انقلاب و ضد انقلاب 57 پس از 45 سال- مهران محبی

امسال هفته ها قبل از دهه موسوم به فجر جمهوری اسلامی و روز ۲۲ بهمن سالروز سرنگونی رژیم پهلوی که حکومت و مخالفان و دشمنان انقلاب آن را روز پیروزی جمهوری اسلامی می نامند، کل دم و دستگاه های تبلیغاتی و سران و نهادهای حکومتی با تمام توان کوشیدند تا جمعیت آبرومندانه ای به مراسمات شان بکشانند. از آنجا که طرح پخش ساندیس و ساندویچ برای ترغیب ساندیس خورها دیگر پاسخگوی کشاندن حتی بخش قابل توجهی از ساندیس خورهای قدیمی به مراسمات حکومتی نبود، ناچار به بکارگیری ترفند های تطمیع گرانه ای مانند فعال سازی طرح فجرانه دولت با دو برابر کردن مبلغ یارانه سرانه به مدت سه ماه شدند تا شاید به تجمعاتشان در ۲۲ بهمن رونقی بدهند. اما دیدیم که هیچ ترفندی برای حکومت نمی گیرد.

دهه فجر حکومت و روز ۲۲ بهمن امسال، دهه و روز رسوائی، درماندگی و بی اعتباری و نامشروعیتی بیشتر از پیش جمهوری اسلامی بود. در همان هفته های پرکار حکومت برای ترغیب حداقل بخش کوچکی از مردم به شرکت در مراسمات ۲۲ بهمن، به موازات ادامه اعتراضات هر روزه بازنشستگان، کارگران، مالباختگان و معترضان به مازوت سوزی و مهمتر از همه کارزار وسیع علیه اعدام، کارزار مقابله با تبلیغات حکومت با پاره کردن و به آتش کشاندن بنرهای تبیلغاتی دهه فجر حکومت نیز فعال بود. در ساعت ۹ شب ۲۱ بهمن  نیز که همه ساله مزدوران و اوباش اسلامی بر پشت بامها می روند و با آتش بازی و عربده الله و اکبر به اصطلاح سالروز به قدرت رسیدن حکومتشان را جشن می گیرند، مردم و جوانان انقلابی با سر دادن شعارهای ضد حکومتی به مقابله پرداختند و صدای اوباشان را خفه کردند.

در سالروز ۲۲ بهمن  امسال و در فضای تقابل میان جامعه ای که با انقلاب “زن، زندگی، آزادی” آرمانهای انسانی و چپ بر زمین مانده انقلاب به خون کشیده شده ۵۷ را در سطحی وسیع تر بلند کرده اند، هر تقلای حکومت برای وارونه القاء کردن ماهیت و اهداف انقلاب ۵۷ به افکار عمومی  بیش از بیش به ضد خودش تبدیل شد.  انقلاب جاری ضد انقلاب ۵۷ با هر ایدئولوژی و پرچمی را به وحشت انداخته است و پیروزی اش پایانی خواهد بود بر حیات سیاسی آنها.

جالب توجه اینست که در این اثنا بازماندگان و طرفداران حکومت استبدادی سرنگون شده پهلوی مجال را غنیمت شمرده و به محاکمه انقلاب و انقلابیان 57 پرداخته اند تا بلکه در فضای ضدیت عمومی با حکومت اسلامی، دیکتاتوری پهلوی را سفید شوئی کنند. از جمله بخش روشنفکر بازاری و بی ربط به جامعه و منافع اکثریت مردم نیز با تفاسیر و تعابیر بازار پسندانه و ذهنی عملا به وارونه گوئیهای جریان خونخواهی سلطنت اعتبار می بخشند. برای مثال آنچه که در برنامه های ویژه ای که این روزها به بهانه سالروز سرنگونی حکومت پهلوی در رسانه هائی چون ایران اینترنشنال، بی بی سی و صدای آمریکا پخش شدند، شباحت های زیادی به دادگاه هائی برای محاکمه  انقلاب ۵۷ را داشتند.

مصاحبه ایران اینترنشنال با عباس میلانی نویسنده و پژوهشگر و یکی از سرپرستان پروژه دمکراسی ایران در مؤسسه هوور، تحت عنوان روایت عباس میلانی از انقلاب ۵۷، مصاحبه ایران اینترنشنال با فرج سرکوهی منتقد ادبی و عضو کانون نویسندگان ایران تحت عنوان خیانت و خدمت روشنفکران و نقش آنها در انقلاب ۵۷ و مصاحبه دیگر ایران اینترنشنال با علیرضا کیانی سلطنت طلب و صحبتهای قاسمی سلطنت طلب دیگر در برنامه صفحه ۲ آخر هفته بی بی سی با عنوان چهل و پنج سال پس از انقلاب ایران، سود و زیان آن چه بود؟ موارد گزینش شده از میان مصاحبه های دشمنان سرسخت و مخالفان کمی ملایم تر انقلاب علی العموم و انقلاب ۵۷ علی الخصوص برای این نوشته هستند.

نکات مشترک هر چهار نفر در مورد انقلاب ۵۷ اینها هستند که: ۱- جمهوری اسلامی نتیجه انقلاب ۵۷ است، ۲- زمینه های انقلاب ۵۷ باورهای دینی و فرهنگ سنتی و ضدیت با مدرنیته بوده اند. یعنی همان باورهایی که شاه پرچمدارش بوده است.

عباس میلانی که به عنوان روایت کننده انقلاب ۵۷ صحبت می کند، به بخشهائی از روند قطع امید دولت کارتر از ادامه حکومت شاه در جریان انقلاب و ساخت و پاخت با خمینی و جریانات ملی و مذهبی می پردازد و از جمله پرده از نامه خمینی به کارتر بر می دارد که خمینی خطاب به کارتر می گوید: ,, شما چی می خواهید؟ می خواهید مملکت را نگه داریم، جلو کمونیستها را بگیریم و نفت بفروشیم. خب ما اینکار را می کنیم، ارتش را نگه می داریم. و اگر موافقت نکنید برای خود شما بدتر می شود؛؛ٍ. در پایان روایت، میلانی همه را از اسلامیان گرفته تا چپها و عموم مردم و خود شاه را مقصران مشترک در وقوع به زعم او اشتباه انقلاب ۵۷ می داند.

علیرضا کیانی هم ابتدا انقلاب ۵۷ را فتنه ای در ناسپاسی از خدمات بی پایان شاه توصیف می کند و در ادامه به معتبر بودن پاسپورت ایرانی و شأن والای ایرانی در جهان به عنوان خدمات شاه انگشت می گذارد.

قاسمی دومین طرفدار پر و پا قرص سلطنت نیز می گوید: ,,انقلاب ۵۷ حقیقتا یک اتفاق بسیار فاجعه بار و نکبت بار بود و خسارتهای شدید آن را هنوز ما داریم تجربه می کنیم؛؛ و معتقد است که اسلامگراها و چپ ها، همه مخالف سیاستهای آزادسازی اقتصادی که متضمن آزادی های سیاسی و اجتماعی هستند، بودند که شاه در مسیر تحقق آنها بود.

در آنچه که هر دو نفر طرفدار سلطنت و فرج سرکوهی روشنفکر تجاری و عباس میلانی به عنوان زمینه ها و علل انقلاب ۵۷ گفته اند، ذره ای حقیقت و واقعیت نیست. زمینه های مذهبی، رو به عقب و ضد مدرنیته که هر چهار نفر بر سر آنها به عنوان بستر وقوع انقلاب ۵۷ متفق القول هستند، نه تنها زمینه های انقلاب نبودند، بلکه یکی از زمینه هایی بود که بر بستر آن جریان ضد انقلاب خمینی با حمایت دولتهای غربی و آمریکا توانست انقلاب را به شکست بکشاند و جمهوری اسلامی را به قدرت برساند. زمینه هائی که اتفاقا دیکتاتوریهای پهلوی پدر و پسر عامل گسترش و تقویتش در جامعه از بعد از انقلاب مشروطه بوده اند.

در مصاحبه های هر چهارنفر مذکور عامدانه و یا مصلحت اندیشانه از زمینه ها و دلایل واقعی انقلاب ۵۷ یعنی تبعیضات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و قومی و غیره و خفقان سیاسی حاکم بر جامعه در هر دو دوران پهلوی که مستندات و مدارک آنها موجود هستند، گفته نشد.

اوضاع سیاسی در دوره رضا شاه؛

رضاشاه که از سوی سلطنت طلبان لقب معمار مدرنیته در ایران گرفته است، طی یک کودتا به قدرت رسید. پایان دادن به چند پارگی و حاکمیت سران ایلات و ایجاد یک دولت متمرکز نه از نوع پارلمانی و برآمده از قوانین مدرن نوع غربی، بلکه از نوع مستبدترین و کنترل شده توسط یک مستبد حاکم، برجسته ترین کار اوست. از اولین اقدامات رضاشاه ایجاد ارتش منظم، ایجاد دوسازمان امنیتی شهربانی و رکن دوم در ارتش و ژاندارمری در روستاها با هدف تأمین ابزار و نیروی اعمال حاکمیت خود بر جامعه بود. فلسفه سیاسی دولت رضا شاه چیزی جز ایجاد دیکتاتوری و فضای خفقان و بستن دهان ها نبود که کاربست آن در جامعه کشتن و به زندان انداختن و به قتل رساندن مخالفان خود شامل کمونیستها و روشنفکران مترقی و ضد استبدادی بازمانده از جنبش مشروطه بود و در مقابل، مجوز دادن به فعالیت های مراکز و موسسات اسلامی و حوزه های علمیه قم، اصفهان و مشهد و غیره و ملزم کردن آموزش و پرورش به آموزش مذهبی بود.

اوضاع سیاسی در دوره محمدرضا شاه؛

 بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که حکومت محمدرضا شاه بعد از یک وقفه ۱۲ ساله از هنگام به سلطنت رسیدن در سال ۱۳۲۰ به حکومت دیکتاتوری رضا شاه پیوند خورد، فضای سیاسی مجددا به کلی مسدود و به دنبال آن ساواک تشکیل شد و هر نوع فعالیت آگاهگرانه و هر نوع اعتراض و تشکل سیاسی و اجتماعی و نشریه و روزنامه ای که منتقد شاه بود از چپ ها و کمونیستها گرفته تا  لیبرالهایی از نوع جبهه ملی را ممنوع و فعالین آنها را به زندان انداختند. ساواک علاوه بر تعقیب و بازداشت و شکنجه مخالفان رژیم شاه و سانسور گسترده مطبوعات، بر استخدامهای دولتی و انتصابات دانشگاهها نظارت و کنترل کامل داشت. در حالیکه آخوندها و اسلامیها را غیر از تعداد اندکی که به خاطر مخالفتهای فقهی با بعضی سیاستهای شاه زندان تجربه کرده بودند، آزاد و دارای مسجد و منبر و برخی هم از موقعیتها و حمایت های درباری بهرمند بودند.

به قول فرج سرکوهی در گفتگوی مذکور، فرودسی نصر رئیس انجمن شاهنشاهی فلسفه که با هزینه دربار معارف اسلامی منتشر می کرد و از لزوم بازگشت ایران به خلیفه گری اسلامی شیعه می نوشت و داریوش شایگان نویسنده دو کتاب معروف آسیا در برابر غرب در زمینه نشر، جایگاه های مهمی در دربار شاه داشتند یا احمد فردید که بعدا جزء تئوریسین های سرکوب خشن در جمهوری اسلامی شد و احسان نراقی، دو نفری بودند که سالها مهمانان ثابت هر هفته ای در هر دو شبکه تلویزونی آن زمان بودند که حول ضدیت با مدرنیته و ضرورت بازگشت به سنن و باورهای دینی صحبت می کردند و تحت حمایت دفتر فرح پهلوی بودند.

شاه استبداد و دیکتاتوری خود را به حدی رسانده بود که حتی دو حزب دولتی خودش را هم تحمل نکرد و با انحلال احزاب ایران نوین و مردم در سال ۱۳۵۴ تشکیل حزب رستاخیز را اعلام کرد و گفت که کشور تک حزبی می شود و کلیه جنبه های زندگی سیاسی تحت نظارت یک حزب قرار خواهند داشت و همه شهروندان وظیفه دارند در انتخابات ملی شرکت کنند و به حزب ملحق شوند و کسانی که عضو این حزب نشوند لابد کمونیست مخفی هستند و این خیانتکاران میان رفتن به زندان یا رفتن به خارج یکی را انتخاب کنند. در سال ۱۳۵۵ سپاه دین و دانش ایجاد می کند و به قول یکی از روزنامه های نزدیک به آخوندها، شاه برای ملی کردن دین وارد عمل می شود.

اوضاع اقتصادی و رفاهی در دوره رضا شاه؛

رضا شاه  تا حدی به امور شهری و شهرسازی در مناطق اعیان نشین نظم بخشید و اقداماتی مانند احداث چند بیمارستان و دانشگاه، بیرون کشیدن امور قضائی از زیر نفوذ روحانیان و ایجاد اداره ثتب اسناد و احداث خطوط راه آهن و کارخانجات قند و شکر، توتون و نساجی و غیره دولتی بعلاوه بنا نمودن هتل ها، رستورانها و کازینوهای خصوصی متعلق به خاندان خود در محلها و مسیرهای گردشگری انجام داد. اما همه این اقدامات تحت نظر مستقیم خود او و بدون امکان هیچ نوع حسابرسی ای و بخش اعظم اجرای آنها را با استفاده از نیروی کار ارزان و حتی با بیگاری کشیدن از مردم انجام گرفت.

یکی از نمونه های بیگاری کشیدن رضاشاه در امر کارخانه سازی، توسل جستن به بیگاری کشیدن از روستائیان، سربازان وظیفه و حتی آدم ربائی از کارگران نساجی اصفهان برای تأمین نیروی کار احداث کارخانه های دولتی قند و شکر، توتون و نساجی در شهرهای ساری، بابل و علی آباد است.  در رابطه با بیگاری کشیدن رضا شاه از مردم، سفارت انگلیس می گوید: ,, کارخانه های رضاشاه با کار بدون دستمزد سر پا مانده اند؛؛.

رضاشاه علاوه بر صرف هزینه های فراوان برای تقویت ارتش و دستگاه امنیتی، سهم بسزائی در درآمدهای کشور به خود و اعضا خانواده سلطنتی و درباریان اختصاص داده بود. در نتیجه آنچه به کارگران و مردم فرودست رسیده بود، فقر و گرسنگی روزافزون بود.

آرتورمیلسپو حقوقدان و کارشناس مالی آمریکائی که در سالهای ۱۹۲۲-۱۹۲۷ و ۱۹۴۲-۱۹۴۵ میلادی برابر با سالهای ۱۳۰۱-۱۳۰۶ و ۱۳۲۱-۱۳۲۴ شمسی برای اصلاح مالیه به استخدام ایران درآمده بود، در مورد رضاشاه می گوید: ,, او روی هم رفته مملکت ایران را پاک دوشید. روستائیان، عشایر و زحمتکشان را بیچاره کرد و از زمینداران باج های هنگفت گرفت؛؛.

به گفته سفارت انگلیس، رضا شاه از قدرت نویافته خود برای خرید املاک متعدد به قیمتهای به مراتب پائین تر از قیمت واقعی استفاده می کرد. همچنین این سفارت در مارس ۱۹۲۵ برابر با ۱۳۰۴ خبر می دهد که رضاشاه با خرید املاکی به ارزش ۸۰۰ هزار تومان در مازندران ابعاد تازه ای به املاک و دارائی خود در آن منطقه بخشیده است.

گفته می شود ثروت رضاشاه هنگام مرگ ۳ میلیون پوند و ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار هکتار زمین بوده است.

اوضاع اقتصادی و رفاهی در دوره محمدرضا شاه؛

محمدرضاشاه مانند پدرش به ارتش و دستگاه امنیتی اش اهمیت فراوان می داده است. امکانات رفاهی برای افسران فراهم می کند، برایشان حقوقهای بالا و پاداش ها و مزایای جنبی از قبیل مسکن مناسب، سفرهای خارجی، پاداشهای ادواری، امکانات و تسهیلات پیشرفته پزشکی، فروشگاههای زنجیره ای ارزان قیمت و هدایائی به صورت املاک و مستقلات در نظر می گرفت. بودجه نظامی از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۶ را ۱۲ برابر کرد و شمار نظامیان از ۱۲۷۰۰۰ به ۴۱۰۰۰۰ نفر رسید. بر اساس گزارشات منابع غربی در سال ۱۳۵۳ شاه بزرگترین نیروی دریائی خلیج فارس، بزرگترین نیروی هوائی در غرب آسیا و پنجمین ارتش بزرگ جهان را داشت.

در مقابل این بریز و بپاشهای سخاوتمندانه شاه برای دربار و ارتش و ساواک، مردم بیشتر در فقر فرو می رفتند. در نتیحه توزیع نابرابر درآمدها، وضعیت زندگی کارگران و دیگر بخشهای تحتانی جامعه هر روز بدتر میشد و ایران در دهه ۱۳۳۰ در زمره نامناسب ترین کشورهای جهان سوم قرار می گرفت. مطابق ارزیابی های بانک مرکزی در رابطه با توزیع درآمدها در ایران با وجود درآمدهای کلان حاصل از فروش نفت به دنبال ملی شدن آن، در سالهای ۱۳۳۹-۱۳۳۸ از کل هزینه ها ۳/۳۵ درصد به ۱۰ درصد ثروتمندها و ۷/۱ درصد به ۱۰ درصد زیردستان فقیر تعلق گرفته است.

سال ۱۳۳۷ بنیاد پهلوی به شکل یک بنیاد خیریه معاف از مالیات با هدف سرپرستی، اداره و نظارت بر املاک رضا شاه و بعدا سرپرستی بخش اعظم دارائی های ثابت محمدرضا شاه و ۶۴ تن از اعضای خانواده سلطنتی تأسیس شد.

بنابر گزارش نیویورک تایمز در سال ۱۳۵۸ «از بیناد پهلوی غیر از فعالیتهای خیریه ای به سه صورت مختلف استفاده می شده است. ۱- یک منبع سرمایه ای برای خانواده سلطنتی، ۲- ابزاری برای کنترل بر اقتصاد کشور و ۳- کانالی برای پرداخت پاداشهای گوناگون به حامیان رژیم“.

اصلاحات ارضی که تحت فشار کندی رئیس جمهور وقت آمریکا و با تحمیل نخست وزیری علی امینی یکی از نوادگان لیبرال خانواده آشتیانی به شاه در سال ۱۳۴۰ آماده اجراء شد، یکی از دلائل اصلی اش جلوگیری از وقوع یک انقلاب سرخ و از پائین بود و به همین خاطر نه تنها باعث ایجاد بهبودی در وضعیت زندگی اکثریت مردم بویژه روستائیان نشد، بلکه بر فقر آنان نیز افزود.

در نتیجه اصلاحات ارضی، روستائیان بسیار زیادی که زمین بهشان داده نمی شد روانه شهرها شدند و به خاطر نداشتن تخصص و همچنین عدم وجود ظرفیت بکارگیریشان در مراکز تولیدی، خدماتی و عمرانی ناچار به فعله گری، دستفروشی و دوره گردی گردیده شده و این اتفاق باعث گسترش حلبی آبادهای حاشیه شهرها شد. با شروع دهه ۵۰ به خاطر رشد جمعیت روستائی فاقد زمین و مهاجرتشان به شهرها و گسترش حلبی آبادها حکومت با مشکل جدی مواجه گردید.

در دهه پایانی حکومت شاه وضعیت حقوق و معیشت و شرایط کار طبقه کارگر علی رغم رشد و توسعه صنایع و خدمات و احداث ده ها و صدها کارخانه متوسط و بزرگ مانند پالایشگاه ها، پتروشیمی ها، فولاد و ماشین سازی ها، خودروسازیها، ساخت جاده های آسفالت و راه آهن و وجود هزاران کارگاه کوچک به حدی بد و نامناسب بود که سازمان جهانی کار در گزارش سال ۱۳۵۰ خود، ایران را یکی از بدترین کشورها در رابطه با مزد کارگر و تأمین حداقلهای زندگی و شرایط کار کارگر اعلام داشت.

طبق ارزیابی بانک مرکزی در رابطه با توزیع درآمدها، در سالهای ۱۳۵۳/۱۳۵۲ از کل هزینه ها ۹/۳۷ درصد به ثروتمندان و ۳/۱ به فرودستان جامعه تعلق گرفته بود. این ارزیابی نشان می دهد که توزیع درآمدها در سالهای ۱۳۵۳/۱۳۵۲ نسبت به سالهای ۱۳۳۹/۱۳۳۸ سیر سعودی فراوانتری به نفع ثروتمندان و سیر نزولی به نفع فقرا داشته است.

اینها نمونه هائی از یک کلیت هستند که زمینه های انقلاب ۵۷ را ایجاد کردند. جامعه ای خفقان زده تحت حکومتهای مستبد و دیکتاتور که به یک گورستان تبدیل شده بود و پویائی و سرزندگی ازش سلب شده بود. هیچ نوع آزادی ابراز عقیده و اعتراض و ایجاد تشکل و حزب و سازمان سیاسی مخالف با حکومت در جامعه وجود نداشت. فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و هنری تنها باید در حمد و ستایش حکومت انجام می گرفت و امروز سلطنت طلبان شیاد و بی شرم از مردم تحت ستم طی ۵۰ سال حکومت پهلوی که سال ۵۷ توان تحملشان به سر رسید و حکومت را با انقلاب خود سرنگون کردند، طلبکار هستند که چرا حکومتی که به جامعه “خدمات فراوان” کرد را سرنگون کردند؟

با ایجاد چنین فضای سیاسی و اجتماعی ای بود که غیر انسانی ترین شرایط معیشتی بر اکثریت مردم تحمیل شده بود. جامعه ای که با انقلاب مشروطه می خواست به استبداد و خودکامگی حکومت فئودالی که حاکمیتش از طریق رؤسای قبایل، زمینداران و روحانیان و تجار ثروتمند اعمال می شد، پایان دهد و با ایجاد نظام پارلمانی از حقوق سیاسی و اجتماعی مشابه غربی برخوردار باشد، شکست خورده بود و زیر یوغ یک استبداد متمرکز که حاکمیتش از طریق ارتش، ژاندارمری و شهربانی و نهادهای امنیتی اعمال می شد رفته بود، همچنان در اختناق و فقر و بی حقوقی بسر می برد. مردمی که بعد از برکناری رضا شاه و تحت حاکمیت پسرش همچنان در وضعیتی اسفبار روزگار می گذراندند، چاره ای غیر از انقلاب نداشتند.

انقلاب ۵۷ انقلابی برای پایان دادن به حاکمیت تبعیض، ستم و خفقان، ساواک و زندان و شکنجه و اعدام بود. مردمی که سال ۵۷ انقلاب کردند، برای به دست آوردن آزادی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و برخورداری از برابری در همه عرصه ها و به دست گرفتن سرنوشت خود بود.

اطلاق اسلامی به انقلاب ۵۷ شیادی ضد انقلاب در قدرت (جمهوری اسلامی) و در اپوزوسیون (بازماندگان سلطنت سرنگون شده و طرفداران آن) است. مردمی که تحت حاکمیت شاه در همه عرصه های زندگی در انقیاد و تنگنای مطلق بودند ولی همان حاکمیت برای تشویق به نماز خواندن هزاران مسجد ساخته بود و حوزه های علمیه را برای تربیت ده ها هزار آخوند و نوحه خوان، روضه خوان و مبلغ و مروج دینی و آموزش نماز تجهیز کرده بود، چرا باید به خاطر اسلام سرنگونش کنند؟ مگر یک حکومت چه کارهائی باید بیشتر از آنچه که شاه انجام داد، برای تقویت و گسترش اسلام بکند؟ حکومتی که ۱۵۰۰ امامزاده را کشف و از زیر خاک بیرون کشید و برایشان آرامگاه و زیارتگاه ساخته بود و حکومتی که گنبد شاهچراغ را طلاکوب کرده بود، چرا باید توسط انسانهائی که اسلام را می خواهند، سرنگون شود؟

هنوز یک ماه و نیم از بازگشت خمینی به ایران نگذشته بود که بزرگترین تظاهرات زنان در روز جهانی زن سال ۵۷ علیه فتوای اسلامی “یا روسری یا توسری” خمینی برگزار شد. این چه جامعه مسلمانی است که جمهوری اسلامی بعد از 45 سال با تشکیل انواع نهادها و ارگانهای تبلیغی، ترویجی و آمران به معروف و ناحیان از منکر و تخصیص امتیازات ویژه به موازات اقدامات سرکوبگرانه و منوط کردن استخدام به حضور در مسجد و نماز خواندن، امروز با وضعیتی مواجه شده است که برای ترغیب مردم به رفتن به مسجد، به تبلیغ توالت و سرویس های بهداشتی مساجد روی آورده است؟ مردم دیگر حتی برای توالت رفتن و رفع حاجت هم حاضر نیستند پا به مسجد بگذارند.

شیادی های طرفداران سلطنت برایشان حاصلی به بار نخواهد آورد. هر روز که از انقلاب “زن، زندگی، آزادی” می گذرد و هر میزان که بر پیشرویها و عمق پیدا کردنها و رادیکال شدنش افزوده می گردد و هر گام که جمهوری اسلامی را به سرنگونی نزدیک تر می کند، جریان سلطنت طلب بیشتر به حاشیه رانده می شود و ناامیدتر می گردد. به دلیل انتقاد از اجرای حکم اعدام محمد قبادلو، مهدخت دامغان پور وکیل وی احضار شد. انقلاب با پیروزی خود با همه بخشها و جناح های ضد انقلاب تسویه حساب خواهد کرد.

کارگر کمونیست ۸۱۹

اینرا هم بخوانید

تعرضات وسیعتر کارگری علیه حکومت، پاسخ به دستمزد چهار برابر زیر خط فقر- مهران محبی

کارگر کمونیست ۸۲۴ طبق معمول هر سال در آخرین روز اسفند 1402 شورایعالی کار حداقل …