حقایق جنگ دمکرات علیه کومه‌له به بهانه پاسخ به مصطفی هجری- اصغر کریمی

اخیرا ژیار گل از بی بی سی فارسی مصاحبه ای با مصطفی هجری دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران ترتیب داد که یکی از سوالات او مربوط به جنگ میان دو جریان دمکرات- کومه‌له در دهه شصت بود و مصطفی هجری همان تبلیغات عوامفریبانه و نازل چهل سال قبل رهبران حزب دمکرات را، که کومه‌له جنگ افروز بود و اولویتش جنگ با دمکرات بود نه جمهوری اسلامی، تحویل مجری بی بی سی داد. گویی چهل سال از آنزمان نگذشته است و دبیر کل حزب دمکرات از خواب چهل ساله بیدار شده و به استودیوی بی بی سی پاگذاشته است. گویی گذشت زمان هیچ درسی به او نداده است. گویی دارد با یک آدم ساده لوح بیخبر از عالم صحبت میکند. جالب است که ظاهرا حکمت این مصاحبه وحدت دو حزب دمکرات بود و اتفاقا دو تکه شدن حزب دمکرات در سال ۶۶ بدلیل شکست سیاست نظامی آن و ناکامی های آن در جنگ با کومه‌له در سال ۶۶ صورت گرفته بود. گویی مصطفی هجری از این تاریخ و علت این انشعاب نیز خبری ندارد. و گویی اسناد و شواهد بسیار روشنی در این زمینه وجود ندارد. گویی اظهارات مکرر مسئولین این حزب و برخی اسناد مکتوب آن که آشکارا نشان میدهد این حزب مسئول جنگ با کومه‌له بوده است را هم ایشان فراموش کرده است!

بعنوان یکی از مسئولین آن زمان کومه‌له لازم میدانم حقایق مربوط به آن تاریخ را بازگو کنم. در مقطع شروع جنگ سراسری حزب دمکرات علیه کومه‌له عضو کمیته ناحیه مهاباد و مسئول سیاسی گردان مهاباد کومه‌له بودم، سپس برای احیای ناحیه سقز کومه‌له از اواسط سال ۶۴ دبیر کمیته این ناحیه شدم و در مقطع اعلام آتش بس یکطرفه با حزب دمکرات که از جانب کومه‌له اعلام شد عضو کمیته مرکزی کومه‌له و یکی از رای دهندگان به آتش بس بودم. هدفم از این نوشته نیز اساسا آشنا کردن نسل جوانی است که آشنایی چندانی با تحولات سیاسی آن دوره کردستان ندارند. آشنایی با آن تاریخ برای هر کس که میخواهد سابقه احزاب سیاسی و موقعیت کمونیسم در کردستان را بداند بسیار ضروری است.

اسناد بیشماری وجود دارد که هیچ شک و تردیدی در مورد جنگ طلبی حزب دمکرات و جنایت هایش باقی نمیگذارد یکی از این اسناد وجود هزاران شاهد زنده است که اجازه چنین تحریف آشکاری را به مصطفی هجری و حزب متبوع ایشان نمیدهد. تعدادی از این شاهدان، اعضای خود این حزب هستند که حقیقت را میدانند و بعد از چند دهه قضاوت ابژکتیوتری نسبت به این جنگ دارند و رهبری که در چشم اعضای خود اینچنین دروغ میگوید نشان میدهد که حتی قضاوت اعضای خودش برایش پشیزی ارزش ندارد.

مصطفی هجری در این مصاحبه به سیاست این حزب در مقابل جمهوری اسلامی هم اشاره میکند. میگوید قاسملو دبیر کل آن زمان حزب دمکرات مخفیانه و بدون اینکه حتی اعضای دفتر سیاسی این حزب مطلع باشند با جمهوری اسلامی در اطریش مذاکره کرد. مذاکره ای که به قتل او در همان جلسه به اصطلاح مذاکره انجامید. میگوید حزب دمکرات خواهان مذاکره است ولی جمهوری اسلامی قبول نمیکند. آنهم حکومتی که هیچ مشروعیتی در جامعه برایش نمانده است. این عشق یکطرفه به مذاکره با جمهوری اسلامی نیز چیزی جز بی افقی مزمن و درماندگی این حزب و بی ربطی اش به مردم نیست. اینجا قصد وارد شدن به این سیاست زبونانه و بارها و بارها شکست خورده این حزب ندارم اما از آنجا که این سیاست سازشکارانه در مقابل جمهوری اسلامی در تمام چهل و سه سال گذشته ادامه داشته است و ارتباط مستقیمی با جنگ این حزب با کومه‌له دارد، در طول مطلب به این سیاست نیز اشاره خواهم کرد.

فاکت ها چه میگویند:

ابتدا به لیستی از جنایات این حزب علیه کومه‌له و همینطور علیه سازمان پیکار و سازمان های چپ دیگری که در آن ایام در کردستان حضور داشتند اشاره میکنم و سپس به جنگ سراسری میان دمکرات و کومه‌له که نزدیک به سه سال و نیم ادامه یافت خواهم پرداخت.

پائيز سال ۵۸: افراد حزب دمکرات با جمع آورى و تحريک هواداران خود از جمله ملاى روستاى “ميرئاوى” (امير آباد) در ناحيه سردشت قصد داشتند کومه‌له را از آن منطقه بیرون کنند. این اقدام بدلیل آمادگی کومه‌له ناکام ماند.

مرداد سال ٥٩ يورش به يکى از مقرهاى نظامى کومه‌له در روستاى “بيتوش” در ناحيه “ئالان” سردشت و دستگیری و خلع سلاح ١٧ نفر از پيشمرگان کومه‌له

٢١آبان مان ۵۹: افراد مسلح حزب دمکرات در روستاى “عزيز کند” بوکان مقر افراد مسلح راه کارگر را محاصره کرده و آنان را خلع سلاح کردند.

۱۷آذر ۵۹: نیروهای مسلح حزب دمکرات چهار تن از هواداران کومه‌له در نزديکى مهاباد را دستگير کرده و مورد اذيت و آزار قرار دادند.

حزب دمکرات رسما در زمستان سال ۵۹ به رهبری کومه‌له نامه ای به این مضمون فرستاد که سیاست قلدرمنشانه و سرکوبگرانه آنرا توضیح میدهد: چنانچه شما (رهبرى کومه‌له) به انتشار اعلاميه و مطالب تبليغاتى در رابطه با حزب دمکرات ادامه دهيد ما نمى توانيم جلوى خشم پيشمرگانمان را بگيريم”. تبلیغاتی عینا شبیه تبلیغات جمهوری اسلامی که همیشه ادعا میکرد آتش به اختیارانش بخاطر اظهار عقاید دیگران تحریک میشوند!

روز ١٧ اسفند ۵۹: حمله نیروهای مسلح حزب دمکرات به مقر سازمان پيکار در شهر بوکان با آر پى جى و نارنجک انداز و سلاحهاى سبک که به جانباختن سه نفر از پیشمرگان پیکار منجر شد. سپس سایر اعضاء سازمان پيکار را در شهر بوکان دستگير و زندانى کرده و اموال اين سازمان را نيز غارت کرد. این اقدام سرکوبگرانه با شرکت هزاران نفر از مردم شهر بوکان و ديگر سازمانهاى سياسى در اين شهر در مراسم تشييع جنازه جانباختگان پیکار پاسخ گرفت. حمله حزب دمکرات به مقر سازمان پيکار به دنبال اطلاعيه اى بود که سازمان پيکار در نقد مصاحبه قاسملو دبيرکل سابق حزب دمکرات با روزنامه مجاهد شماره ١٠٧ انجام داده بود.

علاوه بر این موارد باید به حمله حزب دمکرات به راه کارگر و خلع سلاح فعالین آن در روستاى “عزيز کند” بوکان اشاره کرد. پیشمرگان سازمان اقليت را نیز در روستاى “حه‌وتاش” ناحيه بانه مورد ضرب و شتم قرار داد و خلع سلاح کرد.

به صف تظاهرات زحمتکشان روستاى “تکان‌تپه” حمله کرد. اعضاء شوراى زحمتکشان روستاى “حماميان”، داربسر و خانقاه در اطراف بوکان و چند روستای دیگر را دستگیر کرد.

خرداد سال ٥٩: چند تن از پيشمرگان کومه‌له را در ناحيه مهاباد دستگير کرد.

بهار سال ۶۰: خلع سلاح واحدى از نيروهاى پيشمرگ کومه‌له در ناحیه شهر ویران مهاباد. روز بعد از آن نیز به پيشمرگان کومه‌له در روستاى “تکان لوجه” ناحيه‌ مهاباد حمله کرد.

روزهاى بین ۱۴ تا ۱۸ ارديبهشت ٦٠: حمله به پیشمرگان کومه‌له در واوان سردشت و سپس حمله مسلحانه به مقر کومه‌له در روستاى “سيسر” ناحيه سردشت.

سال ۶۰: حمله به پيشمرگان کومه‌له در منطقه مریوان که از خلع سلاح مقر جمهورى اسلامى در روستاى “سرو آباد” به روستاى “گليه” بر ميگشتند. صبح زود یکی از این روزها بعد از تصرف مقر مزدوران جمهورى اسلامى توسط کومه‌له، حزب دمکرات بلنديهاى اطراف روستاى “گليه” را ميگيرد، در نقاط حساس روستا مستقر ميشود و به پيشمرگان کومه‌له حمله ميکند.

در همين دوره، پيشمرگان حزب دمکرات در روستاى دوزخ دره پیشمرگان آموزشي بدون اسلحه‌ کومه‌له را به رگبار مى بندند.

اوايل شهريور ٦٠: دستگيرى و ضرب و شتم هواداران کومه‌له در منطقه اورامان

۵مهرماه ٦٠: تیراندازی بطرف پیشمرگان کومه‌له هنگاميکه براى انجام مراسم يادبود فرامرز مرادى به روشتاى “بزوه‌ش” ميرفتند.

سال ۶۰: همزمان با تلاش کومه‌له براى خاموش کردن درگيرى در کامياران، حزب دمکرات از راديوى خود خمپاره باران کردن مردم مهاباد توسط پادگان جمهورى اسلامى در اين شهر را به عمليات نظامى چند روز قبل کومه‌له در اين شهر ربط ميدهد و آن را تحت اين عنوان براى جمهورى اسلامى توجيه ميکند.

٧شهریور ٦١: در روستاى قره داغ پیشمرگان حزب دمکرات، سلیمان رحیمی از فرماندهان کومه‌له و رحيم قادرى و حميد نعلى از پیشمرگان کومه‌له را با توطئه قبلى به قتل رساندند.

سال ۶۲: حمله به مقر به‌رده سور کومه‌له

۲۹ فروردین ۶۴: اعدام نعمان و تاج الدین از هواداران کومه‌له در روستای اشکه سو در منطقه ارومیه در انتقام از شکست در درگیری با کومه‌له در روز ۲۸ فروردین

آبان سال ۶۴: اعدام ۱۲ پیشمرگ زخمی کومه‌له که به دلیل محاصره گردان کومه‌له در منطقه ارومیه به دست حزب دموکرات افتاده بودند.

اینها نه همه موارد بلکه گوشه ای از سیاست های رهبری حزب دمکرات علیه کومه‌له و سایر نیروهای چپ در کردستان بود. در برخی از این تعرضات تعدادی از پیشمرگان کومه‌له و همینطور حزب دمکرات جانشان را از دست دادند.

(لازم به توضیح است که فاکت های فوق را با استفاده از مقاله “جنگ حزب دمکرات علیه کومه‌له” نوشته حسین مرادبیگی (حه‌مه سور) از فرماندهان و عضو رهبری کومه‌له آنزمان نوشته ام).

به این موارد باید به چندین مورد دیگر از ترور و اعدام فعالین کومه‌له توسط حزب دمکرات اشاره کرد از جمله ترور سلیمان محمدی که در میان کارگران کوره پزخانه فعالیت میکرد و در روز ۲ شهریور در یکی از کوره پزخانه های ساروقامیش بوکان بدست افراد حزب دمکرات ترور شد، اعدام خالد غفاری در پاییز ۶۴ در روستای باش بولاغ و اعدام ابراهیم قه‌لوز که برای دیدار خانواده اش به روستای محل زندگی خود رفته بود.

در مقابل این تعرضات، نیروهای کومه‌له از خود دفاع و این درگیری ها را خنثی میکردند و در بسیاری موارد، این درگیری ها به شکست نیروهای حزب دمکرات منجر میشد. کومه‌له سیاست بسیار مسئولانه ای در این درگیری ها داشت و تلاش میکرد دامنه این درگیری ها هرچه بیشتر محدود بماند. بارها تلاش کرد رهبری حزب دمکرات و بعضا مسئولین محلی آنرا به پای توافقنامه هایی مبنی بر احترام به آزادی فعالیت سیاسی و ممانعت از درگیری ترغیب کند و چندین بار نیز با پافشاری کومه‌له توافقنامه هایی امضا شد اما تنها چند روز یا چند هفته بعد از هر توافقنامه ای توطئه دیگری توسط حزب دمکرات صورت میگرفت. چرا که تعرضات نیروهای محلی حزب دمکرات به کومه‌له ناشی از یک سیاست پایه ای توسط رهبری این حزب بود که در ادامه به آن خواهم پرداخت.

فاجعه اورامان:‌

اینجا اجازه بدهید به جنایت بزرگی که حزب دمکرات در سال ۶۳ در منطقه اورامان علیه پیشمرگان کومه‌له مرتکب شد با جزییات بیشتری بپردازم. اولا به این دلیل که این جنگ با جنگ های دیگر تفاوت داشت. این جنایت شروع جنگ سراسری در کردستان علیه کومه‌له بود و ثانیا جزییات واقعه اورامان تصویری بسیار روشن از سیاست های رهبری حزب دمکرات و رفتار نیروهای آن بدست میدهد. رفتاری که محصول سیاست های رهبری این حزب بود. حزب دمکرات تا این زمان دهها بار علیه نیروهای کومه‌له توطئه کرده بود اما سیر حوادث به رهبری خشک مغز دمکرات نشان میدهد که کومه‌له در حال قدرت گیری است و حزب دمکرات روزبروز موقعیتش در جامعه محدودتر میشود. پس باید سیاست دیگری در پیش میگرفت و آن تصمیم به جنگی سراسری بود.

روز ۲۵ آبان نیروهای حزب دمکرات در طرحی از قبل برنامه ریزی شده در مقابل کاروانی از پارتیزان های کومه‌له در روستای قلوز در منطقه اورامان دست به قلدری میزنند و خواهان بازرسی وسایل خانواده هایی میشوند که همراه چند پیشمرگ کومه‌له در حال بازگشت به شهر بودند. این کاری غیر معمول و عجیب بود. معلوم بود که مسئولین حزب دمکرات دنبال بهانه ای برای شروع جنگ بودند. پیشمرگان کومه‌له زیر بار این قلدری نمیروند و پیشمرگان حزب دمکرات به دستور فرمانده آنها بطرف کاروان تیراندازی میکنند. بلافاصله بدنبال این حمله با آرپی جی به مقر کومه‌له در نوسود هم حمله میکنند و سپس حمله به مقر کومه‌له در شویشمی را شروع میکنند، مقر را تصرف و آنرا به آتش میکشند و سپس چادر درمانگاه کومه‌له را در حالیکه دو پیشمرگ از جمله یک پیشمرگ زخمی، در آنجا بودند به آتش میکشند. این حملات کاملا غافلگیرانه بود. در مجموع درگیری هایی که آن روز در روستاهای مشالان، تخته خام، هالکی و هواره کن اتفاق افتاد سه نفر از پیشمرگان کومه‌له جانشان را از دادند. ده نفر نیز توسط نیروی حزب دمکرات به اسارت در آمدند و هر ده نفر که برخی از آنان مجروح بودند بیرحمانه و جنایتکارانه توسط حزب دمکرات تیرباران شدند. حزب دمکرات به اینهم اکتفا نکرد و بیش از ۳۰ نفر از هواداران کومه‌له در آن منطقه را دستگیر کرد تا مردم این منطقه را که از این جنایت خشمگین بودند مرعوب کند و مانع حرکتی از جانب آنها بشود. یک هدف دیگر دمکرات تلاش برای پیشگیری از پیوستن جوانان بیشتر به کومه‌له بود که هر روز در سراسر کردستان جذب کومه‌له میشدند. این مقطعی بود که مردم کردستان، اعم از شهرها یا روستاها، با آشنایی بیشتر با کومه‌له مدام بطرف کومه‌له چرخش میکردند.

قبل از این جنایت در روستای گلیه نیروهای حزب دمکرات دو نفر از پیشمرگان کومه‌له را از پشت به رگبار بستند که به جنگی نسبتا سنگین میان دو سازمان تبدیل شد و به شکستی برای حزب دمکرات منجر گردید. در دوزه قره نیز حزب دمکرات دست به جنایت تکاندهنده ای زده بود و سیزده پیشمرگ آموزشی دختر و پسر را به کمین انداخته و همه آنها را قتل عام کرده بود. بخوبی بیاد میاورم که اسامی جانباختگان را با آب و تاب میخواند و دختران و حتی اسامی آنها را به شیوه ای لمپنی و عقب مانده مسخره میکرد که مرا بیاد رجزخوانی های جمهوری اسلامی در اعدام های سال ۶۰ می انداخت. نهایتا وقتی در ۲۵ آبان ۶۳ با حمله به نیروهای کومه‌له در منطقه هورامان دست به جنایت بزرگی زد، رابطه این دو سازمان وارد فاز دیگری شد و عملا استارت جنگ سراسری میان آنها زده شد.

روند مذاکراتی که به دنبال این اتفاقات شروع شد نیز بیش از خود این جنگ پرده از سیاست آگاهانه جنگ طلبانه رهبری حزب دمکرات علیه کومه‌له برداشت.

کومه‌له این توان را داشت و میتوانست دست به اقدام نظامی متقابلی در اورامان یا منطقه ای دیگر بزند اما رهبری کومه‌له برای جلوگیری از گسترش درگیری با حزب دمکرات راه حلی سیاسی و مسئولانه در پیش گرفت. پیشنهاد داد هیئتی متشکل از نمایندگان کومه‌له، حزب دمکرات و اتحادیه میهنی کردستان عراق برای بررسی این واقعه تشکیل شود و نتیجه تحقیقات خود را به مردم کردستان ارائه دهد. حضور یک نیروی سوم یعنی اتحادیه میهنی که از نظر سیاسی و طبقاتی به حزب دمکرات نزدیک تر بود در این هیئت حیاتی بود. کومه‌له همچنین از حزب دمکرات خواست عاملین این جنایت را معرفی و محاکمه کند. اگر این جنایات به دستور مستقیم رهبری این حزب صورت نگرفته بود، حزب دمکرات میتوانست حتی اگر نمیخواست مسئولین محلی این جنایت را معرفی و محاکمه کند، لااقل اعلام کند که اشتباه از آنها بوده و آنها را از مسئولیت هایشان برکنار میکرد. اما رهبری حزب دمکرات زیر بار این خواست حداقلی نرفت چرا که پذیرش آن به معنی اقرار به جنایت توسط این حزب بود و این از نظر سیاسی یک شکست برای آن محسوب میشد. اما پیشنهاد دیگر کومه‌له یعنی هیئت تحقیق توسط این سه جریان را علیرغم تمایلش پذیرفت. این پیشنهاد را پذیرفت اما تا توانست در مقابل کار هیئت تحقیق وقت کشی و سنگ اندازی کرد.

بر اساس توافق میان کمیته مرکزی کومه‌له و دفتر سیاسی حزب دمکرات هیئتی متشکل از کومه‌له، دمکرات و اتحادیه میهنی کردستان عراق تشکیل شد و به منظور بررسی این مساله روز ۱۲ آذر ۱۳۶۳عازم منطقه اورامان شد و پس از چندین جلسه در روز ۲۴ آذر صورت جلسات توسط طرفین امضا شد و به اسناد رسمیت داده شد. رسمیت دادن به صورت جلسات هنوز به معنی پذیرش جنایت از جانب حزب دمکرات نبود. قرار شد جلسه دیگری در روز اول بهمن به منظور نتیجه گیری از کار هیئت تحقیق تشکیل شود اما علیرغم تلاش نمایندگان کومه‌له و اتحادیه میهنی نمایندگان حزب دمکرات حاضر نشدند نتیجه گیری خود را به هیئت تحقیق ارائه دهند و عملا کار هیئت تحقیق بی سرانجام ماند. پس از بی نتیجه ماندن کار هیئت تحقیق، نمایندگان کومه‌له در هیئت تحقیق در روز سوم بهمن بیانیه ای منتشر کردند و چکیده نتیجه گیری خود را به اطلاع مردم رساندند. اسناد و شواهد فراوان از جمله اظهار نظر شاهدان عینی راهی برای کتمان جنایت توسط دمکرات باقی نگذاشته بود. حزب دمکرات نه تنها شبیه جمهوری اسلامی دست به اعدام از جمله اعدام افراد اسیر و مجروح زده بود بلکه در طول مذاکرات علت درگیری را تبلیغات کومه‌له میدانست که باعث تحریک افراد حزب دمکرات میشود! یعنی تبلیغ بکنید با اسلحه پاسخ میگیرید. همان کاری که با پیکار و سایر سازمانها انجام داده بود. نه حاضر شد نتیجه گیری خود را رسما به هیئت تحقیق ارائه دهد و نه حاضر به معرفی و مجازات عاملین این جنایت شد.

آیا همین اسناد کافی نیست که نشان دهد کدام حزب اولویتش جنگ با حزب دیگر بوده است؟

این مقطعی بود که کومه‌له نمیتوانست در مقابل اینهمه جنایات بی تفاوت بماند و اجازه دهد که هر چند وقت یکبار مورد هجوم حزب دمکرات قرار گیرد. کومه‌له در تمام این سالها تلاشش را کرده بود و هرچند در مقاطعی و برای دوره هایی کوتاه موثر واقع شده بود اما اکنون به نقطه ای رسیده بود که عکس العمل دیگری لازم داشت. کومه‌له تصمیم گرفت ضربه شستی به حزب دمکرات نشان دهد و آنرا سر جایش بنشاند. به نیروهایش آماده باش داد و آماده پاسخ نظامی شد و ضرباتی قاطع به حزب دمکرات وارد کرد. صفوف کومه‌له از نظر سیاسی منسجم تر بود، بر خلاف نیروهای حزب دمکرات احساس حقانیت میکرد، و مهمتر اینکه اکثر مردم کردستان دمکرات را عامل جنگ میدانستند و این فشار سیاسی بزرگی بر حزب دمکرات و پشتوانه سیاسی مهمی برای نیروهای کومه‌له بود. بعدا توضیح میدهم که طبق سیاست منطقه ای کردن جنگ، که کومه‌له حدود یک سال پس از شروع این جنگ در دستور خود قرار داد، پایگاه های حزب دمکرات در جنوب کردستان را تسخیر کرد و به مزاحمت حزب دمکرات در این منطقه پایان داد. بدینترتیب رهبری حزب دمکرات تاوان سنگینی بابت خشک مغزی و کوته فکری خود پرداخت.

در موارد متعددی وقتی نیروهای حزب دمکرات متحمل یک شکست نظامی میشدند دست به اعدام و ترور فعالین میزدند و این نیز رسوایی بیشتری برای آنان به بارمیاورد. به یکی از این موارد که از نزدیک شاهد بودم اشاره میکنم. پائیز سال ۶۴ که دبیر کمیته ناحیه سقز کومه‌له بودم همراه با ۹ پیشمرگ دیگر در روستای باشبولاغ به محاصره نیروی هوشار (افشار) حزب دمکرات درآمدیم. پانزده نفر از ما به این روستا رفته تا پس از چند عملیات نظامی موفق علیه جمهوری اسلامی دو سه روز استراحت کنیم. ده نفر از ما در دو خانه مجاور هم توسط یک نیروی ۱۲۰ نفره دمکرات محاصره شدیم. در جنگی که چند ساعت طول کشید ده یا یازده نفر از افراد دمکرات جانشان را از دست دادند و این ضربه سنگینی از نظر نظامی و روحی برای این حزب بود. تصور میکردند هر ده نفر ما را زنده دستگیر میکنند و در رادیوشان رجزخوانی میکنند. اما مقاومت و کارایی نیروی کوچک ما شکست سختی به آنها وارد کرد. مسئولین حزب در این منطقه بعنوان انتقام، خالد غفاری که پس از دو سال از زندان آزاد شده بود و برای ملاقات ما به روستا آمده بود را پس از پایان درگیری اعدام کردند. این جنایت موجی از نفرت در سراسر کردستان و بویژه سقز به راه انداخت و فضای شهر سقز را کاملا علیه حزب دمکرات تحت تاثیر قرار داد. شکست نظامی، اعدام یک زندانی سیاسی سابق که آدم سرشناس و محبوبی بود و تاثیراتی که به زیان حزب دمکرات در میان مردم ایجاد کرد موجب ترک تعدادی از پیشمرگان از صفوف این حزب شد.

کومه‌له در اوایل جنگ استراتژی روشنی نداشت. در مرداد سال ۶۴ منصور حکمت نقشه و استراتژی بسیار هوشمندانه ای به رهبری کومه‌له پیشنهاد کرد که اساس آن سياست منطقه‌اى جنگ بود. تا این تاریخ کومه‌له پيروزى نسبى بدست آورده بود و حزب دمکرات طرف بازنده جنگ بود. اساس دیدگاه منصور حکمت این بود که باید جنگ با حزب دمکرات را حاشیه ای کنیم و برای اینکار لازم است در منطقه ای از کردستان به مزاحمت این حزب پایان دهیم و فعالیت اصلی ما که جنگ با جمهوری اسلامی است را به اساس کارمان تبدیل کنیم و بتدریج جغرافیای فعالیت مان را علیه جمهوری اسلامی بیشتر کنیم. توضیح داد که سیاست ما بر خلاف دمکرات جنگ جنگ تا پیروزی نیست. اساس فعالیت ما علیه جمهوری اسلامی و کار آگاهگرانه و سازمانگرانه در میان مردم است. روشن بود که در شرایطی که در اکثر نواحی کردستان نیروهای حزب دمکرات حضور داشتند تفوق منطقه ای ساده بدست نمیامد. بر اساس این رویکرد کومه‌له تصمیم گرفت در جنوب کردستان که پایگاه اصلی آن بود و از نفوذ قابل توجهی در میان توده های مردم برخوردار بود و نیروی نظامی بیشتری نیز داشت نیروهایش را متمرکز کند و حزب دمکرات را از این منطقه بیرون کند. کومه‌له این هدف را در پاییز ۶۴ و با تسخیر پایگاه اصلی این حزب در جنوب کردستان به اسم آژوان، عملی کرد. این ضربه سنگینی به حزب دمکرات بود و چنان بر حزب دمکرات سنگین آمد که نیرویش را از نقاط مختلف کردستان متمرکز کرد و به نرملاس که محل تمرکز نیروهای کومه‌له بود به حمله متقابلی دست زد اما شکست سخت تری خورد و تعداد قابل توجهی از پیشمرگانش قربانی سیاست رهبری این حزب شدند. این نقطه عطفی در جنگی بود که از آبان سال قبل شروع شده بود. میتوان بعنوان یک ارزیابی از یک سال جنگ با قاطعیت گفت که دمکرات در جنگ با کومه‌له شکست خورده است. صفوف حزب دمکرات بی روحیه شده بود و اختلافات در رهبری و در بدنه آن سر باز کرد. بدنبال این شکست حزب دمکرات نیرویش را از بخش مهمی از جنوب یعنی اطراف سنندج و مریوان به نقاط دیگر منتقل کرد و کومه‌له با خیال راحت تری فعالیت اصلی و روتین خود را از سر گرفت. شکست نظامی حزب دمکرات در جنوب کردستان شکستی صرفا نظامی نبود. شکستی سیاسی و سازمانی هم بود، شکستی برای رهبری حزب دمکرات هم بود و این آخرین جنگ بزرگ دمکرات و کومه‌له بود. جنگ پایان نیافت اما حاشیه ای شد. سیاست منطقه ای کردن و حاشیه ای کردن جنگ در جنوب عملی شده بود.

اینجا به یک سند مهم دیگر نیز لازم است اشاره کنم. در خرداد سال ۶۶ شش جریان سیاسی در کردستان طرحی سه ماده ای به منظور آتش بس به رهبری کومه‌له و دمکرات ارائه دادند. حزب دمکرات آنرا تحت این عنوان که این طرح کومه‌له است! رد کرد و شروط خود را به این شرح اعلام کرد: ١- کومه‌له اعلام کند که حزب دمکرات را بعنوان يک حزب اصيل انقلابى به رسميت ميشناسد. ٢- کومه‌له در نزد سازمانهاى سياسى موجود در کردستان تعهد بسپارد که روديداد ٦ بهمن را در هيچ جائى تکرار نخواهد کرد. ٣- کومه‌له بپذيرد که خودش نماينده اقليت کوچکى است و بايد از اراده اکثريت، يعنى حزب دمکرات، تبعيت کند.

این شروط در نشریه شماره ۱۰۳ این حزب به نام کردستان منتشر شده است. و مصطفی هجری حتما به آن دسترسی دارد. بر اساس این طرح کومه‌له باید آنطور که این حزب خواسته آنرا معرفی کند، دست از نقد آن بردارد و از آن تعریف و تمجید کند و بپذیرد که از این حزب تبعیت میکند! در واقع خود را تسلیم این حزب کند. صریحتر از این نمیشد قلدری کرد و آزادی بیان یک جریان سیاسی دیگر را رد کرد. بند دوم این طرح نیز جالب بود. حزب دمکرات دهها بار به کومه‌له حمله کرده بود و این کومه‌له بود که باید تعهد میداد که حق پاسخگویی به تعرضات نظامی این حزب را ندارد. اما این مقطعی بود که شاخ حزب دمکرات شکسته بود و توان قلدری اش را از دست داده بود اما کماکان بر سیاست های سرکوبگرانه خود تاکید میکرد.

در مقابل شروط حزب دمکرات، کومه‌له پيشنهادات خود به منظور رسیدن به آتش بس را از طریق شش جریان سیاسی برای رهبری حزب دمکرات ارسال کرد: الف- طرفين آزادى فعاليت سياسى را به طور کامل به رسيمت بشناسند و در عمل مراعات کنند. ب- طرفين متعهد شوند که در قبال اختلافات سياسى فى مابين به اسلحه متوسل نميشوند و به اين ترتيب از درگيرى مسلحانه با يکديگر خوددارى ميورزند. ج- طرفين حق توده هاى مردم و آحاد جامعه را براى اين که آزادنه و بنا به اراده خود راه سياسى و حزب سياسى خود را انتخاب کنند به رسميت بشناسند و تعهد کنند که در اين رابطه بزور متوسل نخواهند شد.

نمیدانم مصطفی هجری چگونه شروط دیکتاتورمنشانه حزب دمکرات در ۳۵ سال قبل را که پایه سیاست جنگ طلبانه این حزب بود توضیح میدهد. اینرا هم اضافه کنم که حزب دمکرات همچنان و در حال حاضر نیز مخالف آزادی های بی قید و شرط بیان و عقیده و فعالیت سیاسی است. نه در برنامه اش و نه در گفتارهای سیاسی این حزب مطلقا چنین گفتمانی وجود ندارد.

اما دلایل سیاسی جنگ طلبی دمکرات چه بود؟

علت پایه ای جنگ طلبی حزب دمکرات علیه کومه‌له این بود که جامعه کردستان یک جامعه شهری بود، مثل سایر نقاط کشور سرمایه داری حاکم شده بود و حزب دمکرات از نظر سیاسی و فرهنگی در دوره فئودالی زندگی میکرد، حافظ سنت های عشیره ای، ضد زن، عقب مانده و مذهبی بود و از جامعه شهری کردستان بسیار فاصله داشت. کردستان نیز مانند سایر نقاط کشور از عصر فئودالی بیرون آمده و طبقه کارگر در حال گسترش بود و افکار و سنت ها و اخلاقیاتی که حزب دمکرات نمایندگی میکرد هر روز بیش از پیش به جامعه شهری کردستان و مدرنیسمی که در حال رشد بود، بی ربط میشد. وجود طبقه کارگر را رسما انکار میکرد و هر روز بیشتر از واقعیت جامعه کردستان فاصله میگرفت. کومه‌له اما نیرویی اساسا شهری بود، فرهنگ مدرنتری داشت، مذهبی نبود و کارگر و زحمتکش کردستان و روشنفکران شهری را نمایندگی میکرد. مخصوصا با حاکم شدن مباحث مارکسیسم انقلابی و سپس تشکیل حزب، کومه‌له بسرعت به یک سازمان مدرن و پیشرو با مبلغانی ورزیده تبدیل شد. صاحب برنامه شد و تبلیغاتش رنگ و بوی دیگری گرفت. برنامه، افکار و تبلیغات سوسیالیستی کومه‌له در جامعه شهری کردستان روزبروز زمینه مساعدتری می یافت و روی آوری به صفوف آن مخصوصا در جنوب کردستان مدام سرعت میگرفت. سالانه صدها نفر دختر و پسر جوان به صفوف نیروی مسلح کومه‌له میپیوستند و جغرافیای فعالیت آن هر روز وسیعتر میشد. کومه‌له نیرویی متعلق به کارگر و زحمتکش کردستان و از نظر فرهنگی متعلق به جامعه شهری بود. رادیو کومه‌له در سراسر کردستان شنوندگان بیشماری داشت و مبلغان کومه‌له علیه ناسیونالیسم و مذهب و سنت های ضد زن صحبت میکردند و ریشه های فقر و تبعیض و نابرابری را توضیح میدادند. جامعه تشنه این افکار بود و هرچه بیشتر این افکار در جامعه رسوخ میکرد، از روی آوری به حزب دمکرات کاسته میشد و نیروی کومه‌له در شهر و روستا افزایش می یافت.

در چنین شرایطی حزب دمکرات که نماینده طبقه حاکم قبلا فئودال و اکنون سرمایه دار کرد بود روزبروز عرصه را بر خود تنگ میدید، در عرصه سیاسی قادر به پاسخگویی نبود و مثل هر نیروی مرتجع دیگری باید به سرکوب متوسل میشد و به اشتباه تصور میکرد در عرض مدت کوتاهی کومه‌له را از پا در میاورد و یکه تاز کردستان میشود. تصور میکرد با حمله نظامی به کومه‌له و شکست نظامی آن میتواند جلو سیر رو به رشد انزوای خود و جلو رشد کومه‌له را بگیرد و خود را از این وضعیت نجات بدهد. علاوه بر این همانطور که مصطفی هجری میگوید تلاش برای مذاکره با جمهوری اسلامی، در واقع رسیدن به سازش و توافق با جمهوری اسلامی، یک پای سیاست همیشگی این حزب بود اما وجود یک سازمان رادیکال و سازش ناپذیر مانند کومه‌‌له آن زمان، مانع بزرگی در مقابل این سیاست بود. هرگونه سازشی با جمهوری اسلامی، بسرعت هواداران حزب دمکرات را به کومه‌له متمایل میکرد و این حزب را منزوی میکرد. باید با تعرض نظامی به کومه‌له و تضعیف آن و بستن دهان کومه‌له این مانع را از میان برمیداشت. تعرض به کومه‌له در عین حال چراغ سبزی به حکومت بود. چراغ سبز به حکومت که آماده ایم در مقابل توافق با حکومت، یک جریان قاطع کمونیست و ضد حکومت را از بین ببریم. پیرو این سیاست و این تصورات بود که در کنگره ششم خود در سال ۶۲ مساله جنگ سراسری با کومه‌له را مطرح کرد و این تمایل را در پلنوم بعد از آن کنگره در سال ۶۳ به تصويب کرد و در ٢٥ آبان همان سال شروع به اجرای آن کرد.

اما رهبران حزب دمکرات و شخص قاسملو دبیر کل این حزب سخت در اشتباه بودند. روندهای تاریخی در جامعه کردستان را که به زیان افکار و تعصبات عقب مانده، مذهبی و‌ ناسیونالیستی حرکت میکرد و رشد آگاهی و فرهنگ مردم کردستان و عمق نفوذ افکار و عقاید کمونیستی و مدرن کومه‌له را نمیدیدند.

حزب دمکرات در جنگی که علیه کومه‌له شروع کرده بود شکست خورد. هم نظامی و هم سیاسی. بدنبال این ناکامی ها شکاف در صفوف حزب دمکرات عمیق تر شد و بخش قابل توجهی از آن در سال ۶۶ انشعاب کرد و اعلام کرد که با کومه‌له سر جنگ ندارد. و حتی برای دریافت برخی کمک ها به کومه‌له مراجعه کرد. این انشعاب نیز ضربه ای سنگین به حزب دمکرات وارد کرد و شکستش در مقابل کومه‌له کمونیست آنزمان را مسجل کرد. ظرفیت نظامی اش را کاهش داد،‌ جغرافیای فعالیتش را محدود کرد و در انظار جامعه به نیرویی شکست خورده، هم نظامی و هم سیاسی، تبدیل شد.

در این مقطع منصور حکمت که شم سیاسی و رهبری تیزی داشت، بدرست تشخیص داد که باید پیروزی را اعلام کرد، با اعلام پیروزی آنرا تثبیت کرد و احساس مسئولیت کومه‌له در مقابل جنبش انقلابی مردم کردستان را بار دیگر به همگان نشان داد. او پیشنهاد سیاسی مهمی را به کمیته مرکزی کومه‌له ارائه کرد. پیشنهاد کرد بجای آتش بس با جناح انشعابی دمکرات با کل حزب دمکرات اعلام آتش بس یکطرفه بکند و حتی بیانیه پایان جنگ را نیز نوشت و رهبری کومه‌له از آن استقبال کرد. این بیانیه در تاریخ دوم اردیبهشت سال ۱۳۶۷ منتشر شد. این بیانیه احساس مسئولیت عمیق کومه‌له را بار دیگر و پس از یک پیروزی به جامعه نشان داد. نفس اعلام پایان جنگ با دمکرات، کومه‌له را در موقعیت بالاتری در جامعه قرار داد. حزب دمکرات باز هم دست را باخته بود. این یک نیروی کمونیست بود که ابتکار عمل داشت و اعلام آتش بس یکطرفه میکرد. حزب دمکرات نه این شهامت را داشت که پیشنهاد کومه‌له را بپذیرد و نه دیگر در موقعیتی بود که بتواند مزاحمت جدی برای کومه‌له ایجاد کند.

اگر کومه‌له جلوی قلدری حزب دمکرات نایستاده بود و قلدری و زورگویی آنرا در هم نشکسته بود جنبش آزادیخواهی در کردستان شکست بزرگی را متحمل میشد. اگر حزب دمکرات به پیروزی میرسید بیش از پیش گرایش سازشکاری در آن تقویت میشد و این موفقیتی برای جمهوری اسلامی بود. این جنگی صرفا میان دو سازمان سیاسی نبود. جنگی میان دو جنبش سیاسی متعلق به دو نیروی طبقاتی بود. برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران یک حزب سیاسی کمونیست بر حزبی که در کردستان برای دوره ای اصلی ترین نیروی سیاسی بود و فرهنگی کهنه، مذهبی و ارتجاعی را نمایندگی میکرد پیروز شده بود و این اهمیتی تاریخی داشت.

متاسفانه مصطفی هجری، رهبر حزب دمکرات، همچنان نماینده همان کوته فکری تاریخی این حزب است. کوته بینی طبقه ای میرنده. آنچه او چند روز قبل در بی بی سی مطرح کرد این حزب را بعنوان یک حزب عقب مانده، از نظر سیاسی غیر مسئول و بیربط به فضای پرتلاطم جامعه و فاقد یک اخلاق سیاسی سالم به بینندگان این برنامه معرفی کرد.

ضمیمه: بیانیه کمیته مرکزی کومه‌له در مورد پایان جنگ (نوشته منصور حکمت)

اطلاعيه کميته مرکزى کومه‌له
درباره موقعيت کنونى حزب دمکرات و ختم درگيرى جنگ داخلى در کردستان

کارگران و زحمتکشان!
مردم مبارز کردستان!


بحران سياسى و بن‌بست عملى حزب دموکرات آن را به انشعاب کشانيد. اينک سردرگمى و پريشانى تمام پيکر بخشهاى مختلف اين جريان را در بر گرفته است. مناقشات و افشاگريهاى متقابل جناحها و گروهبندى‌هاى حزب با صراحت تکان‌دهنده‌اى موقعيت و سيماى سياسى امروز حزب دموکرات را در برابر مردم تصوير ميکند. اکنون ديگر عمق انحطاط، بى افقى و ناتوانى سياسى حزب دمکرات بيش از هر زمان آشکار شده است.

اما بر خلاف آنچه طرفين اين منازعه ادعا ميکنند، وضعيت کنونى و بحران عميق حزب دمکرات رويدادى ابتدا به ساکن نيست که در آخرين کنگره حزب و صرفا در نتيجه مقام‌طلبى يکى و باند‌بازى ديگرى، استبداد‌مَنشى يکى و بى‌اصولى‌گرى ديگرى و نظاير آن بوقوع پيوسته باشد. سرنوشت احزاب و نيروهاى سياسى قبل از هر چيز تابعى از موقعيت عينى آنان در صحنه مبارزه طبقات در جامعه است. بحران و بن‌بست حزب دموکرات اساسا انعکاسى از اين واقعيت است که کارگر و زحمتکش کُرد، با خواستها و مطالبات خود، با پرچم خود، با سازمان و حزب خود پا به ميدان گذاشته و به نيروى محرکه جنبش در کردستان تبديل شده است. بحران حزب دموکرات انعکاس اين واقعيت است که در متن مناسبات سرمايه‌دارى طبقه کارگر آنچنان وزن اجتماعى و سياسى يافته است که ديگر ميتواند محور همه تحولات اجتماعى قرار بگيرد. عقب‌ماندگيهاى سنتى و خرافات و تعصبات ارتجاعى در برابر ظهور و رشد اين طبقه پيشرو رنگ ميبازند و تمام آن احزاب و جرياناتى که موجوديت خود را به چنين عقب ماندگى‌هايى متکى کرده‌اند به اضمحلال و انزوا کشيده ميشوند. سير رشد آگاهى سياسى توده‌هاى کارگر و زحمتکش و مطرح شدن شعارها و مطالبات دموکراتيک و سوسياليستى طبقه کارگر در کردستان در عين حال سير نزول و انزواى اين حزب بوده است. حزب دموکرات بعنوان جريانى که ديگر به گذشته جامعه کردستان تعلق دارد، بعنوان جريانى که نه قادر به درک مسائل نو جنبش و جامعه بود و نه ياراى ارائه پاسخ و راه حلى در قبال اين مسائل داشت به انزوا و بحران کشيده شد.

حزب دمکرات واقعيت تغيير يافته جامعه کردستان ايران را انکار کرد و در برابر آن قد علم کرد. حزب دمکرات نپذيرفت که کردستان امروز کردستان کارگران و زحمتکشان و جنبش امروز جنبش کارگران و زحمتکشان است. حزب دمکرات حتى وجود طبقه کارگر در کردستان را منکر شد و در برابر کارگر و زحمتکش کُرد، خواستها و آرمانهاى او و نهايتا حزب سياسى او ايستاد و امروز تاوان اين کوته‌نظرى و خشک‌مغزى خود را ميپردازد.

در پاسخ به چنين بن‌بست و انزواى سياسى‌اى بود که حزب دمکرات در ٢٥ آبانماه سال ١٣٦٣ تعرض مسلحانه سازمان‌يافته‌اى را به واحداها و مقرهاى پيشمرگان کومه‌له آغاز کرد. توطئه مسلحانه حزب دمکرات عليه کومه‌له تازگى نداشت، اما آنچه که دوره اخير را متمايز ميساخت اين بود که اين بار حزب دمکرات به يک جنگ سراسرى و تمام عيار با کومه‌له پاى گذاشته بود. رهبرى حزب دمکرات ميپنداشت که ميتواند به نيروى اسلحه روند پيشروى حزب و طبقه پيشرو در کردستان و سير اضمحلال و انزواى سياسى خود را کُند کند. حزب دمکرات با هدف محدود ساختن دامنه فعاليت آزادنه کمونيستى و مرعوب ساختن کارگران و زحمتکشان کردستان به جنگ با کومه‌له دست يازيد و طى اين مدت علاوه بر بکارگيرى همه ظرفيت نظامى‌اش عليه کومه‌له، با دست‌آويز قرار دادن ابزارهائى چون مذهب، ناسيوناليسم تنگ‌نظر، اخلاقيات عقب‌مانده نسبت به زنان و غيره کوشيد تا بلکه براى تعرضش به کومه‌له پشتوانه مادى در ميان ارتجاع کردستان بوجود بياورد. اما واقعيات سرسخت تغيير يافته جامعه کردستان و اتکاى کومه‌له به نيروى کارگر و زحمتکشِ بيدار شده کُرد، هر روز بيشتر بى نتيجه بودن اين تلاشها را به رهبران اين حزب فهماند. اين جنگ، و پريشان‌گويى و سردرگمى سياسى و تبليغى حزب دمکرات در پى آن، اين حزب را بيش از پيش در يک تجربه زنده سياسى به مردم و بويژه زحمتکشان کردستان شناساند.

ما طى اين دوره بارها از حزب دمکرات خواستيم که از خصومت قهرآميز با کارگر و زحمتکش کُرد و ستيزه جويى مسلحانه با نيرويى که پرچم آرمانهاى کارگرى در کردستان را برافراشته است و در دل زحمتکشان کردستان جاى گرفته است، دست بردارد. ما بارها از حزب دمکرات خواستيم که دمکراسى در کردستان و شرايط فعاليت آزادنه زحمتکشان و نيروها و احزاب سياسى در آن را محترم بشمارد. ما به حزب دمکرات هشدار داديم که نميتوان بزور اسلحه کومه‌له را وادار به سازش بر سر سياستها و اهداف خود نمود و اين تقلا جز لطمه زدن به جنبش خلق کُرد در مقابله‌اش با جمهورى اسلامى و رسوايى و انزواى سياسى براى حزب دمکرات حاصلى نخواهد داشت. ناکامى‌هاى نظامى پى در پى حزب دمکرات در جنگ با کومه‌له و امروز انشعاب و بحران آن، حقانيت پيش‌بينى‌ها و هشدارهاى ما را به ثبوت رسانده است.

کومه‌له در برابر سياست جنگى و ارتجاعى حزب دمکرات با قاطعيت ايستاد. هدف ما اين بود که بى حاصلى اين سياست به حزب دمکرات اثبات شود و شرايطى فراهم گردد که در آن نيروهاى ما بتوانند فارغ از مزاحمت حزب دمکرات، به هدف اساسى خود، يعنى نبرد با رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى معطوف گردند. امروز حزب دمکرات از لحاظ توانائيهاى عملى خود به چنان موقعيتى سوق پيدا کرده است که ديگر قادر به ايجاد مزاحمت جدى بر سر راه فعاليت کومه‌له نيست. لذا از آنجا که هدف ما نه انتقام‌جويى از حزب دمکرات بلکه رسيدن به شرايطى است که در آن دمکراسى در کردستان براى آگاهگرى و سازمانيابى طبقه کارگر برقرار بماند و حقوق اوليه مردم زحمتکش و فعاليت آزادانه احزاب و نيروهاى سياسى مورد تعرض قرار نگيرد، و نيز بنا به مصالح جنبش انقلابى مردم کردستان در مقابله با جمهورى اسلامى، از تاريخ صدور اين اطلاعيه از جانب خود با هر دو بخش جريانى که به نام حزب دمکرات کردستان ايران فعاليت ميکنند، آتش بس و ختم جنگ اعلام ميکنيم.

اضافه ميکنيم که حزب دمکرات کردستان ايران- رهبرى انقلابى طى اعلاميه‌اى به سهم خود ختم جنگ با کومه‌له را اعلام کرده است. ما اين حرکت را گامى مثبت ارزيابى ميکنيم. اعلام ختم جنگ از هر دو طرف اين امکان را فراهم ميکند تا طرفين مناسبات خود را بطور مسالمت‌آميز و در يک فضاى تفاهم و بر اساس موازين دمکراتيک تنظيم کنند.

سياست ما مبنى بر اعلام يک جانبه آتش‌بس بر مبناى مسئوليت کومه‌له در قبال جنبش انقلابى مردم کردستان و در نظر گرفتن مصالح مبازره سراسرى عليه جمهورى اسلامى اتخاذ گرديده است. ما اعلام ميکنيم مادام که هر جريانى از حزب دمکرات عليه کومه‌له دست به اقدام مسلحانه نزند و به زور اسلحه مانعى بر سر راه سازمانيابى و فعاليت سياسى کارگران و زحمتکشان کردستان ايجاد نکند، کومه‌له عليه آن دست به اسلحه نخواهد برد. در عين حال از آن بخش حزب دمکرات که تحت نام کنگره هشتم فعاليت ميکند و هنوز سياست تداوم جنگ با کومه‌له را کنار نگذاشته است ميخواهيم که بيش از اين در مقابل خواست توده‌هاى مردم نايستد و ختم جنگ و اصل احترام به دمکراسى را بپذيرد.

کميته مرکزى سازمان کردستان حزب کمونيست ايران – کومه‌له
٣ر٢ر١٣٦٧

اینرا هم بخوانید

گزارش سازمان امنیت آلمان درباره فعالیت‌های جاسوسی جمهوری اسلامی

سازمان امنیت داخلی آلمان گزارش سال ۲۰۲۲ را ارائه کرد. طبق این گزارش وضعیت امنیتی …