انقلاب و ضد انقلاب در بهمن ۱۳۵۷

انقلاب نتیجه اراده فردی اشخاص و احزاب نیست! مکانیسم طبقاتی و اجتماعی در تنش‌ها و تقابلهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه‌ای معین، در گذشته، حال و در شرایط و زمان معین است! بطور مختصر گرایشات اجتماعی بر اشخاص و احزاب تقدم دارند!
در حقیقت صدها سال از بحث “تقدم ماده بر شعور!” میگذرد و امروز تنها با محافل متحجر در حوزه‌ها و حجره‌های کلیسا و جمع‌های مذهبی و محافلی از دست راستی‌ترین و ارتجاعی‌ترین نیروهای سیاسی لازم است این بحث ابتدایی را پیش‌برد!
امسال به چهل‌و‌چهارمین سالگرد انقلاب بهمن در شرایطی قدم میگذاریم که جامعه در تب‌و‌تاب دفع مذهب و سلطه مذهبی از تمام اندام و جوارحش است و دفع این دمل چرک تاریخی تنها از عهده یک تحول بنیادی که انقلاب نام دارد میسر است!
اما دقیقاً در این شرایط متحول جریانها، احزاب و شخصیت‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در تکاپوی تاثیر گذاری و هدایت تحولات بسود منافع طبقاتی خود هستند
درست مثل شرایط هر تحول اجتماعی در تاریخ بشر و از جمله در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ که جامعه از ۲۵۰۰ سال اقتدار دیکتاتوری نظام شاهی عبور کرد!
اما ماحصل کشمکش بین انقلاب و ضد انقلاب از سال ۵۷ تا خرداد ۶۰ چیرگی ارتجاع اسلامی بر جامعه و جایگزینی عمامه‌ای هزاران بار ارتجاعیتر وخشن‌تر از تاج شد! کشمکشی که هرگز پایان نیافت و تا امروز هم ادامه دارد اما چرا؟
ضد انقلاب چه حاکم و چه محکوم خطر و مشکل اصلی را انقلاب میداند!
حاکمیت جهل و جنون و جنایت اسلامی شناسنامه‌اش را با اصرار با مهر نقلاب بهمن میفروشد ! دروغ میگوید، جعل میکند و تمام دستاوردهای انقلاب بهمن را ممنوع اعلام میکند و کیفر میدهد، حالا چه خواست آزادی زندان سیاسی باشد چه برپایی شوراهای مردمی، چه تسلیح عمومی و چه آزادی و تقسیم عادلانه ثروت!
مدافعین بقای سلطه سرمایه با کراوات یا “تاج دمکرات شده” ویا “عمامه تلطیف” شده میگویند انقلاب یعنی از کف رفتن لگام جامعه و افتادن مقدرات به دست “بی‌سروپاها”، بدست”بیسوادها!، کارگران! زنان و مردانی که نه اقتصاد میدانند، نه فرهنگ دارند و نه صلاحیت، درست مثل ملاها و عمامه‌داران مذهبی، همین “ارتجاع سیاه” ی که پدر تاجدارشان میگفت
انقلاب یعنی کمونیستها! یعنی “ارتجاع سرخ!” (بقول همان پدر تاجدار سابق) و اصلاحات و تمدن یعنی شاه، خاتمی و یا یکی از همین خیل قانون مداران دیگر.
اما جامعه به هیچکدام از این مهملات نه توجه میکند و نه موضوعیتی برایش دارد!
جامعه و ستمدیدگانش دیگر خیال ستمکش بودن را ندارند و نه ستمکر شدن، جامعه شیفته زندگیست، شیفته آزادی و رفاهش است جامعه در تب و تاب جارو کردن زندان و طناب‌دار وشلاق وسلطه‌گری و استبداد است! جامعه در حال باز پس گیری تمام چیزهایی ایست که از او قرنهاست به یغما رفته است!
اما باید هوشیار بود، ضد انقلاب و ارتجاع مثل دوران انقلاب بهمن بیکار نخواهد نشست، آنها پول دارند، ستاد فرماندهی و نظم دارند، بوق و کرنا دارند!
همانطور که در انقلاب بهمن وقتی سلطه شاه و دربار و ساواک راتمام شده دیدند خمینی پیدا کردند! از نجف به پاریس بردند! زیر درخت سیب نشاندند برایش تبلیغ کردند و او هم میگفت “طلبه است” و به قم میرود و کاری بکار سیاست ندارد
بعد کنفرانس گوادلوپ برگزار کردند، ژنرال هویزری آمد، ارتش و ساواک را تحویل دارودسته خمینی دادند و فرودوست امنیتی‌ترین، معتمدترین، نزدیکترین، دوست کودکی‌ و گرمابه و گلستان و مورد اعتماد‌ترین فرد نزدیک به شاه را به معتمد نظام جدید و حکومت سیاه خمینی تبدیل کردند!
خمینی و نظام کثیف اسلامی همان حلقه‌ای سیاه و تبهکار از “کمربند سبز” کارتر بود که بعد از ۴۰ سال هنوز جهان را به گنداب جهل و جنایت و خون کشانده است!
نظام اسلامی، طرح و برنامه ارتجاع داخلی و دول فخیمه دمکراسی بود برای سرکوب انقلاب بهمن!
هوشیار باشیم!

اینرا هم بخوانید

نامش “م” عنوان زده شده، ۲۸ مین حرف از حروف الفبا در روزنامه همشهری و در گزارشی با عنوان “مرگی با طعم ناموس!”- سیاوش مدرسی

«پدر و برادرش او را کشان‌کشان می‌بردند، «م» جلوی چشم فرزندانش و همسرش التماس می‌کرده …