علی جوادی
ازبررسی پی آمدهای شکست مضحکه انتخاباتی
جمعه, 4ام تیر, 1400  
اشتراک گذاری

گفتگو با علی جوادی

پرسش: مضحکه انتخاباتی رژیم اسلامی به پایان رسید و همانطوریکه پیش بینی میشد ابراهیم رئیسی را پیروز صندوقها اعلام کردند. در این دوره اکثریت مردم به این مضحکه پشت کردند و بویژه جوانان و زنان در روزهای منتهی به این نمایش دولتی، در خیابانها با استفاده از “تریبون آزاد” همگی خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شدند. بنظر شما چه عواملی در ایجاد این شرایط دخیل بودند؟

علی جوادی: رو در رویی مردم با رژیم اسلامی در این مضحکه انتخاباتی کاملا قابل پیش بینی بود. اما آنچه شاید خیره کننده و به درجه ای غیر قابل پیش بینی بود ابعاد و دامنه چنین جدالی بود. بر خلاف سیاست تاکتیکی جریانات راست و محافظه کاراپوزیسیون که سیاست خانه نشینی و انفعال را تبلیغ میکردند، مردم دوره “انتخاباتی” را به دوره اعتراض و تعرض به رژیم اسلامی تبدیل کردندو همانطور که اشاره کردید نقش زنان و جوانان کاملا برجسته بود. “تریبونهای آزاد” رژیم به ضد خودش تبدیل شد. افشاگریهای کوبنده ای که از این بلندگوها بر علیه کل رژیم فریاد زده میشد، صحنه ها و گوشه های کوچک اما پرشور و شور انگیزی از یک تحول عظیم و سترگ آزادیخواهانه و برابری طلبانه را به نمایش گذاشتند.

چه عواملی در شکل گیری چنین شرایطی دخیل بودند؟ به فاکتورهای عینی و ذهنی اصلی،چه در سطح ماکرو چه در سطح مایکرو، میتوان اشاره مختصری کرد.

رژیم اسلامی در یک بن بست و فلج اقتصادی قرار دارد. کل کارنامه رژیم اسلامی اقتصادی رژیم برای مردم چیزی جز تحمیل فقر و فلاکت همه جانبه بر اکثریت عظیم توده مردم نبوده است. بیکاری گسترده، فقر و فلاکت عمومی، سطح نازل و ۵ برابر زیر خط فقر دستمزدها، سوء تغذیه، سقوط هر روزه بخشهایی از مردم به ورطه فقر و گرسنگی، گوشه هایی از عملکرد اقتصادی رژیم اسلام و سرمایه در ایران کنونی است. به لحاظ اقتصادی رژیم یک پروژه شکست خورده است. آلترناتیوی هم ندارد. هر نوع بهبودی در اوضاع اقتصادی در گرو سرنگونی رژیم اسلامی است. غول اقتصاد یکی از مولفه های اصلی شکل گیری و بپاخاستن جامعه در مقابله با رژیم اسلامی و بمنظور پایان دادن به این فلاکت عنان گسیخته است.

از طرف دیگر، باید به فاکتور سیاست در جامعه اشاره کرد. استبداد سیاسی و خفقان مذهبی – اسلامی که رژیم اسلامی سرمایه بر پایه آن استوار است، دیگر توان کنترل همه جانبه مردم را ندارد. این اوباش اسلامی زدند، کشتند، اعدام کردند، دستگیر و شکنجه کردند، اما این ابزارها دیگر کارآیی خودش را از دست داده است. هر چند که کماکان و تا روز شیرین سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی دستگیر و شکنجه میکنند، اما هر دستگیری و زندانی به عرصه ای برای مقابله با رژیم اسلامی تبدیل میشود. رژیم اسلامی اعتصاب و اعتراض کارگری را ممنوع کرد. اما بنا به ادعای خودشان چند هزار اعتصاب و تجمع کارگری در سال گذشته صورت گرفت. هفت تپه به حق به پایتخت و قلب اعتصابات کارگری جهان معروف شده است. این مردم مانند تمام مردم دیگر جهان میخواهند آزاد باشند. از آزادیهای سیاسی و حقوق فردی و مدنی انسانی برخوردار باشند. میخواهند حرف دلشان را بزنند بدون اینکه دستگیر و زندانی شوند. میخواهند نقد کنند، بدون اینکه فتوا علیه شان صادر شود. میخواهند زندگی کنند، بدون اینکه گشت ارشاد مثل بختک سیاه بالای سرشان باشد. مبارزه برای تحقق آزادیهای سیاسی و مدنیو پایان دادن به توحش اسلامی یک رکن دیگر شکل گیری چنین اعتراضات گسترده ای در جامعه است.

و بالاخره به جدال فرهنگی در جامعه باید اشاره کرد. واقعیت این است که فرهنگ غالب بر جامعه فرهنگ اسلام نیست. نسل جوان جامعه، اکثریت جامعه، از اسلام و فرهنگ و سنن اسلامی بیزار است. ما بارها گفته ایم که ایران جامعه ای اسلامی نیست. حکومت اسلامی است. این مردم هر روزه قوانین این رژیم را زیر پا له میکنند. به وضعیت حجاب در جامعه نگاه کنید. به ازدواج سفید نگاه کنید. به دختران خیابان انقلاب نگاه کنید. به موسیقی و نوع پوشش نسل جوان نگاه کنید. اثری از اسلام مشاهده نمی کنید. این وضعیت اکثریت جامعه است. این مردم در مغز استخوان خود خوانایی با فرهنگ اسلام ندارند. به زیر کشیدن تمام این قوانین و سنتها یک پایه مهم اعتراضات همه جانبه در جامعه است.

این فاکتورها، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، عملا به یک بحران سیاسی – حکومتی و همچنین به یک جنبش عظیم اجتماعی، جنبش توده ای برای سرنگونی کلیت رژیم شکل داده است. رژیم در هر سه رکن استواری خود از جانب توده کارگر و مردم به چالش کشیده شده است.

در عین حال باید به فاکتورهای مشخص مبارزاتی در دوره اخیر نیز اشاره کرد. خیزش توده ای در دی ٩۶ و آبان ٩٨ و همچنین موشک باران هواپیمای اوکراینی، اعتراضات کارگری و در راس آن اعتراض کارگران هفت تپه، اعتراض معلمان، اعتراض بازنشستگان و خانواده های دادخواه، از مجموعه اعتراضاتی هستند که موقعیت این دوره از اعتراضات جامعه را تعریف میکنند.

پرسش: شما به فاکتورهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و همچنین تجربیات اعتراضی در توضیح شکل گیری زمینه های اعتراضات مردم اشاره کردید. اما چگونه مردم توانستند متحدانه روبروی مضحکه انتخاباتبایستند؟

علی جوادی: رژیم اسلامی و مشخصا خامنه ای در راس این اوباش اسلامی مضحکه انتخابات را به یک رفراندم برای نظام تبدیل کرد. تلاشی برای جلب بیشترین “مشارکت” و “تائیده ای” برای نظام اسلامی. مضحک است، اعلام کردند که زنان میتوانند بدون اجازه همسران خود رای دهند. تهدید کردند که رای سفید حرام است. با التماس از مردم خواستند که به پای صندوقهای رای بروند. اعلام کردند کههر رایی یک آری به نظام کثیف اسلامی است. مردم هم از قرار به این فراخوان رژیم پاسخ درخور و شایسته ای دادند!

رژیم اسلامی در حالیکه با یک دست صحنه را برای بیرون آوردن رئیسی، آیت الله قاتل، آماده میکرد با دست دیگر از مردم میخواست که در این کمدی مضحک شرکت کنند. اما همانطور که قبلا اشاره شد، مردم این مراسم تو دهنی محکمی به رژیم و تلاشش زدند.

مردم در خیزش دی ٩۶ و پس از آن در آبان ٩٨ پایان جریان اصلاح طلبی حکومتی و بازی دو جناح آدمکشان اسلامی را اعلام کرده بودند. “دیگه تمومه ماجرا”، نتیجتا بر چنین متنی جامعه به استقبال چنین مصاف و به اعتباری “رفراندم” علیه رژیم اسلامی رفتند. در حقیقت ما در این دوره شاهد “خیزش” دیگری از جانب جامعه بودیم، در تمامی شهرها و به پهنای جامعه ایران.

جامعه در تلاش برای سرنگونی رژیم اسلامی است. عرصه ها و بهانه هایی که رژیم به دست میدهد، نقش تعیین کننده ای در شکل گیری این تقابلات اجتماعی دارد. همانطور که افزایش قیمت نفت و بنزین جرقه ای برای شروع یک خیزش عظیم توده ای شد. مضحکه انتخاباتی رژیم نیز چنین نقشی در اوضاع جامعه ایفاء کرد.

البته در این دور علاوه بر ویژگی ها و مشخصات دینامیسم اعتراضی در جامعه ای به گستردگی ایران باید به نقشی که افشاگریها و اعتراضات هر روزه در شکل دادن به روحیات اعتراضی ایفا کرد، نیز اشاره کرد. از مدتها پیش بازنشستگان و خانواده های دادخواه و سایر بخشهای متشکل در تجمعات خود اعلام کرده بود که “از بس دروغ شنیدیم دیگه رای نمیدیم.” جامعه اعلام کرده بود شرکت در انتخابات به معنای انگشت در خون به خاک افتاده گان خیزش آبان ٩٨ و مسافران هواپیمای اوکراین است. “رای ما سرنگونی است”، “رای بی رای”. صف بندیها روشن بود. تاکید میکنم، آنچه که شاهدش بودیم، خیزش دیگری علیه رژیم اسلامی بود. یک رفراندم علیه رژیم بود.

پرسش:اکثریت بالایی از مردم به شوی انتخاباتی رژیم اسلامی نه گفتند و خواهان تغییر اوضاع و یک شرایط جدید بدون رژیم اسلامی شدند. بنظر شما پیامدهای سیاسی این حرکت مردم چه خواهد بود؟پیام این دوره از اعتراضات به حکومت و جهان و جامعه بشری چه بود؟

علی جوادی: مردم به روشنی به حکومت نشان دادند که برای پایان دادن به عمر این حکومت سیاه آماده اند. باور به اینکه میتوان این حکومت را به زیر کشید، یک باور عمومی و گسترده است. جامعه در پله آخر قرار دارد. مساله بر سر سازماندهی اعتصابات و اعتراضات سراسری کارگری و توده ای و تدارک خیزش و قیامهای آتی است. اعتراض سراسری کارگران نفت نوید بخش سر آغاز چنین دوره ای است. پیشروی های آتی از جمله در گرو انتخاب توده مردم در قبال آلترناتیوی است که این سرنگونی و تحول باید با پرچم آن تحقق پذیرید.

این اعتراضات در عین حال اعلام شکست و پایان سیاست پراگماتیستی حمایت از بخشی از رژیم در مقابل بخش دیگر توسط دول غرب بود. جامعه قاطعانه اعلام کرده است که هدفش سرنگونی رژیم اسلامی است، بدون هیچ اما و اگری. و اینکه هرگونه بند و بست و همکاری با چنین رژیمی صرفا شراکت با یکی از منفورترین حکومتهای تاریخ معاصر است.

این اعتراضات بار دیگر اعلام کرد که رژیم اسلامی نماینده مردم در ایران نیست، نماینده کشتار و سرکوب و به فقر و فلاکت کشیدن آنهاست. رژیم اسلامی راباید از کلیه مراجع بین المللی اخراج کرد. سران این حکومت را باید به جرم جنایت علیه بشریت دستگیر و محاکمه کرد.

این اعتراضات بطور اورژانسی مساله سازماندهی اعتراضات کارگری و توده ای را در دستور کمونیسم جامعه قرار داده است.

پرسش: رژیم اسلامی میزان “مشارکت” را حدود ۴٨ درصد اعلام کرده است. چه ارزیابی از آمار ارائه شده توسط رژیم دارید؟ واقعیت چیست؟ آیا باز هم تقلب شد؟

علی جوادی: چه کسی میتواند باور کند که نزدیک به ١٨ میلیون نفر به آیت الله قاتل رای داده باشند؟ مگر مردم دیوانه شده اند؟ مگر جامعه تیمارستان است؟ مگر دفعه اولشان است که تقلب میکنند؟ مگر بعدها روشن نشد که چگونه رای احمدی نژاد را چند برابر کردند؟ کدام ارگان و نهاد مستقلی بر شمارش آراء نظارت داشته است؟ کدام خبرگزاری و رسانه ای از حوزه های رای گیری گزارش دهی کرده است؟ حتی نتوانستند عکسهای مونتاژ شده ای از حوزه های رای گیری دال بر صحت ادعاهای پوچ خود نشان دهند.

و چند روزی نگذشت که گزارشاتی مبنی بر میزان تقلب در آراء اعلام شد. رژیم رای رئیسی را نزدیک به ١٨ میلیون اعلام کرد در صورتیکه گزارشاتی ادعا میکنند که “بیت رهبری” کمک کرده و ١٠ میلیون و یک عدد ناقابل، یک یک در جلوی آمار گزارش شده رئیسی برای اعلام بیرونی قرار داد. از طرف دیگر میگویند نزدیک به دو میلیون از میزان آراء واقعی باطل شده نیز کم کرده اند. “راه توده” نهاد نزدیک به محافل درونی رژیم اعلام کرده است که حدود ٩ میلیون به کل آراء اضافه کرده اند.

اما مهمتر، برخی از مراکز آماری میزان شرکت در این مضحکه را حدود ٢٢ درصد اعلام کرده بودند که به واقعیت بسیار نزدیک تر است تا آمار اعلام شده ۴٩ درصدی رژیم.

اما حتی اگر آمار اعلام شده رژیم را مبنا قرار دهیم چند پیام را به روشنی میتوان ملاحظه کرد. اکثریت واجدین شرایط در این مضحکه شرکت نکردند. رای “نه” به حاکمیت اسلامی. در جامعه ای که همه چیز سیاسی است، این عدم شرکت نشان پیروزی گرایشی است که رای اش سرنگونی رژیم اسلامی است. تعداد آمار باطله چند برابر دوره های قبلی بوده است. دیدنی است، اگر در آراء باطله دستکاری نشده بود، آیت الله قاتل و آرای باطله به دور دوم میرفتند؟! در شهرهای بزرگ و مشخصا تهران در صد شرکت کنندگان در پایین ترین سطح (٢۶ درصد) قرار داشت که نیمی از آن نیز آرای باطله بود. و این ویژگی شهرهای بزرگ بود. سرنوشت هر رژیمی را اعتراضات اجتماعی در شهرهای بزرگ و کلیدی تعیین میکنند.

در عین حال باید تاکید کنم که تکیه یک جانبه بر آمار و ارقام میتواند گمراه کننده باشد. برای پی بردن به واقعیات جامعه باید به جنبشهای اجتماعی و نقش و جایگاه هر کدام در تحولات سیاسی اشاره کرد. نقش طبقه کارگر و کمونیسم، زنان و جوانان در هر تحولی کلیدی است. و مهمتر آنکه رژیم اسلامی را میتوان با یک نیروی اقلیت اما سازمانیافته، روشن بین و منسجم در راس جنبش توده ای بزیر کشید.

پرسش: جمهوری اسلامی در بحرانی ترین شرایط ، یکی از بدنام ترین و جنایتکارترین عناصر خود یعنی ابراهیم رئیسی را بجلو صحنه رانده است. بنظر شما چرا جمهوری اسلامی دست به چنین کاری زده است؟ چاره ای ندارد؟

علی جوادی:میتوان به نقش “خریت” و یا نقش “تصادف” در تاریخ اشاره کرد. این فاکتورها معمولا نقش برجسته تری از آنچه که فرض گرفته میشود، در تغییر و تحولات تاریخی داشته اند.

اما نه! هیچکدام از این دو فاکتور در شرایط کنونی توضیح دهنده چنین “انتخابی” نیستند. فاکتورهای تعیین کننده تماما سیاسی اند، از ملزومات شرایط سیاسی و صفبندی نیروها در جامعه نشات میگیرند. جامعه در پله آخرش ایستاده است. این وضعیت باید تغییر کند. مردم در صدد سازماندهی فرود آوردن ضربات نهایی بر پیکر فرتوت رژیم اند. رژیم اسلامی هم برای مواجهه با چنین شرایطی آیت الله قاتل را به جلوی صحنه آورده است. شمشیر خونین اسلام را از رو بسته اند. دارند برای نبردهای سهمگین آتی آماده میشود. بر این تصور پوچ اند که میتوانند مردم سرکوبگری های دوران عروج و شکل گیری خود را تکرار کنند.

رژیم پیام مردم بپاخاسته را شنیده است: “دیگه تمومه ماجرا”! چاره دیگری ندارند، این دست و پا زدنهای آخرشان است.

پرسش: در روزهای اخیر از جانب احزاب و تشکلات سیاسی شنیده شده که جمهوری اسلامی وارد یک فاز جدیدی از حیات خود شده است. آیا شما توافقی با این ارزیابی دارید؟

علی جوادی:”فاز جدید”؟تعبیر واحدی از این “فاز جدید” وجود ندارد. برخی آن را “فاز دوم انقلاب اسلامی” نامیده اند. فازی که در آن رژیم خود را باز سازی میکند، “جوان” میکند، به دنبال نیروهای تازه نفسی برای اداره امور و تداوم عمر سیاهش وجانشینی خامنه ای میگردد. یک ویژگی این فاز را تنگ تر شدن حلقه نیروهای خودی رژیم و کنار زدن بسیاری از کسانی که عمری برای این حکومت اوباش اسلامی شمشیر زده اند، میدانند. بطور نمونه به “جدید” شدن ترکیب اوباش اسلامی در مجلس اشاره میکنند. این یک تعبیر است. چقدر واقعی است؟ ای تحلیل درون حکومتی از اوضاع و تغییر و تحولات درونی رژیمی است. جای علت و معلول را عوضی گرفته است. مهمترین واقعیت سیاسی این دوران یعنی تلاش جامعه برای سرنگونی رژیم را نادیده میگیرد.

تعبیر دیگر، همانطور که قبلا هم اشاره شده است، تبیینی است که بر پایه کشمکش های سیاسی جامعه و مهمترین جدال یعنی تلاش برای سرنگونی رژیم توضیح داد. پرده آخر عمر رژیم! این فاز را به این اعتبار میتوان فاز پایانی رژیم اسلامی تعریف کرد. فازی که مردم عزم جزم کرده اند که کار رژیم را تمام کنند.

اما مساله تنها بر سر تفسیر اوضاع سیاسی و شناخت دوره جدید نیست. مهمتر، مساله بر سر تغییر است. چگونه میتوان به این کابوس چهل و چند ساله با کم مشقت ترین و رادیکال ترین وجهی پایان داد؟ مساله بر سازماندهی توده مردم و تامین رهبری مبارزات پیش رو است.

پرسش: با توجه به اوضاع کنونی جامعه، شما صف بندی های سیاسی درون جامعه را چگونه میبینید؟ جریانات راست کجا ایستاده اند و چپ مشغول چه کاری است؟

علی جوادی: پروژه اصلاح طلبی حکومتی شکست خورده است. کلیت رژیم لخت و عور و بدون حائل اصلاح طلبی در مقابل مردم قرار گرفته است.مساله بر سر سرنگونی و چگونگی سرنگونی آن است. مساله بر سر این است که کدام نیروی سیاسی در راس اعتراضات توده ای برای سرنگونی قرار میگیرد. مساله بر سر انتخاب توده مردم میان آلترناتیوهای راست و چپ در جامعه است.

در طیف راست جامعه، که در برگیرنده بخشهایی از جریانات ملی – اسلامی ها و جنبش راست پرو غربی است، ما شاهد شکل گیری تلاشهای روشنی هستیم. ائتلافی میان بخشهایی از اپوزیسیون راست و جریانات ملی اسلامی در اپوزیسیون رژیم در حال شکل گیری است. کمپین دست راستی “نه به جمهوری اسلامی”، آری به استثمار و نابرابری و فقر و فلاکت نمونه ای در این راستا است. در عین حال به دنبال جلب بخشهای هر چه بیشتری از جریانات ملی – اسلامی و حتی بخشهایی از نیروهای درون حکومتی اند. هر چه رژیم خودی های خود را به خارج از دایره قدرت پرتاب میکند، این جریانات به دنبال جمع کردن این تکه و پاره های حکومتی هستند. این نیروها در عین حال اهرم این طیف برای نزدیکی به قدرت هستند. نقطه قدرتشان علاوه بر حمایت دول غربی، تکیه بر بخشهایی از جریانات در حاشیه حکومت است که به قدرت نزدیک اند. پروسه تغییر و تحول برای این جریانات اساسا اتکاء به بالا و اهرم های قدرت است. حفظ ارکان حاکمیت طبقاتی، حفظ نیروهای سرکوبگر طبقه حاکمه یک رکن استراتژی سیاسی این جریانات است.

در طیف چپ جامعه، کارگر و کمونیسم و آزادیخواهی قرار دارد. نقطه قدرت این طیف در حال حاضر حضور کم سابقه طبقه کارگر در اعتراضات اجتماعی و وزن سیاسی این آلترناتیو در تحولات آتی است. آلترناتیو شورایی، اداره شورایی، بیش از هر زمان در جامعه مقبولیت پیدا کرده است. شروع اعتصاب سراسری کارگران نفت و گاز و پتروشیمی یک رویداد درخشان دیگر در صفوف این اردوی سیاسی است. چشمها به نقش کارگران نفت در اعتراضات حاضر دوخته شده است. پیشروی چپ در جامعه در گرو غلبه بر پراکندگی صفوف خود است. مساله اصلی اما بر سر پرچمی است که باید در صفوف کمونیسم و چپ جامعه باید به اهتزاز در آید. ایده “همه با هم” برای این اردو سم است. کشنده است. هر گونه تخفیف در آرمانخواهی و سیاستهای ماکزیمالیستی در این اردو نسخه ای برای شکست است. جامعه به چپی روی نمی آورد که سیاست “مخرج مشترکی” را در دستور خود قرار داده باشد. تنها آن نیروی کمونیستی شانس دارد که نماینده افراطی و ریشه ای و رادیکال جامعه باشد. کمونیستی که پرچم نابودی ریشه مصائب موجود، ریشه نابرابری و ستم و استثمار و شکاف طبقاتی را بدون هیچگونه تخفیفی در دست گرفته باشد. این کمونیسم میتواند نقطه اتکاء طبقه کارگر و بخشهایی از جامعه باشد. یک ضعف مهم این اردو در حال حاضر، که باید به سرعت بر آن غلبه کرد،  قدرت سازماندهی است. یک حلقه مهم در پیشروی این اردو، قرار گرفتن طبقه کارگر با پرچم مستقل سوسیالیستی خود در راس اعتراضات جامعه است. “نه” کارگر و کمونیسم به وضعیت موجود باید به “نه” بخش وسیعی از توده مردم تبدیل شود. رهبران سوسیالیست طبقه کارگر نقش کلیدی در این شرایط در مقابلشان قرار دارد. آینده جامعه به نقش این طبقه در تحولات جامعه گره خورده است. از طرف دیگر، ما باید تلاش کنیم که بخش قابل ملاحظه ای از جامعه به آلترناتیو کمونیستی وضعیت موجود، به مطلوبیت و امکان پذیری یک جمهوری سوسیالیستی برسد.

راه پیشروی مسلما هموار نیست. اما امکان پیروزی کمونیسم و کارگر و آزادیخواهی موجود است.

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی