سرود زن، زندگی، آزادی- شمی صلواتی

— شمی صلواتی

بدون زن، زندگی خاموش می‌ماند!

دنیا خالی از نور و شور می‌شد!

یک تار موی زن، ستون جهل را فرو می‌ریزد!

یک باد زنانه، زندگی را شعله‌ور می‌کند!

تصور کن:

باد زنانه نمی‌وزید!

خورشید مهربان نمی‌تابید!

مهتاب زنانه، سیاهی شب را نمی‌شکافت!

رودخانه زنانه، هر دره را پشت سر نمی‌گذاشت!

زندگی سرد و بی‌رحم می‌شد!

اگر خشم صاعقه زنانه نبود،

ابرها فرو نمی‌شکستند!

باران زنانه نمی‌ریخت!

زمین سکوت می‌کرد، آسمان خاموش می‌ماند!

بشنو فریاد مرا!

شوق فتح آزادی در دل می‌تپد!

مثل طبل جنگ، مثل رعد، مثل شعله!

دل مرا زنانه نقاشی کن!

مثل تنه درختی که ریشه در خاک دارد!

مثل موی پریشان دختران شهر ما!

که در رقص با باد ستون‌های جهل را می‌ریزند!

بی‌باک، مرزهای کهنه را می‌شکنند!

نه مثل گل پژمرده در حاشیه باغ!

بلکه مثل آتشی که جنگل را روشن می‌کند!

مثل نسیمی که طوفان می‌آفریند!

مثل شعله‌ای که شب را می‌بلعد!

من دوباره قصه دلم را فریاد می‌کنم!

از شب‌های تار باید گذشت!

حتی اگر آسمان مه‌آلود و بارانی باشد!

بهار می‌آید!

آشنا به درد و مقاومت!

با طغیان چشمه‌ها، با صبح امید!

با باغچه‌های پر از گل، با فریاد آزادی!

زن، زندگی، آزادی می‌آید!

اینرا هم بخوانید

درس امروز- شمی صلواتی 

ای بچه‌ها… درس امروز ما — درس زیستن است. زیستن، در ویرانه‌های خجلت، در شهری …