محمد آسنگران
انشقاق در حکومت اسلامی یا انشقاق در بورژوازی ایران, هسته سخت قدرت شکننده تر از هر زمان
پنجشنبه, 13ام خرداد, 1400  
اشتراک گذاری

پروسه انتخابات در میان جناحهای جمهوری اسلامی در سال ١۴٠٠، ظاهرا جناح حاکم شامل خامنه ای و سپاه را منسجم کرده است. اما این فقط ظاهر قضیه است. اگر کسی بخواهد یا بتواند کل تصویر و آینده حکومت را ببیند متوجه میشود تصمیم گیرندگان اصلی حکومت اسلامی این سیاست را از سال ١٣٩٢ بطور برجسته ای آغاز و سال ١۴٠٠ به اوج خود رسانده اند. سال ١٣٩٢ همه افراد شاخص جناح اصلاح طلب بوسیله شورای نگهبان کنار گذاشته شدند، تا کسی از میان خودیهای خامنه ای و سپاه از صندوق “انتخابات” بیرون آورده شود. آن دوره اصلاح طلبان نه تنها شکست، بلکه تحقیر را پذیرفتند و خود را ناچار دیدند به کاندید بقول خودشان نیابتی، یعنی روحانی رضایت بدهند. از روحانی دفاع کردند و به حفظ حکومت همت گماشتند.

در سال ١۴٠٠ اصلاح طلبان میدانستند که همان بلای سال ٩٢ و “انتخابات” مجلس شورای اسلامی به سرشان می آید. به همین دلیل خود را آماده کرده بودند که یک بار دیگر کاندید نیابتی دیگر یعنی لاریجانی را علم کنند. شورای نگهبان حتی این امکان را هم برای آنها کور کرد.

همه میدانستند و روشن بود که تاج زاده و احمدی نژاد حذف خواهند شد. جهانگیری هم که گفته میشد از اصلاح طلبان است کسی نبود و در میان هیچ جناحی از رژیم جایگاهی نداشت. بنابر این حذف او کسی را متعجب و وادار به اعتراض نکرد. در این پروسه آنچه جای جدل و بحث بود حذف یا ماندن لاریجانی بود. شورای نگهبان از قبل دستور خامنه ای را دریافت کرده بود علی لاریجانی باید حذف بشود و شد. غرولند برادرش که خود عضو شورای نگهبان و رئیس شورای تشخیص مصلحت نظام است، راه به جایی نبرد و تحقیر شد.

تصمیم سپاه و خامنه ای از قبل با آوردن رئیسی در راس قوه قضائیه روشن بود. قرار بود نه تنها روحانی و اصلاح طلبان بلکه کل خانواده لاریجانیها هم تضعیف و تحقیر بشوند. تصمیم خامنه ای و سپاه در این مورد بدون ابهام بود. به همین دلیل تعجب و مات شدن قطعی اصلاح طلبان به دلیل حذف تاج زاده نبود. به دلیل حذف لاریجانی بود.

آنچه خامنه ای و سپاه دنبال کرده و میکنند به نوعی تکرار کمدی یکدست کردن حکومت در سال ١٣۶٠ است. آن دوره همه اصلاح طلبان و اصولگرایان امروز، در یک صف بودند و یک جناح را تشکیل میدادند. جناح اسلامگرا و داعشی آن دوره تماما در ید قدرتمند همین اصلاح طلبان امروز و خط امامیهای دیروز بود. آن دوره همگی یعنی افراد هر دو جناح امروز بر محور خمینی متحد بودند. یک جناح بودند و مخالفین را قتل عام میکردند.

اتفاقی نیست که بعدا خلخالی و موسوی اردبیلی و هادی غفاری و…. اصلاح طلب شدند. ریزش حاکمان آن دوره جمهوری اسلامی یعنی اوایل دهه ۶٠ محدود به جناح “اسلامی لیبرال” بود. ابتدا بازرگان و نهضت آزادی و جبهه ملی و… کنار گذاشته شدند و بعدا بنی صدر و همراهانش. جنگ ایران و عراق مائده ای بود که جناح اسلام داعشی (شامل هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا) ی امروز، از آن استفاده کرده و پایه های رژیم اسلامی را با قتل عام و نسل کشی مخالفین تحکیم و به سر انجام رساندند. از همان دوره بورژوازی حاکم بر ایران ترک برداشت. زیرا از روز اول جناحهای مختلفی از بورژوازی ایران در یک ائتلاف حکومت اسلامی را شکل داده بودند. راه دیگری نداشتند.

با مستقر شدن و تحکیم حکومت اسلامی بورژوازی ایران باید از اولویت سیاست به اولویت اقتصاد میپرداخت. در این پروسه بود که جناح هایی از بورژوازی ایران اختلاف منافع و به تبع اختلاف سیاسی اشان برجسه شد. تا قبل از این دوره در کنار هم قرار داشتند و یک جناح بودند. پس از قلع و قمع کردن مخالفین و از بین بردن تمام احزاب و جریانات سیاسی مخالف و حاشیه ای کردن چپ، بعد از جنگ ایران و عراق برای یک دوره کوتاه همگی حول سیاست “سازندگی” رفسنجانی حلقه زدند. اما دیری نپایید که اختلاف منافع و استراتژی سیاسی و اقتصادی جناحهای مختلف بورژوای ایران یعنی چگونگی بالا بردن نرخ سود و انباشت سرمایه و ادغام شدن در بازار جهانی و چگونگی حفظ رژیم و … دچار تشتت و اختلاف شد.
اعتراضات اجتماعی و توقع و سهم خواهی شهروندان از سیاست و اقتصاد بعد از جنگ ابعاد تازه ای پیدا کرد. زیرا جامعه از دوره پر تلاطم جنگ و کشتار و قتل عامهای داخلی فاصله گرفته بود و شهروندان توقع دیگری از زندگی داشتند. این اعتراضات افق ماندگاری حکومت اسلامی را تهدید میکرد و جناحی از اسلامگرایان قاتل و داعشی به اسم اصلاح طلبان حکومتی سیاست دیگری برای حفظ رژیم در پیش گرفتند. آنها وارد میدان سیاست شدند تا افقی به روی حفظ نظام اسلامی بگشایند.

در این پروسه که جدال جناحهای رژیم اسلامی آغاز شد، بخشی از اپوزیسیون مرعوب شده و بخشی از نیروهای قبلا متحد با خمینی که با اردنگی به اپوزیسیون رانده شده بودند دوباره فیلشان یاد هندوستان کرد و خود را در کنار خط امامیهای اصلاح طلب یا همان جناح “بورژوازی پرو غرب اسلامی” پیدا کردند. بخشی از افراد ناراضی و مردم معترض هم این انشقاق در بالای حکومت را غنیمت شمرده و راهی برای تضعیف نظام میدانستند. در حقیقت جناح اصلاح طلب رژیم اسلامی از خود پایگاه اجتماعی نداشت. زیرا اینها بخشی از همان جناح اسلامگرای داعشی بودند. مردمی که میخواستند از زیر آوار کشتار و سرکوب جمهوری اسلامی کمر راست کنند، راه دیگر و امکان دیگری برای طرح مطالباتشان نداشتند. ناچارا به اصلاح طلبان حکومتی تکیه زدند تا روزنه ای باز بشود.

بنابر این آنچه به نا حق پایگاه اجتماعی جناح اصلاح طلب رژیم محسوب میشد، همان بخش ناراضی جامعه بود که اعتراضشان اینها را به تعمق و تغییر سیاست برای حفظ نظام وا داشته بود. اینها بخشی از بورژوازی حاکم بودند که برای مهار اعتراضات مردم راه دیگری غیر از راه و روش “هسته سخت قدرت” برای حفظ جمهوری اسلامی در پیش گرفتند. بطور خلاصه و موجز این دلیل اصلی شقه شدن بورژوازی ایران به اصلاح طلب و اصولگرا بود.

بعد از دوره هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی جناح اصولگرا به این نتیجه رسید که کل این جناح را به شکلی نرم از قدرت کنار بگذارد. آنچه در جریان انتخابات سالهای ٨۴ و ٨٨ اتفاق افتاد اقداماتی برای کنار گذاشتن و بی خاصیت کردن جناح اصلاح طلب بود. پیامدهای سال ٨٨ بعد از انتخابات، جناح خامنه ای و سپاه را وارد تقابل جدیتری با اصلاح طلبان کرد. آنها متوجه شدند سیاست نرم در تقابل با اصلاح طلبان با دزدی رای و مهندسی انتخابات میتواند پیامدهایی غیر قابل کنترلی داشته باشد که کل رژیم حاکم را با خطر مواجه کند.

سال ٩٢ جناح حاکم یعنی سپاه و خامنه ای به این نتیجه رسیدند که هیچ اصلاح طلبی را در رقابتهای انتخاباتی راه ندهند. اما اصلاح طلبان حقیرتر از آن بودند که راه دیگری در پیش گیرند زیرا هدف آنها همانند جناح مقابل، حفظ رژیم بود و به همین دلیل پشت سر روحانی بسیج شدند.

سال ١۴٠٠ پایان این موش و گربه بازی بود. جناح خامنه ای و سپاه سیاستی را در پیش گرفتند که احتیاجی به دزدی رای و مهندسی انتخابات به سبک پنهانی و در ابعاد گذشته نباشند. از همان روز اول شمشیر را از رو بسته و گفتند رئیسی را میخواهند بر مسند قدرت قرار بدهند.

ناگفته نماند که از چند سال قبل بخشی از بورژوازی ایران شامل اصولگرایان و سپاه و بخشی از اپوزیسیون سلطنت طلب رسما اعلام کرده بودند که یک حکومت مقتدر و ترجیحا نظامی باید سکان دولت را در دست بگیرد و همانند رضا شاه سروسامانی به اقتصاد بورژوایی ایران بدهد.

اما برای خامنه ای این دولت مقتدر اگر قرار بود از کانال سپاه عبور کند خطری جدی و غیر قابل مهار در مقابل خود شکل میداد. به همین دلیل و با اتکا به جناح بندیهای درون سپاه یکی بعد از دیگری سپاهیان را کنار گذاشت و راه را برای قدرتگیری رئیسی مهار کرد. خامنه ای خوب یاد گرفته است که دو جناح از خودیها را همیشه در دست داشته باشد که هم یکدیگر را خنثی کنند. همچنانکه خانواده لاریجانی در مقابل احمدینژاد همین بازی را به نفع خامنه ای کردند.

یک دست شدن حکومت یعنی ریزش کم سابقه بورژوازی حاکم بر ایرا!

تکه پاره شدن بورژوازی ایران فقط محدود به بخش اسلامی حاکم و ناسیونالیستی اپوزیسیون نمیشود. مهمترین بخش بورژوازی حاکم بر ایران که بعد از رفسنجانی دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا آنرا نمایندگی میکردند اکنون یک جناحشان تماما از قدرت کنار گذاشته شده است. جناحهایی از خود اصولگرایان هم که لاریجانی ها و احمدی نژادها و…. آنها را نمایندگی میکردند عملا حاشیه ای و دستشان از سکانهای اصلی قدرت سیاسی کوتاه شده است.

اما در پس این جدالهای سیاسی بر سر انتخابات، یک جدال قوی و سرنوشت ساز اقتصادی در جریان است. بنابر این جدال بر سر قدرت سیاسی معنی مستقیم منافع اقتصادی دارد. احزاب و افراد اصلاح طلب و بخشی از اصولگرایان و اعتدالگرایان در عرصه سیاست تماما کنار گذاشته شده و دایره نمایندگی سیاسی بورژوازی حاکم بر ایران محدود به بخش کوچکی از بورژوازی ایران شده است. به این اعتبار سکان قدرت سیاسی و نظامی در اختیار یک عده محدود قرار گرفته است و با اتکا به این دو مولفه کنترل تمام اقتصاد ایران را در دست خود قبضه کرده اند.

این بخش یک دست که سپاه و خامنه ای در راس آن قرار دارند، اولا خیلی هم یکدست نیستند، دوما بشدت شکننده هستند. یک دست نیستند زیرا در خود سپاه جناحهای مختلفی وجود دارد که در نتیجه منافع اقتصادی متضاد در رقابت با هم قرار دارند. در بیت رهبری هم این تضاد منافع عیانتر از آن است که بتوانند لاپوشانی کنند. اختلاف دو قطب اقتصادی سپاه و بیت رهبری هم مزید بر علت است.
با این اوصاف کل بورژوازی حاکم در ایران امروز عملا به چند جبهه پوزیسیون و اپوزیسیون تقسیم شده اند که فقط تعداد معدودی از آنها قدرت سیاسی و نظامی را در اختیار دارند و با اتکا به آن میتوانند کل جهت و سیاست اقتصادی ایران را به نفع خود سمت و سو بدهند. این تحول عملا بورژوازی حاکم را شکننده تر از هر زمانی کرده است.

چرا بورژوازی یک دست یا هسته سخت قدرت شکننده است؟

شکننده است زیرا تا سال ٩۶ کل جناحهای رژیم اسلامی علیرغم اختلاف سیاسی برای حفظ رژیم، دریک صف خود را مدافع کل تاریخ جمهوری اسلامی و ارگانهای حاکم آن میدانستند. اختلافشان بر سر چگونگی حفظ رژیم بود. در مقابل مردم متحد بودند. توان تاثیر گذاری بر سیاست و مهندسی افکار عمومی را داشتند. پیامهای متفاوتی به کشورهای جهان میفرستادند. اما همگی در جهت حفظ نظام بودند. بخشی از اپوزیسیون بورژوایی ایران همیشه خود را نزدیک به این یا آن جناح رژیم تعریف میکرد. امروز هیچکدام از این فاکتورها مثل گذشته عمل نمیکند.

صف رژیم در هم ریخته و ضربه پذیر تر شده است. از این به ىعد باید منتظر افشاگریهای و انتشار اسناد محرمانه بیشتری باشیم. نفوذ دولتهای رقیب و دشمن جمهوری اسلامی در صف بورژوازی حاکم گسترش بیشتری خواهد یافت. بخش محافظه کار جامعه اگر تا دیروز تحت تاثیر اصلاح طلبان و لاریجانیها و احمدی نژاد ها هنوز خود را مدافع رژیم میدانست، امروز پروسه پیوستن به جناح های بورژوایی اپوزیسیون را طی میکند. بنابر این هیچ جناحی از رژیم نمیتواند آن نقش قبلی را بازی کند. همه فاکتورهای سیاسی و جدال جناحهای رژیم و جنگ مردم با کلیت جمهوری اسلامی و جنگ طبقه کارگر ایران و جنبش چپ با بورژوازی ایران شکل و محتوای جدید تری پیدا میکند.

جدالها و جنگهای سیاسی و حتی نظامی در آینده نه چندان دور بعد از این دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران، وارد مرحله تازه ای خواهد شد. جنگ مردم و جمهوری اسلامی عریانتر و بی ملاحظه تر از قبل خواهد شد.

جمهوری اسلامی برای اولین بار سلاح تحمیق و دروغگویی و مهندسی پنهانی انتخابات و…. را پشت سر گذاشته است. آنچه می ماند جنگ رودر رو با مردم و تعادل قوای تازه ای است که ضربه پذیری جمهوری اسلامی را بشدت بالا برده است. زیرا بخشی از ضربه گیرها و عایقهای بین مردم و حکومت (اصلاح طلبان و منتقدین خودی و دلسوز رژیم) کنار رفته اند. نه تنها این بلکه بخشی از مدافعین جمهوری اسلامی همانند اصلاح طلبان و احمدی نژادها و روحانیها و لاریجانیها و رفسنجانیها و…. تلاش خواهند کرد جایی در میان اپوزیسیون پیدا کنند.

صف مدافعین رژیم کوچک و کوچکتر شده و همین تعداد باقی مانده هم روحیه و توان مقاومت بسیار کمتری خواهند داشت. طولی نخواهد کشید اولین ضربات مردم به رژیم چنان کاری و قوی خواهد بود که جمهوری اسلامی را ناچار کند آخرین برگهای آس خود را بر زمین بکوبد و از همین مقطع تعیین تکلیف نهایی با جمهوری اسلامی آغاز خواهد شد.

محمد آسنگران
۱.۰۶.۲۰۲۱

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  از همین نویسنده
 
  فیسبوک ما
 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی