تهمینه خسروی
غسال (مرده شور) نگاهی به زندگی کارگران غسالخانه ها در ایران، کارگرانی که جایی از آنها نام برده نمیشود!
دوشنبه, 9ام دی, 1398  
اشتراک گذاری

 غسال ، واژه ای عجیب و غریب! شغلی عجیب، شغلی پنهان و پر مشقت، شغلی که با روح و جسم این کارگران ادغام شده است!

تا بحال شنیده ایم که کارگران نیروی کار خود را بفروش میرسانند برای درآمدی زیر خط فقر! بیایید به کارگرانی فکر کنیم، از زحمتکشانی حرف بزنیم که نه تنها نیروی کار خود، بلکه از روح و روان خود مایه میگذارند.

کارگرانی فراموش شده، زحمتکشانی که حتی از بیان شغلشان ابا دارند.باید یک کارگر غسال (یا بهتر است به زبان بسیار عامیانه که در بین مردم رواج دارد بگوییم )، باید یک مرده شور باشی که طعم تلخ نگاههای سرد و ترس آلود اطرافیانت را بخوبی حس کنی.

این کارگران، دلهایی پر از غصه دارند ، غصه از اخرین نگاه به انسانهایی که دیگر نفس نمیکشند و  از جسم بی جان همنوع خودشان وحشت دارند .

این کارگران تنها انسانهایی هستند که میتوان گفت هیچگونه خاطره خوشی در طول زندگی از خود بیاد ندارند ، جز غم و اندوه . درد این کارگران زیاد است، آنها نه فقط از معیشت و زیر خط فقر مینالند، بلکه از نگاههای سرد مردم ،  بیشتر زخم خورده میشوند .شخصیت و شغلشان را دست کم میگیرند. این شغل باعث شده که حس عاطفه در آنها هر روز کمرنگتر و کمرنگتر شود .

به نقل یکی از همین کارگران :

اوایل برای مرده ها اشک میریختیم ،حس انساندوستی درونمان تحمل اینهمه درد خانواده را نداشت! خانوادها پشت در غسالخانه زجه میزنند، میبایست بغض را در درونمان خفه کنیم، بی اختیار اشکمان جاری میشد، زجه پدر و مادران بر ای فرزندان، و اشکهای بی امان فرزندان برای والدین. ولی به مرور زمان دیدن اجساد انسانها  برای ما عادی شد و حس عاطفه در ما به حد اقل رسیده و بدون هیچ احساسی به شستن اجساد میپردازیم. آنها میگویند: مرگ برای همه انسانها واژه ترسناکی است ولی ما هر روز آنرا با انگشتانمان لمس می کنیم بدون هیچ گونه احساسی فقط به عنوان یک وظیفه ، امرار معاش و یک لقمه نان به شست و شوی متوفی می پردازیم .سعی میکنیم تعداد بیشتری بشوییم که در طی ماه دخل و خرجمان جور بشود.

حال نه فقط نگاه مردم ، این انسانهای شریف و کارگران زحمتکش، گاها با افراد خانواده خودشان هم دچار مشکل میشوند. گاهی فرزندان از خوردن غذا با دست پخت مادرشان امتناع میکنند. دختر خانواده برای ازدواج دچار مشکل میشود.چطور باید به همسر اینده اش بگوید در چه خانواده ای بزرگ شده ، چطور باید به خانواده همسرش بگوید پدر یا مادرش شغلشان شستن اجساد است.

برای همین، کارگرانی که به چنین شغلی روی آورده اند، افرادی گوشه گیر و منزوی میشوند. سعی میکنند خودشان و شغلشان را پنهان کنند تا بتوانند در جامعه راحتتر زندگی کنند.

این کارگران، تنها شاغلینی هستند که در طول ساعات کار روزانه بیشتر از دیگران به مرگ و نیستی فکر میکنند، چون با نوع کارشون عجین شده اند. این عزیزان زحمتکش، بغیر از کار یدی که به ارزانترین قیمت به فروش میرسانند ، با روح و روان خود هم درگیر هستند. به همین خاطر این زحمتکشان خیلی زودتر از وقت مقرربازنشستگی از پا در میایند .هم جسمی و هم روحی روانی!

این کارگران از نظر روحی، رو به تحلیل هستند، بسیار افسرده و خموش و گوشه گیر میشوند.به همین دلیل سابقه بازنشستگی برای این افراد ۲۰ سال تعیین شده است!

با چند تن از این کارگران زحمتکش، گفتگو کردم که بیشتر از درد مشترک خودشان سخن میگویند، اینکه هر روز کارشان با شنیدن شیون و زاری و عزا شروع میشود.

یکی از این عزیزان میگفت: خانواده های متوفی برای بهتر شستن عزیزانشان انعام  میدادند، ولی این انعام نمیتوانست درد غم و زجه خانواده را از ذهنمان خارج کند.

برای نمونه گفتگو با یکی از کارگران جوان و زحمتکش را  در زیر میخوانید:

دخترم، چند سالته ؟

۳۸ سال

چند سال است که مشغول  اینکار هستی؟

۴ سال

وقتی که وارد این کار شدی چه احساسی داشتی؟

خیلی وحشت داشتم ، حتی نمیتوانستم به مرده نزدیک شوم.

 چند فرزند داری؟

۲ فرزند

فرزندانت از شغلی که داری مطلع هستن؟

بله خبر دارن ولی همیشه میگویند مادر کسی نفهمه که کجا کار میکنی چون ما خجالت میکشیم.

با نزدیکان رفت و امد داری؟

خیر همسایه ها مثل غریبه با من برخورد میکنن .تماس نمیگیرن .گاهی از من فرار میکنن

زندگی از نظر شما چه معنایی دارد؟

برای من زندگی هیچ چیز خاصی ندارد، چون نه شادی و نه تغییر و تحول در آن هست و نه چیز دیگری !! انگار بدنیا امده ایم که مشکلات را تحمل کنیم و روزها یمان را با اجساد بی جان بگذرانیم. باید شاهد زجه ها و ناله های خانواده ها باشیم. از نظر روحی خیلی بهم ریخته ام.

در طول روز چند جسد میشورین؟

۱۰ تا ۱۵

تا بحال شده که از نظر روحی به حدی در فشار باشی که دست از کار بکشی؟

اوایل اینطور بود .ولی بعد کم کم تحمل و عادت کردم، چون باید زندگی کنم و خرج زندگی ام را در بیارم.

این دسته از انسانها کارگرانی هستند که با ظلم مضاعف روبرو هستند و وضع  معیشتی شان بشدت سخت، و زندگی شان توام با مشکلات روحی که بخشا تحت تاثیر نگاههای سرد اطرافیان مییباشد. اینان کارگرانی فراموش شده و از یاد رفته! آنان را دریابیم. اینان بخشی از طبقه کارگر ایران هستند.

۹۸/۱۰/۳ ۴۹۲۱۸۳۵ \

نسخه چاپی    
 
نظر دهید--(راهنما)
 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
 
 
حزب کمونیست کارگری ایران     /     سازمان جوانان کمونیست     /     کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری     /     کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری     /     تلویزیون کانال جدید

نشریه انترناسیونال     /     نشریه کارگر کمونیست     /     وبگاه منصور حکمت     /   وبگاه حمید تقوایی / آرشیو روزنه تا سال ۲۰۱۷

کمپین برای آزادی کارگران زندانی     /     نهاد کودکان مقدمند     /     کمیته بین المللی علیه اعدام     /     سازمان زن آزاد     /     کمیته دفاع از زندانیان سیاسی     /     فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی