از گوشه و کنار
کشف منصور حکمت
جمعه, ۱۵ام تیر, ۱۳۹۷  
اشتراک گذاری

پری اندرسون [Perry Anderson] در مروری که بر کتاب حجیم و عظیم دو سن کروا [G. E. M. De Ste. Croix] بنام «مبارزه طبقاتی در یونان باستان» نوشته گوشزد میکند که اولین شگفتی این کتاب خود نام نویسنده آنست. فرض عمومی‌‌این بود که ستارگان آسمان تاریخ نویسی مارکسیستی در بریتانیا مثل هفت خواهران ثابت برج ثور بر همه معلومند. نامهائی مانند هیل[ Hill]، هابسبام [ Hobsbawm]، تامپسون [Thompson] را همه شنیده بودند، اما دو سن کروا دیگر بقول معروف از کدام سوراخ پیدایش شده بود؟

من این اواخر دچار شگفتی مشابهی شدم. فکر می‌کردم اسم لااقل ‌‌همه مارکسیست‌های بزرگ را می‌دانم. اما اشتباه می‌کردم. آگهی یک جلسه عمومی‌‌ که قرار بود کسی از حزب کمونیست عراق سخنران آن باشد مرا به سایت این حزب و بعد سایت حزب خواهر بزرگترش، حزب کمونیست ایران، و از آنجا به مجموعه آثار بنیانگذار این حزب، منصور حکمت فقید، رهنمون شد. و این مثل آن بود که آدم کشف کند همعصری بنام رزا لوکزامبورگ داشته اما رزا لوکزامبورگ را نمی‌‌شناخته است.

نمی‌‌توانم بگویم که با جریانی که خود را کمونیزم کارگری می‌‌نامد بکلی ناآشنا بودم. در سال‌های دهه هشتاد که در لندن زندگی می‌‌کردم کسانی از ایران و عراق را دیده بودم که با بحث هائی کاملا متفاوت با بحث‌های اکثر انقلابیون تبعیدی در تظاهرات یا جلسات شرکت می‌کنند. اما اینها بجای متقاضی کمک بودن تلاش می‌کردند اغتشاشات فکری چپ را برطرف کنند، و به این ترتیب نه متقاضی کمک بلکه عرضه کننده کمک بودند. این که عده ای از کوه‌های کردستان سرازیر شوند و با بحث های پیچیده مارکسیستی نه تنها چپ ایران بلکه چپ غرب را به نقد بکشند، پدیده‌ای نادیده و تقریبا غیرطبیعی بود.

من حالا می‌فهمم این بحث ها از کجا می‌آمد. مجموعه آثاری که اولین اثر آن عنوان «انقلاب ایران و نقش پرولتاریا – خطوط عمده» را بر خود دارد شاید بنظر بسیاری خوانندگان مهجور بیاید – اگر نگوئیم کاملا نچسب. این اشتباه است، و علت این اشتباه را نویسنده خود در توضیح «تفاوت های ما» با اکثر آنچه در دهه‌های اخیر تحت نام مارکسیزم عرضه شده، بروشنی توضیح می‌دهد:

«تئوریسین مارکسیست به کسى تقلیل پیدا کرده که می‌تواند پاسخ کسانى را بدهد که بدوا خود را با او هم مکتب اعلام کرده اند. بیرون این محیط، بیرون این “بازار ِ” از پیش معلوم، تئوریسین مربوطه حتى متفکر و منتقد معتبر و با نفوذى در جهان معاصر خود نیست. حتى راستش از نظر کالیبر فکرى و ظرفیت معنوى معمولا متفکر درجه دومى است… فکرش مصرف درون فرقه اى دارد و به اعتبار فرقه و جریانش اهمیت پیدا میکند. اگر شما مائوئیسم را از صحنه پاک کنید بتلهایمى در صحنه تفکر انتقادى باقى نمی‌ماند. بنظر من تئورى کمونیستى، و به این اعتبار تئوریسین و منتقد کمونیست، باید بعنوان منتقد آراء حاکم قد علم کند. باید جهان را براى توده‌هاى عظیم طبقه مفهوم کند. باید در شکل دادن به شعور عمومى طبقاتى نقش بازى کند».

من با خواندن همه آنچه که از آثار او به انگلیسی ترجمه شده ادعا می‌‌کنم که منصور حکمت متفکری بود که واقعا از عهده چالش‌هائی که خود در اینجا مطرح کرده برآمده است. برای او، همچنان که برای مارکس، سوسیالیزم نه ایده‌آلی [آرمانی] که دنیا می‌‌تواند آن را اتخاذ بکند یا نکند، بلکه تبارز و تبیین آگاه مقاومت خودجوش طبقه مزدبگیر است در مقابل نظام مزدبگیری و دست ردی که این طبقه به سینه این نظام می‌‌زند. از این دیدگاه، منصور حکمت می‌‌تواند همه عالم – از شرق و غرب و شمال و جنوب – را نقد و عملی بمنظور تغییر آن پیشنهاد کند. می‌‌گوید آلترناتیو سوسیالیزم «چیزی جز توحش پیچیده در زرورق تکنولوژی نیست».

منصور حکمت پیش از، و از لحاظ محتوائی باید گفت بسیار پیش از، سقوط بلوک شرق، خطوط عمده یک نقد بدیع و رادیکال سوسیالیستی از تجربه شوروی را ارائه داد – نقدی که امتیازی برای تز مد روز «سوء استفاده از لنین» [در توضیح ماهیت نظام شوروی] قائل نیست و در مقابل آن عقب نمی نشیند:

«هلهله براى بزیر کشیدن شدن مجسمه‌هاى لنین از سر دشمنى با بلوک سرمایه‌دارى دولتى وامانده و شکست خورده در شرق نیست. لنین را بعنوان سمبل جسارت طبقاتى کارگر به ساحت مقدس سرمایه، به عنوان سمبل تلاش توده انسان‌هاى کارکن و فرودست براى تغییر جهان، بزیر می‌کشند.»

می گوید بحث کردن با جریان ناسیونالیستی مثل استالینیزم (و استالینزم همیشه و همه جا یک جریان ناسیونالیستی است) درباره انحراف از مارکس، همانقدر بیهوده و در نهایت کم عقلی است که کسی با نژاد‌پرستان بر سر برداشت نادرست‌شان از داروین جدل کند. تشخیص شوروی و بقیه بعنوان سرمایه داری دولتی، نتیجه‌ای است که براحتی از منطق تحلیل او زاده می‌‌شود.

«امروز مدافعان شوروى براى سوسیالیستى قلمداد کردن این کشور به فقدان مالکیت شخصى بورژوائى بر وسائل تولید در این کشور و غلبه مالکیت دولتى انگشت می‌گذارند. بخش اعظم منتقدین این تبیین از سوسیالیسم را می‌پذیرند و همّ و غمّ خود را صرف این می‌کنند که نشان بدهند “دولت شوروى پرولترى نیست” و لذا مالکیت دولتى در این مورد معین معادل سوسیالیسم نیست. تقلیل سوسیالیسم به اقتصاد دولتى بعینه یک تحریف بورژوائى در تئورى مارکسیسم است. این آن تبیینى است که بورژوازى در سطح بین‌المللى رواج می‌دهد و متاسفانه تا امروز مقاومت جدى نظرى‌یی توسط مارکسیست‌ها در مقابل این تحریف بنیادى در افق اقتصادى طبقه کارگر صورت نگرفته است. محور چنین تبیین بورژوایى از سوسیالیسم، ارزیابی‌یی بورژوائى از سرمایه‌دارى است. در این دیدگاه سرمایه‌دارى نه به اعتبار کار و سرمایه، بلکه به اعتبار رابطه سرمایه‌ها با هم شناخته می‌شود. این دیدگاه سرمایه‌دار منفرد، و لذا دیدگاه بورژوازى، به سرمایه‌دارى است. رقابت و آنارشى تولید، اساس و بنیاد سرمایه‌دارى فرض می‌شود. و لذا در مقابل آن، بعنوان آنتى‌تز سرمایه‌دارى، مالکیت دولتى و برنامه‌ریزى قرار داده می‌شود. تمام جریاناتى که سرمایه‌دارى را بر اساس وجود رقابت درک می‌کنند، سوسیالیسم را به مالکیت دولتى تنزل میدهند. این، یک قاعده عمومى است. براى مارکس، و براى ما بعنوان مارکسیست‌هائى که اساس نقد مارکس بر اقتصاد سیاسى سرمایه‌دارى را دریافته‌اند، درک این نکته ساده است که سرمایه در قلمرو تولید اجتماعى و به اعتبار رابطه‌اش با کار مزدى تعریف میشود… وجود کار مزدى، کالا بودن نیروى کار و سازمانیابى تولید اجتماعى بر مبناى کارمزدى، براى اثبات سرمایه‌دارى بودن اقتصاد شوروى کافى است».

بنابراین، بنظر منصور حکمت اینکه این فرماسیون [سامان] اجتماعی نهایتا در مقابل بازار زانو زد، پایان سوسیالیزم نبود.

«این پایان سوسیالیسم نبود، اما سرنخى بود به اینکه پایان سوسیالیسم واقعا چه کابوسى می‌تواند باشد و دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم و بدون “خطر” سوسیالیسم، به چه منجلابى بدل می‌شود».

حکمت در «تاریخ شکست نخوردگان» کسانی را که سقوط شوروی را به شیپور ترک میدان مبارزه برای یک دنیای بهتر تبدیل کردند شلاق کش می‌‌کند:

«یاس نشان خرد شد، رها کردن آرمان هاى والاى بشرى واقع بینى و درایت خوانده شد. ناگهان معلوم شد که هر ژورنالیست تازه استخدام و هر استادیار تازه به کرسى رسیده و هر سرهنگ بازنشسته پاسخ غول‌هاى فکرى جهان مدرن، از ولتر و روسو تا مارکس و لنین را دارد و کل معضل آزادیخواهى و برابرى طلبى و تلاش‌هاى صدها میلیون انسان در چند قرن اخیر، جز اتلاف وقت بیحاصلى در مسیر رسیدن به عمارت با شکوه “پایان تاریخ” نبوده است و باید هرچه زودتر به فراموشى سپرده شود… گفته‌اند که تاریخ را همواره فاتحین مى‌نویسند. اما باید افزود که تاریخى که شکست خوردگان مى‌نویسند به مراتب دروغین تر و مسموم تر است. چرا که این دومى جز همان اولى در لباس تعزیه و نوحه و تسلیم و خودفریبى نیست».

منصور حکمت آزادی را در مقابل آرمان لغزنده «دموکراسی» قرار می‌‌دهد. نقد او بر «مذهب»، همانند نقدش بر کسانی که امید‌های ترقیخواهانه‌ به آن گره می‌‌زنند، همه جانبه و بیرحمانه است.

«صد سال قبل بشریت آوانگارد به اینکه رهایى بشر بدست کشیشان و از راه تعدیل مذهب و عروج روایات و تعابیر جدید از درون کلیسا بدست آید میخندید. امروز محققان و اندیشمندان حرفه‌اى میتوانند نسخه بپیچند که زن ایرانى فعلا میتواند سکولاریسم را با اضافه شدن رنگ سرمه‌اى به رنگ هاى مجاز دولتى براى حجاب معنى کند».

منصور حکمت فراخوان – فراخوان بحث برانگیز ِ – دفاع از کودکان در مقابل «تحمیل حجاب» را داد:

«بحث آزادى انتخاب حجاب اسلامى، مربوط به بزرگسالان است. مربوط به کسانى است که لااقل از نظر صورى و از نظر قانون حق انتخاب دارند و مسئولیت عواقب انتخاب آزاد خود را بر عهده می‌گیرند (هرچند حق انتخاب زن بزرگسالى هم که چاقو و شیشه اسید اسلامى را می‌شناسد صورى تر از صورى است). بحث آزادى پوشش هیچ چیز راجع به حقوق کودک و دختران خردسال و نوجوانى که در یک خانواده اسلامى تحت تکفل پدر و مادر خود زندگى می‌کنند نمی‌گوید… کودک مذهب و سنت و تعصب خاص ندارد. به هیچ فرقه مذهبى نپیوسته است. انسانى است جدید، که به حکم تصادف و مستقل از اراده خود در خانواده اى با مذهب و سنت و تعصبات خاص پا به حیات گذاشته است. جامعه موظف است تاثیرات منفى این بخت آزمایى و قرعه کشى کور را خنثى کند. جامعه موظف است شرایط یکسان و منصفانه اى براى زندگى همه کودکان و رشد و شکوفایى آنها و شرکت فعال آنها در حیات اجتماعى فراهم کند. کسى که بخواهد راه زندگى اجتماعى متعارف یک کودک را کور کند، درست مانند کسى که بخواهد بنا به فرهنگ و مذهب و عقده هاى شخصى و گروهى خودش جسم کودک را مورد تعرض قرار بدهد، باید با سد محکم قانون و عکس العمل جدى جامعه روبرو بشود. هیچ دختر نه ساله‌اى شوهر کردن، ختنه (مثله) شدن، آشپز و خدمتکار افراد ذکور فامیل شدن، از ورزش و تحصیل و بازى محروم شدن را “انتخاب” نمی‌کند. کودک در خانواده و در جامعه مطابق رسم و رسوم و مقرراتى که وضع شده است بار می‌آید و این افکار و رسم و رسوم را بطور خودبخودى بعنوان روش متعارف زندگى می‌پذیرد. صحبت از انتخاب حجاب اسلامى توسط خود کودکان مسخره تر از مسخره است.»

مقاله چهار بخشی ِ «دنیا بعد از ۱۱ سپتامبر» ش بعنوان میثاق نهائی او برای همیشه زنده خواهد ماند:

«رسانه‌ها سیماى ایدئولوژیکى و معنوى واقعى جهان را منعکس نمی‌کنند. روایت خود را می‌گویند، روایت حاکم، روایت طبقه حاکم. روایتى که بدردشان می‌خورد. میلیتاریسم، تروریسم، راسیسم، قوم پرستى، فناتیسیسم مذهبى و سودپرستى، در صدر اخبارند، اما در عمق ذهن اکثریت مردم دوران ما جاى محکمى ندارند. یک نگاه ساده به دنیا، نشان می‌دهد که توده هاى وسیع مردم جهان از دولت‌ها و رسانه‌ها چپ ترند، نوعدوست ترند، صلح دوست‌ترند، مساوات طلب‌ترند، آزادترند، آزادیخواه ترند. مردم در دو سوى این کشمکش ننگین، تمایلى به سوارى دادن به سران بورژوازى ندارند. هیات حاکمه ششلول بند آمریکا فورا متوجه می‌شود که علیرغم یکى از عظیم ترین جنایات تروریستى، علیرغم نمایش زنده و لحظه به لحظه از طپش افتادن یکباره قلب هزاران انسان، علیرغم ماتم و خشمى که به هرکس که وجدانش را به منفعتى نفروخته باشد دست می‌دهد، باز همین جامعه غربى، همین مردم هرروز مغزشویى شده، همین‌ها که از بام تا شام با راسیسم و بیگانه گریزى طبقه حاکمه “آموزش” می‌بینند، خواهان احتیاط، انصاف، عدالت و عکس العمل سنجیده می‌شوند. مردم خاورمیانه که چه در دنیاى کثیف درون جمجمه خامنه‌اى‌ها و خاتمى‌ها و ملا محمد عمر‌ها و شیوخ ریز و درشت جنبش اسلامى، و چه در استودیوهاى دولوکس سى ان ان و بى بى سى امت متعصب مسلمان و اعضاى “تمدن اسلامى” تصویر می‌شوند، دوشادوش مردم آمریکا ماتم زده می‌شوند و به اعتراض بلند می‌شوند. فهمیدن اینکه اکثریت مردم خاورمیانه، از اسلام سیاسى متنفرند، فهمیدن اینکه بخش بسیار وسیعى از مردم اروپاى غربى و آمریکا از دست اجحافات دولت اسرائیل به تنگ آمده‌اند و با مردم محروم فلسطین سمپاتى حس می‌کنند، فهمیدن اینکه اکثریت این مردم خواهان لغو تحریم اقتصادى عراقند و قادرند خود را جاى پدر و مادرهاى دلسوخته عراقى بگذارند که کودکانشان را بیدارویى بکام مرگ میبرد، فهمیدن اینکه این توده وسیع مردم با شرف و با وجدان جهان در جنگ بوش و بن لادن، دوستان قدیمى و رقباى امروزى، با هیچیک نیستند، هوش زیادى نمیخواهد. این بشریت متمدن زیر آوار پروپاگاند و مغزشویى و ارعاب در غرب و شرق به سکوت کشیده شده، اما بروشنى می‌شود دید که این مزخرفات را نپذیرفته است. این یک نیروى عظیم است. می‌تواند به میدان بیاید. بخاطر آینده بشریت، باید به میدان بیاید.»

منصور حکمت در ادامه این مطلب تعابیر رایج از علل «جنگ تروریست‌ها» را زیر سوال می‌‌برد و به نقد می‌‌کشد (راهنمائی: آمریکا برای دفاع از تمدن، گسترش دموکراسی یا بچنگ آوردن نفت نمی‌‌جنگد. اسلامیست‌ها ضد امپریالیسم نمی‌‌جنگند). او ناکامی‌‌های «جنگ با تروریسم» و ضعف‌های جنبش – جنبش بسیار مثبت – ضد جنگ را پیشاپیش توصیف می‌‌کند، و در این کار ارائه یک استراتژی برای «اردوگاه بشریت» که بتواند این اردوگاه را به پیروزی، و به تبع آن به صلح، برساند را مد نظر دارد.

وسعت تئوریک آثار او خارق‌العاده است. اما، همانطور که درباره مارکس می‌‌گویند، «عالم بودن توصیف نصف وجودش هم نیست». او «از همه چیز بالاتر، یک انقلابی بود». با تمام انسان دوستیش از «نقد سلاح» ٭ پا پس نکشید. با دو رژیم متوالی به مبارزه برخاست – دو رژیمی که اگر نه وسعت رذالت، باری عمق رذالت شان با همه آنچه در تاریخ خونین دوران جدید جهان دیده شده برابری می‌‌کند. منصور حکمت بخاطر این مبارزه شایسته احترام هر انسان شایسته احترامی ‌‌است. حتى کسانى که با آرمان‌های او مخالفند می‌توانند در نوشته‌هایش موارد اتفاق نظر متعددی با او پیدا کنند، و یا موارد متعددی پیدا کنند که بتوانند حول آن بحث‌های سازنده‌ای ارائه دهند.

۳ دسامبر ۲۰۰۳

٭ «روشن است که سلاح نقد را نمی‌‌توان جانشین نقد سلاح کرد» (مارکس، «نقد فلسفه حقوق هگل – مقدمه»).

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 درباره روزنه  تماس با ما  خوراکها روزنه قدیمی Rowzane.com