احمد مجد
رویکرد به پراتیک ۵دی چه بود و چه باید باشد؟
شنبه, 7ام دی, 1398  
اشتراک گذاری

امروز جمعه ۶دیماه۱۳۹۸ «کمیته سازمانده عمل کارگری» در نوشته یی به ارزیابی و تجربه ۵دی پرداخته و مطلبی با عنوان « ۵ درسی که ۵ دی داد»، منتشر کرده است.

از به کارگیری صناعت ادبی «جْناس» در تیتر این نوشته که بگذریم، نمی توان ۵درس یادشده در تیتر را، دست کم به طور فرموله در این نوشته یافت. اما حتی اگر به مسامحه بپذیریم که ۵درس در این نوشته وجود داشته یا دارد، می توان گفت بعضی هایش اصلا درسهای جدیدی نیستند و یادآوری درسهای پیشین یا برخی تکرار درسهای ۴۰ساله هستند.یا اصلا سرشت دیکتاتوری تروریستی و فاشیستی-مذهبی ولایت فقیه اند و … اصلا چیزهایی نیستند که تجربه نشده باشند.

نوشته یا بررسی «کمیته سازمانده عمل کارگری» باید به جای ۵درس بر یک درس مشخص متمرکز می شد که همانا تجربه البته باز هم مکرر سازمانیافته نبودن این حرکت است.

آن وقت دیگر این قضاوت یا به رخ کشیدن یک ضعف و کمبود که هیچ یک از نیروهای مخالف رژیم نقش «فراگیر» دارند یا ندارند؟ باقی نمی ماند. که تازه این هم تکرار بدیهیات و توضیح واضحات است.

چه خوب که هیچ یک از احزاب و نیروهای مخالف رژیم به تنهایی چنین نقش و جایگاهی ندارند.

در یک جامعه منقسم به طبقات، تنها اگر در دام اوهام فراطبقاتی گرفتار آمده باشیم، می توانیم چنین خواسته یا تصوری داشته باشیم که نیرویی یا شخص یا حزب و سازمانی پیدا شود که با یک چرخش چوب جادویی اش، در روزی مثل ۵دیماه۹۸ یک تنه از پس این تضاد برآید و «اجی مجی لاترجی»، از مراسم ۵دی یک انقلاب در بیاورد.

در آن صورت ضرورت دفاع و امکان اتحاد همه نیروها و جریانها و گرایشهایی که به طور واقعگریانه و صادقانه خواستار سرنگونی رژیمند،به مثابه یک نیاز رخ می نمود و تا این اندازه نبودن چنین چیزی آن هم در کسوت یک کشف و شهود برجسته نمی شد.

یا دست کم باعث می شد،برای آنها که نقش و پایگاه و جایگاه کمتر یا کوچکتری دارند، این نکته برجسته شود و دریابند و از خود بپرسند که اگر به طور واقعی خواهان سرنگونی این رژیم اند، هم چون جویبارهای کوچکتر راهینهرهای برگتر و سرانجام رود خروشان رهایی و آزادی شوند.

  • از ۵دیماه ۹۸ چه انتظاری در میانبوده است؟

نویسنده یا نویسندگان«۵درسی که ۵دی داد» در هیچ جای این نوشته نمی گویند که از این روز چه انتظاری داشته اند؟ که محقق نشده و به درس آموزی پنج گانه از آن پرداخته اند.

اما چون بحث را گشوده اند، بگذارید، با گمانه زنیبه الگو یا الگوهای مورد نظرشاننزدیک شویم:

یک قیام و خیزش عمومی سراسری دیگر، آن هم با دستاویز بزرگداشت شهیدان قیام ۴۰روز پیش از آن؛ و چنان کوبنده و پیش رونده که به خیزش توده یی فراگیر و سرنگونی قهرآمیز رژیم بینجامد. اگر نه در یک روز، مثلا در ۱۰ روز یا ۲۰روز یا هر روند کوتاه مدت اما پیوسته دیگری با رادیکالیسم فزاینده، طومار رژیم را در هم بپیچد.

چنین گام عظیمی نه از آسمان فرود می آید و نه از زمین می روید که ما نتوانیم از پیش نشانه های تحقق آن را دریابیم. بلکه چون بر روی زمین سخت واقعیت روی می دهد، به سادگی می توان نشانه ها و پیش شرطهای ضروری آن را دید و شناخت.

همان طور که حتی آخوندهای شاغل در  دوایر حکومتی و پاسداران رنگارنگ (در نقش روزنامه نگار و مفسر و تحلیلگر و اقتصاددان و استاد دانشگاه و …) که به ابد مدت بودن این حکومت خوش بین و امیدوارند (لابد به این دلیل که دست خدا را پشت و پناه خود می دانند) در دوسال اخیر و بیش از کل دوران ۴۰ساله این رژیم در همین یک ماهه، پیوسته گفته اند و هشدار داده اند که خیزشهای بعدی بزرگتر و رادیکالتر خواهد بود.(فراهم بودن شرایط عینی را خود دشمن هم دریافته است).

احتمال یک انتظار دیگر می تواند چنین تصور شود که مثلا مراسم چهلم شهیدان آبانماه، به خیزشهایی مشابه همان روزهای آخر آبانماه منجر گردد و این بار رزمندگان صحنه با بهره گیری از تجارب پیشین، اجازه چنان کشتاری به رژیم ندهند و به اصطلاح میخ خود را بکوبند و رژیم (یعنی ولی فقیه) را بر سر یک دوراهی عینی و واقعی به گوشه رینگ ببرند تا به یک تحول اساسی مثلا از نوع برکناری هویدا و بعد آموزگار و سرانجام شریف امامی رضایت بدهد.

این فرضیه یا انتظار هم واقع بینانه نیست. چون در رژیم چنین ظرفیتی برای دست زدن به چنین رفرمی وجود ندارد. ولی فقیه به خوبی می داند که چنین اقدامی به درهم پیچیدن کل رژیم از سوی مردم می انجامد و دوباره همان حکایت درس آموز «خودکشی از ترس مرگ» است.

هیچ نیرویی در درون رژیم نیست که بخواهد یا بتواند پای چنین ریسکی بیاید و در چنان سرفصلی شانسی برای بقای ولو کوتاه مدت رژیم دست و پا کند.

  • چه انتظار و رویکردی واقع گرایانه است؟

واقعیت های زمینی حتی در رژیم های دیگری در منطقه مثل لبنان و عراق که به طور مستقیم ولی فقیه ندارند، نشان می دهد که رادیکالیسم فزاینده این جنبش ها در خیابان، رژیمهای این کشورها و حامیانشان را وادار می کنند که به ساز و کاری که تاکنون حاکم بوده پایان دهند. حتی اگر فرض کنیم که چنین چیزی به طور مسالمت آمیز شدنی باشد.

هر چه شرایط سخت تر شود و اوضاع بر رژیم تنگ تر گرفته شود، رژیم ناگزیر است به سرکوب بیشتری رو بیاورد. در درون خودش نیز انقباض بیشتری حاکم کند. بنابراین رژیمی که حتی در درون خودش «به شمشیر می زند همه را»، چگونه یک شبه بشود: زاهد و عابد و مسلمانا؟!

محاسبات منطقه یی و خارجی رژیم هم رفته رفته از تعادل قوای داخل جامعه بین رژیم حاکم و مردم ایران تأثیر خواهند پذیرفت.

پنداشتی واقعگرایانه است که همین رژیم حتی از یک پایه حیاتی استراتژیک خود هم بگذرد و عقب نشینی از سوریه و عراق و لبنان را بپذیرد و بر روی سرکوب داخل کشور متمرکز شود.

وقتی مجبور باشد، باری عجیب نیست که سنگرها و خاکریزهای دورتر را واگذارد تا بتواند در «خانه» برای بقای خودش بجنگد. این را همه دیکتاتورها می دانند که اگر بتوانند جنبش مردمی داخل کشورشان را سرکوب کنند از سویی قدرتهای بین المللی نه تنها توبیخ نخواهند شد بلکه با سکوتی رضایت آمیز  و زهرخندی که به معنی پذیرش بقای آنهاست روبه رو خواهند شد. همان الگویی که قذافی بر پایه آن در دور اول خیزشها پیشه کرد ولی سرانجام شکست خورد.

عقب نشینی از سوریه و لبنان و عراق (اگر محقق شود) آغاز ماجرای این رژیم و مردم ایران است و نه پایان آن. زیرا برجسته ترین نشانه ضعف و فتور و درهم شکستگی خود را به توده ها نشان خواهد داد.

مردم تحقق عینی شعار «نه غزه، نه لبنان» را خواهند دید که به یاری دیگر خلقهای منطقه و قیامهای آنها به رژیم تحمیلش کردند.

بنابراین نه تنها در مورد ۵دیماه، بلکه در رویکرد به سلسله خیزشهایی که به دلایل گوناگون رخ خواهد نمود، باید به یک راه کار و رویکرد و رفتار عملی بیندیشیم.

گناه تحقق نیافتن چیزهایی که در ذهن داشته ایم را یکسره متوجه نیروی مخالف رژیم و تفرقه و تشتت و بی سامان و سازمانی آنها در میان نیروهای رزمنده داخل کشور نخواهیم انداخت. ولو که به شیوه نوشته «کمیته راهنمای سازمانده عمل کارگری» خودمان را نیز در دامن زدن به برداشتهای غیرواقعی مقصر بدانیم.

این گونه انتقاد از خود (که کمیته سازمانده عمل کارگری» کرده)چیزی است که نه کسی انتظارش را داشته و نه دردی دوا می کند. بلکه درد جدیدی می آفریند. چون فقط این مصرف عملی اش این است که راه تاختن بر دیگران را  هموار می سازد.

انتظار واقع بینانه اگر باور داریم که این جنبش با یک بحران عینی و عملی به نام سازمانیافتگی و رهبری مواجه است، این است که از این سلسله خیزشها به سود سازمان دادن آن و گسترش نقش رهبری کننده رادیکال آن استفاده کنیم. این خیزشها بهترین ظرف برای سازمانیابی و آموزش نیروهایی هستند که جز زنجیرهایشان چیزی برای از  کف دادن ندارند. به همین دلیل برای درهم کوبیدن این رژیم بسیار با انگیزه و جسور و شجاع و رزمنده اند.

رادیکالیسمی که نیروی شرکت کننده در خیزش آبانماه از خود نشان، واقعیتی است که محتوا و کارکرد جوانان سازنده انقلاب بهمن۵۷ به گرد پای آن هم نمی رسد. آگاهی های آنها از حاکمیت کنونی نیز بارها و بارها عمیق تر از وضع ذهنی آگاهترین جوانان قیام های سالهای ۵۶ و۵۷ از رژیم شاه است.

 حتی یک دلیل کافی است که قانع شویم تفاوت کیفی در میان است. جوانان آن دوره مرزی با خمینی نداشتند که هیچ، حتی به سادگی بالابردن پرچم او را پذیرفتند و جوانانی که عمیقا رژیم بازمانده از خمینی و شخص ولی فقیه یا به قول رفسنجانی «عمود خیمه نظام» را با تمام کارکردهایش می شناسند و با مظاهر انتظامی و سیاسی و اقتصادی اش در می افتند و آنها را درهم می کوبند و به آتش می کشند.

  • «چله گیری» سنتی انقلاب ۵۷ نه استراتژی است، نه تاکتیک!

بخواهیم یا نخواهیم، سمت گرفتن برای چهلمین روز جان باختگان آغاز خیزش آبانماه۹۸، از هر کجا که نشت کرد (به احتمال زیاد، از دم و دستگاه سلطنت طلبان و مشاوران رضا پهلوی) به سرعت سایر نیروها و احزاب و جریانها را هم فراگرفت.

 روشن است وضعیتی از نظر تبلیغاتی پدید آمد که هیچ نیرویی از چپ و راست نمی توانست در چنین بزرگداشتی شرکت نکند و به آن فراخوان ندهد و برایش تبلیغ نکند. در مقابل عمل انجام شده، هیچ کاری نمی توان کرد. بهترین کار به فکر بیشتر سود بردن و  کمتر زیان دیدن از آن است.

اکنون و در این نقطه انتقاد و حمله به فلان احزاب و بهمان سازمانها که چرا به دام این قضیه افتادید؛ و متهم کردن این و آن نیرویی ناشناس که برای پوشاندن نقش خود به تبلیغات پرداخته، نه تنها بیهوده و بی سرانجام، بلکه اپورتونیستی (انحرافی) است.

در این که یک موج خودبه خودی، سونامی وار همه را با خود برد، تردیدی نیست و قربانیان سونامی، از آن به یکسان سهم می برند، شایسته هیچ نکوهشی نیستند.

 اما «نجات غریق» کسی است که بهترین و بیشترین درس و به خصوص درس کانونی و محوری را بیاموزد.

در نیت یا خواست صادقانه بسیاری نیروها نمی توان تردید کرد. حتی صرف تبلیغ برای این روز و تجمع در این روز در واقع فرصتی و مسیری بود که بتواند نشان دهد، خیزشی که وحشیانه و ددمنشانه سرکوب شد، هم چنان ادامه دارد.

چنین چیزی بسیار ارزنده و حیاتی و ضروری است. هم برای مردم داغدار و ستمدیده و هم رو به مخاطبان خارجی که مترصد شکار فرصتهایی برای اثبات آنند که این رژیم تثبیت شده و سرنگون شدنی نیست.

دکان و دستگاه سلطنت طلبان که از نظر من متهم اند این روز را لانسه کرده اند(دست کم از نظر زمانی فضل تقدم دارند) نه دلیل سیاسی و مبارزاتی دارند و نه ساز و کار و امکان و اراده یی برای سازماندهی خیزش های مردمی.

این دستگاه سیاسی یا حسرت به دلان پراکنده بازمانده از نظام گذشته، به نوعی انتقام جویی از رژیم کنونی مشغولند خودشان را و از نظر روانی به این وسیله تشفی می دهند که ما را «چله» به «چله» سرنگون کردید، حالا جوابش را «چله» به «چله» از مردمی که علیه ما فریب شان دادید، بگیرید. اما از آنها بگذریم و درس خود را پی بگیریم:

«چله گیری» یادگار و خاطره سنت عزاداری شیعی است، که از انقلاب ۵۷ باقی مانده، یا به ارث رسیده.

تا جایی که من می دانم مبنا و حکم شرعی و مذهبی هم ندارد. تنها به این دلیل که کاروان شهیدان کربلا و بازماندگان حسین بن علی که به شام برده شده بودند، ۴۰روز بعد در مسیر بازگشت از شام و بارگاه یزید دوباره به کربلا رسیدند. اربعین یا چهلم به یک سنت عزاداری شیعی تبدیل شده و حتی برای مردگان معمول هم در روز چهلم وفاتشان مراسمی می گیرند یا دست کم ولیمه می دهند یا حلوا پخش می کنند.

اما افتادن به دام «چله گیری»ها، ازاین ایراد و اشکال که رنگ سنتی و مذهبی به تداوم خیزشها می زند که بگذریم، از یاد بردن این واقعیت سیاسی اساسی است کهدر هر دو سوی جبهه(مردم و رژیم کنونی)، انقلابی که اکنون در راه است سراپا تفاوت های اساسی با انقلاب ۵۷ دارد.

  • شگفتی قیاس های مع الفارق و نتایج سراپا معکوس!

چرا در دام یک سنت مذهبی، عنان استراتژی و تاکتیک را به دست «آخوندبازی» و «ضدآخوندبازی» بسپاریم؟

باید یک استراتژی وجود داشته باشدتا بتواند هر حرکت تاکتیکی را خلق کند. در آن صورت استفاده از هر حرکت سنتی هم البته که مجاز و گاهی می تواند حیاتی و ضروری تلقی شود.

– اگر محمدرضا شاه همان برخوردی را کهدر این ۴۰ساله،حکومت خمینی و خامنه ای، با نیروهای مخالف خود اعم از مذهبی و غیرمذهبی کردند، با خمینی و همگنانش کرده بود؛

اگر شاه به نهادهای آخوندی دست باز نداده بودکه راه سرکوب نیروهای انقلابی و ترقیخواه ایران را با سلاح تکفیر هموار کنند و به جای نیروی ضدتاریخی «حوزه های علمیه» و تولید «وعاظ السلاطین» انقلابیون این سرزمینرا سرکوب و قلع و قمع نکرده بود؛

– اگر دو سازمان عمده مبارزه انقلابی ضدشاه، (فداییان خلق و مجاهدین خلق) در سالهای ۵۴ و ۵۵ از بیرون و درون درهم کوبیده نشده بودند و در آستانه آن انقلاب بحران موجودیت و رهبری نمی داشتند.

– اگر آمریکاییها در همان پاریس با خمینی به معامله بر سر آینده ایران ننشسته بودند.

– اگر … اگر … (همه ویژگیهای دیگر آن دوران را بشمارید)

در آن صورت یکه تازی نیرویی که خمینی با چنان نقشی «فراگیر» در رأسشان بود، محقق نمی شد و از یک دیو خونریز، تصویر یک فرشته نجات که چهره اش در ماه دیده می شود در ذهن توده های ناآگاه ساخته نمی شد.

بلکه سلسله خیزشهای ۵۷ به رادیکالیسمی می انجامید که دیگر خمینی نمی توانست رهبر «فراگیر» آن باشد.

این سرگشتگی و نوستالژی، نقش «فراگیر» رهبری، در هیچ انقلابی واقعی نبوده و نیست و بعد از این هم نخواهد بود.

تنها انقلابی که از چنین نقش «فراگیر»ی برخوردار شد، از بالا تا پایین به چنان نتایج فاجعه باری انجامید.

  • آیا در کمون پاریس، کمونارها از چنین موقعیتی برخوردار بودند؟
  • آیا در دو انقلابی که اتحاد جماهیر شوروی را پدید آورد، یک نقش «فراگیر» رهبری کننده وجود داشت.
  • آیا لنین حتی در درون حزب کمونیست، یک اکثریت بلامنازع و «فراگیر» داشت؟

کدام انقلاب را می توانیم مثال بزنیم که با چنین نقش فراگیری پیش رفته و پیروز شده باشد، البته روشن است که «مخمل بازیهای رنگارنگ»، از بدایت تا نهایت،  هیچ ربطی به  چیزی به نام «انقلاب» ندارند.

احمد مجد

جمعه ۲۷دسامبر۲۰۱۹-کارولینای شمالی g

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی