احمد مجد
بخارات «بزدلان خشونت پرهیز» در خدمت بقای رژیم!
دوشنبه, 7ام بهمن, 1398  
اشتراک گذاری

در پاسخ به کشتار وحشیانه جمهوری اسلامی در برابر خیزش مردمی آبانماه۹۸، به آتش کشیدن نمادهای حکومت سرمایه داری اسلامی (از بانک ها تا حوزه های علمیه و مراکز و ساختمانهای نظامی-انتظامی و ….)، این بار دیگر حزب و سازمانی مسلح یا «خشونت پیشه» در کار نبود تا بخواهد یا بتواند، به مردم رهنمود این کارها را بدهد.
گو این که رهنمودهای عمومی و کلی در این جا و آن جا و از سوی این یا آن حزب و سازمان خطاب به مردم (که خشونت را با خشونت و آتش را با آتش پاسخ دهید) مطرح شده بود.
در خیزش آبان مردم کوچه و خیابان، دست کم یک گام جلوتر از هر نیروی سازمانی و حزبی عمل کردند.
برجسته ترین ویژگی خیزش آبان هم جز این نبود که مردم به ستوه آمده خودشان به تجربه عملی دیماه۹۶ و تابستان۹۷ دریافته بودند که تنها پاسخ و امکان عینی و عملی همانا برافکندن این نظام است و برافکندن این نظام هم، مسالمت آمیز شدنی نیست.
رژیم ولایت فقیه در جنگ قدرت بی رحمانه درونی، حتی همه رقیبان جنگ قدرت و ثروت را حذف و جراحی کرده و اکنون می رود تا در انتخابات اسفندماه آینده، ته مانده باندهای درونی اش را هم از مجلس خودش جارو کند.
گو این که همواره می توانسته و می تواند با استفاده از «حکم حکومتی»، هر چه را می خواهد در همان مجلس نامتجانس تصویب کند و حتی جلو هر طرح و لایحه یی که موافق میل «آقا» نیست را، بگیرد.
اما رژیم دیگر به شرایطی گام نهاده که این درهم ریختگی درونی را هم تحمل نمی کند و اگر هم در مراحل گذشته به آن نیاز داشت تا ژست «مردمسالاری دینی» بگیرد، اکنون دیگر از این نیاز و فواید آن دست شسته است.
خیزش آبان برای آنها که «همزیستی مسالمت آمیز» با این حکومت را از چند دهه بیش وظیفه خود می دانند، «آب در خوابگه مورچگان» است.
• یکی از هزار و مشتی نمونه خروار!
از بدنام ترین هایی مثل تاج زاده و سعید حجاریان در داخل کشور و عبدالکریم سروش و آخوند پیش از این، کدیور در خارج کشور که بگذریم، مورچگان بسیاری با شعارهای «خشونت پرهیز» از خوابگاههایشان بیرون ریختند و در باب پرهیز از خشونت بسیار سخن گفتند و قلم فرسودند و رسانه های استعماری مثل بی.بی.سی فارسی هم از هر مساعدتی با آنها کوتاهی نکردند.
در پرتو خیزش آبان هنگامی که از «بدنام»ها یا «بدنام ترین» ها یاد می شود، دیگرانی که با هر ترفندی در برابر اراده مردم ایستاده اند, نه تنها خوشنام باقی نمی مانند، بلکه نقابهای فریب و سالوس بر چهره هاشان می درد و لخت و عور در برابر دیدگان ما دیده می شوند.
چنان که اگر یک نمونه از آنها را از نظر بگذرانیم، به رغم برخی تفاوت ها، وضع بقیه شان را هم می توان دریافت که سر و ته یک کرباس اند. همه ولی اذعان دارند که خیزش آبان۹۸ سرفصل مرحله نوینی است.
نمونه های یادشده، خود را در پوشش پرسشهایی عرضه می کنند:

  • کدام شیوه مبارزه زمینه یی برای تغییر است؟
  • همه مخالفان حکومت حق «دفاع از خود» معترضان را مشروع و اخلاقی می‌دانند.
  • با زمینه‌ی شکل‌گیری احتمالی خشونت سازمان یافته در آینده چه باید کرد؟
  • آیا دفاع در برابر خشونت حکومت، غیراخلاقی است؟
  • آیا با توسل به خشونت می توان به نتیجه مطلوب رسید؟
  • توسل حکومت به خشونت، به خاطر ترس از مردم است!
    یک نمونه عبرت آموز از این تئوری پردازان «خشونت پرهیز»، فردی است به نام «عمار ملکی» که در کنار عنوانهایی مثل فعال و تحلیلگر سیاسی، استاد یکی از دانشگاههای هلند هم معرفی می شود و بی.بی.سی فارسی هم بسیار علاقمند نمایش های اوست(*)
    عمار ملکی هم چنین در مورد چیزی به نام «رفراندم» برای برکناری ولی فقیه و «تحول خواهی» از این مسیر هم روضه خوانی می کند. ناگفته نماند که وی پسر دکتر محمد ملکی، نخستین رئیس دانشگاه تهران، پس از قیام ۵۷ است و علاقمندی اش به «رفراندم» بیش از آن که خاستگاه تئوری و راه حل داشته باشد، شاید گویای «پسر کو ندارد نشان از پدر» باشد. در دوسال گذشته محمد ملکی دست کم دو بار بیانیه یی را همراه با بیش از ۱۰تن دیگر با خواست اجرای رفراندم، امضا کرده است.
    • روانشناسی «ترس» روشنفکر بی عمل!
    عمار ملکی درباره تأثیر دوگانه خشونت حکومتی (ترس رژیم و ترساندن مردم) می گوید: «باید دید کدام یک از این دوحالت اتفاق خواهد افتاد. این که مردم می‌ترسند یا این که بیشتر در برابر واکنشِ خشونت‌آمیز حکومت معترض می‌شوند؟»
    از همه کلمات حضرت استاد به جای دانش و رهنمود علمی، تنها «فرصت طلبی» تراوش می کند. استاد «خشونت پرهیز»ی می گوید صبر کنیم فردا قیمت ها چطور خواهد بود، اگر دلار گران یا ارزان شد، تصمیم بگیریم.
    ایشان نه تنها بر سر خشونت بلکه در مورد همه چیز اهل «پرهیز» است و بسیار «تقواپیشه» می نمایند.
    حضرت استاد درک خودآگاه مشخص و تعریف شده یی از انقلاب ندارد. مفهوم «انقلاب» به ذهنش تحمیل شده و امکان وقوع انقلاب را به یک قانونمندی تکامل اجتماعی نمی داند(چون فهمش را ندارد) بلکه وقوع انقلاب به نوع جوامع تحویل می کند که گویا برخی جوامع که «نامعلوم‌پرهیزی» بالایی دارند(مثل هلند که ایشان در آن جا خوش کرده و تئوری می بافد)، از انقلاب «پرهیز» می کنند و برخی کشورها هم مثل فرانسه «اگر وضعیتی نامعلوم باشد از سر کنجکاوی به سمت کشف کردن آن می‌روند».
    ملاحظه کنید که انقلاب برای حضرت استاد، چیزی شبیه تفنن یا تفریح و پیک نیک یا گشت و گذار در یک جنگل حاشیه شهر محل سکونتشان است تا امری قانونمند و تابع گسترش تولید و تحول مناسبات تولیدی و بحران های ناشی از آن.
    اما خودش تئوری بافی خودش را بر باد می دهد: «کشورهایی مثل ایران و کشورهای عربی…شاید عجیب به نظر برسد…در عین حال که نامعلوم‌پرهیز هستند، چگونه ریسک انقلاب را به جان میخرند؟». چی شد؟ شما فهمیدید؟!
    اما حضرت استاد بر خلاف حرفهای بالا در مورد ایران به طور خاص، به نحو رقت باری وقایع سال ۸۸ را مثال می زند که «چون مردم ایران نامعلوم‌پرهیزند، معترضان کمکم عقب‌نشینی کردند».
    چرا باید انتظار داشته باشیم، عمار ملکی از خیانت موسوی و کروبی و کل رهبری آن جریان، کلمه یی بگوید؟
    او مردم به جان آمده و فقیر و گرسنه و بیکار را هم مثل خودش فرصت طلب و بزدل تصور کرده می گوید: «اگر باور جمعی، سقوط نظام را امری حتمی فرض کند، در این صورت به‌رغم خشونت حکومت، ممکن است مردم باز هم به خیابان بیایند».
    آن چه خیزش آبان به این جناب و همگنان او تحمیل کرده، کابوسی است که از آن خلاص نمی شود و سرانجام سرشت سیاسی و اندیشگی اش را بر ملا کرده و در کمال دریدگی برای مردم نسخه می پیچد که:
    «مبارزات خشونت‌پرهیز دو شرط اساسی دارند: اول این که مبارزان و معترضان آغازگر خشونت نباشند و دومین شرط این است که ادامه‌دهنده‌ی خشونت به شکل ناموجه نباشند، یعنی اگر ضرورتی بر ادامه‌ی خشونت برای دفاع مشروع نیست، آن را متوقف کنند».
    وی البته برای سیرداغ و پیازداغ آش «خشونت پرهیز»ی که پخته از گاندی هم مثال می آورد که گفت: «میان اعمال خشونت و گریز بزدلانه، مسلماً من خشونت را بر بزدلی ترجیح می‌دهم».
    پس راستی دعوای «بزدلان خشونت پرهیز» با قهرمانان آزادی که در خیابان ها جانشان را بر سر دست می گذارند در کجا و بر سر چیست؟
    چرا مو را از ماست می کشند که :«چگونه می‌توان مبارزه‌ی خشونتپرهیز را از مبارزهی خشونت‌آمیز جدا کرد؟»
    چرا مته به خشخاش می گذارند و تئوری می بافند که «خشونت پرهیز» با «خشونت گریز» فرق دارد؟
    و با روضه خوانی به شیوه علمای اعلام و رساله های عملیه آیات عظام، بین «مبارزه قهرآمیز» و «مبارزه مسلحانه» هم رشته های باریکتر از مو پیدا کند و حول آنها سخن پراکنی کند؟
    • «خشونت پرهیزی» مبارزه است یا پروپاگاندای تسلیم به رژیم؟
    حضرت استاد وانمود می کند تفاوت ارزش گذاری «اخلاقی» هر شیوه مبارزه را با جنبه های «کاربردی» یا «راهبردی» آنها می داند. اما چون اهل عمل و مبارزه جدی عملی نیست و هنری جز پرحرفی و پرت و پلا گویی روشنفکرانه ندارد، در این زمینه هم به شدت وامانده و درمانده است.
    یک روشنفکر بورژوا برای نجات نظام مفلوک بورژوایی چه می تواند کرد، جز این که به همگنانش در جوامع دیگر استناد کند؟
    عمار ملکی بدون این که در محتوا و کیفیت و نتیجه مبارزاتی چیزی نشانتان دهد، از پیروزی های بی نام و نشان مبارزه در این کشور یا آن کشور یاد می کند که گویا «تحقیقات تجربی هم نفی مبارزات مسلحانه را تأیید میکند. تحقیقات آماری خانم اریکا چِنووِت نشان می‌دهد که …احتمال پیروزی مبارزات مسالمتآمیز و خشونت‌پرهیز بیشتر از مبارزات مسلحانه است». حالا چرا؟
  • حکومتها از سلاحهای بهتر و بیشتری برخوردارند.
  • نهادهای بین المللی مبارزات مسلحانه را تأیید نمی کنند و حتی صریحا رد می کنند.
    یک انقلاب در تاریخ بشر پیدا کنید که در آن حکومت کنندگان سلاحهای برتر و بیشتری نداشته اند. ولی آیا انقلاب و تحول در تاریخ بشر حتی یک روز متوقف شده؟
    اگر نهادهای بین المللی که اصل اساسی حاکم بر آنها دفاع از «حاکمیت دولتها» است، چیزی را تأیید نکردند، گواه نادرستی آن است؟ یا تنها به این درد می خورد که ما بفهمیم، حضرت استاد تا کجا خودباخته این نهادها است؟
    در تمام هزاران سالی که نهادهای بین المللی وجود نداشتند، چرخ تاریخ حتی یک روز از حرکت انقلابی اش باز ایستاد؟
    پس چرا حضرت استاد می گوید: «مبارزات مسلحانه مردود و ناکارآمد به‌نظر میرسد و…از نظر اخلاقی و راهبردی قابل تجویز و توصیه نیست».
    آقای «دکتر» گرچه سرانجام نگفته چکار کنیم تا انقلابی مطابق میل طبقاتی او پیروز شود، از این نکته تغافل نکرده است که بگوید: چه کاری «جیییززز» است و ما بچه های خوب نباید به آن دست بزنیم.
    این حرفهایی که به ظاهر تئوری و تخیل می رسند، باطن و سرشتی دارند. او می گوید: «می‌توان تصور کرد که در صورت افزایش همزمان فشارهای داخلی و بین‌المللی، [رژیم] ناچار به عقب‌نشینی شود. ما هنوز همهی روشهای مبارزات خشونتپرهیز را امتحان نکرده‌ایم».
    بخارات یک روشنفکر بی عمل یعنی همین که «تصور» می خورد و «تصور» می نوشد و «تصور» می پوشد.
    احتمالا تنها کسی که شخصا همه روش های مبارزات خشونت پرهیز را امتحان نکرده، خود حضرت استاد است.
    این که در ۴۰سال گذشته حضرت استاد در خارج منظومه شمسی یا خارج کهکشان راه شیری سیر آفاق و انفس می کرده را نمی دانیم. ولی بی گمان با زمین سفت و سخت واقعیت زمینی زیر حاکمیت ولایت فقیه در ایران تماس نداشته است.
    خودش باز پرده دیگری از ما فی ضمیر ضدانقلابی خود را بالا می زند و می گوید: «جمهوری اسلامی نشان داده است که اصلاح‌پذیر نیست اما در عین‌حال تسلیم‌پذیر است. یعنی جمهوری اسلامی اصلاح نمی‌شود اما در اثر فشار تسلیم می‌شود».
    بر ما دانش آموزان خوب واضح و مبرهن است که باید خودمان کشف کنیم «اصلاح» سخت تر است یا «تسلیم»؟
    کسی هست به این جناب بگوید، آخر[ … ] اگر حکومتی بتواند تسلیم شود، مگر مرض دارد که هزار بار قبل از آن «اصلاح» نشود؟
    مگر خودت در همین گفتگو بارها نگفتی این رژیم نمی تواند از خشونت دست بردارد؟
    وقتی قرار است حضرت استاد و همگنانش از تئوری های خودشان دیواری بسازند که رژیم در پشت آن به حیاتش ادامه دهد باید این وظیفه شرعی را در خاک هلند هم که شده به اجرا بگذارند و در تلاش برای بقای رژیم ذره یی کوتاهی نکنند.
    «اگر این مرحله را با نوعی انقلاب نرم که آن را «گذار» می‌خوانم به سرانجام برسانیم، هزینه کمتر خواهد بود. اما ممکن است که در نهایت نظام با نوعی انقلاب سخت و حتی خونین تغییر کند. این که چه خواهد شد پرسشی است که پاسخ آن، همچنان نامعلوم است….به هر حال، اکنون به مرحله‌ی انقلابی وارد شده‌ایم و مسئله این است که آیا می‌توانیم با انقلاب نرم از این مرحله گذر کنیم یا این که به انقلابی سخت خواهیم رسید؛ مسئله‌ای که در نهایت رفتار حکومت تعیین‌کنندهی آن است».
    باز هم همه چیز را خود حکومت تعیین می کند. این روشنفکر ضدانقلابی بی عمل و بی خاصیت، هیچ پاسخی برای سوالهای اساسی ندارد. آنها را بی جواب می گذارد، زیرا نگران بقای رژیم است و می خواهد این نظام باقی بماند. از نظر او همه چیز را حکومت تعیین می کند و نه مردم و نقش فعال و خلاق توده های تحت ستم و گرسنه و فرودست جامعه.
  • نظریه پردازی هایی از این نوع دکان هستند، ولی بدتر از دکان بودن راهی هستند و شیوه یی برای تبلیغ موذیانه درباره بقای رژیم شقاوت پیشه و خشن و جنایتکار ولایت فقیه!

(*)- مطالب نقل شده در گیومه ها برگرفته از گفتگوی محمد حیدری با عمار ملکی است که به تاریخ ۴بهمن۹۸ در وبگاه «آسو» منتشر شده است.

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی