بی سی و رادیو آمریکا و اروپای آزاد و غیره کل سیاست و تبلیغاتشان به حمایت از این طیف اختصاص دارد. در جنبش ملی اسلامی از تیپ چلبی ها به وفور هست و آنها را لیست بندی کرده اند. اگر جمهوری اسلامی از پس اوضاع بر نیامد چهره عامه پسندی از این طیف را برای آرام کردن مردم جلو خواهند انداخت. بقای این جنبش ارتجاعی به سرنوشت جمهوری اسلامی گره خورده است. اگر این صف نتوانند جمهوری اسلامی را نگهدارند به کمک جنبش دوم، جنبش پرو غرب خواهند شتافت.

جنبش ملی پرو غرب متکی بر استبداد سیاسی مطلق، دومین جنبش اجتماعی در ایران است. این جنبش خواهان ایجاد روابط وسیع همه جانبه با غرب است. جریانی است از نوع سرمایه داری امروز با مختصات کامل آن. این جنبش استراتژی وارد کردن اقتصاد ایران به بازار جهانی و ایجاد روابط با نهادهای بین المللی و با کشورهای دیگر را دنبال میکند. این جنبش در جامعه ایران ریشه دار است.  قبلا شاه داشت و مردم سرنگوش کردند. جنبشی است بسیار فراتر از رضاپهلوی و اتفاقا او نقط ضعف این جنبش است. سرمایه جهانی و سوخت و ساز آن و قدرتهای بزرگ در قرن بیست و یکم با سر کار آوردن حکام مادالعمر مشکل دارند. از طرف دیگر مردم در ایران بساط سلطنت را در هم پیچید و اجازه نمی دهند دوباره آن را بر پا کنند. اینها فعلا مورد توجه غرب نیستند. اما سوپاپ اطمینان غرب برای روز مبادا هستند. فعلا در صف انتظار قرار دارند. امید و دور نمای آنها حمایت آمریکا و قدرتهای بزرگ است.

کمونیسم و چپ، سکولاریسم و مدرنیسم سومین جنبش اصلی و قدرتمند جامعه ایران است. اعتراضات یک هفته پیش فقط بخشی از قدرت و نفوذ اجتماعی این جنبش را به تصویر کشید. با این وجود تا همین الان، این حرکت توده ای فضای سیاسی جامعه ایران و معادلات را به نفع چپ  چرخانده است. زمینه های قدرت گیری چپ در جامعه بسیار گسترده تر و فراهم تر از دو جنبش قبلی است. در ایندوره از اعتراضات افق چپ ناظر بود و مردم آن را انتخاب کردند. اما چپ و کمونیستها و احزاب آن نتوانستند افق خود را بر آن جاری کنند. معادلات سیاسی موجود میان گرایشات فعال در جنبش سرنگونی به همین شکل باقی نخواهد ماند. مردم جواب میخواهند. دنبال افق و آلترناتیو و رهبری سراسری می گردند. دشمنان مردم بیکار نمی نشینند. اگر احزاب و نیروهای چپ قادر به دادن جواب به نیازها و ملزومات پیروزی جنبش سرنگونی نگردند، بعد از سرنگونی رژیم نیروهای راست و بورژوائی دست بالا خواهند داشت. مبارزات امروز مردم، نقش احزاب و فعالین کمونیست در آن، آینده زندگی مردم و جامعه را شکل خواهد داد. تلاش برای جاری ساختن افق و دورنما بر این جنبش و هدایت و گذر دادن آن از  تند پیچها،  یک شرط اساسی پیروزی جنبش آزادیخواهی در این دوران تاریخی تعیین کنننده است. کمونیست ها و مردم برای رهائی از ظلم و استثمار راهی جز پیروزی و کسب قدرت سیاسی ندارند. ایجاد جامعه سوسیالیستی و حکومت شورائی و دخالت داشتن مردم در کلیه امور مملکت و اداره آن، تنها راه رسیدن به رفاه و جامعه ای آزاد است.

مرگ بر جمهوری اسلامی

مبارزان کمونیست

 ۲۶ دیماه ۱۳۹۶

20180117

اینرا هم بخوانید

بازنشستگان به برپایی تجمعات سراسری بزرگتر فراخوان دادند

بازشستگان تامین اجتماعی برای ساعت ده صبح روز یازدهم تیرماه به برپایی تجمعات بزرگ سراسری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.