سخنی با جمعی از کارگران عسلویه و جنوب کشور- یاشار سهندی


بیانیه ای از سوی ” جمعی از کارگران عسلویه و جنوب کشور” تحت عنوان “درسهایی از انقلاب ۵۷” منتشر شده است. این جمع دلیل انتشار آنرا نگاهی به تحول بزرگ تاریخی سال ۵۷ دانسته اند : ” تا از دل آن نیرو و جنبشمان را با چشمان بازتر و با رفع کمبودها وارد دورانی جدید و برای سرنگونی نظام سرمایه‌داری آماده کنیم.” در این بیانیه این جمع کارگری بعد از سیر تحولات که منجر به انقلاب ۵۷ شد و در رد “روایات های دروغین گذشته پرستان” که انقلاب ۵۷ را بلوا و از سر شکم سیری معرفی میکنند، جمهوری اسلامی را نتیجه به شکست کشانده شدن انقلاب ۵۷ دانستند. و با توجه به این تجربه برای “سرنگونی نظام سرمایه داری” و برای “رفع کمبودها” در ” دوران جدید” ؛ “با چشمان بازتر” درس مهمی که از انقلاب ۵۷ گرفته اند اینگونه جمع بندی میکنند: ” اگر طبقه کارگر پراکنده باشد و از پیش برای سرنگونیِ انقلابی و سپس قدرت‌ گرفتن شوراها برنامه و حزب کارآمد نداشته باشد، در تحولات سیاسی یا به پیاده‌نظام طبقه حاکم و یا به پلکان به قدرت رسیدن سایر جناح‌های اپوزیسیون‌های راست سرمایه‌داری تبدیل خواهد شد و در برابر تهاجم دولت‌های سرمایه‌داری بی‌دفاع و بی‌سلاح خواهد ماند.” و نهایتا تاکید کردند: ” … ضرورت ایجاد صف مستقل طبقه کارگر حول نظام سیاسی شورایی امروز دوچندان است. ما از کارگران دعوت می‌کنیم که برای رهایی از بردگی مزدی و رفع همه تبعیض‌ها، حزب انقلابی خود را در محیط کار و زندگی ایجاد کنند و برای کسب قدرت سیاسی خود را آماده سازند. ما در جنگ با سرمایه‌داری و مدافعین و حکومتش با حزب طبقه کارگری خود باید پرچم رهایی کل جامعه را در دست گیریم و برای کسب و حفظ قدرت سیاسی بکوشیم. ما کارگران باید پرچم‌دار دفاع از آزادی‌خواهی در تمام ابعاد حقوقی، سیاسی و اجتماعی باشیم و برای رفع هر نوع تبعیض مبارزه کنیم.”


اولین درسی که کمونیستها در همان سال ۵۷ به آن رسیدند ضرورت تشکیل حزب کمونیست به عنوان “ستاد سازمان دهی طبقه کارگر” بود. و جدال نظری تعیین کننده ای بر سر آن در “جنبش کمونیستی” شکل گرفت. که پرداختن مفصل به آن جدال در حوصله این یادداشت نیست، که در بیانیه مذکور به نوعی به آن جدال اشاره میگردد وقتی یادآور شده اند:” در مجموع چپ ایران خود را برای گرفتن قدرت آماده نکرده بود و گرفتار انواع توهمات بود. سنتی بودن و ملی گرایی عمیق موجود در این چپ، فاصله زیاد آن از جنبش ضدسرمایه‌داری طبقه کارگر، تمرکز بر ضدیت با شاه و وابستگی او به آمریکا به‌جای مقابله و ضدیت با نفس نظام کاپیتالیستی، نقد سطحی به جریان اسلامی و … همگی از معضلاتی بودند که این چپ گرفتارش بود.” این سطح نقد از “چپ ایران” در سال ۵۷ هم نتیجه جا افتادن همان جدال نظری از سوی “مارکسیسم انقلابی” متشکل در اتحاد مبارزان کمونیست در جنبش کمونیستی ایران بود که منجر به تشکیل حزب کمونیست شد و در این پروسه نهایتا منجر به تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران گردید. و اینکه همین حزب به عنوان حزب سیاسی طبقه کارگر در طی زمان تحولات بزرگ و کوچکی را از سر گذراند که اکنون مدعی است: خطاب به جامعه، طبقه کارگر را نمایندگی میکند و خطاب به حکومت، کل جامعه را نمایندگی میکند.
هنوز اما سازمانها و گروههای سیاسی چپ سنتی بازمانده از انقلاب ۵۷ خود را گروه فشار میدانند که کارشان شده هشدار دادن و افشاگری صرف، و بدین سبب جای بسیار امیدواری است که اکنون جمعی از کارگران خود را مدعی کسب قدرت سیاسی میشمارند و این نیز نتیجه جدال ۴۵ ساله گذشته گرایش معینی در جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر با چپ سنتی است که اکنون یک جمع کارگری به مانند هر جمع و شخصیت سیاسی بورژوازی که دور هم جمع میشوند خود را مدعی قدرت میدانند، پا به میدان گذاشته و مدعی قدرت سیاسی هستند. امری که در انقلاب ۵۷ وجود نداشت و چنین ادعایی جزو “کفر گویی ها” بود.


اما فراخوان” ما از کارگران دعوت می‌کنیم که برای رهایی از بردگی مزدی و رفع همه تبعیض‌ها، حزب انقلابی خود را در محیط کار و زندگی ایجاد کنند و برای کسب قدرت سیاسی خود را آماده سازند.” که این جمع کارگری مطرح کرده است سوالات زیادی را پیش روی ما گذاشته است. آیا این فراخوان دعوت از توده کارگران است برای تشکیل حزب؟ یا بخش خاصی از کارگران را مد نظر دارد؟ وقتی از حزب صحبت میکنیم بحث بر سر یک فعالیت جمعی سازماندهی شده و منظم و معلوم برای اهداف سیاسی معین است. فراخوان اگر توده کارگران مد نظرش است چرا باید توده کارگر تشکیل حزب معین سیاسی مسئله اش باشد؟ ممکن است در یک شرایط آزاد و در یک شرایطی که جامعه متلاطم است مانند انقلاب سال ۵۷، توده کارگران به سوی یک حزب سیاسی معین گرایش پیدا کنند به فراخوانهایش جواب بدهند، و در آن حزب نقش فعالی را بازی کنند. اما در یک شرایط سرکوب شدید این توده کارگر در محیط کار و زندگی چگونه و چرا باید “حزب انقلابی خود را” ایجاد کنند اگر تصوری کاریکاتور گونه از حزب نداشته باشیم؟ اگر خطاب این فراخوان به بخش خاصی از کارگران است، این کارگران چه کسانی هستند؟ و وقتی تاکید میگردد در محیط کار وزندگی کارگران باید حزب انقلابی شکل بگیرد، چه پروسه ای مد نظر این فراخوان است؟ آیا کارگران در هر کارخانه و هر محله باید حزب تشکیل دهند یا جمع هایی تشکیل دهند بعد به هم بپیوندند و شکل حزب بگیرند؟ آیا این حزب فرضی تشکیلات معینی نیست که هر بخشی از آن کار معینی انجام میدهند؟ اگر هست این امر چگونه سازماندهی میگردد؟ در هر دو حالت این فراخوان چه خطابش به توده کارگران باشد چه جمعی خاص از کارگران، این حزب معین که در محیط کار و زندگی کارگر شکل گرفته است چگونه با کل جامعه روبرو میشود و جامعه را قانع میکند که رهایی جامعه در گرو رهایی کارگر است؟ حرفش خطاب به کل جامعه چیست؟ آیا صرف ادعای ما کارگران “پرچم‌دار دفاع از آزادی‌خواهی در تمام ابعاد حقوقی، سیاسی و اجتماعی” هستیم و “برای رفع هر نوع تبعیض مبارزه” میکنیم و یا اینکه به دنبال ایجاد “نظام سیاسی شورایی” بودن کافی است که جامعه را قانع کند رهایی در گرو گرفتن قدرت سیاسی بدست این حزب معین است؟ چرا نباید جامعه فکر کند این حزب تنها به رهایی “ما کارگران” نظر دارد وقتی که این فراخوان برای ” رفع تبعیض ها” هیچ خواسته سیاسی صریح و روشنی مطرح نمی کند؟ آیا در این “حزب انقلابی” غیر از کارگر که با تاکید بر محیط کار و زندگی معلوم است فراخوان ترجیحا خطابش به کارگران صنعتی است، معلم و پرستار و یا هر شخص دیگری با هر پایگاه اجتماعی می تواند خود را متعلق به آن بداند و عضو شود؟ و… اینکه نهایتا این حزب انقلابی، حزب کمونیستی است یا تنها ضمانت آن برای انقلابی بودن شکل گرفتن آن توسط کارگران است؟


نیت خوب داشتن باعث نمیگردد که هیچ اقدام سیاسی عملی شکل بگیرد که یکی از مهمترین آنها، تشکیل یک حزب سیاسی معین و در اینجا حزب انقلابی است. اما در عمل و به تجربه همین ۴۵ سال گذشته بعد از انقلاب ۵۷ تشکیل “حزب انقلابی در محیط کار و زندگی کارگر”، بیان دیگر این سخن است که “حزب کمونیستی باید از درون طبقه کارگر شکل بگیرد” و این بیش از هر چیز موکول به محال کردن این امر مهم است. در انتهای بیانیه این شعار نقش بسته است ” چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است”؛ یک شعار کلیشه ای کهنه که اساسا هیچ چیزی را توضیح نمی دهد و فراخوان مشخصی هم نیست. وحدت در آسمان شکل نمی دهد و صرفا به خاطر رنجبر بودن شکل واقعیت به خود نمی گیرید؛ و در رنج بردن و رنجبر بودن هم هیچ قداستی نیست. وحدت هم برای یک حزب سیاسی آنجا اتفاق می افتد که یک هدف سیاسی معین پیش روی باشد و با توجه به هدف مورد نظر تشکیلات خاص آن هم شکل خواهد گرفت. ظاهرا دوستان ما هدف شان کسب قدرت سیاسی است تا اینجا درست اما “حزب انقلابی” اگر واقعا هدفش کسب قدرت سیاسی است باید حزب سیاسی باشد، که این امر مهم کاملا در بیانیه غایب است. و غیبت این امر اما از سر تصادف و بی توجهی نیست بلکه نتیجه خود فراخوانی است که صرفا تشکیل حزب انقلابی در محیط کار و زندگی کارگر همه هم و غم آن است.


کی گفته و چرا باید حزب کارگران در محیط کار و زندگی کارگر شکل بگیرد؟ این چه قداستی است که برای محیط کار و زندگی کارگر قایل میشوند؟ محیط کار و زندگی کارگر بخودی خود تضمین کننده هیچ امر سیاسی به نفع کارگران و ایضا کل جامعه نیست. محیط کار و زندگی کارگر بستر مناسبی است که کارگران پیشرو، رهبران عملی و فعالین کارگری میتوانند همدیگر را بیابند ، هم نظری کنند، به چگونگی یک مبارزه معین بیندیشند و راه کار مبارزه معین را مشخص کنند و … شاید اگر سرکوب وحشیانه بالای سر کارگر نباشد کارگران در ساختمانی در شمال شهر، مثلا شهر تهران گرد هم آیند و برای یک مبارزه معین به تصمیمی برسند و راههای پیشبرد مبارزه شان را تعیین کنند.


فراخوان من به این رفقا این است: این بحثها در همان ۴۵ سال پیش صورت گرفته و به نتایج معینی رسیده، اگر هدف واقعا کسب قدرت سیاسی است حزب کمونیست کارگری حزب سیاسی کارگران است که باید در آن متشکل شد. دوباره که نباید از نقطه صفر شروع کرد. اگر دوستان فکر میکنند این حزب جوابگوی نیاز ایشان نیست و ایضا هیچ حزب و سازمان چپ و کمونیست دیگری، بهتر است زودتر به فکر تشکیل یک حزب سیاسی باشند. مکانش کجا باشد مهم نیست باید بتواند به مطالبات جامعه ای که در درگیر یک جنبش انقلابی است و روزی نیست که بخشی از جامعه به اعتراض برنخیزد جواب بدهد. این حزب باید به این نیازها فوری و سریع جواب بدهد.درس دیگر و بسیار مهم انقلاب ۵۷ این است که در شرایط انقلابی، که اکنون بار دیگر جامعه ایران درگیر آن است باید زود دست جنباند. انقلاب و جامعه منتظر نمی ماند که یک روزی در یک کارخانه ای، در یک محله کارگری حزبی شکل بگیرد و صرفا بخاطر موقعیت مکانی آن جدی اش بگیرند. تجربه انقلاب 57 و چهل و پنج سال مبارزه سیاسی میگوید حزب کمونیستی وقتی میتواند مدعی قدرت سیاسی باشد که در بطن جامعه حضور داشته باشد و خواستها و برنامه اش روشن و شفاف خطاب به جامعه مطرح شده باشد و نیز در اپوزیسیون هم “منشا اثر” باشد. از همین رو بار دیگر دعوت میکنم از این رفقا به حزب کمونیست کارگری بپیوندند.*

کارگر کمونیست 819

اینرا هم بخوانید

هیاهوی چپ سنتی، ترس از آینده- یاشار سهندی 

   می گویند فرض محال، محال نیست. سندی تحت عنوان “نامۀ انجمن بین‌المللی کارگران به …