سینا پدرام
برگزیت؟
شنبه, ۲۴ام آذر, ۱۳۹۷  
اشتراک گذاری

به دنبال ریشه هاى تاریخى یک پدیده و رخداد سیاسى گشتن، در بسیارى از مسائل، شیوه متداول تحلیل هاى سیاسى است. اما ندیدن دگردیسى یک امر و پدیده سیاسى و حتى یک کانسپت تاریخى در طول حیات آن، به همان نسبت متداولتر به نظر میرسید. اشتباهى که در تىًورى کسالت آور است و در عالم سیاست فاجعه بار.

در تابستان ٢٠١۶، بعد از یک رفراندوم معمولى، پادشاهى متحد بریتانیاى کبیر، تصمیم به خروج از اتحادیه اروپا گرفت. شوک هاى اولیه جاى خود را به ناباورى داد و ناباورى جاى خود را به نگرانى و آینده اى ناروشن براى میلیونها.

بحثهاى آتشینى از همه جا در چرایى و چگونگى این جدایى از جناح هاى مختلف بورژوازى شنیده شد. سیاستمدار دست راستى معروف انگلیسى آقاى”نایجل فراژ” Nigel Farage در عرض ٢۴ ساعت بعد از رفراندوم، از رهبرى حزب استقلال پادشاهى متحده UKIP، کناره گیرى کرد و اعلام کرد که احتیاج به وقت بیشترى براى گذراندن وقت با خانواده خود دارد. جالبتر آنکه بعد از پیروزى این حزب در رفراندوم ٢٠١۶ که منجر به رأى آوردن خروج از اتحادیه اروپا شد، در عرض چند ماه به مرز از هم پاشیدگى رسید و ٩٠ درصد کرسى هاى خود را در شهرداریهاى بریتانیای کبیر از دست داد. و اکنون حزبى است که رهبران آن از یک اسکاندال تا اسکاندال دیگرزندگى سیاسى خود را تمرین میکنند.

دیوید کامرون David Cameron، رهبر وقت حزب حاکم بورژوازى، حزب محافظه کار، که آرشیتکت این رفراندوم کذایى بود، از سمت نخست وزیرى و رهبرى حزب استعفا داد و مذاکرات جدایى را به خانم تریزا مىTheresa May که به شکلى نستالژیکى، خود را در قد و قواره “بانوى آهنین” میدید، واگذار کرد.

حزب کارگر بریتانیا، بعنوان جناح چپ بورژوازى که با بحران درون حزبى خود دست و پا میزد، در ادامه سیاستهاى” ضد امپریالیستى” رهبرجدید خود، جرمى کوربین Jeremy Corbyn با سکوت رضایتمندى، در هیبت نظاره گرى منفعل در این تىًاتر سیاسى پدیدار شد.

اما با گذشت مدت زمانى نه دراز معلوم شد که دعوا بر سر “لحاف” مردم بریتانیای “نامتحد” بود.

اما چگونه؟

تضاد جناح هاى بورژوازى یا حمله به معیشت مردم

 

تاریخاً بسیارى از تحلیل گران رابطه بریتانیا با اروپایى قاره، اتحادیه اروپا و یا معاهده ها و اتحادهاى مشابه پیشین را به دو کاتگورى تقسیم میکنند، اروپا- محورى eurocentrism واروپا- ستیزى eurosceptism.

عضویت و یا عدم عضویت بریتانیا در معاهدات و اتحادهاى گوناگونى که پس از جنگ جهانى دوم در اروپا صورت مى پذیرفت، همواره مورد مناقشه و مجادله جناحها  و احزاب اجتماعى بریتانیا قرار گرفته است. از “کمیته ذغال سنگ و فولاد” در سال ١٩۵١ تا معاهده رم در دهه ۶٠ و بالاخره پیمان ماستریخت در دهه ٩٠، احزاب رسمی و پارلمانى به موازات و یا در تقابل با جناحهاى اقتصادى مختلف بورژوازى به پیوستن و یا خروج بریتانیا جواب هاى خود را داده اند. جوابهایى که گاه از یک دهه تا دهه بعد چرخش ١٨٠ درجه اى بخود دیده است. نمونه مشخص آن چرخش سیاست مارگارت تاچر از طرفدارى از اروپایى متحد تا حد دشمنى رو در رو با اروپای قاره بود.

به نظر میرسد که چنین سیاستهاى متناقضى در قبال اروپا، ریشه در تناقضات و تضادهاى جناحها و قطبهای اقتصادى داشته است. با قدرتگیرى سرمایه هاى مالى در بریتانیاى دهه نود و کم شدن سهم سرمایه هاى صنعتى، این اختلافات به یکى از نقطه جوش هاى خود در تاریخ معاصر رسید.

در نگاه اول، به نظر میرسید که جدالهاى سالهاى اخیر نیز از جنس چنین سهمخواهى هاى جناح هاى گوناگون بورژوازى بود که در عالم سیاست خود را در جدایى و یا اتحاد با اتحادیه اروپا ترجمه میکرد. گرچه در آن دوره ها نیز تسهیل روند انباشت سرمایه، موتور محرکه چنین اتحاد ها و اشکال مختلف سیاسى بود، در دوره اخیر این موضوع، با وضوح بیشترى خود را به نمایش میگذارد.

تنها با خراشیدن سطح موضوع، مى توانیم دریابیم که اینبار جریانات دیگرى در عمق، در حرکت هستند. دوره معاصر، متاثر از بحران و رکود اقتصادى ٢٠٠٨، توده هاى مردمى را که از جایگاه خود در جامعه و سیاستهاى سرمایه دارانه احزاب ریز و درشت بستر اصلى، ناراضى بودند، به میدان آورد. این بار حتى کوچکترین و یا بزرگترین تصمیمات و انتخابهاى سیاسى در دولتها و پارلمانها پای مردم را به میدان مى کشید.

به عبارتى، بالایی ها، سیاستمداران بورژوازى و در کل طبقه حاکمه مدتهاست که هژمونى سیاسى ایدىًولوژیک خود را در جوامع به اصطلاح غربى از دست داده اند. آزمون وخطا، راهى که به مردم راه نشان میدهد، همواره خطا بودن راه حل هاى طبقات حاکمه را به اثبات رسانده است و صبر مردم در حال لبریز شدن است.

استراتژى خروج از اتحادیه اروپا جواب بخشى از طبقه حاکمه به بحران اقتصادى و به طریق اولى به بحران سیاسى است که اروپا و غرب و در کل جوامع سرمایه دارى را در نور دیده است. جوابى به غایت ارتجاعى، راسیستى، پروتکشینیستى و در مقابل خواستهاى رفاهى مردم. از سوى دیگر برگزیت را میتوان حمله بورژوازى به جامعه بریتانیا دانست.

به اسم رفاه، بیرفاهى را به جامعه وعده میدهند. به اسم خدمات درمانى، بیمارستانها را یا به بخش خصوصى میفروشند و یا تعطیل میکنند. از بودجه مدارس میزنند و به بودجه هاى نظامى اختصاص میدهند.

در آخرین پیش بینى اقتصادى خزانه دارى و همچنین بانک مرکزى، در صورت تحقق برگزیت، تولید ناخالص ملى در عرض چند سال آینده ٩.۴% کاهش خواهد داشت و بیش از چندین میلیون خانواده در وضعیت اقتصادى وخیمى قرار خواهند گرفت. بیکارى دوبرابر خواهد شد و احتمال سقوط ٣٠ درصدى قیمت خانه ها میرود. به نظر میرسد این و قطعا بسیارى دیگر از پیش بینى هاى انستیتوهاى اقتصادى در اروپا نتایج خوبى را در پس خروج از اتحادیه اروپا به مردم بریتانیا نشان نمیدهند.

آینده ٣ میلیون تبعه کشورهاى اروپا قاره که در شهر هاى مختلف بریتانیا مشغول به کار و زندگى هستند و یک میلیون بریتانیایى که در کشورهاى دیگر اروپایى به کار و تدریس و زندگى مى پردازند، با خروج از اتحادیه اروپا در هاله اى از ابهام قرار گرفته است و علیرغم تضمینهاى دول متقابل، چندان روشن نیست چه چیزى را باید به انتظار بنشینند.

 

ماندن یا نماندن. مسىًله این نیست

 

در غیاب چپ، احزاب و جنبشهاى راست بریتانیا توانستند که مطالبات خود را به مثابه خواستهاى تمام جامعه، به مردم بریتانیا که در عرض ده سال گذشته تحت سخت ترین سیاستهاى ریاضت کشانه قرار داشتند، حقنه کنند.

چپ بورژوازى در هیبت حزب کارگر، حداقل بخش رهبرى آن، مخالفتی جدى با خروج بریتانیا نداشت و تا حدود زیادى در دوران رفراندوم خاموش ماند.

تحلیل عروج اتحادیه اروپا در دهه نود به عنوان یک قطب سیاسى اقتصادى در رقابت با بلوکهاى دیگر از جمله آمریکا و چین در حوصلهً این مقاله نیست. اتحاد اروپا پروژه اى براى تسهیل حرکت، کالا، سرمایه و نیرو کار در یک بازار سیصد میلیونى است. به این اعتبار یک پروژه مشخص در سازمان دادن و تشدید استثمار طبقه کارگر بوده و هست. اما درست بخاطر تسهیل این حرکت بالاجبار موجب  بوجود آمدن تسهیلاتى براى شهروندان این جوامع نیز شده است. از این جهت به پروژه هاى پروتکشنیستى از جنس برگزیت که به ناسیونالیسم و راسیسم دامن میزند برتریهاى خود را داراست.

به هر حال، ماهیت واقعى برگزیت، بعد از رفراندوم به سرعت برملا شد و معلوم شد که از صندوق آرا چیزى عاید مردمى که رأى داده اند نخواهد شد.

پس از دو سال کش و قوس و رفت و آمد بین سران اتحادیه اروپا و سران دولت بریتانیا توافقاتى مبنى بر خروج بریتانیا حاصل شده است که از هر سو مورد اختلاف و منازعه قرار گرفته است.

هنوز گزینه هاى مختلفى بر روی میز  قرار دارد؛ خروج از اتحادیه اروپا بر اساس قرارداد اخیر، خروج از آن با شرایطی مشابه رابطه نروژ با اتحادیه اروپا، خروج  با شرایط کانادا، برگشت به یک رفراندوم دیگر براى ماندن و یا جدا شدند و شاید هیچ کدام.

این آن کلاف سر در گمى است که هیئت هاى حاکمه دو طرف دریاى مانژ، هر روز در پشت پرده تعارفات دیپلماتیک براى حل آن با هم کشتى میگیرند. با کمى اغماض مى توان از یک پارادوکس سیاسى قرن حاضر سخن گفت. پارادوکسى که پارادوکسهاى ذنون در مقابل آن به معماهاى بچگانه اى بیش شبیه نیستند.

پارادوکسى که برنده اى ندارد ولى بازنده آن مردم اروپا و بریتانیا خواهند بود. از اینرو به نظر میرسد سؤال درست در صورت تحقق این جدایى، باید اینگونه طرح شود؛ چگونه مردم باید تبعات و مشکلات این جدایى را هزینه دولتهاى خودى کنند و بخصوص در مقابل حمله دولت بریتانیا به معشیت مردم به بهانه برگزیت مقابله کنند.

واقعیت این است که برگزیت به عنوان یک رخداد سیاسى در جامعه بریتانیا  و در میان مردم بریتانیا جایگاهى ندارد و در زمان کوتاه تر از دو سال مضمون واقعى آن برملا شده است.

تعمد دولت خانم تریزا مى و طرفداران برگزیت در کابینه و حزب وى در ادامه این روند به اسم احترام به رأى مردم، رأیى که با مهندسى افکار، شانتاژ، جعلیات و سوء استفاده از نارضایى مردم بدست آمده است، کسالت آورتر از آن است که مورد مداقه قرار بگیرد. به هر رو با قطعیت میتوان گفت که عدم اهمیت برگزیت در روندهاى بطئى تر و طولانی مدت تر سیاسى و اجتماعى بریتانیا از هم اکنون براى بسیارى آشکار شده است.

هفته آینده قرار است که قرار داد پیشنهادى و مورد توافق اتحادیه اروپا و دولت خانم ترزا مى به رأى پارلمان انگلیس گذاشته شود. بسیارى از نشانه ها حکایت از این دارد که این قرارداد از جانب جناحهاى مختلف پارلمان، از احزاب اپوزیسیون گرفته تا بخشهاى ناراضى حزب محافظه کار رد خواهد شد و بدنبال آن دولت ترزا مى دوفاکتو رأى عدم اعتماد خواهد گرفت.

خارج از تمام بازیهاى پارلمانى، بیهودگى پروژه برگزیت آنچنان عیان شده است، هرگونه اصرار به ادامه آن، حاکى از بى آیندگى و بى برنامه گى طبقه حاکمه بریتانیا در مقابل رشد فزاینده نارضایى اجتماعى است. بیهودگى و ناکارآمدى و غیره بیانگر و شاخصهاى دقیق این رخداد سیاسى نیست. نافرجامى و عقیم بودن پروژه هاى پروتکشینیستى در عصر جهانى شدن سرمایه دارى پیشاپیش محتوم است.

دولت ملى و بطور اخص سازمان دهى سیاسى در قالب ملى در عصر حاضر براى روند سرمایه دارى جهانى بسیار محدود کننده و بى خاصیت شده است. از زاویه دیگر، سازمان سیاسى اى به نام دولت ملى هیچ منفعتى براى اکثریت مردم جهان ندارد. این واقعیت هر روز بیشتر از گذشته، خود را به اثبات میرساند. جواب مردم در مقابل پروژه هایى مانند برگزیت و ترامپ و غیره، سازماندهى انسانى جوامع در بعد جهانى است. همکارى، تعاون و هرآنچه که معناى عملى و انسانى انترناسیونالیسم است، جواب انسانیت قرن حاضر در مقابله با هذیانهاى سیاسى بورژوازى و پروژه هایى از جنس برگزیت است.

 

اتحادیه اروپا و برگزیت

موضع اتحادیه اروپا و گردانندگان اصلى آن آلمان و فرانسه در مقابل برگزیت بسیار روشن بود.

از همان روز اول در پس عبارتهاى دیپلماتیک، یک سیاست خشن و بدون هیچ تخفیفى در مقابله دلقکهاى سیاسى همچون خانم ترزا مى پیش گرفته شد. بدون رو در بایستى به آماتورهاى سیاسى دولت خانم ترزا مى هشدارهاى لازم داده شد. روشن بود که هر آنچه که پروژه اتحادیه اروپا و هژمونى سیاسى و اقتصادى  آن را به مخاطره بیافکند، قابل تحمل نبود. خط قرمزها یادآورى شد. برگزیت موفق، حتى اگر بر روى کاغذ هم باشد، خاصیت وجودى اتحادیه اروپا را به خطر مى انداخت. روشن بود که از خانم مرکل تا آقاى مکرون و از بانک مرکزى مقتدر آلمان تا بانک HSBC و دیگر موسسات صنعتى و مالى، خط و نشانهاى لازم کشیده شد.

شکست و بیهودگى برگزیت روشن بود. هم براى مخالفان آن و هم براى دلقکان سیاسى دولت مى، به استثنا عده اى یاوه گوی حرفه اى در پارلمان انگلیس.

به نظر میرسد که در این بازى سیاسى، اتحادیه اروپا با داشتن دست بالا، بى هیچ تخفیفى و با تحقیر دوستان انگلیسى خود به نتیجه مطلوب خود رسیده است، چه این جدایى تحقق بپذیرد و چه نه.

 

پس نوشت: خانم ترزا مى دوشنبه ۱۰ دسامبر اعلام کرد که رأى گیرى در مورد قرارداد منعقده را به بعد موکول میکند. در واقع ایشان متوجه شدند که مرکز “دلقکان سیاسى” انگلیس نیز به این قرارداد راى نخواهد داد. تا اطلاع ثانوى سیرک سیاسى دایر است.

انترناسیونال ۷۹۴

سینا پدرام     

 

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی