شمی صلواتی: خطبهٔ انسان

۲۸ نوامبر ۲۰۲۵

سال‌هاست

می‌نویسم،

می‌جنگم،

در خیابان و در کلمه،

بر تاریکی یورش می‌برم.

نه برای نام،

نه برای نان،

نه برای امروز کسی،

نه برای فردایی که مرا فراموش کند.

می‌نویسم

تا خودم را

از فرهنگ بدِ حاکم بر جامعه‌ام رها کنم،

از مردسالاری که سایه‌اش

بر سینهٔ مردم سنگینی می‌کند،

از بوی نکبت و خشمی که

در رگ‌های شهر می‌دود و نفس‌ها را می‌خورد.

من هرگز زن‌ستیز نبودم؛

هرگز

چون دینداران مردسالار

خواهر یا مادر خود را ناقص نخواندم،

هرگز بر قامتشان لگدی نزدم،

هرگز به قلبشان تیر نکشیدم.

انسان را

نه با جنسیت،

با انسانیتش شناختم؛

با زخم‌هایش،

با امیدهایش،

با خشم و خنده‌هایش.

من

ضدّ اعدامم،

برابری‌طلبم،

ایمانم به انسان است،

به حرمت زندگی،

به خون هر کسی که فریاد می‌زند و خاموش نمی‌شود.

مقدساتی ندارم،

اما آنان که خود را صاحب ایمان می‌دانند،

خطرناک‌ترین‌اند؛

کتابی در دست دارند،

اما فرصت‌طلب‌اند،

در پی لذت پنهان،

در پی حرص و فساد،

و مهار نفسشان

از دستشان گریخته است.

برای هر تجاوز،

هر دزدی،

هر پلیدی،

کلاه شرعی می‌دوزند؛

پوششی از تقدسِ دروغین

برای جنایتی که

تا استخوان‌های مردم رخنه می‌کند،

و سایهٔ سیاهش

بر شهر و کوچه و خانه سنگینی می‌کند.

اما من

در این شب تاریک،

در این سکوت سنگین،

همدستِ ظلم نمی‌شوم.

بی‌دینم،

چون نمی‌خواهم

در جنایت مقدس‌نمایان

شریک باشم.

و هنوز

می‌نویسم—

می‌نویسم،

در خاکستر و خون،

در فریاد و خفقان،

در لحظه‌های خاموش و روشن،

تا روزی

انسان

از زیر پوتین تقدس‌نمایان

با قامتی بلند،

با قلبی روشن،

برخیزد.

برخیزد،

و جهان

نفسی به رنگ رهایی بکشد،

نفسی به وسعت زندگی،

نفسی که

هیچ سایه‌ای نتواند خاموشش کند،

هیچ ظلمی نتواند خمش کند،

هیچ مقدسی نتواند ببنددش.

اینرا هم بخوانید

مردم هستیم

هوو—ما مردم هستیم، از دلِ زنجیر اومدیم بیرون،شما ساختین این جهنمُ، ما ازش رد شدیم …