آیا کمونیسم کار میکند؟!

در کانادا یک صفحه فیس بوکی هست به نام “باهمستان” که بسیاری از فعالین ایرانی – کانادائی در آن فعال هستند؛ از جمله فعالین حزب کمونیست کارگری. این صفحه ظاهرا حول “همگرایی و اتحاد ایرانیان کانادا” تشکیل شده است. ادمین این صفحه دوست خوب من ایمان کمالی هست. اخیرا گویا تبلیغات فعالین حزب ما در این صفحه زیاد بوده و ایشان را بر آن داشته که مطلبی به عنوان سرمقاله در باهمستان بگذارد تحت عنوان “آیا کمونیسم کار میکند؟ جواب کوتاهش: هرگز” ایشان سپس دلایل خودش را آورده و عموما به کمونیسم و بطور مشخص به حزب کمونیست کارگری پرداخته که گویا ما آب در هاون می کوبیم و کمونیسم بارها شکست خورده و ما داریم تلاشی بیخود می کنیم و…. مطلب زیر پاسخی هست به مطلب ایشان.

 ***

ایمان عزیز

بخشی از حرف هایی را که می خواستم بنویسم بهزاد مهرآبادی نوشته و کار من را راحت تر کرده .قبل از هر چیز برای شروع این بحث از شما تشکر می کنم. باید بگویم اعضا و فعالین این حزب فقط در صفحه شما تبلیغ نمی کنند. این حزب قبل از هر چیز خودش تلویزیون ۲۴ ساعته ای دارد که بیش از ۱۷ سال هست از طریق ستلایت برنامه پخش می کند. میلیونها بیننده و طرفدار از ایران تا افغانستان و عراق و تاجیکستان و کشورهای اروپائی دارد. به غیر از تلویزیون مدیای اجتماعی و سایتهای مخصوص خودش را هم دارد که هر کدام هزاران و دهها هزار بیننده دارد. اما کاری که حزب کمونیست کارگری می کند و من از هیچ جریان سیاسی ایرانی دیگری ندیده ام، این است که فعالینش دائم در خیابانها به وجود نحس جمهوری اسلامی و جنایات آن اعتراض می کند و به همین شیوه یک کانال عمده و اصلی تبلیغات این حزب، همین فعالیتهای میدانی آن است.

از اینجا میرسم به “جواب کوتاه؛ هرگز” شما. بشر هزاران سال، سال بعد از سال و نسل بعد از نسل برده بود و حتما خبر داری که دوره ای داشتیم به نام “برده داری”! اجبار و نیاز او را به مبارزه با سیستم و نظام موجود واداشت و ده ها بار هم در این مبارزه شکست خورد. حتی اسپارتاکوس را که حتما معرف حضورتان هست و یا حداقل فیلمش را دیده اید با اینکه ۴ سال هم حکومت آزاد و بدون تبعیض  برای نه تنها برده ها که همه ی انسان های تحت قلمروش راه انداخت ولی باز هم شکست خورد.  فکر نکنم شما او را ملامت کنید که چرا علیه برده داری جنگید.  وگرنه هنوز انسان ها در دوران برده داری می زیستند. به گفته آن فرزانه بزرگ “مبارزه طبقاتی موتور محرکه تاریخ بوده و هست”.

در ایران خودمان یک طرف شاهان و خانها و امامان از طریق غارت و چپاول و جنایت حکومت می کردند و از طرفی هم  مزدکیان، بابکیان، پسیخانیان، سربداران، حلاج ها و امثالهم  در طول تاریخ برای آزادی، برابری، انسان و انسانیت مبارزه می کردند. حتما خوانده ای که انوشیروان “عادل”! پس از قتل عام سی هزار مزدکی از جانب مغان و موبدان (یعنی آخوندهای درباری که از قضا زرتشتی یعنی “مذهب خوبه” هم بودند (مذهب گفتار و کردار و پندار نیک!) ملقب به “عادل” گردید! البته در تاریخ رسمی شاهنشاهی و اسلامی از مبارزات و جنبش های مردم کمتر نوشته و گفته اند و به همین دلیل هم خیلی از کسانی که حتی دانشگاه رفته هم هستند، از این تاریخ بیخبرند. قهرمانانشان از یک طرف  انوشیروان عادل، عمر، علی و خلفای عباسی و یا اموی بوده، و یا سلسله های پادشاهان سلجوقی تا هخامنشی تا صفویه و تا کوروش خیلی کبیر که گویا با سلام و صلوات کشورگشایی کرده اند!!!

مثال دیگر پرواز انسان است. او برای پرواز دهها بار شکست خورد ولی سرانجام موفق به پرواز شد.  لابد انسان های نومیدی در آن زمان هم بودند که میگفتند بیخود تلاش نکنید.”هرگز” موفق نخواهید شد. انسان برای ساختن لامپ ساده هم ده ها بار شکست خورد اما ناامید نشد. همینطور می شود ادامه داد و هرگز “هرگز” را نگفت.

در پایان قرن بیستم وقتی آخوند خرسواری چون خمینی عقاید ۱۴۰۰ سال پیش را تبلیغ کرد و او را به کمک نظام های سرمایه داری در غرب و همچنین از ترس و در رقابت با همان شوروی مدعی کمونیسم به قدرت رساندند، کسی نگفت “هرگز” عقاید خرافی و عقب مانده و کپک زده و قرون وسطایی قابل حکومت کردن نیست. همین امروز وقتی سلطنت طلبان و شاه اللهی ها می خواهند نظام دیکتاتوری ۲۵۰۰ ساله را برگردانند چرا نمی گویید این سیستم “هرگز” قابل بازگشت نیست؟ ولی وقتی عده ای با برنامه و با سیاست و با دهها شخصیت مورد اعتماد و احترام جامعه برای نظامی تلاش می کنند که بهزاد بعضا به آنها اشاره کرد و من تکرار نمی کنم شما می فرمائید “هرگز”. آنهم اتفاقا سوسیالیسمی که برعکس سوسیالیسم تا کنونی تفاوتی اساسی با انواع سوسیالیستهای به قول شما شکست خورده از نوع توده ای و فدائی و مائویی و استالینی هست.

این حزب به شهادت دوست و دشمن در ایران و حتی به شهادت کسانی که بعنوان مهمان در کنگره اخیر آن شرکت کرده و خودشان را اصلا کمونیست هم نمی دانند، در حال حاضر بزرگترین، متشکل ترین، متحزب ترین و میلیتانت ترین حزب سیاسی ایران هست. ما براین باوریم که در فردای سرنگونی رژیم و در ایران آزاد فردا احزاب سیاسی و جدی و مین استریم هستند که مانند هر کشور مدرن و متمدن امروزی سیاست و آینده کشور را تعیین خواهد کرد. و حزب ما مهمترین، بزرگترین و متشکل ترین آن در طیف چپ هست. امیدوارم راست ها هم بتوانند حزبی جدی و مدرن و امروزی درست کنند و بتوانند در رقابتی سیاسی سالم با ما قرار گیرند تا مردم بتواند آزادانه انتخاب کنند که چه کسی حرف دل آنها را می زند. ما بدین باوریم که در شرایط انقلابی ما دست بالا را داریم و در شرایط دموکراسی و آزادی انتخابات هم همینطور.

ایمان گرامی

ما هزاران سال برده داری داشته ایم و صدها سال هم دوران فئودالی و خانخانی. حکومت کردن روابط نظام سرمایه داری که گویا آرمان و ایده آل شما هست هنوز در اروپا بیش از سیصد سال و در ایران هنوز به صد سال هم نرسیده است. در همین عمر نحس کوتاهش، حتما با من همنظری که دمار از روزگار بشر در آورده است. صنعت و علم و تکنولوژی باعث شده که خیلی چیز ها و از جمله نظام ها هم زود به زود تغییر کنند. هنوز ۱۵۰ سال بیشتر از عمر سوسیالیسم علمی نگذشته است.

در پایان دو فاکت تاریخی شاید کمکی باشد به شناخت شرایط امروز ایران؛ حدود ۱۵۰ سال پیش مارکس و انگلس مانیفست کمونیست را چنین شروع کردند.

“شبحی اروپا را گشت می زند. شبح کمونیسم.

همه قدرتهای اروپای کهنه، پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو، رادیکالهای فرانسه و پلیس آلمان برای تاراندن این شبح اتحاد مقدس تشکیل داده اند. … همه قدرتهای اروپایی اکنون دیگر کمونیسم را قدرتی می شمارند!”

منصور حکمت جائی می گوید: “دنيا بدون فراخوان سوسياليسم، بدون اميد سوسياليسم و بدون “خطر” سوسياليسم، به چه منجلابی بدل ميشود” متاسفانه و یا خوشبختانه من از همین جا به شما می گویم که نه تنها آن خطر جدی شده، امیدش نیز فراوان شده و در حال حاضر این شبح بر ایران نیز سایه افکنده است. شبح کمونیسم کارگری. این شبح خیلی ها را به وحشت انداخته است از جمله حکومت اسلامی و طرفداران شیخ و شاه را. از وحشت شیخ و حکومت اسلامی همین بس که وقتی اسماعیل بخشی رهبر کارگران هفت تپه را گرفتند رژیم اتهام عضویت در حزب کمونیست کارگری را به ایشان زد. روز بعد رژیم رسما گفت “حزب کمونیست کارگری حزب گسترش اعتراضات است”. و ما به این “جرم” افتخار می کنیم! از طرف دیگر، شما را به مصاحبه رضا پهلوی امید سلطنت طلبان رجوع می دهم که در مصاحبه اش با صدای آمریکا گفت که “به نظر من پس از سقوط رژیم اسلامی به خاطر فقر و تضاد طبقاتی و … که رژیم به وجودآورده، من فکر می کنم تا دو دهه پس از سقوط رژیم اسلامی، سوسیالیستها و کسانی که دنبال عدالت اجتماعی هستند دست بالا را خواهند داشت”. ایمان عزیز خودت یک لحظه به این گفته ایشان فکر کن، که سوسیالیسم یعنی عدالت اجتماعی! چرا آدم باید خودش را با ضدیت با عدالت اجتماعی و تلاش برای ریشه کن کردن فقر و فلاکت تعریف کند؟ چرا سوسیالیسم، حتی اگر برایش تلاش شده و شکستش داده اند، آدم منصفی مثل شما را آزرده خاطر کند؟

من فکر می کنم که حزب کمونیست کارگری جای همه آدمهای منصفی است که قلبشان برای نجات انسان می تپد. کمونیسم را در شوروی با زور سرنیزه شکست دادند؛ اما خود سرمایه داری، که هیچگونه سرنیزه ای بالای سرش نبوده، چنان در بحران گیر کرده، که نان خشک و خالی بخش وسیعی از انسانهای این دنیا را گرو گرفته. کار این نظام شده با قتل و جنایت دفاع کردن از وجود خود! اگر کمونیسم در شوروی شکست خورد، باید کمک کرد که در جائی مثل ایران پیروز شود. باید کمک کرد که پیروزی آن در جای جای این دنیا ممکن شود. سرمایه داری شایسته دفاع نیست. این شیوه تولید شایسته سرنگونی است.

شاد و سربلند باشید

بابک یزدی

21 دسامبر 2021

اینرا هم بخوانید

پدر مهسا و شعله ور تر کردن انقلاب – بابک یزدی

مندرج در ژورنال شماره ۴۹۹ (لینک به فایل پی دی اف نشریه ژورنال برای پیاده …