تصمیم را باید بازنشسته بگیرد نه سیاستگذار- یاشار سهندی

مستمری بازنشستگی یک حق است، حقی است که به قیمت گزاف یک عمر کار و تحمل تحقیر چون بر پیشانی ات زده اند تو کارگر هستی، بدست آمده است. مستمری بازنشستگی بذل و بخشش حاکمان نیست، پول کارگر است. مستمری بازنشستگی پولی است که کارگر پیشاپیش پرداخته تا روزی  در زمانی که توان کار کردن ندارد، به او برگرداننده شود، دستمزدی که به حداقل ترین مقدار ممکن به کارگر برگردانده میشود، اما  آنرا  “هزینه سربار” محسوب میکنند. مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی با منت تمام برای پرداخت عیدی بازنشستگان، به رقم شرم آور دو و نیم میلیون تومان اشاره کرده و مدعی میشود: “در حال تامین منابع هستیم و ا‌ن‌شاءالله تا دهم اسفندماه عیدی پرداخت می‌شود(!!)”؛  کارگران در ایران با تصمیم سازان و سیاست گذارانی  روبرو هستند، که نتیجه کارشان قانونی کردن رذالت است.

طبق قانون توسعه هفتم این حکومت قرار است از ابتدای سال ۱۴۰۳ اجرای قانون جدید بازنشستگی  عملی گردد. طبق این قانون، کارگرانی که زیر ۱۵ سال سابقه کاردارند سن بازنشستگی ایشان به ۶۵ سال سن و ۳۵ سال سابقه کار افزایش یافته و بقیه کارگران که بالای 15 سال سابقه کارند ترتیبی داده اند (به جز کارگران که ۲۸ تا ۳۰ سابقه کاردارند) که هر جور هست باد این قانون ضد کارگری  با روش ملایم تری بقول آقایان “اصلاح رگلاتوری” ( تلاش برای کنترل به قصد اصلاح!) دامن ایشان را بگیرد. کاربدستان حکومت اسلامی به نظر برخی هر چقدر هم “ناکارآمد”، اما در زمینه ارزان سازی کارگر بسیار کارآمد بوده است. قانون افزایش سن بازنشستگی آخرین دست آورد این مثلا “ناکارآمدی نظام ” است.

اقتصاددانان، از آنانی که در خدمت مستقیم حکومت اسلامی هستند، تا آن دکتر اقتصادی ای که از حکومت رانده شده و آن استاد اقتصادی که بدلیل “ناکارآمدی جمهوری اسلامی” به اپوزیسیون رژیم اسلامی سرمایه تبدیل شده، رضایت خاطر خود را برای قانون افزایش سن بازنشستگی اعلام داشته اند. بهر حال ایشان هر چقدر هم با هم اختلاف داشته باشند و با هم تحت عنوان “هم اندیشی” دعوا کنند ، نهایتا اما به مانند دعوای دو برادر که ممکن است در دعوا گوشت هم را بخورند، اما استخوانهای هم را دور نمی اندازند!

سه نفر از این آقایان در یک “نشست نقد و نظر” که توسط روزنامه حکومتی دنیای اقتصاد ترتیب داده شده  به “بررسی کارشناسی و آسیب شناسی صندوقهای بازنشستگی” پرداختند. یکی از ایشان مدیرکل اسبق امور بنگاه‌ها و خصوصی‌سازی سازمان برنامه و بودجه است. دومی اقتصاددان ( خشک و خالی!) است و سومی  کارشناس ارشد رفاه و تامین اجتماعی معرفی شده است. به روایت این روزنامه دلیل این نشست این بوده که: “بحران صندوق‌های بازنشستگی سنوات گذشته به‌عنوان یک معضل مهم همواره در اقتصاد ایران مطرح بوده است. ضرورت بررسی این امر به دلیل گره ‌خوردن میلیون‌ها نفر در زمان بازنشستگی و پس از سال‌ها کار کردن به این بخش است. با اینکه کارشناسان بارها برای اجرای سریع‌ تر اصلاحات به سیاستگذار هشدار داده‌اند، اما مواجهه با این بحران بارها به تعویق افتاده است. “خب ابتدا به ساکن به نظر میرسد ایشان نگران “معیشت و رفاه میلیون‌ها نفر در زمان بازنشستگی پس از سال‌ها کار کردن” هستند. اما آنچه از این نشست تحویل شما میدهند جز تایید تباهی حاکم برای بازنشستگان نیست. به روایت ایشان سازمان تامین اجتماعی به وقت خودش سازمان مدرنی بوده است و علمی اداره می شده، اما بعد بدست جمهوری اسلامی همه اینها از بین میرود: ” دولت که تا پیش از این نقش رگولاتور را برعهده داشت، خود جای کارفرمای بدعهدی را گرفت که به اصول پایبند نبود. … دولت در حال حاضر به سازمان تامین اجتماعی به‌عنوان یک صندوق پر ارزش نگاه کرد که می‌توانست در مواقع کمبود منابع از آن استفاده کند. در سال‌های پیش از انقلاب این سازمان حدود ۲۰میلیون نفر عضو داشت که این تعداد امروز به ۴۰ تا ۴۵میلیون نفر رسیده است؛ اما این افراد هیچ نقشی در اداره این سازمان ندارند.” و تمام مسئله همین جمله آخر است.

کافی است یک نگاه خلاصه وار از نوع ویکی پدیا به سازمان تامین اجتماعی داشته باشید تا مشخص شود با پول اعضای این سازمان چگونه به یک غول عظیم سرمایه گذار تبدیل شده است که نمونه معروفش “شستا” است. بانک رفاه کارگران، شرکت هپکو، سهامی ذوب اصفهان، پالایشگاه نفت لاوان، هلدینگ درمان، شرکت سرمایه گذاری خانه سازی،  و…؛ سرمایه گذاریهای سود آور دیگری است که با کسر از دستمزد کارگر شکل گرفته و ما کمتر از آن میشنویم. خطاب این سه کارشناس اما به آن 45 میلیون عضو این سازمان نیست که با کسر ازدستمزد آنها چنین غولی شکل گرفته  بلکه به “سیاستگذار” است و دست مریزاد گفتن بابت قانون افزایش سن بازنشستگی. ایشان هم سخت باور دارند “اصلاحات به نقطه اصلی و درستی اصابت کرده است.” این سه کارشناس در بی شرمی از آن نماینده کنونی مجلس اسلامی که مدعی است کارگران بازنشسته زیاد عمر میکنند و خرج روی دست دولت میگذارند و کلا چه معنی دارد به کسی که کار نمیکند پول پرداخت کرد! چیزی کم ندارند.

 ادعای های این سه تن اینچنین است:” در نظام ایران جوان‌ها پول می‌دهند و صرف هزینه کهنسالان می‌شود.” این “کهن سالان” که از نظر ایشان سربار هستند یک زمانی جوان بودند و نیروی جوانی و زندگی شان در استثمار سرمایه داری تلف شده است و از آنها بابت بازنشستگی از حقوق شان پول کسر شده است. اما حالا درکهنسالی ایشان هزینه اضافه هستند! ایشان معتقدند : “با وجود عدم انکار فساد (در صندوق های بازنشستگی)، سهم قوانین سخاوتمندانه بازنشستگی بسیار بیشتر” در بحران موجود صندوق بازنشستگی نقش دارد. و یا اینکه :”… قوانینی مثل سن بازنشستگی، سخت و زیان‌آور بودن تعداد زیادی از مشاغل، ‌حقوق بازمانده‌ها ( منظور بعد از فوت بازنشسته) که قوانین آن بسیار سخاوتمندانه است و خود حق بیمه که متناسب با سن پایین‌تر تعیین شده است…”؛ حال این افراد با این نگاه به شدت ضد انسانی به کارگر و بازنشسته خود را موظف میدانند از بین عواملی چون، عدم رشد اقتصادی و نبود اشتغال و فساد دولت و قوانین سخاوتمندانه بازنشستگی بگویند :”سهم کدامیک از این عوامل  (در بحران صندوق تامین اجتماعی) بیشتر است.”چهل و پنج سال اخیر ثابت کرده است وقتی امور کسی که کار میکند به دست کسانی سپرده شود که تنها و تنها به فکر سود سرمایه داران هستند، رفاه کارگران آخرین چیزی است که به آن حتی فکر هم نمی شود. کارشناسان اقتصادی با پراندن اصطلاحات  “اصلاح رگولاتوری” و “روش پیج یا هیبریدی” یا “نظامهای ترکیبی بیمه ای” سعی در پیچاندن موضوع دارند که گویا فقط ایشان و سیاستگذاران باید رشته امور در دست داشته باشند

حقیقت این است برای حکومت اسلامی صندوقهای بازنشستگی و در این مورد صندوق بازنشستگی تامین اجتماعی، حکم گاو صندوق حکومتی پیدا کرده است که  دست به غارت وسیع آن زده است. چه به شکل عدم پرداخت بدهی دولت به این صندوق چه به شکل بالا کشیدن مستقیم اموال این صندوق. اما اینکه فساد و دزدی در این صندوقها در شکل وسیعی در جامعه مطرح شده است بخاطر این است که بازنشستگان چند سالی است که دیگر ساکت ننشسته اند و معترض به وضعیت موجود شده اند. این اعتراضات بنوبه خود منجر به شکل گیری جنبش بازنشستگان شده که ظاهرا حکومت گوشش بدهکار اعتراضات این جنبش نیست. هر چند در یک مورد در سال ۱۴۰۱ مبارزات بی وقفه بازنشستگان به موفقیت رسید و منجر به برکناری وزیر شد. اما در این میان اتفاق مهمی که شکل گرفته است این است که  اعضای این صندوقها اکنون خود را صاحب حق میدانند و میخواهند در تصمیم گیریها نقش داشته باشند یا در واقع تصمیم گیری اصلی باید با ایشان باشد که با حق عضویت ایشان صندوق بازنشستگی تامین اجتماعی به یک غول اقتصادی تبدیل شده است. اعضای این صندوقها بیش و پیش از هر کسی حق تصمیم گیری در مورد اداره آنرا دارند. آنچه تصمیم سازان و کارشناسان اقتصادی را نگران کرده آگاهی شکل گرفته است که خود را به صورت اعتراض در کف خیابان نشان میدهد. صندوق های بازنشستگی مال کارگران است و ایشان باید حرف اول و آخر در مورد چگونگی اداره آن را بزنند.

کارگرکمونیست ۸۱۸

اینرا هم بخوانید

زیباکلام را گرفتند، آخرش چی میشه! یاشار سهندی

مندرج در ژورنال شماره ۷۳۰ (لینک به فایل پی دی اف نشریه ژورنال برای پیاده …