خروج آمریکا از کردستان سوریه، بحران خاور میانه و مسئله کرد مصاحبه ایسکرا با محمد آسنگران

 

ایسکرا: دونالد ترامپ بر خروج نیروهای نظامی آمریکا تاکید میکند و از سوی دیگر هشدار میدهد که در صورت حمله ارتش ترکیه به نیروهای کرد در کردستان سوریه و مناطق دیگر بی تفاوت نخواهد بود و همزمان نوشته است اگر ترکیه به کردستان سوریه حمله کند اقتصاد ترکیه را نابود میکند. شما این سیاست ترامپ را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا ترامپ میخواهد شریک نظامی خود در ناتو را با تحریم اقتصادی روبرو کند؟

آسنگران: همه کسانیکه فکر میکردند ترامپ به کردها خیانت کرده است ! اکنون با این تویت تازه ترامپ دلخوش شده اند که او در دفاع از کردهای سوریه اقتصاد ترکیه را نابود کند. در حالیکه این پیام ترامپ دو بخش دارد و بخش دومش را دوست ندارند ببینند که نوشته است بیست میل از مناطق مرزی ترکیه و کردستان سوریه منطقه امن اعلام میشود که نیروهای کردستان سوریه کنترلی بر آن نخواهند داشت و این تضمینی است که آمریکا به ترکیه داده است. از طرف دیگر مذاکره ی.پ.گ. با دولت بشار اسد آغاز شده است و همچنانکه قبلا نوشتم روند اصلی تحولات این است که ارتش دولت مرکزی سوریه بر تمام مناطق سوریه تسلت پیدا کند.  بقیه مسائل و تحولات سوریه فرعی تر و کم اهمیت تر است. بنابر این تمام تحلیلهای آبکی و سطحی جریانات و شخصیتهای سیاسی که تصور دیگری از روندهای کردستان و کشور سوریه در ذهن داشتند و ذهنیت خود را بجای واقعیت بخورد مخاطب خود میدادند اکنون باید دو بار فکر کنند بعد دست به تحلیل بزنند.

در پاسخ به این بخش از سوال که آیا ترامپ میخواهد یک عضو ناتو را تحریم کند باید بگویم پاسخ عمومی این است که این دولتها در مناسباتشان با همدیگر دوست و دشمن دائمی ندارند. آنها بارها تاکید کرده اند که نه دوست و نه دشمن همیشگی  ندارند بلکه منفعت خود را تنها معیار دائمی برای سنجش دارند. بنابر این عضو ناتو بودن و نبودن معیار اصلی برای هیچکدام از طرفین نیست بلکه منافع سیاسی و اقتصادی این دولتها تعیین میکند که چه سیاستی در پیش گیرند.

ایسکرا: هفته گذشته وزیر خارجه آمریکا وارد بغداد شد و با مقامات دولت عراق دیدار کرد. همچنین پمپئو با مقامات اقلیم کردستان عراق دیدار داشت. بنظر شما آیا ترامپ با خروج نیروهای نظامی اش از سوریه، عراق را جایگزین نیروهایش برای مقابله با جمهوری اسلامی کرده است؟

آسنگران: اگر این احتمال جدی هم باشد با دو هزار سرباز و خارج شدنش از کردستان سوریه چه توان و تاثیری برای مقابله با جمهوری اسلامی خواهد داشت. معلوم است که این تصورات ذهنی و بدور از واقعیت است. حتی اگر آمریکا چنین طرح و سیاستی داشته باشد باید از کمک او به اپوزیسیون بورژوایی ایران علیه جمهوری اسلامی حرف زد نه حمله نظامی ارتش آمریکا.  زیرا نه چنین سیاستی وجود خارجی دارد و نه تجربیات دخالت آمریکا در خاور میانه از جمله در عراق و افغانستان دستاوردی داشته است که مشوق ادامه چنین سیاستی باشد. بنابر این شایعات تحرک نظامی آمریکا در عراق و کردستان عراق بیش از آنکه نشانه حمله نظامی به جایی باشد تحرکی برای جبران کمبودهای سیاسی و نظامی آمریکا است که حتی متحدینش در منطقه هم به او اعتماد لازم را ندارند. زیرا سیاست اشغال عراق و افغانستان از طرف آمریکا با شکست مواجه شده است و این شکست را اساسا جریانات اسلامی به او تحمیل کرده اند. بر خلاف تصور بیمار و اغراق گو، که واقعیات دنیای امروز را تحلیل میلی میکند جریانات اسلامی آمریکا را ناچار کرده اند در افغانستان با طالبان مذاکره کند و در عراق تن به همکاری با جریانات اسلامی همپیمان جمهوری اسلامی بدهد و در سوریه وجود اسد را بپذیرد و در یمن هم دنبال راهی برای مذاکره باشد.

اما یک فاکتور جدی در این میان متحول شده است و آن اینکه آمریکا متوجه شده است همه شکستهایش در منطقه ریشه در تهران دارد و باید با این حکومت تعیین تکلیف کند. تشدید تقابل جمهوری اسلامی و آمریکا در چند سال اخیر از اینجا ناشی میشود. به همین دلیل تقابل جمهوری اسلامی و آمریکا عڵاوه بر ضدیت همیشگی جریانات اسلامی با آمریکا و غرب، ریشه ای، عمیق و همه جانبه است. در این جدال اخیر، جمهوری اسلامی ناچار است یا تسلیم سیاست آمریکا بشود یا راه انزوا و فروپاشی اقتصادیش را انتظار بکشد که این پروسه آغاز شده است.

ایسکرا: بدنبال سفر وزیر خارجه آمریکا مایک پمپئو به عراق، جواد ظریف وارد بغداد شد. تا جاییکه در خبرها آمده بود بنظر میرسد دولت جدید عراق همچون دوران مالکی و عبادی فرش قرمز زیر پای جواد ظریف نیانداخت. آیا این به معنی ضعیف شدن موقعیت حکومت اسلامی در عراق نیست؟

آسنگران: اگر نخواهم مثل بقیه جریانات و افراد اپوزیسیون تحلیلهای سطحی و فکر نشده تحویل خواننده بدهم باید بگویم این اتفاقات هنوز فاکتور جدیی محسوب نمیشوند که مبنای تحلیل من را شکل بدهند. اما آغاز یک جدال سخت است و عاقبتش معلوم نیست. زیرا جدال آمریکا و جمهوری اسلامی ابتدا نه در بغداد بلکه در تهران و واشنگتن تعیین تکلیف میشود. من مسئول روحیه دادن به مخاطب نیستم که مثل گرایشات سنتی هر اتفاق کوچکی را یک شکست نشان بدهم و معلوم نباشد در پس این همه شکست چرا هنوز آنها حاکم و تصمیم گیرنده هستند و ما تحت ستم و سرکوب. بنابر این باید خواننده را همانند خود مطلع و آگاه فرض کرد. برای همین تلاشم این است که برابر با بقیه شهروندان حرفم را به اشتراک بگذارم. از نظر من نه دولت بغداد یک سمت و سوی واحد و تثبیت شده دارد و نه موقعیت آمریکا و جمهوری اسلامی چنان با ثبات است که بشود آنرا بلند مدت فرض کرد. همه این فاکتورها در حال تحول و جابجایی هستند.

ایسکرا: شما قبلا نوشتید حل مسئله کرد در پایان بحران خاورمیانه یکی از اتفاقات این منطقه خواهد بود. با توجه به تحولات این منطقه در ترکیه و سوریه و عراق آیا هنوز این نظریه را دارید؟

آسنگران: بدون شک اینطور است. من هنوز فکر میکنم حل مسئله کرد و رفع ستم ملی به عنوان یک موضوع تاریخی و گوشه ای از بحران خاورمیانه، هم برای بورژوازی و هم برای طبقه کارگر و کمونیستها به امری غیر قابل چشم پوشی تبدیل شده است. جریانات و دولتهای بورژوایی در هر چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه متوجه شده اند فقط با ابزار سرکوب نمیتوانند برای طولانی مدت این مشکل را حل نشده باقی بگذارند. آنها میدانند برای تولید و سودآوری و انباشت سرمایه باید امنیت وجود داشته باشد. بنابر این یکی از فاکتورهای نا امن شدن منطقه وجود همین ستم ملی و مسئله کرد است و باید حل بشود. از نظر طبقه کارگر و کمونیستها هم معلوم است که برای بنیاد نهادن یک جامعه آزاد و برابر وجود هر نوع ستم و نابرابری پذیرفته نیست و باید شهروندان اعضا برابر یک جامعه باشند. علاوه بر این کمونیستها مبارزان پیگیر برای رفع ستم ملی بوده اند و راه حل واقع بینانه ای برای حل مسئله کرد پیشنهاد کرده اند.

ایسکرا: آیا عقب نشینی ترامپ از کردستان سوریه خلاف این جهت گیری را نشان نمیدهد؟

آسنگران: عقب نشنی ترامپ از کردستان سوریه و سرکوب خونین مردم و اپوزیسیون در کردستان ترکیه و سرگردانی و فقر مردم در کردستان عراق و تحولات اخیر کردستان سوریه و مذاکره اسد و نیروهای کرد در این منطقه هنوز پازلهای یک تصویر عمومی تر هستند که اسمش بحران خاور میانه است. تغییر سیاست ترامپ فقط به کردستان سوریه هم محدود نیست. او با متحدین اروپائیش هم وارد یک رقابت محدود اما جدی شده است برای مثال از قرار داد پاریس در مورد محیط زیست که سیاست آمریکا بود بیرون رفت. همچنانکه از برجام که سیاست آمریکا بود خارج شد. در کردستان هم یکی از اولویتهای دوران اوباما این بود که کردستان سوریه به آبهای آزاد وصل بشود تا بتواند تسلط روسیه بر اروپا در زمینه انرژی فسیلی را محدود کند. اما ترامپ خودش متهم به همکاری با روسیه است و پرونده اش باز است. معلوم است که ترامپ سیاستهای اوباما را پیروی نمیکند و این پیروی نکردن ابعادی وسیع دارد چه در داخل و چه در خارج آمریکا. بنابر این اگر در کردستان سوریه و حتی عراق تغییر سیاست آمریکا را میبینیم باید در این چهارچوب به آن نگاه کرد. این جناح از بورژوازی آمریکا که ترامپ نماینده آن شده است به نظر من آینده و استراتژی سهل است حتی سیاست آینده نگری کوتاه مدت هم ندارد. اینها امروز و فردا را میبینند و بدون افق دست به عمل سیاسی میزنند. قشر خاصی از بورژوازی سنتی را نمایندگی میکنند که شکستش قطعی است. بنا براین وقتی میگوییم سیاست این یا آن کشور یا سیاست آمریکا باید بدانیم از سیاست کدام طبقه و یا کدام قشر و کدام جنبش و سنت از آن طبقه حرف میزنیم.

ناگفته نماند آن بخش از اپوزیسیون ایرانی که سرنوشت خود را به سیاستهای ترامپ گره زده است آینده ای نخواهد داشت. زیرا آن قشر از بورژوازی آمریکا که ترامپ را به جلو سوق داده است آینده ای پیش رو ندارد. بعد از مدت کوتاهی این اپوزیسیون سرش به سنگ خواهد خورد. مجاهدین و رضا پهلوی و قومپرستان فدرال چی از این دسته جریانات هستند که چند سال دیگر باز به هم محاق خواهند رفت. اجازه بدهید همینجا یک بار دیگر تاکید کنم به نظر من نه تنها مجاهدین شانسی در قدرت سیاسی آینده ایران ندارند رضا پهلوی هم تا وقتی که بند ناف خود را از سلطنت قطع نکرده است برخلاف تصورات محدود نگرانه شانسی ندارد. اما جنبش ناسیونالیستی ایرانی به عنوان ایدئولوژی بورژوازی امروز ایران شانس دارد. همچنانکه کمونیسم شانس دارد.

ایسکرا ۹۷۱

 

 

اینرا هم بخوانید

گفت و گو: نقش مذهب در تبعیض و سرکوب