از نیاز سرمایه به دیکتاتوری تا نیاز به تحزب کمونیستی- یاشار سهندی

کارگر کمونیست ۷۶۳
“من وکالت میدهم”، هیاهویی است که ذوب شدگان در شاهزاده براه انداخته اند. اینکه این کارزار، کارزاری علیه شعور جامعه است. کارزاری است که همه مردم را رعیت و صغیر فرض میگیرد و بر اساس “ژن برتر” شکل گرفته است. و شاید هم به قولی نتیجه شبان و رمه گی است. یا اینکه اپوزیسیون راست سلطنت طلب از موقعیت فروکش کردن اعتراضات خیابانی به واسطه سرکوب جمهوری اسلامی موقعیت را مغتنم شده و… خیلی نظرات دیگر. بله همه اینها میتواند درست باشد اما این کارزار نکته ای مهم را در فضای انقلابی ایران با قوت بیشتری مطرح کرد آنهم حزب و متحزب بودن است. بورژوازی در ایران اساسا نیازی به حزب و کار حزبی نداشته، اموراتش را با دیکتاتوری خشن فردی پیش برده و در سوی دیگر کمونیستها همواره متکی بر کار سازمانی و حزبی بوده اند.


1
کارزار من وکالت میدهم، روند تولد یک دیکتاتوری است، شاید بهتر باشد بگوییم ادامه روند دیکتاتوری در ایران است. نه بخاطر اینکه طرف وارث تاج و تخت کیانی است، یا حرف مردم را میزند که نمی زند، بلکه نیاز به دیکتاتوری از جای دیگری منشا می گیرد. ذوب شدگان در خاندان پهلوی با هیاهو و بد دهنی و فحاشی و حمله به اجتماعات، همه کارهایی که یک دسته فاشیست و فالانژ میتواند انجام دهد، انجام می دهند. و سعی دارند یک دیکتاتور دیگر بر “ملت ایران” تحمیل کنند. تلاشی که به شکست منجر خواهد شد. این که فلان ورزشکار و آرتیست سینما، و بهمان نویسنده و ترانه خوان بر این موضوع آگاهی دارند یا ندارند، مهم نیست. ایشان از نیاز و منافع عینی و به روزشان حرکت میکنند و این منافع گاهی به رنگ سبز است، گاهی بنفش، الان به رنگ فیروزه ای در آمده است. اما شخصیتهایی مانند رضا پهلوی وقتی مدام سخنانش رو به “بزرگان لشگری و کشوری” است و به “بچه های خوب سپاه” وعده میدهد شکل کارشان تغییر می یابد اما ماهیت کارشان نیاز مبرم حکومت مطبوع ایشان هم هست، بخوبی واقفند به کجا دارند می روند. این کارزار و تلاشهایی از این دست اما به بن بست خواهند رسید. چرا که طی چند دهه گذشته جنبش های اجتماعی در ایران بسیار عمیق و رادیکال شده اند و این کار را نه تنها برای دیکتاتوری اسلامی سرمایه غیر ممکن ساخته، بلکه برای هر نوع دیکتاتوری سرمایه داری بسیار سخت ساخته است. کارزار من وکالت میدهم، نه نتیجه قدرت اپوزیسیون راست بلکه نتیجه درماندگی آن در مواجه با انقلاب زن زندگی آزادی است. اپوزیسیون راست در خیالات خام بسر میبرد که میتواند به جای همه آزادی و برابری، “جاوید شاه” را تحویل جامعه ایران بدهد.


دیکتاتوری سرمایه، در ایران سخنگویانی دارد که دیکتاتوری را به هر چیزی ربط میدهند الا نیاز طبقاتی سرمایه داری. خیلی تو گوش ما خواندند که دیکتاتورها در واقع حرفی که میزنند حرفی است که توده مردم دوست دارند از دهان دیکتاتور بشنوند! کم نگفتند تو وجود همه ما یک دیکتاتور کوچیکه هست که مترصد فرصت است تا خودی نشان دهد؛ و وای به روزی که فرد مستعدی با ” قدرت بانو” ازدواج کند ( قدرت زنی است شیطان صفت!) دیگر هیچ حرفی تو گوش دیکتاتور نمی رود تا روزی که یکهوی متوجه شود دور و برش خالی است! بسیار گفتند و نوشتند که فرد دیکتاتور نتیجه اراده جمعی ملت است. “ملت” هم ملغمه ای است از مردمانی که در محدوده یک جغرافیا زندگی میکنند که “زبان و فرهنگ و تمدن مشترک” دارند. چیزی که در این میان غایب است این است که در این محدوده جغرافیایی معین، تولید چگونه سر وسامان میگیرد و چگونه به تناسب با آن توزیع صورت میگیرد. امری که پنهان میشود این است که چرا دیکتاتورها را کسانی دوره کرده اند که دردشان تامین امنیت فضای کسب و کار برای کارآفرینان محترم است و شخص دیکتاتور با سیطره اش به دستگاههای امنیتی و نظامی و انتظامی کوچکترین اعتراض از سوی آن بخش از “ملت” که کار میکنند و درتمام طول زندگی شان در بهترین حالت هشت شان گروه نُه شان است، با باتوم و گلوله و زندان و شکنجه و اعدام جواب میدهد.


2
از ابتدای قرن گذشته ( قرن چهاردهم شمسی) که “دولت مدرن” در ایران شکل گرفته است، بورژوازی در ایران هیچگاه نیاز به احزاب نداشت بلکه نیاز حیاتی اش به دیکتاتور فردی است. ماله کشان سرمایه داری اما این را به حساب این گذاشتند که اساسا ایرانیان اهل کار جمعی نیستند!
احزاب راست در ایران در متن تحولات شدید در برهه هایی از تاریخ یکصد سال اخیر ساخته شدند و با پشت سر گذاشتن این دورانها این احزاب هم آب رفته اند. وجودشان بی مصرف بوده و دست و پا گیر، حتی احزاب معروف به “بله قربان” و حزب رقیب اش “چشم قربان”. پدر تاجدار یک شبه درِ هر دو را تخته کرد وبا “فرمان ملوکانه” حزب “رستاخیز ملت ایران” شکل گرفت و همه “ملت” را موظف کرد عضو این حزب شوند و هر کس نمی خواهد پاسپورتش حاضر است!


در فردای انقلاب 57 حزبی به اسم “حزب جمهوری اسلامی” شکل گرفت که ماموریت اش سرکوب انقلاب بود. ماموریت اش که به پایان رسید، رسما اعلام کردند که این حزب دست و پا گیر شده و این نیز یک شبه منحل شد. احزاب اپوزیسیون راست، اعم از “پادشاهی خواه” و “مشروطه خواه” ( ما فرض را میگیریم که احزابی جدی هستند و همه امورشان به مثابه یک حزب روتین است) چنان سرنوشت خود را با “شاهزاده” گره زده اند که اگر زبانمان لال برای پسر شاه مشکلی پیش بیایید معلوم نیست وجود این احزاب برای چیست؟ احزاب موسوم به “جمهوری خواه” تا این لحظه جز یک اسم هیچی نبودند.


دیکتاتوری فردی با تکنوکراتهایش همه نیازهای سرمایه را جواب داده است. و وقتی سرمایه داری به بن بست میخورد و دچار بحران میشود شخص دیکتاتور تکنوکراتها را از خود میراند، و یا مانند جمهوری اسلامی تکنوکراتها هیچگاه نتوانستند گره ای از کارش بگشایند، چون این حکومت، حکومت روتین سرمایه داری در ایران نبوده است.حکومت اسلامی سرمایه روز بروز بیشتر به شکل یک حکومت مافیایی در آمده که توانسته با دیکتاتوری ای خشن و بسیار بی رحم خود را سرپا نگه دارد.
در سوی دیگر که به طبقه کارگر و کمونیستها بر میگردد، این بخش از جامعه از ابتدا امرش را با تشکیلات و بخصوص تشکیلات حزبی پیش برده است و توانسته نقش مهمی در جامعه ایران داشته باشد. از اجتماعیون عامیون تا حزب کمونیست کارگری روندی پر فراز و نشیبی بود که جنبش طبقه کارگر بر متن آن سرکوب خونینی از سر گذرانده است. تاریخ خونینی که تماما دولتهای مستقر سرمایه داری رقم زدند.


از قانون رضا خانی “ممنوعیت مرام اشتراکی” تا بسیاری از قوانین نوشته و نانوشته در صد ساله اخیر که نوک حمله اش متوجه مبلغان “مرام اشتراکی” بوده، تلاشی است عبث برای نابودی این جنبش. اما با وجود سرکوب خونین و سهمگین کمونیسم از سوی حکومتهای مستقر، یکی از مهمترین دستاوردهای این جنبش، کار تشکیلاتی و حزبی بوده است. تلاشی که بعد از انقلاب 57 سنگرهای مهمی در این رابطه فتح کرده است.
چهل و سه سال پیش در جزوه کوچک و مشهوری به نام “خطوط عمده”، نوشته منصورحکمت و حمید تقوایی، رو به کمونیستهای ایران به عنوان نمایندگان سیاسی طبقه کارگر در ایران، تاکید شده بود که دیکتاتوری خشن در ایران نیاز سرمایه داری است، سرمایه داری در ایران مدام این روند را بازسازی میکند. در این جزوه بر ضرورت تشکیل حزب کمونیستی تاکید شده بود. نیازی که بر این اصل استوار است که طبقه کارگر وقتی به مثابه یک طبقه عمل میکند که در حزب خود متشکل شده باشد. هر چقدر که بورژوازی در ایران، کار حزبی را دست و پا گیر میداند بهمان اندازه کمونیستها آنرا نیاز مبرم خود میدانند. کارزار من وکالت میدهم بار دیگر شاهدی بر این حقیقت است که دیکتاتوری فردی تنها پاسخ سرمایه داری به مصیبتهایی است که خود می آفریند. و جواب آن کار حزبی منسجم کمونیستی برای سازماندهی انقلاب جاری بر اساس خواسته های روشن و رادیکال است. خواسته هایی که هر فرد و جریان بورژوازی را در تنگنا قرار می دهد. خواسته هایی که در برنامه “یک دنیای بهتر” تدوین شده و یا در مانیفست اخیر حزب کمونیست کارگری برای پیروزی انقلاب زن زندگی آزادی انعکاس یافته است.

اینرا هم بخوانید

نقاط ضعف و قوت چپ در انقلاب زن، زندگی، آزادی- ناصر اصغری

در یادداشت قبلی به نقاط ضعف و چشم اسفندیار جنبش راست در تحولات پیش روی …