نامه ای به هادی خرسندی- یاشار سهندی

سلام، شاید هم درود
از وقتی سر و گوش من شروع به جنبیدن کرد من با اسم شما آشنا شدم، مطالب شما را هر جای دیدم خواندم. از خدا که پنهان نیست ( شما بهتر میدانید هیچ چیزی از چشم خدا پنهان نیست) بعضی وقتها حسابی خندیدم، بعضی وقتها یک کم، بعضی وقتها یک لبخند و بعضی وقتها هم اصلا نخندیدم. آدم راستش بگه بهتره. دروغگو دشمن خداست. اینم بگم، بعضی وقتها به قصد درس آموزی در طنزنویسی مطالب شما را خواندم. البته این را میگویند پا تو کفش بزرگترها کردن.
بهرحال آخرین مطلب شما،”شعبده بازی سروش دباغ” را نیز خواندم.
نوشتید گذرتان به یک اتاق کلاب هاوس افتاده و پای صحبت آقازاده دکتر سروش ( انصافا ایشان اصل ژن مرغوب است) نشستید، و ایشان سبب شدن که شما “جامعه وطن ” خودتان را بهتر بشناسید. خب الحمدالله که سبب کار خیر شدند.


شما متوجه شدید که با استدلال دکتر دباغ، طبق آمار اسم “امیر حسین” زیاد تو ثبت و احوال، ثبت میشود در نتیجه جامعه ایران مذهبی است. ایشان تاکید کردند بی دینان فقط به دور بر خودشان نگاه نکنند به آمار نگاه کنند چه میگوید.
بعد فرمودید یک آقایی که مانند شما “عامی و فریب خورده” نبوده، با همان آمار سوالی مطرح میکند که اگر از 10 نفر، دو نفر اسم شان امیر حسین باشد، هشت نفر اسامی مختلف، مانند افشین وسیروس و فلان و فلان داشته باشند، نتیجه درست برعکس نتیجه گیری جناب دکتر دباغ میشود. و شما “مشتاق و کنجکاو” منتظر ماندید تا ” پاسخ آقای دکتر دباغ را به آن مسئله آماری (بشنوید) وضعیت و مقررات اتاق طوری بود که ایشان نمیتوانست از جواب دادن طفره برود.”
و بعد زحمت به خودتان دادید و متن جوابیه فرزند برومند دکتر سروش را پیاده کردید، تا من خواننده فکر نکنم غرضی از جانب شما مطرح بوده و خدای ناکرده قصد اسائه ادب به جناب دکتر سروش دباغ داشتید. بعد از یادآوری جوابیه آقازاده سروش به آن کسی که عوام و فریب خورده نبوده ، تاکید کردید:


“دوستان! لازم نیست دوباره از سر بروید فرمایشات ایشان را بخوانید. باز به همینجا میرسید که الان رسیدید. من در این فکرم که آیا این فقط یک مورد استثنا بود؟ یا اگر باز هم پای صحبت این دین پژوهان و نواندیشان دینی بنشینیم، در میابیم این نوع خوانش ها و آمارخوانی ها قاعده ایست برای رونق مسلمانی. کلاه فریبنده مغلطه را به آستر ابریشمین سفسطه مزین کردن و بر سر کچل عوام گذاشتن.”
جسارتا من از شما همچین متعجب شدم که سر پیری ( با عرض معذرت از یادآوری بعضی مطالب!) از مغلطه این جماعت نواندیش دینی به تعجب نشسته اید. شاید هم خواستید ما را به تعجب بنشانید.
همین عنوان نواندیش دینی آخر رندی و سفسطه بازی است. نو اندیشی با دین عین تلاش برای قاطی کردن آب با روغن است. قاطی کردن این دو، تنها از دین پژوهان برمی آید؛ بخصوص از نوع نواندیش آن. کار هر کسی نیست که دو واژه¬ای که حکم آب و روغن را دارند کنار هم بنشانند و واژه جدید خلق کنند. لابد ایشان هم به وقت خلق این واژه به مانند ذات اقدس اله فرمودند:” فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ”

” کلاه فریبنده مغلطه را به آستر ابریشمین سفسطه مزین کردن و بر سر کچل عوام گذاشتن” یک اصلی است که هیچ دین پژوهی، از خیر آن نمی گذرد.
از مرحوم مغفور علامه مجلسی گرفته که نظر کرده بودند، به طوری که به روایت خود ایشان :” الحمدلله رب‌العالمین که بنده در سن سه سالگی همهٔ اینها را می‌دانستم؛ یعنی خدا و نماز و بهشت و دوزخ. و نماز شب می‌کردم در مسجد صفا، و نماز صبح را به جماعت می‌کردم و اطفال را نصیحت می‌کردم به آیت و حدیث، به تعلیم پدرم رحمةالله علیه” و همین مرحوم جنت مکان فرمودند : “اول اینکه ذهن عوام ناقص است.” تا مرحوم دکتر شریعتی که کار زینبی از ما انتظار داشتند و گر نه یزدی محسوب میشدیم، تا میرسیم به دکتر سروش، پدر و پسر. ابوی دکتر دباغ این اواخر زدند به سیم آخر و منکر شدند که پیامبر خدا مبشر صلح و دوستی بوده. معلوم شده ایشان خیلی هم خشن تشریف داشتند. و قرآن هم کتاب بیم و ترس است. خیلی خودمونی بگویم: ما را گرفتن!
البته یک چیز است که من و شما یادمان میرود کسی که خالقش میتواند شیشه را بغل سنگ نگه دارد، قاطی کردن آب و روغن برای پرستنده چنان خالقی کاری ندارد. البته یک چیزهای هست که ایشان حالیشان نیست. آب و روغن قاطی شود موتور میسوزد.
در انتها؛
بدون هیچ شک و شبه ای با درودهای بسیار به شما، نامه را به اتمام میرسانم.

اینرا هم بخوانید

«زوال جمهوری اسلامی» در ورودی سازمان‌ ملل را باید گل گرفت! – شمی صلواتی

این سازمان اگر بر اساس ارزش‌های انسانی بنا شده بود میزبان قاتل مردم ما«رئیسی » …