نشریه ژورنال شماره ۱۱۲۲– فایل پی دی اف – ویژه تلفن همراه
یک شهروند در وصف زندگی در ایران نوشته است: «در سال ۲۰۲۵ با نور شمع زندگی میکنیم. هر روز در دو نوبت صبح و شب، برق میرود و هر بار هم دو ساعت طول میکشد تا وصل شود.»
آیا این پایان این کابوسی است که به جانمان افتاده است؟ آیا بعدازاین دامنه خاموشیها در همین نقطه میایستد و ما به دو بار خاموشی در روز عادت میکنیم و با این شرایط خود را وفق میدهیم. آیا آنها ترمز فقر و فلاکت را اینجا میکشند و میگویند دیگر بس است و مردم بیش از این تحمل فقر را ندارند؟ آیا کسی در این ساختار حکومتی پیدا خواهد شد که بگوید سهمی از ثروت عظیم اجتماعی برای مردم باشد؟ کجا میایستند و میگویند همین حد بدبختی برای مردم بس است.
قبرِ فقر در همین ماه نسبت با سال قبل باز هم عمیقتر و گشادتر کنده شده است. اینکه امسال با نور شمع زندگی میکنیم، اگر اوضاع به همین روال پیش برود، سال بعد شمع هم قاچاق میشود و کالایی میشود تا دزد سالاران اسلامی به منابع مالی بیشتری دسترسی پیدا کنند. در این مسیری که رژیم با سرعت به پیش میتازد، آرزوهای فردای ما بسیار کمتر دست یافتی خواهند بود. شاید بجای نان عکس نان را روی سفره بگذاریم.
تغییر این مسیر را بارها و بارها گفتهایم. در این مسیر پیشرفتهایی داشتهایم و تشکلها و نهادهای فراوانی برپا کردهایم. در این مسیر جنگیده و کشته و زندانی دادهایم. کسانی از ما بیش از ۳۰ سال در بند این حکومت در اسارتاند اما رؤیای رهایی خود را ریشهدارتر کردهاند.
هیچ جامعهای بدون یکیشدن و متشکل شدن و دست در دست هم نهادن آزاد نمیشود و ما بطور همگانی و سراسری در این مسیر راه بیشتری باید طی کنیم. هنوز شاید در میانه میدان هستیم. درخت زندگی با قدرت همگانی ما مردم سبز میشود. در این مسیر هرآنکس که ایده و آرمانی انسانی در دل میپروراند باید صدچندان کوشاتر باشد و قلب گشادهای برای گرفتن دست دیگر همسنگران خود داشته باشد. این مسیر مبارزه هنوز ناهموار است. وقتی یکی شویم خورشید عالمتاب خواهد درخشید.