من
نه قصد تحقیر دارم،
نه دل در گرو غرضورزی؛
تنها
ضرورتهای تاریخ را
چون آینهای
پیش روی مردم میگذارم—
همین و بس.
اما تو…
در زمانی که باد جهان
به سوی آینده میوزد،
هنوز
در گرداب دیروز
جا میزنی؛
و با زخمی کهنه بر دل،
به توده،
به کمونیست،
به آزادیخواهان راه رهایی
دشنهٔ ناسزا میزنی.
و من
برای این ایستادگیِ کور
متأسفم.
ناسیونالیسمی
که از ریشههای رطوبتخوردهٔ مذهب شیعی
قد میکشد،
جز بوی نا
چیزی به همراه ندارد—
دلش هنوز
در گرو شعبانبیمخهای کهنه است
و صدای آمدنِ زمان نو را
نمیشنود.
دو زخم اما
در رفتار تو
سایه انداخته است:
نخست،
ازخودبیگانگیست—
آن گره کور
که انسان را
از ذات انسانیاش تهی میکند،
و به چاهی میکشد
که نه راهی دارد
نه روشناییای.
و دوم،
تنهاییست؛
تنهایی آرام و بیصدا
که مینشیند
بر شانههای پیرمردی
در گوشههای سرد اروپا،
آنجا که فرزندان
در راههای دور
پراکندهاند،
و هیچ دستی
بر درِ خانه نمیکوبد.
و روز
در کلکل با سایهها
به شب میرسد.
اما توده…
آن حزب خستهنشدنی…
صیقلدهندهٔ زبان فارسی
نه شاعران نامدار بودند
نه نامهای بزرگِ روی جلدها؛
که آنان بودند
که از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲
در اتاقهای کوچک
چراغ ترجمه روشن کردند
و آگاهی را
چون نانی گرم
میان مردم پخش نمودند.
در همان روزها
که سربازان آمریکایی
از دیوار خانههای تهران
چون دزدانی روزروشن
بالا میرفتند،
و ارتش شاهنشاهی
از ترسِ یک سرفه
دهان نمیگشود؛
تودهایها
آگاهی را تکثیر کردند،
زبان را
از زنجیر زنستیزی و کودکآزاری
رهانیدند،
و واژه را
از چنبرهٔ چرک تاریخ
به روشنایی رساندند.
و ناسیونالیستی که امروز
چشم بر حقیقت میبندد،
اگر لحظهای
در نامهها و زبان رضاخان
درنگ کند،
در همان دهانِ پر از دشنام،
در همان فرهنگ خشن
و کردارهای سنگدلانه،
خواهد دید
که چگونه
گمان آزادی داشت،
و چگونه
در خانهٔ خویش
جوری میزیست
که با آزادی
هیچ نسبتـی نداشت.
#شمی_صلواتی
روزنه rowzane خبری – تحلیلی