سینا پدرام
سوسیالیسم و سعادت
شنبه, ۳ام آذر, ۱۳۹۷  
اشتراک گذاری

دهه هشتاد تنها حمله به دست آوردهاى اقتصادى وَ یا کاربست اقتصاد ریاضت کشانه نبود. به همراه چنین حمله گسترده اى، تغییر و مهندسى آرمانهاى گذشته بطور عام و دهه هاى بعد جنگ جهانى دوم بطور اخص در دستور کار بنگاه هاى فکرى و خبرى بورژوازى نیز قرار گرفت.

به نظر میرسید که در دهه ٨٠ ولع و اشتهای سیرى ناپذیر بورژوازى به انباشت سرمایه، تمامى حصارها و محدودیتهای سابق را در مى نوردید.

انباشت، به جنون قرن مبدل شده بود و سایه خود را بر تمامى حیات انسانى از سیاست تا فلسفه ،از شکل حکومتى تا خانواده و حتى تا روابط فردى افکنده بود. هیچ سپهرى از جامعه انسانى و طبیعى در مصونیت نبود.

پرسش”سعادت چیست؟” به مرکز بحث و ابراز نظر تبدیل شد و در عین حال به یک کارزار سیاسى دامن زِد.

یکى از آرزوهاى دیرین بشرى، داشتن زندگى سعادتمند بوده است. و به این سؤال نحله هاى مختلف فلسفى و سیاسى جواب ها و بر داشت هاى خود را آراىًه داده اند. از أفلاطون تا اپیکور، از ارسطو تا اسپینوزا، از کانت تا مارکس ما با جوابها و راه حلهاى متفاوت روبرو هستیم.

در فلسفه مبحث گسترده اى به نام فلسفه بهروزى یا سعادت “eudaemonic philosophy “ وجود دارد که در صدد جواب دادن به چگونگى، چرایى و حالات مختلف سعادت انسانى و نیل به آن بوده است. اینکه این سعادت معناى درونى دارد و یا بیرون، ما با جوابهاى روانشناسانه و جامعه شناسانه روبرو هستیم.

از سوى دیگر، مذهب و تئولوژى، خود را همواره کلید دار جواب ابدى به خوشبختى و بهروزى بشرى دانسته است.

هنر و علم در ابعادى به این موضوع خیره شده و در جهت نیل به آن قدمهایى برداشته اند و یا راه حصول به خوشبختى را روشن تر کرده اند.

اگر چه مکاتب فلسفى مختلف در طى قرون و اعصار سعى در تعریف افقها و مرزهاى بهروزى و سعادت نوع بشر داشته اند و به زاویاى گوناگونى از چگونگى نیل به این بهروزى پرداخته اند، اما این جنبشهاى سیاسى و اجتماعى بوده و هستند که به این تعبیرات رنگ و روى واقعى بخشیده اند و حدود و ثغور آن را ترسیم کرده اند.

بهروزى و سعادت امریست تاریخى و به این اعتبار مرزهاى آن در حال تغییر مدام است و در عین حال باید گفت که این تغییرات همواره رو به جلو نبوده است. به اعتبارى مقوله سعادت به مقوله قهقرا وصل میشود و از همین رو عمیقا باید به این موضوع نیز در این چهار چوب پرداخت. و از این رو تصور عمومى و یا تصویر عمومى از خوشبختى نه محصول جدال این مکاتب فلسفى بلکه منبعث و متاثر از جدال نیروهاى سیاسى اجتماعى هر دوران هستند.

در تحلیل نهایى سعادت امریست تاریخى و منوط به رشد اقتصادى وتکنولوژیک و نیروهاى تولید بشرى. و درست از اینرو با جدالهاى سیاسى و اجتماعى رقم میخورد. سعادت انسانى به این اعتبار جهانشمول  نیز هست.

رابطه افراد انسانى هر نسلى با جنبشهاى سیاسى دورهٰ خود، چه به شکلِ خودآگاه و فعال وچه به صورتى انفعالى، به آرمانها و ایده ال ها و به طریق اولى به آگاهى شان از خوشبختى شکل میدهد .

بورژوازى دهه هشتاد به بعد در جواب خود به این سؤال تاریخى، بار دیگر مفهوم فرد و اجتماع را باز تعریف کرد و به عروج سخیف ترین تىًوریهاى سیاسى و اجتماعى و اقتصادى میدان داد.

 

 

مذهب و خوشبختى ابدى

مذهب در شکل دادن به سوًال و به عبارت بهتر در وارونه نگارى این پرسش نقش قابل ملاحظه اى داشته است. از نظر مذاهب الهى گوناگونى که در تاریخ تحول فکرى بشرى به این عرصه پا نهاده اند سعادت موضوعى است آسمانى و غیر قابل وصول در جهان مادى. نیل به تمامى حوائج مادى و معنوى انسان به جهانى دیگر احاله میشود و دست نیافتنى تصویر میشود.

اگر در بدو پیدایش مذاهب، این جواب ریشه در عجز انسان در مقابله با عناصر طبیعى داشت، با به کار گیرى مذهب در جوامع متأخرتر طبقاتى به عنوان ابزار تحمیق، این پاسخها بیشتر براى منکوب کردن و مقهور کردن توده ها عمل میکرد و میکند.

مذاهب ابراهیمى سعادت را در بهشت برین و آن هم تنها براى مؤمنین وعده داده اند. اما جالبتر اینکه در مذاهب آسیایى از قبیل شینتو و بودیسم و هندویسم و غیره، چنین حوائجى  به رسمیت شناخته نمیشوند. سعادت در عدم خواست تحقق مى پذیرد. طرفه آنکه یکى از اصول اساسى بودیسم در باب موضوع بهبود، پرهیز از خواست هاى “ناشایست” قلمداد میشود.

در عصر ما مذهب با حفظ تمامى این خصوصیات اولیه ، و با عروج آن به عنوان یک قدرت مالى و سیاسى در واقع به منکوب کردن و سرکوب تمامى خواستهاى انسانى کمر همت گماشته است.

عروج و به کار گماردن اسلام سیاسى در خاورمیانه، دست اندازى بیش از پیشِ واتیکان در عرصه سیاسى و در جانبدارى مخلصانه خود از ریگان و سیاست هاى ریاضت کشانه دولتها و بانک جهانى با ملغمه اى از سخیفانه توجیهات مذهبى براى پوشاندن علل واقعى ناهنجارى ها و مصاىًب اقتصادى و اجتماعى و حتى طبیعى دوران ما در کشورهاى آمریکاى لاتین و منسوب به کشورهاى کاتولیک، حلول یهودیت در کالبد دولت مذهبى قومى اسرائیل از نمونه هاى شاخص این دگردیسى مذاهب در ٣٠-۴٠ سال گذشته هستند.

به هر رو مذهب که روزگارى قرار بود براى سعادت ابدى انسان جوابى باشد، در عصر ما خود به صورت مسىًله بزرگى تبدیل گشت و از این رو بلاواسطه در مقابل این آرمان کهن بشرى قد علم کرد. اگر موعظه ریاضت کشى در راه خدایان آسمان درمعابد و صومعه ها آمیزه اى از جهالت و تزویر کاهنان بود، تبلیغ قدوسیت آن براى جامعه به همراه خدایان سرمایه، حاکى ازهم کاسه گى این فروشندگان دین با اربابان سرمایه بود

 

 

نظرى کوتاه به جنبشهاى سیاسى دهه ها ۶٠-٧٠

براى شناخت دوره حاضر انداختن نظرى به جنبشهاى اجتماعى و سیاسى دهه ۶٠ و گسستى را که با حملات بورژوازى در دهه ٨٠ متحمل شدند، خالى از پاداش نیست. بعد از جنگ جهانى دوم و با انباشت سریع سرمایه بعد از جنگ، به نظر میرسید که سیستم سرمایه دارى  به بحران هاى ادوارى خود پایان بخشیده بود و از خود سیماى ماندگارتر و جاودانه ترى به نسل دوره جنگ و بعد از جنگ اراىًه مى داد. اما در أواخر دهه ۶٠، روحیه سرخوردگى، ناامیدى، یاس و پاسیویسم که از ثمرات تلخ دو جنگ جهانى ویرانگرانه سرمایه داران اروپایى و آمریکایى و آسیایى بود، جاى خود را آهسته به نوعى روحیه انسان دوستانه، مشارکت، آرمان خواهانه و عشق و مهربانى مى داد. جنگ جهانى دوم که به انهدام و نابودى ثروتهاى مادى و انسانى در ابعاد جهانى انجامید، علیرغم ادعاهاى دروغین ایدئولوگ ها و خیراندیشان سرمایه دارى نوین، چیزى نبود جز تقسیم حوزه هاى اقتصادى و سیاسى در سطح جهانى.

تبعات و عواقب این جنگ براى سالهاى درازى بر دوش توده هاى جهانى سنگینى کرد ولى در دهه شصت ما شاهد چالش سیستم سرمایه دارى با تمام شایبه هاى آن در عرصه هاى اقتصادى، سیاسى، نظرى و فرهنگى توسط نسلى بودیم که دیگر حاضر به قبول توجیهات دولتهاى پس از جنگ نبودند. در سطح نظرى اگزیستانسیالیسم، نهلیسم، بى تفاوتى سیاسى و دوران سیاه کمونیست ستیزى مکارتیستى در اتحادیه ها و هالیوود، جاى خود را به جنبش مدنى سیاهان و جنبش ضد جنگ ویتنام در آمریکا، جنبش جوانان و دانشجویان در اروپا جنبشهاى آزادیخواهانه در آسیا و آمریکا لاتین داده بود.

مارکس و سوسیالیسم  به گفتمان زنده اى تبدیل شده بود که تمامى حوزه هاى نظرى و سیاسى جامعه را تحت تأثیر قرار داده بود.

تمامى اینها حاکى از شیفت بنیادى جوامع بعد جنگ بسوى به چالش کشیدن اتابیلیسمان، establishments ، در تمامى سطوح آن بود.

عروج جنبشهاى فکرى رادیکال، چپ و کارگرى در عرصه هاى گوناگونى اجتماعى و سیاسى و هیپیزم که به اعتقاد من بروز توده اى این روند رادیکالیزه شدن اجتماعى بود، گویاى این تغییرات بنیادى در سطح ماکرو بود.

جامعه خواستار بهره مندى بیشتر از دستاوردهاى رفاهى بعد از جنگ بود و افق سعادتمندى به این اعتبار وسیع تر میشد. جوامع مدرن چهارچوبهاى موجود را پس میزدند و به افق هاى دورترى خیره میشدند.

تبلور این گسست اجتماعى، از چهارچوب ها و مرزهاى سیاسى و ایدئولوژیک طبقات حاکمه را در تمامى تلاشهاى اجتماعى، سیاسى و فرهنگى اَین دوره متحول میتوان دید.

میشود بوضوح دید که زیرٍ پوستِ جامعه، گفتمانهاى دیگرى در جریان بود. موسیقى، هنر، ادبیات، نقاشى و تمامى روبناى جوامع بعد جنگ، به بازنگرى رسیده بود. این حتى بازنگرى نبود. بیشتر به خانه تکانى شبیه بود. بیشتر از گذشته، رو به آینده بود.

به اعتبارى هر آنچه در دهه هاى بعد در عمق رشد کرد و تعمیق شد، ریشه در این دهه پر تحول داشت.

میتوان حتى به تولید انبوه اتومبیل و یا دسترسى بیشتر به خطوط مسافرتى هوائى و یا زمینى پرداخت و دید که چگونه تولید انبوه چنین وسائل مصرفى اى، در تلقى و تفکر بشر دوره معاصر، در موردحقوق اجتماعى نقش شگرفى ایفا میکند.

به بیان عمومى، دهه ۶٠ تخت پرش اجتماعى بود که جهان و مردم آن را وارد مرحله دیگرى کرد.

این تحولات تنها در اروپا یا غرب بازتاب نداشت، بلکه در سطح پایه اى تر تمامى جوامع وارد شده در حوزه تولید سرمایه دارى را چه در آسیا و در آمریکا لاتین و آفریقا تحت تأثیر خود قرار داد. به قول جان لنون، بیتلز از مسیح مشهورتر بودند. جمله اى که شایبه هاى مذهبى هر جامعه معاصرى را به چالش میکشید. جمله اى که به مذاق واتیکان هیچ خوش نیامد و با گستاخى ابلهانه اى به تکفیر وى دست زِد.

اما رشد اقتصادى شگرف دو دهه گذشته میرفت که با بحران و رکود ساختارى خانمان براندازى دست به گریبان شود.

دهه ٧٠، بحران و دیگر هیچ

با شروع بحران معروف به بحران انرژى و یا بحران نفت که در اصل تجلى بحران ساختارى و اقتصادى سرمایه دارى بعد جنگ بود، دولتهاى سرمایه دارى به شکلى جدیتر به بازنگرى تئوریهاى کینزیانیستى و دولت رفاه و غیره پرداختند. اولین نظریه پردازان معروف به تئوریهاى نئولیبرالى در این سالها در فرانسه و آمریکا با این بحث که دولت نباید در امور بازار دخالت کند و اشتغال همگانى امریست غیر ضرور و حتى مضر براى اجتماع، خطوط کلى و افق طبقاتى سرمایه دارى براى برون رفت از بحران را حدادى کردند.

شاه بیت تمامى این دکترینها، که بعدا به مکتب شیکاگو مشهور شدند، حمله به تمامى رفاهیات موجود جامعه از سویى و تغییر رابطه دولت با جامعه و فرد با جامعه در تمامى شئونات اقتصادى و سیاسى جوامع مدرن بود.

سرمایه دارى با چهره انسانى، جذابیت خود و در تحلیل نهایى کاربرد خود را از دست داده بود. اگر بخواهیم به زبان مارکس سخن بگوئیم، خود به مانعى بر سر راه انباشت سرمایه تبدیل شده بود.

متراتب به کارگیرى این نظریه ها و سیاستهاى اقتصادى، تغییر سیماى فرهنگى و فکرى جامعه نیز در دستور کار قرار میگرفت. دهه هفتاد بیشتر به دوره برزخ شبیه بود. جدالهاى اجتماعى بزرگ در چهار راه حوادث در انتظار بود. طبقات اجتماعى در ابعاد گوناگونى به کار حدادى سلاح هاى خود بودند و غلیانها اجتماعى در چشم انداز قرار گرفته بودند.

بورژوازى حاکم، با تمام زرادخانه فکرى و عملى خود، بحران اقتصادى را بر دوش طبقات فرودست مى انداخت و درصدد حمله به تمامى رفاهیات جوامعى انسانى بود.

سعادت و بهروزى نوع بشر باز تعریف میشد. سود فردى بر سود همگانى الویت داشت، پول، ثروت و موفقیت شخصى عناصر اصلى خوشبختى و موفقیت جامعه تلقى میشد، نوعدوستى و عشق به همنوع که از ایده آلهاى دهه ۶٠ به حساب مى آمد، قرار بود جاى خود را به رقابت و حسد و چشم هم چشمى بدهند. “سگ سگ را میدرد” به فضیلت مبدل گشته بود آدمیزاد چیزى بود تنها، منزوى و بیچاره در گذرگاه تنگناهاى اقتصادى، که تنها باید کلاه خود را مى چسبید.

سعادت بشرى چه در مضمون اقتصادى و چه در حوزه سیاسى و فرهنگى به مزایده داده شد. و این چنین به دوران مارگارت تاچرهاى “شیرِ بچه دزد” وارد شدیم. بانو ها و آقایان “آهنینى” که جز سلاحها، تانکها و زندانهایشان هیچ چیزشان آهنین نبود.

سینا پدرام

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی