جليل جليلى
بحثى در رابطه با مقوله و مفهوم انقلاب
سه شنبه, 5ام اسفند, 1399  
اشتراک گذاری

اخیرا تعدادى از اعضاى حزب کمونیست کارگرى شروع کرده اند به طرح مخالفتهاى خود با حزب و سیاستهاى حزب. من هم، مثل خیلى دیگر از اعضاى این حزب، فرصت و حوصله جواب دادن به همه این ابراز مخالفتها را، که عمدتا تحت لوا و پوشش مخالفت با نظرات شخصى حمید تقوایى، ومتاسفانه گاها بشکل توهین و افترا، مطرح میشوند، نداشته ام. و لازم هم ندیدم خودم را مشغول جواب دادن به تک تک این برخوردهاى نامناسب بکنم. چرا که فکر میکنم مشغول شدن به این نوع بحثها ما را از پرداختن به مسائل مهم در مبارزه ما و مقابله ما با نظرات و سیاستهاى آشکارا مدافع تبعیض و نابرابرى دور میکند و بجاى هدایت کردن همه نیرو برعلیه جمهورى اسلامى انرژى ما را هدر میدهد. ولى تا آنجا که به سوء تفاهم و ناروشنى ها در مورد سیاستهاى حزب برمیگردد، من فکر میکنم بهتر است، همانطور که تاکنون انجام داده ایم و خود حمید تقوایى بیش از هر کس دیگر این را پیشه کرده است، با حوصله و بدور از جنجال و هیاهو، نکات ناروشن را با بحثهاى مستدل توضیح داد تا ابهامات احتمالى برطرف شوند. و این نوشته هم، نه در جواب به اتهامات و افترا ها، که جواب خاص خود را میطلبند، بلکه تلاشى است براى بحث در مورد ابهامات احتمالى و کمک به روشن شدن این ابهامات.

درک مبهم از انقلاب
از لابلاى همه بحثها و ابراز نظراتى که برخى از این رفقا در جاهاى مختلف و مناسبتهاى گوناگون مطرح کرده اند، و یا حتى از لابلاى همه بحثها و ابراز نظرات برخى کسان دیگرى هم که خود را کمونیست مینامند، و در رابطه با انقلاب بطور کلى یا انقلابات معین و همینطور در رابطه با جنبش هاى اجتماعى و توده اى جارى، چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان، ابراز نظر کرده اند، میشود متوجه یک نکته شد و آن هم درکى مغشوش از مفهوم و مقوله انقلاب و بکارگیرى نا مناسب این مقوله و مفهوم در گفتارها و نوشته هاى مربوط به انقلاب و تحولات اجتماعى است. اولین چیزى که استنباط میشود این است که اینها انقلاب را مقوله اى مقدس میدانند و آنرا به سینه هر جنبشى نمیزنند و جواز ورود به صف انقلاب هم دست این ”انقلابیون‟ است. اینها به انقلاب نه بعنوان شکل خاصى از اعتراض عمومى، که هر کسى با هر عقیده اى، با هر خواستى و با هرنوع تعلق سیاسى، اجتماعى و طبقاتى میتواند در آن شرکت کند، اعتراضى که مشخصه اصلى اش هدف قرار دادن قدرت حاکم است و تحقق خواستهایش را در سرنگونى یک دولت یا حکومت میبیند، بلکه بعنوان اعتراض بخش خاصى از جامعه نگاه میکنند که با شعارهاى خاص خود، با پرچم و پلاکاردهاى خاص خود و با طرح مطالبات خاص خود به میدان میاید. و آن بخش خاص جامعه از نظر این بخش خاص از کمونیستها، طبقه کارگر است. و یا، با کمى تخفیف، تنها آن حرکت و آن جنبشى انقلاب نامیده میشود که اکثریت شرکت کندگانش کارگر باشند، خواستها و مطالباتش با فرمولبندیهاى قابل قبول از نظر این کمونیستها طرح شوند، رهبرى اش دست طبقه کارگر باشد و پیروزى اش هم از قبل قطعى باشد یا اینکه احتمال پیروزى اش خیلى بالا باشد. در غیر این صورت، هر حرکت توده اى دیگرى که این ویژگیها را نداشته باشد، از نظر این دسته از کمونیستها، انقلاب محسوب نمیشود. و نه تنها انقلاب محسوب نممیشوند، بلکه حرکتهایى ارتجاعى و ازقبل شکست خورده نام میگیرند. و اگر کمونیستهاى دیگرى جنبشهاى توده اى فاقد یکى از آن مشخصات را انقلاب بنامند از نظر این کمونسیتها به عدول از اصول کمونیستى (بخوان اصول این کمونیستها) و کمونیسم زدایى متهم میشوند. ولى علیرغم هر درک و تعریفى که هرکس میتواند داشته باشد، انقلاب یک پدیده اجتماعى، شکل خاصى از اعتراض اجتماعى و شکل خاصى از حرکت توده اى و عمومى است که مشخصه ویژه اش سرنگون کردن و از سر راه برداشتن یک حکومت یا دولت است.

یک نگاه تاریخى به پدیده یا مقوله انقلاب
با یک نگاه گذرا به تاریخ جوامع بشرى میتوان گفت که انقلاب اسمى است که به شکل خاصى از اعتراض اجتماعى در دوره خاصى از تاریخ بشر داده شده است. مثلا، اگر چه تاثیر کلى وتدریجى طغیانها و شورشهاى پراکنده برده ها و دهقانان موجب تغییرات تدریجى در ساختار قدرت هاى حاکم و همینطور تغییرات در قوانین سراسرى شده است، هیچکدام از این طغیانها و شورشها به تنهایى انقلاب نام نگرفته اند. هرچقدر هم گسترده و رادیکال، تا زمانیکه یک حرکت معین اجتماعى سرنگونى یک حکومت یا یک قدرت دولتى را هدف قرار نداده است، انقلاب نامیده نشده است. انقلاب، عمدتا، براى توصیف آن جنبشها و حرکتهاى اجتماعى به کار گرفته شده که مربوط به دوران چند صد سال گذشته در جهان میشوند که هدفشان سرنگون کردن حکومتهاى معینى بوده است. مثلا اولین حرکت اجتماعى در روسیه که انقلاب نامیده شد مربوط به سال ١٩٠۵ و دومین آن مربوط به سال ١٩١٧ است. یا در فرانسه اولین حرکت اجتماعى که انقلاب نامیده شده است مربوط میشود به تحولات سالهاى ١٧٨٩ تا ١٧٩٩ که به انقلاب کبیر فرانسه معروف است، دومین حرکت اجتماعى مربوط میشود به سال ١٨۴٨ و سومین آن انقلاب ١٨٧١ است که به کمون پاریس معروف است. و همینطور در ایران اولین تحول اجتماعى که انقلاب نامیده شده مربوط به اواخر دوران قاجاریه است که به انقلاب مشروطه معروف است و دومین تحول که انقلاب نامیده شد، انقلاب ۵٧ است.
نه درجه مترقى بودن یا نبودن خواست ها و شعارهاى مطرح شده در یک حرکت، و نه گسترده بودن دامنه آن حرکت نمیتواند معیار قضاوت قرار گیرد که آن حرکت یک انقلاب است یا نیست. مثلا جنبشى که در اعتراض به تبعیض نژادى در آمریکا صورت گرفت، اگر چه هم دامنه وسیعى داشت و هم داراى خواستهاى برحق و مترقى بود، هنوز یک انقلاب نبود و انقلاب هم نامیده نشد. با در نظر گرفتن این نکات براحتى میتوان دریافت که آنچه که به یک جنبش یا حرکت اجتماعى خصلت انقلابى میدهد، قبل از هر چیز، آن شیوه اى است که آن جنبش براى تحقق خواستها و شعارهایش اتخاذ میکند. اگر سرنگون کردن یک حکومت و قدرت دولتى در دستور یک جنبش اجتماعى باشد میتوان آن جنبش اجتماعى را انقلاب نامید. به بیان دیگر، یک حرکت توده اى و عمومى، قبل از اینکه بخاطر مترقى بودن یا نبودن خواستها و شعارهایش و یا قبل از اینکه بخاطر توازن قوا و تعداد افراد شرکت کننده از هر طبقه یا گروه اجتماعى در آن جنبش و آن حرکت انقلاب نامیده شود، عمدتا بخاطر شیوه اى که براى بیان اعتراض اش در پیش میگیرد انقلاب نامیده میشود. البته پر واضح است که مردم اگر دردى نداشته باشند به اعتراض هم دست نمیزنند. و همینطور مردم زمانى دست به انقلاب میزنند که راه حل مشکلاتشان را تنها از طریق سرنگون کردن قدرت حاکم ممکن بدانند. و پرواضح است که این توده ناراضى و دردمند در همه جوامع طبقاتى، نه مفتخوران و صاحبان ثروت بلکه تولید کنندگان ثروت و محرومان آن جوامع بوده اند. و به همین اعتبار حرکتهاى توده اى براى سرنگون کردن حکومتهاى استثمارگر، دیکتاتور و فاسد اقدامى برحق و قابل دفاع است. مردم حق دارند علیه چنین حکومتهایى دست به انقلاب بزنند. هر انقلابى ممکن است پیروز شود و موجب یک سرى تحولات مترقى و پیشرفته شود و یا شکست بخورد و راه را براى حملات بیشتر و اقدامات خشن تر طبقه حاکم هموارتر و دست آنها را در تحمیل قوانین حتى عقب مانده تر از قبل بر جامعه و بر مردمى که دست به انقلاب زده اند، باز تر کند. انقلاب میتواند به هرطرف بچرخد. بسته به اینکه چه نیرویى بتواند رهبرى یک انقلاب همگانى را بدست بگیرد، آن انقلاب میتواند پیروز شود یا شکست بخورد، میتواند منجر به سرنگونى و قدرت گیرى نیروهاى مترقى، منجر به تحقق خواستهاى محرومان جامعه و ایجاد اصلاحات و تغییرات اساسى بنفع آنها شود یا منجر شود به قدرت گیرى ارتجاع؛ همانطور که انقلاب ۵٧ منجر شد.


اقشار و گروه هاى شرکت کننده در انقلاب
همه اقشار و گروه هاى اجتماعى با هر گرایش اجتماعى، طبعا که حق دارند در هر حرکت اعتراضى عمومى یا در هر انقلابى شرکت کنند. آنها براى شرکت در چنین حرکتهایى اجازه شان را از کسى نمیگیرند. بنابراین علیرغم درک ها و تعریف هاى متفاوت از مفهوم و مقوله انقلاب و علیرغم اینکه کسى مدال انقلابى بودن را بر سینه کسى بزند یا نه، در دنیاى واقعى همه آن کسانى که از تبعیض و ستم خاصى رنج میبرند و حکومت موجود را مهمترین مانع برطرف کردن آن ستم و تبعیض قلمداد میکنند و تحقق اهدافشان را در سرنگون کردن آن حکومت جستجو میکنند و در حرکت توده اى براى سرنگون کردن آن حکومت شرکت میکنند در واقع دارند در انقلاب شرکت میکنند. و به این معنى و به این اعتبار همه آنها نیروهاى شرکت کننده در آن انقلاب معین هستند. بعبارت دیگر، انقلابى یا ضدانقلابى بودن هر فرد یا هر گروهى از انسانها را، در درجه اول، نه از روى درجه مدرن و مترقى بودن خواستهاى آنها بلکه قبل از هرچیز از رابطه آنها با آن انقلاب معین میتوان سنجید و مورد قضاوت قرار داد. همانطور که هر درجه از اعتراض به هرگونه ستم و تبعیض، برحق و قابل دفاع است، پیوستن هر فرد و هر قشر و گروه اجتماعى به انقلاب جهت رفع آن تبعیض معینى که از ان رنج میبرند هم امرى قابل دفاع است. انقلاب به معنى حرکت یک جمع یا گروه معینى از انسانها نیست که همه آمال و آرزوهایشان کاملا یکى باشد. انقلاب یک حرکت جمعى و توده اى است که هر کسى یا هر قشر و گروهى از انسانها با اهداف و مطالبات خاص خود در آن شرکت میکنند. خواستها و انگیزه هاى هر قشر و گروهى میتواند با خواستها و انگیزه هاى دیگر اقشار و گروه هاى شرکت کننده در یک انقلاب، متفاوت باشد. آنچه که خصلت نماى این حرکت است عمومى بودن آن و خواست مشترک سرنگونى یک حکومت و یا یک قدرت دولتى است. این حرکت جمعى با یک آکسیون سازمانى متفاوت است. این حرکت جمعى، برخلاف یک آکسیون سازمانى، رهبر یا سخنگوى از قبل تعیین شده ندارد. و یا حتى برنامه از قبل تدوین شده اى ندارد. شرکت در این حرکت جمعى احتیاج به اجازه و یا تایید کسى ندارد. هر کسى حق دارد در این حرکت جمعى براى تحقق اهداف و آرزوهاى خود شرکت کند. کسى از کسى نمیپرسد که هدف و انگیزه اش از شرکت در این حرکت جمعى یا در این انقلاب چیست تا اگر هدف و انگیزه اش با هدف و انگیزه ایشان منطبق نباشد او را از صف بیرون کند و یا مدال ”انقلابى‟ بودن را از سینه او بردارد. انقلابى بودن مترادف با مترقى بودن نیست. انقلابى بودن یعنى تحقق خواست خود را از طریق پیوستن به صف انقلاب تعقیب کردن. و همناطور که در بالا هم گفته شد، معمولا آن کسانى یا آن اقشارى از جامعه به انقلاب روى میاورند که دردى دارند، که احساس میکنند حقشان پایمال شده است، که احساس میکنند تبعیضى در حق شان شده است. و همیینطور حق دارند براى بر طرف کردن آن درد و رنج و تبعیض مشخص به انقلاب روى بیاورند. در هر انقلابى گروهاى مختلف با انگیزه ها، آرزوها و خواستهاى ویژه خود شرکت میکنند. گسترده بودن صف انقلاب و پیوستن اقشار و شخصیت هاى هرچه بیشتر اجتماعى به آن قبل از اینکه خطرى براى پیروزى انقلاب باشد، به قدرت انقلاب میافزاید، حقانیت انقلاب را عیان تر میکند و همچنین به اعتبار آن نیروهایى میافزاید که قبل از دیگران در صف انقلاب حضور داشتند و دیگران را به پیوستن به انقلاب فرا خوانده اند. انقلاب میدان را براى عرض اندام نیروهاى مترقى، بدست گرفتن رهبرى انقلاب و به پیروزى رساندن آن آماده تر میکند. همین جاست که میشود معنى ”انقلاب جشن توده هاست‟ را فهمید. انقلاب، مدرسه اى است براى همه و، بیش از همه، براى طبقه کارگر و قشر محروم جامعه تا خود را براى بدست گرفتن و یا شرکت در اداره جامعه آماده کند. انقلاب، حتى اگر شکست هم بخورد، توده هاى محروم جامعه را به نیروى خود و امکان تغییر اوضاع نابرابر از طریق متحد شدن حول خواستهاى خود، آگاه تر میکند. یا به بیان دیگر توده ها را ”پرروتر‟ میکند و آنها را براى پیروزى در آنقلاب بعدى آماده تر میکند. و این آن چیزى است که در انقلاب ۵٧ اتفاق افتاد. باوجود بشکست کشیده شدن و بخون کشیده شدن آن انقلاب بوسیله جبنش اسلام سیاسى، هنوز هم که هنوز است این توقع که انقلاب کردیم وضع مان بهتر شود، در جامعه موج میزند و جمهورى اسلامى، با همه جنایتهایش در ۴٢ سال گذشته، هنوز نتوانسته است نابرابرى و تقسیم طبقاتى جامعه را در ذهن مردم امرى عادى، طبیعى و خدادادى جلوه دهد. مردم ایران هنوز براى دستیابى به آمال و آرزوهایى که براى دستیابى به آنها در سال ۵٧ دست به انقلاب زدند، خود را محق میدانند و توان آنرا هم در خود مى بینند که با یک انقلاب دیگر حکومت اسلامى را نیز سرنگون کنند.
بعنوان یک پاراگراف معترضه اشار کنم که از مفهوم و مقوله انقلاب در ارزش گذاریهاى اجتماعى هم جاوبیجا و بطور دلبخواهى استفاده میشود. آنچه که میخواهم بگویم این است که کلمه انقلاب بخودى خود نمیتواند و نباید بعنوان معیار ارزش و معیار مترقى بودن یا نبودن قرار گیرد. اگر چه انقلابات معمولا براى ایجاد تحولات مترقى و بهبود شرایط زندگى مردم شکل میگیرند و شکل گرفته اند، و شرکت کنندگان در انقلابات هم عمدتا انسانهاى ناراضى از وضع موجود و طرفدار پیشرفت و طرفدار برابرى و عدالت بین انسانها بوده اند و هستند، و مقوله انقلاب بار مثبت اش را هم از همینجا میگیرد، ولى باوجوداین نه انقلاب مترادف با ترقى و پیشرفت است و نه انقلابى بودن یا نبودن بخودى خود نشانه مترقى بودن یا نبودن است. یکى میتواند مترقى باشد بدون اینکه انقلابى باشد و یکى میتواند انقلابى باشد بدون اینکه داراى افکار مترقى باشد. انقلاب شیوه خاصى از اعتراض عمومى است و انقلابى هم کسى است رفع ستم و تبعیض روا داشته شده بر خود را در پیوستن به این شکل از اعتراض دنبال میکند. اینگونه توصیفات دلبخواهى از مقولات و مفاهیم را میشود در رابطه با مفهوم سیاست و سیاسى بودن هم مشاهده کرد. براى مثال وقتى یکى براى بیان اختلاف نظرش با دیگرى از کلمات رکیک و لمپن مابانه استفاده میکند، به او تذکر داده میشود که برخوردش سیاسى نیست و از او خواسته میشود که سیاسى برخورد کند بدون اینک در نظر گرفته شود که بکار گیرى کلمات رکیک و افترا زدن و تهمت بستن به دیگران خود یکنوع سیاست یا یک روش سیاسى است که برخى آنرا اتخاذ میکنند. من در اینجا در مورد این حرف نمیزنم که این رفتار در یک بحث و مناظره مناسب است یا نه، بلکه میخواهم بگویم که توهین و افترا خود یک نوع سیاست است؛ سیاست گرایشات معین اجتماعى است. شاید براى روشن شدن بیشتر بتوان از تفاوتى هم که بین شعار جدایى دین از دولت و جدایى دین از سیاست وجود دارد استفاده کرد. کسانى که میگویند دین باید از سیاست جدا باشد توجه نمیکنند که دین خودش سیاسى و یک نوع سیاست است و دین را نمیشود از سیاست جدا کرد ولى دین را میتوان از دولت و دخالت در امورات دولتى جدا کرد.
انقلاب ۵٧، انقلابات در کشورهاى عربى و انقلاب آتى در ایران
این روز ها بحثهاى زیادى در مورد انقلاب ۵٧ در جریان است. یکى از نکاتى که برجسته تر از هر چیز دیگر مطرح میشود این است که آنچه که در سال ۵٧ در ایران اتفاق افتد انقلاب است یا نه و آیا آن انقلاب ۵٧ قابل دفاع است یا نه. قبل از جواب دادن به این سوال لازم میدانم اشاره کنم که این سئوال کاملا معتبر و بجا است. چرا که، بقول منصور حکمت که ٢۵ سال پیش گفت: ”چه کسى از بازماندگان انقلاب ۵٧ هست که بتواند یک لحظه چشمانش را ببندد و به ١٧ سال گذشته فکر کند و خاطرات شیرینى به یادش بیاید؟ میلیونها مردم به زندگى در ارتجاعى ترین و وحشیانه ترین نظام اجتماعى محکوم شدند، جامعه اى مبتنى بر ترس، فقر و دروغ بنا شد که در آن خوشى ممنوع است، زن بودن جرم است، زندگى کردن جزا است و فرار غیر ممکن است. یک نسل کامل، شاید نیم بیشتر مردم، اصلا به این جهنم چشم گشوده اند و جز این خاطره اى ندارند. و براى بسیارى دیگر، زنده ترین خاطره، یاد چهره هاى فراموش نشدنى انسانهاى پاکى است که بخون کشیده شدند. مگر نه اینست که نقطه آغاز این کابوس سال ۵٧ بود، سال انقلاب؟‟ ولى آیا مردم حق داشتند انقلاب کنند: من اینجا دوست دارم باز هم به منصور حکمت رجوع کنم که گفت: ”مردم حق داشتند رژیم سلطنت و تبعیض و نابرابرى و سرکوب و تحقیرى را که شالوده آن را تشکیل میداد نخواهند و به اعتراض برخیزند. مردم حق داشتند که آخر قرن بیستم شاه نخواهند، ساواک نخواهند، شکنجه گر و شکنجه گاه نخواهند. مردم حق داشتند در برابر ارتشى که با اولین جلوه هاى اعتراض کشتارشان کرد دست به اسلحه ببرند. انقلاب ۵٧ حرکتى براى آزادى و عدالت و حرمت انسانى بود. جنبش اسلامى و دولت اسلامى نه فقط محصول این انقلاب نبود، بلکه سلاحى بود که آگاهانه براى سرکوب این انقلاب، هنگامى که ناتوانى و زوال رژیم شاه دیگر مسجل شده بود، به میدان آورده شد.‟ آرى مردم به خیابان آمدند چون حلبى آبادها در حاشیه شهرهاى بزرگ در حال گسترش بود، زندگى حاشیه نشینان شهرها را نه فقط فقر و محرومیت در منگنه قرار داده بود بلکه ماموران شهردارى ها هم با حملات پى در پى و ویران کردن خانه هاى این مردم بر سرشان زندگى آنها را به جهنمى غیر قابل تحمل تبدیل کرده بودند. مردم به خیابان آمدند چون دیکتاتورى به اسم محمد رضا شاه اعلام کرده بود که حزب فقط حزب رستاخیز و رهبر فقط محمد رضا شاه. (همانطور که جانشین خلف اش اعلام کرد ”حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله‟) مردم به خیابان آمدند چون حکومت پهلوى دستگاه مخوفى بنام ساواک ساخته بود که ترس از آن آسایش را از مردم گرفته بود. مردم به خیابان آمدند چون در کارخانه ها اجازه هیچ گونه فعالیت اتحادیه اى آزاد براى کارگران داده نمیشد و هر کارگر معترضى سر از ادارات ساواک درمیاورد. مردم به خیاان آمدند چون نه آزادى عقیده داشتند و نه آزادى بیان و تشکل. مردم به خیابان آمدند چون هر حرکت و هر صداى اعتراض انها علیه هر گونه تبعیض و نابرابرى و علیه هرگونه خفقان و بى عدالتى با سد دولت و حکومت پهلوى روبرو میشد. آنها ایجاد بهبود در شرایط زندگى شان را با وجود آنچنان حکومتى ممکن نمى دیدند و این آنها را به دست زدن به انقلاب، یعنى سرنگون کردن حکومت پهلوى، به خیابان کشاند.
در مورد انقلاباتى هم که در یک دهه اخیر در برخى از کشورهاى عربى رخ دادند، میتوان گفت مردم آن کشورها هم در اعتراض به شرایطى شبیه به آنچه که مردم ایران را در سال ۵٧ به خیابان کشید، یا در اعتراض به شرایطى شبیه به آنچه که امروز مردم ایران را به خیابانها فرامیخواند، دست به انقلاب زدند. اگر چه آن انقلابات هم، به دلایل خاصى که بررسى آنها موضوع این نوشته نیست، شکست خوردند، ولى به اعتبار برحق بودن اعتراض مردم و حرکت جمعى شان براى سرنگونى حکومتهاى وقت آن کشورها انقلاباتى قابل دفاع هستند که باید مورد تجزیه و تحلیل شان قرار داد و درس از آنها آموخت.

انقلاب ۵٧ چگونه شکست خورد؟
انقلاب را شاه به خون کشید و خمینى آن را خفه کرد. به بیان دیگر، علیه انقلاب ۵٧ یک توطئه شکل گرفت؛ توطئه اى بغایت پیچیده. از زمانیکه نشانه هاى ضعف حکومت پهلوى در عقب راندن مردم بچشمشان خورد و خطر زیر سئوال رفتن نظام سرمایه دارى بگوششان رسید، متفکرین و سیاستمداران طبقات استثمارگر، که انقلاب ۵٧ را، مانند همه دیگر حرکات اعتراضى توده هاى محروم ، رصد میکردند، شروع به رایزنى و نقشه کشیدن براى نجات نظام شان کردند. طرح هاى مختلفى را بین خود به بحث گذاشتند. بهترین نقشه از نظر آنها سرکوب و به شکست کشاندن انقلاب بنام انقلاب بود. این براى آنها دو منفعت داشت. یکى اینکه هم میتوانست از متلاشى شدن نظام سرمایه دارى در ایران جلو گیرى کند و هم اینکه میتوانست مردم را تا سالها از فکر اعتراض و دست زدن به انقلابى دیگر پشیمان کند. بهترین فرد براى اجراى این نقشه از نظر آنها، با توجه به جوانب مختلف مسئله، شخص خمینى بود. این شخص از نجف به پاریس آورده شد، در پاریس او را زیر نورافکن گرفتند و از طریق رسانه هاى رسمى و غیر رسمى خودشان، خمینى را، با کبکبه و دبدبه، بعنوان فردى معرفى کردند که عزم کرده شاه را از مملکت بیرون بیاندازد و انقلاب را رهبرى کند و به پیروزى برساند. بعد از مذاکرات فراوان با سهامداران مختلف و توافقات و قرار و مدارهاى لازم، شاه را از ایران خارج کردند و خمینى را با ”پرواز انقلاب‟ وارد کردند. خمینى که در طول اقامتش در پاریس نقش خود را، که قبولاندن خود به مردم از طریق دروغ و اعلام همراهى با خوستهاى آنها بود، خوب بازى کرده بود و در این راه موفق شده بود، به محض اینکه پایش به تهران رسید شروع کرد به نشان دادن آن روى دیگرش. اولین اقدامش، همانطور که گفته بود، تعیین یک دولت از بالاى سر مردمى بود که انقلاب کرده بودند که آقابالاسر نداشته باشند. تهدید ها شروع شد: تهدید کارگران کمونیستى که خواهان اداره شورایى کارخانه ها و همینطور اداره شورایى جامعه بودند، تهدید کمونیستهایى که به مردم در مورد توطئه خمینى و آخوندها هشدار داده بودند و تهدید زنانى که از برابرى کامل زن و مرد حرف زده بودند. این تهدیدها، بلافاصه، به حملات فیزیکى و ربودن و کشتن تبدیل شد. به کارگرانى که توقع بهبود زندگى شان را داشتند، گفته شد ”اقتصاد زیربناى خر است.‟ به زنان گفته شد جایشان در خانه است و وظیفه شان خانه دارى و شوهردارى. یک تشکیلات مرتجع بعنوان دولت برآمده از انقلاب سرهمبندى شد و ماموریت اش را شروع کرد. و بدین ترتیب سرکوب انقلاب بنام انقلاب ادامه یافت.
نقشه و توطئه علیه انقلاب تا آنجا که میتوانست موفق از آب درآمده بود. ازیکطرف بخش اعظم مردم انقلابى فریب خمینى را خودره و رهبرى او را براى انقلابشان قبول کرده بودند. و بهیمن خاطر فکر میکردند که باید به او فرصت اجراى وعده هایش را بدهند. ولى بخش دیگرى از مردم متوجه موضوع شده بودند و میدانستند و میدیدند که ماموریت قدرتى که در حال شکل گیرى است نه تحقق آمال و آرزوهاى آنها بلکه سرکوب و عقب راندن باز هم بیشتر جامعه است. این بخش متاسفانه در اقلیت بودند و رژیم تازه بقدرت رسیده توانست، از یکطرف با سوار شدن بر توهمات اکثریت مردم و از طرف دیگر با توسل به خشن ترین و ترسناکترین رفتارها با مخالفین خود، با بازداشتهاى گسترده و اعدامهاى دسته جمعى و راه اندختن حمام خون، سر پا بماند.
ولى این تمام ماجرا نبود و داستان به اینجا خاتمه نیافت. کارگران نفت در جریان اعتصاب شکوهمندشان توانسته بودند با دست رد زدن به سینه سفیر خمینى، حق خود در دخالت در تصمیم گیریهاى کلان را با صداى بلند اعلام کنند. و بهمین خاطر، در گرماگرم توطئه هاى گوناگون براى انتقال مسالمت آمیز قدرت و در حالیکه شعارهایى چون ”نهضت ما حسینی، رهبر ما خمینی” و ”ارتش برادر ماست، خمینى رهبر ماست‟ داشت به شعار هاى غالب در تظاهراتهاى خیابانى تبدیل میشد، شعار”کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما‟ براى مدتى در خیابانها طنین افکن شده و پتانسیل کارگران براى تبدیل شدن به رهبر انقلاب را به نمایش گذآشته بود و رهبرى بلامنازع خمینى را به زیر سوال برده بود. مردم، با وجود اینکه اعلام شده بود که ”امام حکم قیام نداده است‟، در تهران و چندین شهر دیگر، از جمله در تبریز، سنندج و مهاباد، پادگانها را خلع سلاح کرده بودند و قدرت تازه شکل گرفته را چنان نگران کرده بودند که از زبان اولین نخست وزیرش اعلام کند که ”باران میخواستیم ولى سیل آمد‟. بهمین خاطر مردم براحتى زیر بار اوامر حکومت جدید نرفتند. زنان در تهران با دست زدن به یک راهپیمایى یکصدهزار نفرى در ٨ مارس سال ۵٧، به حکم خمینى، که حجاب اسلامى را بر آنها اجبارى اعلام کرده بود، یک نه محکم گفتند. کارگران در خیلى از کارخانه ها و دانشجویان در خیلى از دانشگاه ها اداره محل کار و تحصیل شان را بشکل شورایى پیش بردند. در ترکمن صحرا دهقانان از طریق شوراهاى خود زمینهاى اربابان را مصادره کرده و براى کاشت و برداشت شورایى طرح ریختند. کارگران در ١١ اردیبهشت سال ۵٨، در اولین اول مى بعد ازقیام، با سازمان دادن و برگزار کردن باشکوهترین مراسمها در تهران و چندین شهر بزرگ ایران، فریاد زدند که آنها انقلاب کرده اند براى بهتر شدن شرایط کار و زندگى شان. و در کردستان انقلاب بشکل دیگرى ادامه یافت. حاصل این جنگ و گریز بین مردمى که متوجه دزدیده شدن انقلابشان شده بودند و دستگاهى که براى شکست انقلاب ۵٧ سازماندهى شده بود، تولد و تکوین خونین هیولایى به اسم جمهورى اسلامى در ٣١ خرداد ١٣۶٠ شد. و از این تاریخ به بعد بود که ابراز وجود علنى براى کمونیستها در خیابانها، در دانشگاه ها و درمحلهاى کار ناممکن شد. تعداد زیادى از آنها دستگیر شدند و بعد از شکنجه هاى وحشیانه اعدام شدند و یا به زندانهاى طویل المدت محکوم شدند. آنهایى که جان سالم بدر برده بودند، یا به مهاجرت به کشورهاى اروپایى روى آوردند یا به کردستان رفته و به مبارزه شان علیه حکومت فاشیست اسلامى به شکل دیگرى ادامه دادند یا اینکه مجبور به سکوت و زندگى زیر زمینى شدند.

انقلاب علیه جمهورى اسلامى
از همان اوایل سر کار آمدن رژیم سلامى در ایران معلوم بود که این حکومت نه براى ایجاد بهبود در شرایط زیست مردم بلکه براى سرکوب انقلاب، عقب راندن مردم و تحمیل شرایطى بمراتب بد تر بر زندگى آنها سر کار آورده شده است. این رژیم هرآنچه میتوانست وحشت آفرید، خشونت کرد، آدم کشت، جنایت کرد، قلم ها شکست، زندان کرد، شکنجه کرد، تجاوز کرد، اسید پاشید، سنگسار کرد، اعدام کرد، در خیابانها مردم را به گلوله بست ولى خواست و آرزوى زندگى بهتر را از فکر و ذهن مردم بیرون کند و آنها را به آنچه که هست راضى کند. این امر شدنى نبود و نیست. در طول چهل و دو سال گذشته هرگونه تلاش براى بهبود شرایط کار و زیست مردم و هر نوع اعتراض هر بخشى از مردم ایران علیه هر موردى از تبعیض و بى حقوقى و علیه هر موردى از ستم و بى عدالتى با سد دولت و قوانین ارتجاعى حکومت اسلامى روبرو شده است. این کشاکش بى وقفه نفرت عظیمى از حکومت و رژیم اسلامى را در سرتاسر جامعه انباشت کرده است. امروز اکثریت عظیم جمعیت ٨۵ میلیونى ایران درمان دردهایشان را در رفتن جمهورى اسلامى جستجو میکنند. صف انقلاب علیه جمهورى اسلامى هر روز گسترده تر، فشرده تر و تعرضى تر میشود. اعتصابات و اعتراضات متعدد کارگرى در دهه هاى گذشته رهبران آگاه و سوسیالیست و داراى نفوذ اجتماعى متعددى از خود بیرون داده و به جامعه معرفى کرده است. جنبش رهایى زن با قدرت به میدان آمده است. جنبش خلاصى فرهنگى با قدرت در خیابان است. امروز میتوان گفت که همه کسانى که خواهان ایجاد کوچکترین اصلاحات در زندگى شان هستند، همه کارگرانى که دل خوشى از کارگر بودن خود نداردن، همه زنانى که برابرى با مردان را حق خود میدانند، همه جوانانى که خواهان زندگى مدرن هستند، اکثریت دانشجویان، نویسندگان و هنرمندانى که خواهان از بین رفتن خفقان و سانسور فرهنگى و کسب آزادى براى بیان عقاید و ارائه هنر خود هستند، و هر فرد و گروهى که از مردم که خواهان برچیده شدن و پایان داده شدن به ستمهاى ملى و تبعیضات زبانى، جنسیتى و مذهبى و یا دیگر تبعیضات هستند، دستیانى به آمال و آرزوهایشان را تنها در رفتن حکومت اسلامى جستجو میکنند و در حال پیوستن به صف انقلاب هستند. در فضاى سیاسى امروز ایران و در صفوف اول انقلاب قدرتمند و زیر و رو کننده اى که در حال تکوین است، علاوه بر رهبران خوشنام سوسیالیست و داراى اعتبار جنبش کارگرى و دیگر جنبشهاى حق طلبانه، یک حزب کمونیستى معتبر، با نفوذ، روشن بین و داراى نقشه راه هم حضور دارد؛ حزب کمونیست کارگرى. حزبى که از همه اعتراضات حق طلبانه همه بخش هاى جامعه حمایت میکند و همه مردم را، همه شخصیتها و گروه هاى معترض به وضع موجود را به پیوستن به یک حرکت متحد براى نابودى کامل جمهورى اسلامى فراخوان میدهد. وجود چنین حزبى در صحنه سیاسى ایران امروز ضمانتى است محکم براى اجتناب از تکرار تجربه ۵٧ و همینطور ضمانتى است قابل اتکا براى پیروزى انقلاب جارى و دستیابى مردم به آنچه که آرزو میکنند. و این یک امتیاز مهم این انقلاب نسبت به انقلاب ۵٧ است. و این حزب است که میخواهد از طریق و با رهبرى یک انقلاب همگانى علیه جمهورى اسلامى و با برچیدن تمام دستگاه هاى سرکوب این حکومت، به استثمار انسان از انسان و به همه آن ستمها و تبعضات روا داشته شده بر مردم ایران بطور کامل پایان داده شود تا همه ساکنین کشور بتوانند بعنوان شهرندان کاملا آزاد و متساوى الحقوق به یک زندگى شاد و مرفه و یک زندگى لایق انسان قرن ٢١ دست یابند.
لندن، ٢٣ فوریه ٢٠٢١

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی