شمئ صلواتی: آشنائی با حمید ابراهیم پور

شروع دوازدهمین اکسیون است
هوا سرد منهای ۱۰ درجه، می زد به استخوان
به طرف حمید ابراهیم پور رفتم. که برای پرچم آبی چوب خریده بود
با حمید در اولین اکسیون «صدای انقلاب ایران را بشنوید» آشنا شدم
جمعیت چشمگیر بود و من از اینکه ایرانیان به فراخوان های ما جواب مثبت داده اند خوشحالم با این وجود نگرانی ای که در وجودم بود نمی توانستم پنهان کنم، نگرانی از مشکلات غیر قابل پیش بینی، نگرانی از افرادی که بخواهند برنامه ما را مختل کنند و نگذارند صدای انقلاب ایران در این شهر(کاسل-آلمان )دلنشین شنیده شود.
سیامک مجری برنامه هیجان‌ خود را از وضعیت پیش آمده در ایران را نمی تواند پنهان کند.

چهار چشم همه چیز را زیرا نظر گرفتم.
حمید ابراهیم پور روی استیج رفت، به معرفی خود و اعدام برادرش در دهه شصت و فعالیت‌های سیاسی و اتفاقات پیش آمده در زندگیش پرداخت
آن روز سخنرانان زیادی داشتیم. برای هر کدام چهار دقیقه وقت تعیین کرده بودیم و سخنرانان با درد و خاطرات تلخ سخنرانی را ادامه می دادند گاها سخنرانی ها بیشتر از وقت تعیین شده طول میکشید
سخنرانی ها دردناک بود بازگویی تاریخ شفایی اتفاقات تلخ بعد از انقلاب ۵۷ بود. اما رزمنده و مصمیم و امیدوار به آینده، به سرنگونی جمهوری اسلامی و آینده ای روشن.

انگار من در لابلای ورقهای این تاریح گم شده بودم.
واقعا گم شده بودم. پریشان و دل گرفته، اما با باوری قوی از امید به فردا،
حمید ابراهیم پور به من نزدیک شد با صمیمیت خاصی گفت درود بر تو پیرمرد، نگاهش کردم و گفتم چرا؟ کاری خاصی نکردم در جواب گفت همینکه در کنار این جوانان قرص و محکم ایستادی به آدم انرژی می دهد. قشنگ است.
حمید در اکسیون دوم، مقدار زیادی ماسک پارچه ای با آرم مهسا امینی آورده بود. تا آن را میان خاصران اکسیون بخش کنیم من و سیامک به او گفتیم خودت می توانید آن را در بین مردم پخش کنید و او نیز همین کار را انجام داد که مورد استقبال قرار گرفت.

ما موافق شدیم تا بحال در طول این سه ماه انقلاب در ایران ۱۲ اکسیون در دفاع از انقلاب ۱۴۰۱ در شهر کاسل – آلمان برگزار کنیم که حمید ابراهیم پور فعالانه دخیل شده و سخاوتمندانه ما را همراه کرده است. من و حمید از لحاظ سیاسی به هم نزدیکتر شدیم. رفیق شدیم. صمیمی هستیم و هر دو در این اکسیونها فعالیم‌…..

حمید ابراهیم پور بطور جدی حامی و جسور در فعالیتهای سیاسی ما ایرانیان شهر کاسل است،
جمعیت بیشتر از هفته قبل است. مردی گاها بهم گوشزد می کند “پیرمرد لازم نیست اکسیون را طولانی تر کنید. یک ساعت کافی است. هوای همسن و سالان خود را داشته باش”. توجه نمی کنم بدنبال دعوت از جوانان برای گرفتن میکروفون هستم.

لازم به یاد آوری است برادر دوم حمید ابراهیم پور نیز در سال ۱۳۶۵ در یک گروه یازده نفره که عازم عملیات نظامی در کردستان بودند در کمین اتحاديه میهنی کردستان عراق افتادند. فقط یکی زنده ماند. یعنی ده نفر از آنها از جمله برادر حمید جان باختند.
حمید یک دوره طولانی را با مجاهدین طی کرده است. ولی با نقد جدی از سازمان مجاهدين، امروز علرغم خستگی از رنجهای زندگی، فعال است یک انسان آزادیخواه و برابری طلب، انسان‌گرا، سخاوتمند و گشاده رو. شایسته بیشترین احترام است.
۲۴ دسامبر ۲۰۲۲میلادی “شمئ صلواتی “

اینرا هم بخوانید

قصاوتم می کنند- شمی صلواتی

بدون اینکه حتی یک چای تلخ و شیرین با من نوشیده باشند… و من بی‌اعتنا …