جسد گردانی قصاب 67 و بی رنگی حنای جمهوری اسلامی- حمید دائمی

کارگر کارگاهی- حمید دائمی

این روزها که رژیم تلاش می کرد با مرده گردانی یک جنایت کار، جامعه در شرف انقلاب را مهار و متوقف کند؛ نتیجه عکس داد و به ضد خود تبدیل شد. یکی از مقاصد رژیم ارتجاعی رو به زوال، برگرداندن جامعه و مناسبات به روال قبل از انقلاب مهسا است. چرا که با شروع این انقلاب، تحولات عمیق فرهنگی و سیاسی به جریان افتاد که یکی ازمهم ترین آن تبدیل فرهنگ عزاداری و سوگواری به دادخواهی و پیگیری مبارزه برای احقاق حق خانواده های داغدار بود که امروزه تقریبا همه گیر شده و کمتر نشانی از فرهنگ پوسیده و عقب مانده ارتجاع اسلامی مشاهده می کنیم. این تحول که برخی بدرستی آنرا رنسانس انقلاب زن زندگی آزادی خواندند، نه تنها در گذر جامعه از رسوم و مناسک مذهبی؛ بلکه در عرصه فرهنگ و هنر نیز آشکارا به بخش جلودار و انرژی آفرین جامعه بدل شد. سر برآوردن شاعران و موسیقی دانان پیشرویی که به کمتر از انقلاب نمی اندیشند و در راه آن تا پای جان مبارزه می کنند. از این جمله اند توماج، یراهی، شروین، سامان یاسین و دیگران.
نکته قابل توجه دیگر اینکه رژیم که درصدد بازگرداندن روحیه و پرت کردن حواس خودی ها از موقعیت و وضعیت بی ثبات خویش و همچنین توقف اعتراضات جامعه و ساکت کردن اقشار و طبقات درگیر مبارزه است، با همه توان خویش بر شیپور عزا دمید. اما نتیجه ای که حاصل شد- گرچه قابل انتظار- شور و هیجان و شادی وصف ناپذیر مردم در همه بخش های جامعه از هلاکت چند جنایتکار حکومت که در رأس آنان “قصاب67 رئیسی بود. این اتفاق از زوایایی به یک رفراندوم شباهت داشت که در آن دوصف وجود داشت؛ از یک سو اقلیتی منفور و مفلوک و بی اعتبار حکومتی و حواشی اش که در صدد احیای سنت های ارتجاعی و حاکم کردن ابزارهای سرکوب به سیاق گذشته هستند و در دیگر سو جامعه ای مطالبه گر و دادخواه انقلابی که با موج شادی خود، نه بزرگی به حاکمیت سیاه و مشمئز کننده رژیم جنایتکار اسلامی نشان دادند. که البته از انظار جهانی دور نماند و بار دیگر اثبات کرد که این اقلیت مفتخور و غارتگرحاکم، هیچ نسبتی با مردم بپاخاسته و خواهان تغییر از نوع انقلابی اش ندارند.
این دوره صف بندی مجدد و تمایز آشکار جامعه، نکات جالب دیگری هم در بر دارد که به چند نکته اشاره کنیم.
همزمان با مرده گردانی رژیم جنایتکار اسلامی در داخل، یکی از اهدافش سرگرم کردن و جلب احساسات و یا لااقل فریز کردن احساسات منفی جهانیان نسبت به جنایات داخلی و منطقه خاورمیانه- بود. حال آنکه با یک حساب سرانگشتی میتوان دریافت که نه تنها در این مسیر موفق نشد، بلکه با ادامه آتش افروزی و حمایت از تروریست های اسلامی و محور مقاومتی، نشان داد که چیزی از خصایل فاشیستی و مخربش کم نشده و کماکان در حال فرصت طلبی برای محکم کردن جای پای خویش در منطقه است. دیگر اینکه جز تعداد محدودی از همپالگی ها و هم دستانش- آن هم بدلیل مشترک المنافع بودن- کسی برایشان تره هم خرد نکرد. شاید جالب باشد بگوئیم که سو گیری متحدان و همراهان شرمگین رژیم در نمایش مسخره جسد فروشی، بیش از پیش ثابت کرد که نیم کاسه وضعیت انقلابی کنونی، آبستن کاسه ای به نام انقلاب زن زندگی آزادی است، که از رگ گردن به پیروزی و سرانجام خود و سقوط تمام عیار رژیم ارتجاعی در ایران و جهان نزدیک شده است.
در عوض اخبار سرکوب و موج دستگیری های اخیر که به بهانه یا به گفته خودشان به جرم انتقاد ، تمسخر و یا تقبیح رئیسی جنایت کار و همدستانش راه افتاده بود؛ بار دیگر ماهیت کثیف شان را در صدر اخبار جهانی قرار داد.
موضوع دیگر از حرکت باز نماندن اقشار و طبقات جامعه در راه احقاق حقوق و مطالبات خود حتی در زمان مرده گردانی رژیم بود. این یکی از نشانه های مهم قطبی شدن جامعه برای به سرانجام رساندن انقلاب رادیکال و مدرنی است که از زمان قتل حکومتی مهسا امینی آغاز شده و کماکان ادامه دارد. این موضوع شاید در سال های پیش از این، تحت الشعاع سیاه بازی ها و کارناوال های حکومتی قرار می گرفت. اما امروز دیگر جامعه از این نقاط عبور کرده و نه از شادی و پایکوبی اش کم می گذارد و نه از پیشروی و مطالبه گری. بی پروایی کارگران- بویژه در صنعت نفت- و بازنشستگان و دیگر بخش های جامعه نشان از آن دارد که خستگی ناپذیر، درصدد کوبیدن آخرین میخ ها بر تابوت رژیم دزدی و غارت و چپال است و هیچ خیمه شب بازی ای نمی تواند از عزم شان کم کند. اعتصابات و تجمعات کارگران و بازنشستگان در این روزها بسیار امید بخش و راه گشا برای ما کارگران در عرصه های دیگر بوده است.
سنگرهای فتح شده پس از انقلاب مهسا همچنان حفظ شده اند و صفوف آن روز بروز متراکم تر و همچنان رو به جلو است. مهم ترین های آنان، مقاومت و مبارزه هر روزه زنان و مردان شجاع برای حفظ دست آورد آزادی پوشش و “نه به حجاب اجباری” است . مبارزه علیه اعدام که از چندماه پیش به شکل سازمان یافته و متمرکز شدت بیشتری پیدا کرد، همچنان در جریان است و روندی رو به رشد را طی می کند و دیگری حفظ سنگر خیابان با مداومت و پیگیری بازنشستگان و کارگران به منظور پیشروی برای دریافت حقوق انسانی خویش و بدست آوردن شرایط انسانی برای خود و همگان است. شکل گیری گروه ها و تشکل های مدرن و پیشرو در بخش های کارگری، معلمان، پرستاران، رانندگان کامیون، دانشجویان، دانش آموزان و دیگر بخش های جامعه نشانه های سازمان یابی و آمادگی جامعه برای دگرگونی و بدست گیری سرنوشت جامعه به دست خود است.
همه این موارد و صدها نقطه روشن دیگر را که کنار هم بگذاریم، کابوس هر لحظه ای است که جمهوری اسلامی را به فلاکت و بی چارگی کشانده و با تقویت نیروی سرکوب و خشن تر کردن چهره خود در سیاست و برنامه هایش سعی در به تعویق انداختن سونامی عظیم انقلاب را دارد. با آنکه ماهیتا تمایل مفرطی به سرکوب شدید دارد، اما حتی در این مورد هم دیگر اقبالی ندارد. چونکه نه جامعه ترسی از این لولو بی خاصیت دارد و نه عزمی برای توقف آنچه که در راه آن خون های بسیار داده است.
اگرچه با جشن پیروزی انقلاب اندکی فاصله داریم؛ اما از هیجان و لذت ذلیلی و خواری همین درجه رژیم جنایتکار بایست بهره برد. سرنگونی رژیم و فرو ریختن دیوار تبعیض و نابرابری و برپایی انقلاب سوسیالیستی و کارگری دیگر رویای دور از دسترس نیست و یا بزعم مدیا و رسانه و ایدئولوژی سرمایه جهانی، دیگر یک “فانتزی و خیال و یا دم پشمالو” برای جامعه نیست. این یک باور عمومی و آرزوی هر روزه جامعه ای است که هیچ ذره تحقیر، فرودستی و تبعیض را نمی پذیرد و همه خوشبختی، آزادی و برابری را طلب می کند.
تنها نکته مهم از این مبارزه و کشمکش هر روزه، پرداختن به وظایف ما کارگران و پیشروان جنبش های مطالبه گر است که در عمومیت و سرعت بخشیدن آن باید بکوشیم. و آن متشکل شدن و سازمان یابی در موقعیت و موضع صریح انقلاب و حزب انقلابی و کمونیستی و کارگری است.
همقطاران و هم سرنوشتان، هرچه زودتر به صفوف حزب کمونیست کارگری بپیوندیم.

اینرا هم بخوانید

آلترناتیو سوسیالیستی در دنیای معاصر- میزگرد با: کاظم نیکخواه، محسن ابراهیمی، حسن صالحی

مندرج در ژورنال ویژه-۲ (لینک به فایل پی دی اف نشریه ژورنال برای پیاده کردن …