صدایم کن- شمی صلواتی

سالهاست با این نوع دوستی بیگانه ام
من از طوفانها گذاشتم
قهرمان قصه های تلخ زندگیم
اما دریغ از یک دوستی ساده
دریغ از یک لبخند زندگی
صدایم کن
صدایت صاف و ساده
به گوشم آشناست
در اوج بی ریایی،
صدایم کن
تا لطافت جانم شود
ولبخندت لباس تنم
گرمترین لحظه های زندگی
برای یکی شدن

لازم نیست تو کسی باشی
مهم نیست من باشم کسی!
یک دوست خوب برای شادابی زندگی کافی ست
صدایم کن,
به هر نامی که دلت خواست.
سزاوار دل من،
داشتن عزیزی مثل توست
عزیزترین این دل تنها
صدایم کن.
شمی صلواتی

اینرا هم بخوانید

«رویاهای ناممکن؟»- شمی صلواتی

کاش کوه‌های قندیل را مثل قدیمسراسر برف سنگین می گرفتتا غریبه‌ها پاهایش رابر خونهای ریخته …