دائی جان سیا(CIA)! یاشار سهندی

“انجمنی به اسم کنفدارسیون کار- خارج از کشور” شکل گرفته است. از لحظه ای هم که خبر آن منتشر شده هجوم وسیعی به دست اندرکاران آن براه افتاده است. از حسین اکبری، مدافع تشکیلات سیاه سرکوب کارگران ایران، تا فلان کمونیست کارگری که پاک و از دنیا و مافیا ناامید شده است، تا فعلان عبوس چپ سنتی، تا برخی فعالین کارگری شناخته شده داخل ایران، یا یک عدد”فعال کارگری داخل کشوری.” این آخری از همه گویا مهمتر است که یادداشت او در بسیاری سایتها منعکس شده است. این “فعال کارگری داخل کشوری” که حتی از اسم مختصر هم برخوردار نیست چه برسد به اسم سیاسی مشخصی، بار دیگر ثابت کرده که “فعال کارگری داخل کشوری” موجودی مقدس است، البته تا آنجا که با چپ عبوس همسو و هم نظر باشد و گر نه یکی مانند من هر چقدر هم داخل کشوری از پیش محکومم، چون کادر حزب کمونیست کارگری هستم.

مهمترین انتقاد این فعال کارگری داخل کشوری این است که کنفدارسیون کار آنجا که اشاره به روابط با فعالان و تشکیلات داخل دارد امنیت ایشان را به خطر انداخته است. دوست عزیز با این حساب همه سازمانها و احزابی که مدعی اند با داخل در ارتباطند مرتکب همچین خطایی میشوند. یعنی یک کم فکر نمی کنید چی می گوید؟ این ادعا چقدر شبیه ادعای اصلاح طلبان حکومتی است که از دول غربی میخواستند به جمهوری اسلامی نگویند بالای چشمت ابرو است چون اینجا شکنجه گران سواستفاده میکنند! بگذاریم و بگذریم!

تمام انتقادها، چه عرض کنم، اساس هجوم بی محابا به کسانی که این تشکیلات را سازمان داده اند، خصوصا که نام کنفدراسیون بر خود گذشته اند که “نه فدراسیونی است که این تشکیلات کنفدراسیون آن باشد، نه اتحادیه ای که فدارسیون مطرح باشد، نه ایضا سندیکای که اتحادیه شکل گرفته باشد” که این خود بزرگترین جرمی است که مرتکب شده اند، این است که چرا کسی تا قبل از اعلام تشکیل آن کسی در جریان نبوده است! و بدتر از آن چرا اولین بار تلویزیون ایران اینترنشنال خبرش را منتشر کرده است، ( برخی ازاین عزیزان یادشان میرود بعضی وقتها به عنوان کارشناس جنبش کارگری و معلمان طرف مصاحبه همین تلویزیون هستند)، چرا اساسنامه اش اینگونه است و آن گونه نیست و چرا و چرا و چراهای دیگر در همین ردیف. یک نفر از این “عزیزیان دل” ( اگر متهم به چیزی نمی شوم این تکیه کلام یکی از مجریان صدای امریکا است!) به مطالبات این تشکیلات اشاره هم نمی کند. حسین اکبری را متوجهم چون بیش از پیش رویاهایش را بر باد رفته می بینند، اما دیگران عزیزان چرا حس میکنند که عرضه به ایشان تنگ شده است.

از همه اینها که بگذریم، گویا دائی جان ناپلئون دیدن هر اقدامی مختص اپوزیسیون راست نیست، که پشت هر ماجرای در پی کشف “دستهای پرده” است، و با متلک و لیچار “منابع مالی” هر ماجرای را آدرس میدهد و البته در کمال فروتنی اذعان میکند: “نوش جانش!” اما خودش را مبرا از این بند و بستها و وابستگی ها میدانند. و فقط خدا میداند ته دلش، چشمش به همان منابع مالی است. یک زمانهای مُد بود همه چیز به انجمن فراموشی، فراموسیونری ربط دهند، که گویا یک جایی تو این دنیا به این بزرگی، تو این انجمن، چند نفر مرد مرموز برای صد سال آینده  نقشه کشیده اند و حوادث جهان سیاست هم نعل به نعل طبق همان نقشه پیش میرود!

متاسفانه گویا این به چپ ایران هم تسری پیدا کرده است. یعنی نمی روند نقد کنند خواستهای سیاسی طرف مقابل شان، بلکه طرف محکوم است چون ایشان کشف کرده اند که سازمان CIA، دائی جان سیا، پشت ماجرا است. عزیزی که پای لخ والسا و کلیسا را هم پیش کشید و دیگری آدرس دقیق داده است که بوریس یلتسین همینجوری تو آسمان سیاست شوروی پیدایش نشد، 25 سال پیش از آن نقشه اش را کشیده بودند! دوستان عزیزی هم فکر کرده اند که اگر به مهدی کوهستانی نژاد بگویند ” گورستانی” موضوع حل شده است و “سولداریتی سنتر” پته اش روی آب ریخته میشود و تمام! و عجیب اینکه من شخصا نمیدانستم اینقدر کینه و نفرت از تشکیلات اتحادیه آزاد کارگران در دل برخی این عزیزان لانه کرده است.

این عزیزان وعده داده اند که کنفدراسیون کار- خارج از کشور، تشکیلات شلم و شوربای است و مرده بدنیا آمده است و کارش تمام است. خب بدا به حال دائی جان سیا! فقط من ماندم یک تشکیلات عظیم و مخوف به اسم سازمان مرکزی جاسوسی امریکا چطور این دوستان یک تنه به همه توطئه هایش پی میبرند!؟

راستش اگر سازمان سیا و یا هر مرکز شبیه این تشکیلات، یا سوسیال دموکراسی آلمان یا هر تشکیلات زرد دیگر پشت این ماجرا باشد من به جنبش کارگری ایران و فعالان آن تبریک میگویم که چنان قدرتمند ظاهر شدن که به قول این عزیزان دل دول غربی از اپوزیسیون راست ناامید شدند چون حریف این جنبش نشدند و حالا میخواهند “از درون این جنبش را مهار یا به بیراهه ببرند.” البته دوستان وعده دادند که نمی گذارند! و تمامی نقشه های دائی جان سیا را نقش بر آب خواهند کرد و همه اینها هم شدنی است چون ایشان همه توطئه ها را “افشا” میکنند. نه اینکه تلاش کنند جنبش کارگری و مبارزات کارگران حول خواسته های روشن و صریح سازماندهی کنند، نه این امور کار ایشان نیست. فقط افشاگری!

در دنیای واقعی آنجا که نبردهای واقعی در جریان است، چپ اجتماعی قدرتمندی در جریان است و جنبش های کارگری و زنان مطالبات رادیکال و روشنی جلوی روی خودشان گذاشتند. سازماندهی و پیگیری مبارزات حول این مطالبات بورژوازی را عقب میراند نه کشف “توطئه های امنیتی.” اگر کنفدراسیون کار- خارج از کشور بتواند در این راستا پیش برود باید از آن استقبال کرد.

اینرا هم بخوانید

زیباکلام را گرفتند، آخرش چی میشه! یاشار سهندی

مندرج در ژورنال شماره ۷۳۰ (لینک به فایل پی دی اف نشریه ژورنال برای پیاده …