سینا پدرام
ویروس کرونا و پیامدهاى آن
پنجشنبه, ۲ام مرداد, ۱۳۹۹  
اشتراک گذاری

پاندمی ویروس کووید١٩(کرونا) چه عواقبى در بر دارد. پس از کرونا جهان ما چه شکلى خواهد گرفت. آیا برون رفت سرمایه دارانه که ما شاهد آن هستیم، نوع بشر را دوباره با مخاطرات جدى ترى روبرو نخواهد کرد. آیا براستى کدام مرگبارتر است ویروس کرونا یا فقر بى پایانى که نسل اندر نسل نوع انسان را به تباهى و نابودى کشانده است.

تئوری توطئه

جهان امروز مملو از اخبار هولناک مرگ صدها هزار نَفَر در اثر شیوع ویروس کوید ١٩ (covid19)هستند. گفته میشود موج دوم یا موج بازگشت حتى به مراتب میتواند وحشتناکتر باشد. عده اى این ویروس را دست ساز و حاصل آزمایشات بیولوژیکى و میکروبی آزمایشگاه ها و زرادخانه هاى دولتى و من الجمله دولت چین میدانند. تئوریهاى توطئه انگشت اتهام را به سوى دولت آمریکا و یا چین میگیرند. بسته به این که مدعی در کدامین کمپ قرار دارد٬ طرف مقابل را با هزار دلیل محکمه پسند عامل و باعث شروع و شیوع معرفی میکند. اما این تمامی واقعیت را بیان نمیکند و در این مورد خاص به سختی حقیقتی در آن می توان جست. نه به این خاطر که این دولتها مجهز به زرادخانه های میکروبی و ویروسی نیستند٬ بلکه به این دلیل ساده که با وجود تخریب سرسام آور محیط زیست و اکوسیستم بومی این نوع ویروسها که در طبیعت به وفور یافت میشوند٬ نیازی به تولید آزمایشگاهی این انواع باشد.

از سوی دیگر٬ تئوری توطئه در این مورد مشخص٬ دولتهای سرمایه داری و سیستم سرمایه داری و به عبارت بهتر٬ بهره برداری سرمایه دارانه از طبیعت را پوشیده نگه میدارد و بقول معروف از زیر ضرب خارج میکند. دلیل واقعی شیوع ویروسها در عصر حاضر٬ دست اندازی بول هوسانه سرمایه داری٬ با تمامی دولتها و کمپانیهای چند ملیتی میلیاردری گوناگون آن در چهار گوشه دنیا است که دست به تخریب ویرانگرانه طبیعت و اکوسیستم های مختلف زده است. به عبارت بهتر با رشد کشاورزی صنعتی و برای تولید سرمایه دارانهٰ کالاهای کشاورزی و غذایی٬ سرمایه داری مدرن٬ به هر گوشهٔ اکوسیستم های طبیعی که در طول میلیونها و میلیاردها سال روند تکاملی در ایجاد هارمونی بین گونه های مختلف گیاهی٬ حیوانی و میکروبی٬ موفق شده بود٬ دست انداخته٬ و به خاطر سود و منفعت به تخریب بی وقفه آن پرداخته است.

طبیعت در مراحل گوناگون٬ به شکل موفقی در طی میلیاردها سال تکامل توانسته است که این اکو سیستم ها را در جوار هم سامان دهد. واقعیت این است با دست اندازی غیر علمی و با الویت قرار دادن سود سرمایه ها در مواجهه با طبیعت٬ سرمایه داری برای دفعات مکرر ناکارآمدی خود را برای پیشبرد و پیشرفت بشریت نشان داده و خواهد داد. اگر پاشنهٔ در به همین روال بچرخد٬ ما باید خود را آماده کنیم برای‌ٔ مواجهه با بلایای ”طبیعی” که ریشه در سیستم سرمایه داری دارد. توطئه ای از جانب کشور خاصی در کار نیست. مقتضای “طبیعت” سرمایه داری همین است. توطئه ای هم در کار باشد٬ “توطئه” نظام سرمایه داری است.

دوران اپیدمیها و رویکرد ابن سینا

گفته میشود که اپیدمیها همواره وجود داشت اند و ربطی به سیستم سرمایه داری ندارد. ویروسها و باکتریها میلیارده سال پیش از انسان وجود داشته اند. اپیدمیهایی مانند طاعون و وبا در اعصار گذشته جوامع انسانی را به نابودی و حتی به مرحله انقراض کشانده اند. در دوره هایی که حتی اثری از سیستم سرمایه داری نبود نیز شیوع بیماریهای واگیر نسل انسانی را به ورطه نابودی کشانده بودند. حداقل در این دوره با رشد علم و صنعت ما از شانس بیشتری برای مقابله با این بیماریهای واگیر برخورداریم. این را هم مرهون رشد سرمایه داری و سیستم رقابت و سیستم آنتروپونوری- – entrepreneurقلمداد میکنند.

واقعیت این است که بیماریهای اپیدمیک همواره در طول تاریخ٬ جوامع انسانی را مورد تهدید قرار داده اند و قربانیان زیادی گرفته اند. اپیدمی طاعون در آتن و اپیدمی طولانی مدت در قرون ۱۳-۱۴ میلادی که از چین تا اروپای باختری را درنوردید٬ مثالهای بارز شیوع بیماریهای اپیدمیک در دورانهای پیشین هستند. به تخمین٬ گمان میرود ۲۵٪ جمعیت دنیا در اثر شیوع طاعون در قرن ۱۴ از بین رفتند و قرنها طول کشید تا جمعیت جهان به دوره قبل از شیوع طاعون برگردد. گزارشات تاریخی ای از ژنرال “تاویدیس” از شیوع طاعون در جنگهای مابین یونانیان و اسپارتها موجود است که به توضیح این بیماری پرداخته است. همچنین دانشمندانی چون ابن سینا با مطالعه آثار یونانی و مشاهدات دیگر توانستند مدل قرنطینه را برای مقابله با شیوع بیماریهای واگیر پیشنهاد و عملی کنند.
شهر تاریخی دوبرونیک واقع در سواحل دریای بالتیک یا عملی کردن قرنطینه توانست بطور موفقی در مقابل شیوع طاعون بزرگ در قرن ۱۴ مقابله کند. ما بعدا به موضوع قرنطینه خواهیم پرداخت ولی منظور از ذکر این اپیدمیهای تاریخی در نظامهای غیر سرمایه دارانه تاکید صرفا مشابهت تاریخی و یا بیولوژیک امر اپیدمی بود. وگرنه این نمونه های تاریخی وجه اشتراکی با اپیدمیها چند دهه گذشته و حتی با آنفلونزای اسپانیایی ندارند.

اگر شیوع این واگیرهای باکتریایی در اعصار قبل٬ به رشد و نبود بهداشت و دانش عمومی و پزشکی مربوط هست٬ در عصرما و در ۱۰-۲۰ سال گذشته هیچ ارتباطی به دانش ما در امر مبارزه و جلوگیری از این نوع اپیدمیهای ویروسی و باکتریایی ندارد. مورخان و محققان٬ رشد سریع طاعون بزرگ در قرن ۱۴ را به عوامل گوناگونی مانند حملات لشکر کشیهای مغول٬ رشد تجارت از طریق راه ابریشم و ورود بیماریها از چین و خاور دور به اسیای میانه و بعدتر به اروپا ارزیابی کرده اند. در هر حال ما از دورانی بحث میکنیم که دانش بشری هیچ معرفتی در مورد جرمها و ویروسها و نحوه پخش و شیوع آنها نداشت و حال اینکه ما در دهه های اخیر پیشرفتهای بنیادینی در ارتباط با دانش باکتریولوژی٬ ویروس شناسی و طرق مقابله و پیشگیری داشته ایم. مقایسه علل و دلایل شیوع ویروسهادر طول تاریخ بشر٬ در حوزه پزشکی و تاریخ پزشکی کاریست ارزشمند و پویا.

اما در عرصه اجتماعی نیز باید به عوامل عمده تر٬ و پایه ای تری باید چشم دوخت. از این منظر٬ پاندمی کرونا بی هیچ واسطه ای به سیستم اقتصادی و نظام اجتماعی سرمایه داری که در چهار گوشه جهان سود سرمایه را به ارجحیت سیستم خود مبدل کرده است٬ مربوط میشود. ما به اندازه کافی در علم بهداشت عمومی و پزشکی رشد کرده ایم که به راحتی٬ پیشگیریهای لازم برای توقف شیوع جرمها و ویروسها را در دستور کار تمامی دولتها و جوامع بشری قرار دهیم. علم پزشکی در حوزه مطالعات ویروسی و واکسیناسیون به دستاوردهای شگرفی در ۱۵۰ سال گذشته دست پیدا کرده است. علم بهداشت عمومی با کاربرد آسان ترین نحوه های پیشگیرانه٬ توانسته است که به بسیاری از بیماریهای واگیر غلبه کند. پس سوالی که بجاست بپرسیم این است که چرا ما هنوز شاهد مرگ میلیونها نفر به خاطر شیوع بیماریهای واگیری هستیم؟

بحران ساختاری٬ دولتهای نا کارآمد

در ساختارهای سیستم درمانی- پزشکی بدون شک اشکالات و ناکارآمدی های عدیده ای را میتوان برشمرد که از حوزه بحث خارج است و در شکل تخصصی من فاقد ابزارهای کافی برای ورود به این حوزه از بحث هستم. در کلیت میتوان بحران ساختاری این بخش از صنعت سرمایه داری٬ یعنی صنعت بهداشت و پزشکی در پنجاه شصت سال گذشته را با تخصیص بودجه های نزولی دول گوناگون٬ با رویکرد کالایی سازانه به هر پدیده درمانی که میتواند سود آور باشد و بالاخره با شیفت اساسی سیاستهای درمانی به شکل کاملا متعارض با سیاستهای پیشگیرانه در حوزه بهداشت و غیره میتوان شناسایی و رد یابی کرد. به این میتوان در شکل مقایسه ای به سیاستهای عمومی دول گوناگون از آمریکا تا اروپا یا آسیا و آفریقا نگاه کرد با ناکارآمدی سیاستهای دول گوناگون را به شکل واضحی برملا کرد.

در یک مقایسه حتی گذرا و تیتروار٬ میتوان تقلیل و کاهش بودجه ها و سیاستهای بهداشتی و درمانی راهگشا را در سیستم درمانی و بیمه های درمانی از دوره نیکسون تا دوره اوباما در آمریکا را با عدد و رقم نشان داد. در دوره ترامپ بهتر است به جای سیاست درمانی از ‌سلاخی هر نوع سیاست درمانی صحبت کنیم. سیاست درمانی دوره نیکسون حتی در مقایسه با اوباما بهتر و همگانی تر بود. به طریق اولی همین روند را در کشورهای اسکاندیناوی٬ اروپای قاره٬ بلوک شرق و روسیه بریتانیا میتوان با حساب و کتاب نشان داد.

نکته اساسی که مد نظر باید باشد٬این است که شیوع بیماریهای اپیدمیک در چند دهه گذشته تنها حاصل این رویکرد ناکارآمد نیست بلکه حاصل بحران سرمایه داری در عرصه بهداشت عمومی و پزشکی دارویی این سیستم اقتصادی است. همانطور که ناکارآمدی سیستم بانکی و یا سیاستهای پولی دلیل بحران سالهای ۲۰۰۷-۲۰۰۸ نبود بلکه محل و حوزه عروج این بحران بود٬ پاندمی کنونی نیز نشان از بحرانهای ادواری و سیستمیک اقتصاد و مناسبات سرمایه داری دارد٬ البته اینبار در حوزه بهداشتی-پزشکی و خدمات درمانی که باکمبود و نبود امکانات پیشگیرانه و درمانی متجلی گشته است. به عبارت بهتر٬ پاندمی کرونا بروز اجتماعی بحران بهداشت و پزشکی عمومی در جامعه سرمایه داری است. ما در ۲۰۰ سال گذشته با بروزات اجتماعی و اقتصادی بحرانهای سرمایه داری در عرصه های گوناگون٬ اعم از بحران صنعتی٬ بحران بانکی و مالی٬Credit crunch٬ بحران خانه سازی و املاک٬subprime crises٬ بحران بازار سهام و شرکتهای سهامی و غیره رو برو شده ایم و از نظر من بحران بهداشت عمومی نیز در این حوزه قابل بررسی است. به عبارت دیگر آنچه را که بسیاری از نقادان لیبرال این سیستم فقط در سطح امور و شاید حتی بسیار سطحی تر از باقی بروزات اجتماعی بحرانهای سرمایه داری٬ مورد نقد قرار داده اند٬ بحران بهداشت عمومی حاصل سیاستهای غلط این یا این دولت نیست بلکه در تحلیل عمومی تر حاصل روند بحران زای سیستم در این حوزه قابل شناسایی است و تحلیل است.

نگاهی از زاویه پزشکی

رویکرد پیشگیرانه در حوزه بهداشت و درمان عمومی صحیح ترین رویکرد شناخته شده برای حفظ و تامین سلامت و امنیت جانی جوامع و آحاد انسانی است. سلامت روانی و جسمی افراد در گرو تغییر اساسی در رویکرد سازمانها٬ دولتها و موسسات بهداشت درمانی در حوزه بهداشت و درمان عمومی است. نگفته پیداست که در جوامع سرمایه داری موضوع بهداشت و درمان نیز در حوزه سود سرمایه معنی پیدا میکند.
امکانات بهداشتی و پزشکی در وحله اول٬ هزینه ایست که سرمایه داری برای تامین حداقل شرایط برای مصون نگه داشتن نیروی کار لازم برای تولید٬ پرداخت میکند. در شکل عامتر و کلی تر این امکانات چه در محیطهای کاری و چه در سطح اجتماعی در اشکالی مانند بیمارستانها و درمانگاه ها جزو هزینه ها محسوب میشود و به این اعتبار٬ ما شاهد تلاش و ترفندهای گوناگونی از طرف موسسات و دولتها در کاهش این هزینه ها هستیم.

اما اگر بهداشت و درمان را در حوزه موسسات سرمایه دارانه بررسی کنیم٬ در آن صورت به جایگزینی رویکرد پیشگیرانه با رویکرد درمانی برخورد خواهیم کرد. آنچه که من از آن با عنوان رویکرد دارو-درمانی یاد میکنم. به نظرم عبارت انگلیسی آن یعنی medicalization of disease نیز شاید به این اندازه گویا نباشد. مثالهای عدیده ای در این خصوص میتوان آورد. در اکثریت حوزه های پزشکی و بهداشتی چنین رویکردی و به همراه کالایی سازی هر گوشه از حوزه صنعت٬ فن و علم داروی سازی برای کسب سود و منافع میلیاردی به بحران فاجعه باری دامن زده است که شیوع اپیدمی های ویروسی فقط بروزهای اجتماعی این بحران محسوب میشوند.
مثال کاملا بارز این رویکرد تجاری و سوداگرانه را در برخورد موسسات درمانی با مسئله بیماریهای روح و روانی مانند افسردگی ودیپرس روحی و غیره میتوان دید.

گرچه این بیماریها بدرست جنبه بالینی و دارویی دارند ودر حوزه روانشناسی و روان درمانی مورد مطالعات متعددی بوده و هستند٬ ولی اغماض در دیدن جنبه و علل اجتماعی این پدیده و یا بهتر بگویم تبلیغات پیچیده و زیرکانه و در عین حال سودجویانه بنگاههای دارو سازی در بزرگ نمایی جنبه های فردی آن و متراتب با آن بزرگ نمایی درمان این بیماریها با دارو های شیمیایی مختلف٬ بهترین مثال این رویکرد دارو-درمانی به تمامی پدیده ها در عرصه سلامت روحی جامعه است. میزان تجویز داروها ضد اضطراب٬ آنتی دیپرسانتها٬ آرام بخشها و غیره توسط پزشکان و متخصصین امر در عرض ۲۵ سال گذشته با تصاعد نجومی سر به افلاک کشیده است. و حال اینکه گروه سنی بیمارانی که تحت تداوی قرار میگیرند هر سال پایین تر رفته و در حال حاضر نوجوانان را هر چه بیشتر در بر گرفته است. این آن پدیده است که من از آن به عنوان دارو-درمانی پدیده های اجتماعی نام میبرم.

در جوار این برخورد٬ به پدیده سیاست شرکتهای دارویی دربزرگنمایی بیماریها disease mongering برای فروش هرچه بیشتر تولیدات شرکتها را نیز اضافه کنید. آن موقع به عمق فاجعه ای که حداقل در ۵۰ سال گذشته با آن روبرو بوده ایم پی خواهیم برد. صنعت پزشکی و داروسازی و تمامی صنعت بهداشت عمومی در نیم قرن گذشته بیشتر از تمامی دوره های قبلتر٬ سودآوری سرمایه را محور اصلی برنامه های خود قرار داده است. در یگ الگوی عمومی میتوان اینگونه گفت که کارکنان خدمات درمانی در سطوح پایین کارگران این صنعت و درمدیران و پزشگان سرمایه دار در سطوح بالا کارگزاران و تمهیدگران آن هستند. در این سطح بالاست که ما با رسته ای از دلالان و تجار سلامت سرکار داریم که علم پزشکی و بهداشت عمومی را به عرصه ای سودآفرین و برای کسب درآمدهای میلیونی و میلیاردی بدل کرده اند.
نمونه بارز این بحران را در بزرگترین کشور سرمایه داری جهان٬ یعنی آمریکا٬ با فقدان این خدمات برای ۲۵ میلیون از جمعیت فعلی این کشور٬ میتوان به خوبی مثال زد. شما این شرایط وخیم را در کشورهای مختلف آسیایی و آفریقایی ضربدر ده کنید تا با فقدان واقعی بهداشت عمومی و زوال دایمی و مستمر آن در سیستم سرمایه داری آشنا شوید.

از این رو و در تقابل با این مخاطره بزرگ برای جان میلیونها انسان٬ باید به یک شیفت اساسی در رویکرد دول و موسسات درمانی و دارویی در ارتباط با مسائل و سیاستهای پیشگیرانه پا فشاری کرد و راه بیرون رفت از این فاجعه را در تحمیل خواستهای درمانی و بهداشتی در حوزه پیشگیری و ارایه خدمات درمانی پیش گیرانهو بخصوص رایگان٬ جست و جو کرد . این که آیا سیستم سرمایه داری توان چنین رویکردی را داراست یا نه٬ از نظر من بحثی آکادمیک است. از زاویه جنبشهای مطالباتی٬ با توجه به تجربه دوره کرونا٬موضوع مورد مجادله تحمیل این رویکرد به رژیم های سیاسی وقت باید باشد. نمونه هایی از شروع اعتراضات بر حول این خواسته ها را میتوان دید. به این موضوع بیشتر باید پرداخت و سیاستها ریاضت کشانه و سیر نزولی خدمات درمانی و اجتماعی را باید هر چه بیشتر به مصاف و استیضاح کشید. با توجه به روشن شدن و مطرح شدن اهمیت بهداشت و درمان عومی در سطح اجتماعی و توده ای٬ به نظر میرسد که تحمیل این نوع خواسته ها به دول سرمایه داری٬ در این دوران از پتانسیل و پشتوانه توده ای بالایی میتواند برخوردار باشد. پراتیک این امر بالاخص در کشور ایران از اهمیت ویژه تری برخوردار است که به آن بعدا میپردازیم.

کروناو فقر طبقاتی

در ابتدای شیوع ویروس کرونا عده ای در ایران و کشورهای دیگر به دمکراتیک بودن ویروس و اینکه گریبان همه را میگیرد اشاره کردند و ادعا میکردند که این ویروس فقیر و غنی نمیشناسد. صرف نظر از نیتهای سیاسی متفاوت مبلغین این گفته ها و خارج از اینکه تسری یا بصورت خودمانی اگر بگویم کش دادن اصطلاحات علوم اجتماعی به حیطه بهداشتی و پزشکی در بیشتر مواقع٬ خلط مبحث را در بر دارد٬ واقعیت آشکار و آماری این پاندمی برای همگان طبقاتی بودن شیوع این ویروس را اثبات کرد.
آمارهای تاکنونی منتشر شده از طرف منابع مختلف در اروپا و آمریکا به وضوح نشان میدهد که قربانیان این ویروس بیشتر و گاها چندین برابر افزونتر٬ از گروههای طبقاتی پایین تر٬ سیاهان٬ دیگر اقلیتهای ملی و غیره که در محیطها و خانه های غیر استاندارد و محله های کم درآمد و پایین شهر زندگی میکنند٬ بوده است.
در شیکاگو ۷۰ درصد و در بریتانیا ۳۵ درصد از مبتلایان و قربانیان را سیاهان تشکیل میدهند. در شهر لندن تفاوت آماری فاحشی بین تعداد قربانیان در محلات فقیر نشین و پول دارنشین گزارش شده است؛ تفاوتی در حد سه برابر قربانیان بیشتر در محلات کم درآمدی مانند برنت Brent تا محلات پردرآمد مانند کینگ استون Kingston. (به نقل از خبرگزاری BBC)
روزنامه گاردین در این مورد نوشت کووید-۱۹ پوسیدگی نظامها را آشکار کرد. بیان اینکه کرونا تبعیض قائل نمیشود باطل است.

نمونه های گوناگون از کشورهایی که قربانیان بسیاری داشته اند هرگونه شبهه ای را در این مورد که رشد ویروس وکشتار آن در محلات پایین شهر ودر میان طبقات تهی دست بیشتر است را کاملا منتفی کرده است.
در همین راستا٬ این پاندمی٬ بار دیگر٬ تمامی زوایای گوناگون جامعه سرمایه داری٬ از موضوع مسکن٬ شهرسازی٬ خانه سازی مدرن٬ محیط زیست و محیطهای سالم کاری گرفته تا آموزش و پرورش کودکان و جوانان٬ امنیت و آرامش زنان و کودکان در خانه محل زیستشان٬ را در دستور کار و جنبشهای مختلف اجتماعی و سیاسی قرار داد.

بخش مضحک این پاندمی در فراخوانهای دول سرمایه داری برای وحدت ملی در مقابله با این پاندمی بود. مثل همیشه این توده کارگران بودند که باید برای نجات وطن به ایثار و از خود گذشتگی دست میزدند ولی سهمشان از ثروت همان چندرغازی بود که به اسم حقوق ماهانه به آنان داده شده بود. حتی دوران کرونا هم سرمایه دارانی مانند جف بزوس صاحب شرکت آمازون را از به جیب زدن سودهای میلیاردی بازنداشت. به گزارشی در سه ماه اول دوران شیوع ویروس به ثروت این فرد ۲۸ میلیارد دلار افزوده شد. ترامپ و مجلس عوام ۵ تریلیون برای نجات شرکتهای میلیاردی اختصاص دادند و این در حالی بود که چند ماه قبل از شیوع ویروس و در بحبوحه انتخابات نماینده دمکراتها برای انتخابات ریاست جمهوری امسال٬ تمامی هییت حاکمه از دمکرات تا جمهوری خواه به نبود بودجه و امکانات مالی برای ارایه رایگان خدمات درمانی در آمریکا قسم میخوردند. واقعیت این است که در بسیاری از کشورها٬ ماموریت نجات شرکتهای مالتی میلیاردی اعم شرکتهای هواپیمایی و مسافربری گرفته تا خودرو سازی دوباره در دستور کار دولتهای سرمایه داری قرار گرفته بود و این اپیدمی بهانه ای برای تسهیل این امر و تولید اسکناس به هزینه مردم٬ در دست دول سرمایه داری قرار داد.

قرنطینه وسلامت روانی و جانی

در ایام قرنطینه های اجباری٬مسئله خانه و مسکن به عنوان محیط امن و آرام برای زنان و کودکان کاملا زیر سوال رفته است. آمارها در فرانسه حاکی از رشد ۳۰ درصدی خشونت خانگی بر علیه زنان در این دوره بود. انزوا و دیپرس روحی بسیاری از سالمندان و افراد ضربه پذیر را با مشکلات روحی بسیاری مواجه کرد.
پاندمی کرونا تجلی تناقض و تضاد جوهر اجتماعی بشر با سیستم اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری است. چیزی که ما از آن به عنوان مسکن بهره مند هستیم جعبه و قوطی کوچکی است که قرار است میلیاردها انسان را در خود تعبیه کند تا خود را هر روزه برای کار سودآفرین برای سرمایه داران ریز و درشت آماده کند. کرونا این را به وضوح نشان داد که اماکن موجود در تمامی سطوح فاقد امکانات رفاهی و بهداشتی کافی برای تامین امنیت و سلامت روحی گروه های سنی مختلف بشری و خصوصا کودکان و سالمندان هستند.
خانه های سالمندان در این دوره به مسلخ سالمندان بدل شد. آن دست که شانس زندگی در خانه خود را داشتند بی هیچ خدمات دولتی به امان خود رها شدند و اگر به یمن همیاری و همبستگی شهروندان انسان دوست هر شهر و محله ای نبود معلوم نبود با چه فاجعه انسانی میتوانستیم مواجه باشیم.
انزوا و متقاعب آن افزایش فشارهای و دیپرس روحی روز افزون نیاز مبرم بشریت برای یافتن راه حلهای متمدنانه تری برای مقابله با شیوع ویروس را به نمایش گذارد. فاصله گذاری اجتماعی راه حل عقلانی تر و انسان تری از قرنطینه به نظر میرسد ولی با توجه به محدودیتهای سیستم و نظام سرمایه داری و با توجه به این که تامین سود سرمایه حرف آخر را میزند٬ موفقیت این رویکرد هر روزه با موانع بیشتر مواجه بوده و هست.
کرونا آشکار ساخت که اماکن عمومی در تمامی ابعاد آن٬ اعم از مغازه ها و فروشگاه های عمومی تا مراکز آموزشی و کاری استانداردهای کافی برای مقابله با شیوع ویروس را ندارند ٬ چرا که تمامی مهندسی اماکن عمومی و خصوصی ما حداقل طی یکی دو قرن گذشته بر اساس سود سرمایه ها بنا شده است.

خانه در دوران فئودالی کاخ مرد قلمداد میشد. ولی در عصر سرمایه داری٬جعبه های تنگی هستند برا ی درآمدهای نجومی سرمایه داران. جعبه ای که میلیاردها انسان از آن محروم هستند و میلیاردها انسان دیگر٬ اگر خوش اقبال باشند٬ برای به دست آوردنش باید تمامی عمر خود را در اسارت کارفرما و بانکها متعدد به سر کنند.

آنچه من آن را به عنوان عواقب قرنطینه و پسامد پاندمی کرونا قلمداد میکنم٬ در اصل تجلی و برآمد بحران سرمایه داری و ناکارآمدی این سیستم در جوابگویی به نیازهای هر روز پیچیده شونده انسانی است و باید در این چهارچوب بررسی شود.

افسردگی روحی و به انزوا فرو رفتن٬ شاید در یک بعد٬ موضوعی فردی و در مواردی هورمونیک و فیزیولوژیک قلمداد شوند و به درست در دستور کار روانشناسان و پزشکان قرار بگیرند. شکی در آن نیست. اما قرنطینه عمومی این موضع را در چهارچوب اجتماعی آن قرار داد و به درستی بار دیگر بحث در این مورد را به سیستم اقتصادی حاکم کشاند.
دهه ها پیش سوال مهم دیپرس روحی٬ جواب خود را در کارخانه های داروسازی بزرگ دنبال میکرد. دهه ۸۰ و ۹۰ دوران طلایی ورود داروهای آنتی دپریسانتهای مختلف به بازار بود. پروزاک یکی از برندهای مشهور آن دوره قرار بود جواب افسردگی روحی میلیونها انسانی باشند که در میان چرخ دنده های سیستم نه تنها به فلاکت اقتصادی کشیده بودند٬ بلکه به لحاظ روحی نیز٬ از شادی و نشاط خود را بی بهره میدیدند. به عبارت بهتر پاتولوژی پزشکی و روانشناسانه جایگزین پاتولوژی اجتماعی شده بود. ازخود بیگانگی که محصول سیستم سرمایه داری بوده و هست با دارو-درمانی نمیتوانست پاسخ بگیرد. خارج از بحثهای روانشناسانه که حوزه تخصص من نیست٬ و خارج از رویکردهای مختلف٬اعم از پسیکوآنالیزی و یا رفتارشناسانه٬ آمارهای عجیب رشد مصرف داروهای ضد افسردگی و رشد مصرف آن در درجات سنی پایین٬ درجهٔ عمق و گستردگی این نوع بیماریهای اجتماعی را به وضوح در مقابل دیدگان همه قرار میدهد.
در هر حال٬ سیاستهایی مانند قرنطینه تمامی جامعه٬ نه درست و نه پاسخگوست. محصورکردن جوانان در قفس تنگ اتاق خود٬ اگر از شانس داشتن چنین قفسی برخوردارباشند٬ حذف تمام و کمال خدمات درمانی با الویتهای مهم مانند مداوای بیماریهای سرطانی و یا بیماریهای حاد دیگر و تخصیص همه خدمات فقط برای مقابله با ویروس کرونا به بهانه کمبود امکانات و غیره در دراز مدت عواقب روحی و جسمی بسیار بالایی را دارد که متاسفانه آمارهای وحشتناک آن بعدها در اختیار ما خواهند گرفت البته اگر به نام امنیت ملی و غیره جلو این گزارشات گرفته نشود.

پاندمی کرونا نه تنها معضل هایی ازاین دست را در صدر جداول آماری نشاند٬ بلکه همچنین نیاز هر چه بیشتر نوع بشر به تعاون‌٬ همیاری و زندگی اجتماعی به عنوان پاسخ دقیق به این مشکلات را هم به تمامی مردم نشان داد.
در فیلمهای هالیوودی٬ انسانها در مقابله با سوانح طبیعی معمولا به مانند افرادی که فقط به فکر در بردن جان خویش هستند تصویر میشوند. این پاندمی عکس مطلب را نشان داد. انسانها علیرغم مخاطرات بسیار به یاری همدیگر شتافتند. در کشورها مختلف کادرهای پزشکی و کارگران خدماتی به درست به قهرمانان اجتماع بدل شدند. علیرغم کارشکنی و لاقیدی دول گوناگون٬ این مردم عادی بودند که به کمک همدیگر شتافتند. پرستاران٬ تمامی کارکنان خدمات درمانی و نگهداری از سالمندان٬ کارکنان فروشگاهها و رانندگان کامیونها و میلیونها انسان کارگر بی هیچ چشم داشتی تمام توان خود را به کار بردند تا چرخ اجتماع را بچرخانند و دست یاری به سوی هم نوعان خود دراز کردند.

آزمون کرونا

این پاندمی مانند کاتالیزی عمل کرد که تمامی وجهات و جوانب سیستم سرمایه داری را و تمام حشو و جوارح آن در مقابل دیدگان جهانیان گذارد. ما در تمامی جوانب با بحرانهای لاینحلی دست به گریبان هستیم. بحران شهرسازی٬ بحران امکان عمومی و خصوصی غیر استاندارد٬ کمبود و عدم دسترسی اکثریت مردم جامعه به اماکن عمومی و آموزشی و اداری و پزشکی که با اسلوب و فناوری های مدرن ساخته شده باشند٬ بحران و کمبود مسکن مکفی که نیازهای رفاهی بشر در مهندسی آن نقش داشته باشد و نه سود شرکتهای میلیاردی خانه سازی و غیره و غیره. این پاندمی چشم بسیاری را به مشکلات گشود. اگر اسم چنین فاجعه ای را بتوان آزمون نهاد٬ بشر عصر ما در این آزمون سوالات عدیده ای را در مقابل خود یافته است. سوالاتی که کل سیستم را به خصوص از لحاظ سیاسی٬ ایدیولوژیک و اجتماعی به مجادله و مصاف طلبیده است . این بار همه مردم به وضوح دیدند که شاه لخت است.

این پاندمی برای چندمین باردر قرن حاضر کهنه بودن سرمایه داری را نشان داد و همچنین نشان داد که این سیستم٬ با حوایج و آمال انسان نوین هیچ سازگاری ندارد. جواب خواسته ها و حوایج اکثریت مردم در این نوع نظام اقتصادی یافت نمیشود. شکل٬ سبک٬ برداشت٬ نوع زندگی و تمامی زوایای حیات شهروندی٬ تولید مسکن٬ شهرسازی مدرن و تطبیق آن با نیازهای بشری و نه نیازهای اقتصادی صاحبان سرمایه٬ کتمان عملی اولویت نیازهای روحی و بهداشتی کودکان زنان و سالمندان در مساکن و آپارتمانهای عمومی٬ حضانت و حراست از شادی و بهروزی عمومی وغیره و غیره تنها گوشه هایی از جوامع ما هستند که با رشد و شیوع پاندمی ویروسی زیر مداقه و سوال رفتند. سرمایه داری کلیتی را در برمیگیرد که در ۲۰۰ سال گذشته بالاخص زیر سوال بوده است. اکنون جزییات این کلیت نیز زیر ذره بین عمومی قرار داده شده است.
مثالهای گوناگونی از تضاد این سیستم با دگرگونیهای شگرفی که در علم و صنعت ۳۰ سال گذشته رخ داده است را میتوان شاهد آورد. آنچه هر روز بیشتر بارز میشود این است که ساختارها و سازمانیابی کاری و فنی دگرگون خواهند شد. مشاغل بسیاری از بازار خارج شده و مشاغل دیگر جایگزین آنها خواهند شد. به هر رو بسیاری از این مشاغل جایی در زندگی مدرن ندارند و بسیاری حتی زاید و مضر جان و سلامت شهروندان هستند. جایگزینی این مشاغل با اشکال ماشینی٬ صنعتی یا روباتیزه و با کمک و یاری هوش مصنوعی و دانش انفورماتیک تنها میتواند در یک سیستم سوسیالیستی و اجتماعی به سعادت و رفاه عمومی یاری رسانده و مبدل شود. در سیستم سرمایه داری تمامی این تغییرات با درصد بالایی مانند تمامی پیشرفتهای علمی و صنعتی بشریت در خدمت صاحبان سرمایه و طبقات حاکمه بکار گرفته خواهند شد و موجب بیکارسازیها و کوچ دادن میلیونی کارگران از بخشهای نابارآور سرمایه به عرصه ها پررونق تر جدیدتر خواهند بود. در این بین٬ هزینه انسانی این تغییرات در محاسبات سرمایه های میلیاردی و بزودی سرمایه های تریلیونی انباشته شده در دست عده ای قلیل٬ جایی نخواهد داشت.

از هماکنون به نظر میرسد که دول سرمایه داری در صدد تحمیل ریاضتهای اقتصادی وسیع تحت نام بازگشایی و بازگشت به اقتصاد نورمال هستند. از ترامپ تا جانسون٬ از هییت حاکمه چین که انبار تولیدات تمامی جهان نامگذاری شده تا دول هندوستان و قاره آفریقا و آمریکای لاتین که ویروس زشت فقر٬ بی حقوقی و نا عدالتی اجتماعی و اقتصادی زخمی عمیقی در پیکر جامعه جهانی نهاده است٬ با تمامی خدم و حشم سیاسی و اداری خود٬ عزم خود را جزم کرده اند تا با سرعت تمام کارگران و کارمندان و ۹۹ دردی ها را به سر کار بفرستند و رونق اقتصادی ایجاد کنند. فارغ از اینکه جامعه در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی‍٬ تا چه اندازه به چنین سیاستهایی تن خواهد داد٬ این واکنش چهارچوب سیاستهای عمومی تمامی دول سرمایه داری تشکیل میدهد. اما ناگفته پیداست که اینبار برای رونق بخشیدن به اقتصاد٬ بدون تغییرهای ساختاری در سازماندهی و ارگانیزاسیون محیط های کاری٬ جان میلیونها انسان در این محیط ها مستقیما در مخاطره قرار خواهد گرفت. این بار این مکانها محیط کاری محسوب نمیشوند بلکه بیشتر به سلاخ خانه شبیه خواهند شد. به این اعتبار ویروس کرونا تمامی کاستیها سیستم سرمایه داری را که بر اساس سود و منفعت مفتخوران سازماندهی شده را حتی در اشکال سازمانیابی محیط های کاری نیز به عیان نشان داد. شاید سالها طول میکشید تا معایب این سیستم سودمحور را به این سادگی که این پاندمی عیان کرد٬ به عموم مردم نشان داد.

در هر حال٬ جامعه با سوالات عدیده ای این بار بر سر کار خود باز خواهد گشت. این بار رفاه و امنیت محیط کار٬ خواسته ای که ما کمونیستها سالها برای آن کار کرده ایم٬ به سادگی در صدر مطالبات قرار خواهد گرفت. امنیت جانی کارکنان جامعه٬ به اولویت و ملکه ذهن عموم تبدیل گشته است و به نظر نمیرسد که دول سرمایه داری به این سادگی این آگاهی عمومی قرن ما را بتوانند نادیده بگیرند.
همانطور که میتوان پیش بینی کرد تمامی مشاغل غیر ضروری که برای جسم و جان کارکنان جامعه مخاطره آفرین بوده٬ به مرور جای خود را به اشکالی خواهند داد که استفاده از پیشرفتهای انفورماتیک٬ الکترونیک و تکنولوژیک سه دهه قبل٬ راه حصول به آن را بسیار تسهیل کرده اند. آیا سیستم سرمایه داری٬ که سود محور اصلی اقتصاد آن را تشکیل میدهد٬ ظرفیت چنین تغییراتی را دارد؟ این بحث جداگانه ای را میطلبد.
سرمایه داری این بار نیز قصد تخفیف بحران به اشکال کلاسیک را دارد . بیکار سازی های میلیونی٬ تحمیل شرایط کاری سختتر٬ ورشکستی برخی از سرمایه داران و تمرکز بیشتر سرمایه نزد کسانی که در شاخه های سودآورتر سرمایه گذاری کرده اند٬ استفاده از تکنولوژی جدید برای تسهیل روند انباشت سرمایه و غیره و غیره٬ از تمهیداتی است که سیستم سرمایه داری و دول مربوطه در دوران بحران به آن دست یازیده اند.
به هر رو آنچه که معتبر است و سوالی که در حال حاضر باید تمامی جوامع در مقابل دول سرمایه داری خودی قرار دهند٬ به سادگی این است که بی خطرترین شکل تامین معشیت چگونه باید باشد؟

درآمد پایه شهروندی

به نظر میرسد که این شعار بسیار قدیمی کم کم به موضوع پایه ای مطالبات اجتماعی تبدیل میشود. آنچه که پاندمی کرونا نشان داد این بود که میتوان بدون کارکردن هم از معیشت پایه ای برخوردار شد. حداقل در کشورهای اروپایی و آمریکا٬ دول سرمایه داری قادر نبودند مردم را به * امان خدا* رها کنند و مجبور به پرداخت بخشی از حقوق و دستمزدهای کارگران و کارکنانی بودند که مجبور بودند در دوران قرنطینه در خانه بمانند.
یک آمار گیری وسیع توسط دانشگاه آکفورد بریتانیا که ۱۲۰۰۰ نفر در ۲۵ کشور اروپایی را در بر میگرفت٬ نشان داد که ۷۰٪ مخاطبین با خواست درآمد پایه عمومی UNIVERSAL BASIC INCOME هستند.
مطالبه و بحث درآمد پایه عمومی بحثی است قدیمی ولی آنچه که اهمیت دارد مقبولیت عمومی این مطالبه است. برای بسیاری ممکن است این سوال طرح شود که تفاوت این خواسته با حق بیمه بیکاری چیست.؟
جواب این سوال در شکل کنکزت آن به غیر مشروط یودن این خواستهبرای تمامی شهروندان بدون در نظر داشتن وضعیت شغلی و یا کاری آنان میباشد. بسیاری از کشورها دریافت حق بیمه بیکاری و یا موارد مشابه را منوط و مشروط به داشتن ویژگیهای مشخص شغلی و کاری قرار دادهاند. و حال اینکه در آمد پایه شهروندی بدون هیچ شرط و شروطی باید از طرف دولتها به تمامی شهروندان و کارکنان تعلق بگیرد.
چنین امری در جوامع کنونی سرمایه داری حتی در کوچکترین کشورها قابل تحقق و پرداخت است. اگر فساد مالی و چپاول روزمره مردم توسط ۹۰ درصد حکومتها را حذف کنیم و در ازای آن این منابع را برای تامین این خواسته تخصیص دهیم٬ هیچ حکومتی نمیتواند ادعاکند که درآمد و منبع کافی برای پرداخت این خواست را ندارد. اگر در این دوران که بسیاری از افراد به ناچار خانه نشین شدند٬توانستند از مزایای مشابهی برخوردار شوند٬ نشان میدهد در دورانهایی و زمانهایی که میلیاردها انسان به کار کشیده میشوند٬ این امر صد بار قابل تحقق است٬ به شرط اینکه با فشار مردم این خواسته یه سرمایه داران و طبقه حاکمه تحمیل شود.
مطالعات ویژه و طولانی مدتی هست که نشان میدهد با تامین بدون قید و شرط شهروندان برخلاف ادعای سرمایه داری٬ تنبلی در جامعه رشد نمی یابد و بالعکس مزایا و فواید اجتماعی اعم از تقلیل درصد خلاف های اجتماعی و یا کاهش مراجعه زیاد به بیمارستانها در میان گروه هایی که در این آزمونها شرکت کرده اند دیده میشود. همین مطالعات نشان میدهد که درصد کار داوطلبانه در میان این بسیار زیاد بوده است و کسی * ذاتأ تنبل* نیست.
(جا دارد به مقوله تنبلی در جامعه سرمایه داری اشاره ویژه تری داشت. به هر رو پاندمی کرونا عکس این ادعای چندین صد ساله سرمایه داری را نیز در ابعاد میلیونی به شیوه کاملا آشکار فاش ساخت).
من نه اپیدمولوژیست هستم و نه ویرولوژیست و ابزارهای تحقیق نیز ندارم ولی فارغ از این که این ویروس چگونه عمل میکند و چه ویژگیهایی از خود نشان خواهد داد ولی بسیاری بر این عقیده هستند که موج دوم این ویروس به احتمال زیادی کشنده تر میتواند باشد. اگر چنین فرضی قابل تصور باشد٬ تحمیل خواسته های رفاهی و بهداشتی برای تمامی شهروندان و کارگرانی که در معرض ابتلا به این ویروس خواهند بود٬ در صدر این لیست باید باشد. طبعا رفع تمامی حوایج و معیشت شهروندان در چهارچوب حق درآمد پایه ای شهروندی٬ سنگر خبی است که شهروندان را از عواقب سهمگین این پاندمی میتواند حفظ کند.

عواقب اقتصادی پاندمی و راه برون رفت

اگر بحرانها مادر ابتکارات به شمار آورده شوند٬ بحران ویروس کرونا مستثنی نیست.
در همین دوره کوتاه ما شاهد بسیاری از ابتکارات اجتماعی بودیم. در مورد روند این بحران در ابعاد گوناگون به تفصیل باید نوشت. یقینا اگر پاشنه در به همین منوال بچرخد و حکومتهای سرمایه داری در اریکه قدرت سوار باشند٬ میلیونها انسان بیشتر در سرتاسر جهان با مسئله بیکاری٬ بی خانمانی٬ گرسنگی و مرگ زود رسد دست به گریبان خواهند شد.
حاصل سیاستهای ریاضت کشانه یک دهه گذشته در بریتانیا نشان میدهد که متوسط طول عمر به مدت ده سال در طبقات پایین کاهش یافته است. به هر رو با تشدید این ریاضتها به بهانه تخصیص بودجه های غیر قابل پیش بینی در دوران پاندمی ویروسی٬ حد اقل در کشورهای منسوب به متروپول٬ ما با شتاب این روند معکوس روبه رو خواهیم بود. در کشورهای فقیر و منسوب به پیرامون یا توسعه نیافته٬ این روندهای منفی دیگر جای خود دارند.
موضوع تغییر مشاغل و استفاده از تکنولوژی جدید قطعا در راس مجادلات قرار خواهد داشت. بعضا این میتواند به نفع جوامع بشری محسوب شود ولی در شرایط کنونی و با توجه به جهت عمومی سیاستهای طبقات حاکمه که بر محور ریاضت کشی اقتصادی استوار است٬ دوران پسا کرونا با موج حملات سیاسی و اقتصادی همراه خواهد بود. اینکه این حملات چگونه جواب خواهد گرفت در سطح حدس و گمان میتواند بحث شود. نشانه های گوناگونی را از آمادگی های سیاسی و اجتماعی شهروندان در مقابله و حتی تعرض به این سیاستها میتوان دید. جنبش من نمیتوانم نقس بکشمکه با مرگ جرج فلوید به دست پلیس فاشیست آغاز شد٬ پتانسیل بالای اعتراضی مردم را در کشورهای مختلف نشان داد. با بازگشت به وضعیت عادی سوالات قدیمی به دنبال راه حلهای جدید خواهند بود. ناگفته پیداست٬ که کرونا نه توقفی در مسیر جنگ طبقاتی ایجاد کرد و نه آن را حاشیه ای نمود. برعکس افق دیگر و دستور کارهای دیگر و شاید میتوان گفت روشنتری را پیش پای جنبشهای اجتماعی و رهبران عملی این جنبشها گذاشت. این دوره بار دیگر به این نظریه نبوغ آسای مارکس که مبارزه سیاسی به هر حال یک مبارزه طبقاتی نیز هست. صحه گذاشت و آن را از آزمون دیگری گذراند.
از دیگر جنبه های بارز این وضعیت٬ رشد همیاری و همکاری عمومی در یک سطح وسیع بوده و هست. قرنطینه نه تنها انسانها را به عزلت و پاسیویسم اجتماعی نکشاند٬ بلکه به عیان این را نشان داد که برای دست یابی به هر خواستی٬ نیاز مبرمی به مبارزات سیاسی روزمره وجود دارد.
آنچه در ایران اتفاق خواهد افتاد٬ قطعا جالب تر است. با کمی دقت بیشتر میتوان٬ شتاب جنبش سرنگونی را در پشت این پاندمی رصد کرد. فشار اقتصادی تورمی این رژیم٬ ورشکستگی مزمن حکومت اسلامی و خانه خرابی میلیونی شهروندان ایران در بستر وجود یک جنبش وسیع سرنگونی بدون شک فرجامی جز سرنگونی رژیم نخواهد داشت. این شرایط را ضربدر حضور یک جنبش کمونیستی قوی در سطح اجتماعی و سازمانیابی رهبران عملی آن در سطوح مختلف در جنبشها اجتماعی گوناگون و حزبی مانند حزب کمونیست کارگری بکنید تا تنگنای هییت حاکمه ایران را دریابید.

کرونا و سوسیالیسم

استراتژی برون رفت از این بحران بر روی میز تمامی دول سرمایه داری قرار دارد. هییت های حاکمه تمامی این جوامع٬ خطر عروج شورش گرسنگان را به هم دیگر گوش زد میکنند و به دنبال خروج از این آشفتگی همه گیر در اسرع وقت هستند. سیاستهای ضد و نقیض٬ تاکیدها و تکذیبهای دولت ترامپ که گاهی حتی یک روز هم عمر نمیکنند گویا این آشفتگی و به هم ریختگی دول سرمایه داری را آشکارا به نماش گذارده است.
روزا لوگزامبورگ صد و اندی سال پیش نوشت سوسیالیسم یا بربریت. او شانس این را داشت که در دورانی زندگی کند که راه برون رفت سوسیالیستی در منظر بود و دیده ها را بخود جلب کرده بود. در دوران مابیشتر میتوان گفت سرمایه داری و انهدام. سرمایه داری در عصر ما٬ توان نامحدود ویرانگرانهٔ خود در تمامی عرصه ها٬ از محیط زیست گرفته تا بهداشت عمومی٬ را به نمایش گذاشته است.

قطعا راه حل سوسیالیستی کم هزینه ترین برون رفت از تمامی این مخمصه های است که سرمایه داری بر سر ما آوار کرده است. قطعا سوسیالیسم جواب سر راست به بحرانهای زیستی محیطی بهداشتی را دارد. این عرصه ها از چرخه بازار و سود و سرمایه خارج کنید تا تفاوت ماهوی در بهبود هر کدام آینها را مشاهده کنید. کار مزدی را ملغا کنید تا رفاه عمومی را در تمامی سطوح جوامع انسانی ببینید و تجربه کنید. مدارس٬ آموزشکدهها و دانشگاه ها را از بنگاه های تربیت نیروی کار برای بازارهای کار به مکانهایی برای آموزش و پرورش و تعالی علمی و معرفتی همه نسلهای انسانی تبدیل کنید تا با پیشرفت های خارق العاده در علم و صعنت که منفعت عموم را در نظر دارد٬ مواجه شوید. سوسیالیسم تنها آرمان نیست بلکه جنبش تحقق تمامی آرمانهای انسانی است.

به هر حال٬ این بحران نیز مانند بقیه بحرانها٬ مردم را در مقابل سوال اساسی بقا ویا انهدام قرار داد. غم نان در بسیاری ازکشورها بر غم جان ارجحیت داده شد. اگر چه شعار همیشگی سرمایه داری این بود که کار کنید ییا گرسنگی بمیرید با شیوع ویروس این شعار تبدیل به این شد که به محل کار بروید تا بمیرید. روشن بود که در غیاب هر گونه کمکهای دولتی٬ راه دیگری در مقابل توده وسیع کارگران و زحمتکشان قرار نداشت. قبل از آنکه ویروس بکشد٬ گرسنگی مزمن جان میلیونها کودک را در چنگال خود میفشرد. به نظر من اگر موج دومی ویا سومی قرار است اتفاق بیافتد٬ عاجل ترین وظیفه در حال حاضر٬ تحمیل خواسته های رفاهی و در راس آن درآمد پایه شهروندی به تمامی دول ریز و درشت سرمایه داری جهان باید باشد. در غیاب یک جنبش جهانی سوسیالیستی در منظر٬ این آن برون رفت کم هزینه برای بشریت متمدن جهانی است. برای این باید تلاش کرد و احزاب سیاسی چپ میتوانند بر حول این خواسته و خواستهای رفاهی مشابه اکثریت جامعه را برای تحقق آنها متشکل و متحد کنند.

سینا پدرام

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  از همین نویسنده
 
  فیسبوک ما
 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی